دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

ویژگی مشترک آدم و فرزندانش

ویژگی مشترک آدم و فرزندانش
ویژگی مشترک آدم و فرزندانش

ویژگی مشترک آدم و فرزندانش

روزنامه کیهان

تاریخ انتشار: 26 اردیبهشت ماه 1397

یکی از اصطلاحات قرآنی «بنی‌آدم» است. خداوند در قرآن انسان را به عناوین گوناگونی معرفی یا مورد خطاب قرار می‌دهد. گاه با توجه به ویژگی بدنی و خصوصیت بی‌مو و کرک و پشم ‌بودنش به بشره و پوست آشکارش اشاره می‌کند و او را «بشر» می‌نامد؛ گاه دیگر به ویژگی روانی او توجه داشته و او را «انسان» می‌نامد (اعراف، آیه 26) که یا اهل انس گرفتن و الفت گرفتن با همه هستی است و یا اهل‌ نسیان و فراموشی است؛ و گاه دیگری او را به عنوان «ناس» و مردم می‌نامد (فاطر، آیه 15) تا موجودیت اجتماعی او را مورد تأکید قرار دهد؛ زیرا «ناس ینوس نوسا، به معنای پیچ و تاب خوردن و در هم رفتن است؛ وقتی به توده در هم‌تابیده و پیچ‌خورده مردم نگاه می‌شود، این معنا به ذهن می‌آید. از همین رو ناس به توده مردم که جمع شده و حرکتی در هم دارند اطلاق می‌شود.

اما وقتی اصطلاح بنی‌آدم (فرزندان آدم) به میان می‌آید، مراد ویژگی است که این نوع از آفریده‌ها از اصل خودشان یعنی حضرت آدم(ع) به ارث برده‌اند. در حقیقت خداوند در این موارد بر آن است تا انسان را به اصل خودش توجه داده و او را نسبت به اموری آگاه ساخته و از اموری برحذر دارد که ارتباط تنگاتنگی با مسئله حضرت آدم(ع) دارد.

در آیات قرآنی برای حضرت آدم(ع) اموری بیان شده که عبارتند از:

1. خلقت از گل یعنی آب و خاک: در قرآن بیان شده که آدم از عصاره آب و خاک است، همان طوری که جنیان از عصاره آتش هستند. نطفه‌ای که فرزندان آدم(ع) نیز از آن آفریده می‌شوند، همان عصاره آب و خاک است. (اعراف، آیه 12؛ مؤمنون، آیات 12 و 14؛ صافات، آیه 11؛ ص، آیه 71)

2. دمیدن روح: دومین ویژگی‌ حضرت آدم(ع) دمیدن روح الهی در کالبد اوست که از آن به نفس یا روان تعبیر می‌شود (اعراف، آیه 12؛ ص، آیه 76) همین مسئله درباره فرزندان آدم نیز مطرح است. (سجده، آیه 19)

3. تعلیم اسماء:از ویژگی‌های حضرت آدم(ع) تعلیم اسماء به اوست (بقره، آیه 31) همین مسئله به اشکال گوناگون درباره فرزندان آدم(ع) نیز در آیات قرآنی مطرح شده است. البته تعلیم خاص برای همه فرزندان نیست ولی تعلیم عام برای فرزندان آدم است.

4. مسجود فرشتگان: فرشتگان همگی بر آدم(ع) سجده کردند، این مسئله نسبت به فرزندان او البته نه همه بلکه پیامبران و فرزندان صالح حضرت مطرح شده است. (بقره، آیه 34؛ حجر، آیه 30)

5. خلافت الهی:  خداوند حضرت آدم(ع) را خلیفه خود قرار داد (بقره، آیه 30) و این خلافت برای فرزندان او نیز ثابت است. این ثبوت یا به عمومیت است یا نسبت به افراد خاص و این اختلافی است؛ با این همه ثبوت آن برای فرزندان آدم(ع) چیزی نیست که در آن تردیدی شده باشد؛ زیرا دستکم پیامبران و یا برخی از مؤمنان به این مقام دست یافته‌اند.

6. کرامت: خداوند حضرت آدم(ع) را به خلافت و علم لدنی و روح خویش کرامت بخشید، همین کرامت برای فرزندانش نیز اثبات شده است. (اسراء، آیه 70)

7. عهدگیری: از حضرت آدم(ع) عهد گرفته شد و همین عهد نیز برای فرزندانش نیز ثابت است. (اعراف، آیه 172)

8. نیازمندی به پوشش و لباس: از آنجا که حضرت آدم(ع) با خوردن از میوه درخت ممنوع، عریان و نیازمند لباس شد و فرزندانش نیز چنین نیازی پیدا کردند، خداوند به این نیاز به عنوان بنی‌آدم(ع) اشاره می‌کند. (اعراف، آیه 26)

9. زینت و آراستگی: انسان نیازمند آراستگی است؛ این نیازی است که حضرت آدم(ع) با گرفتن از برگ‌های درختان خواست به آن دست یابد تا زشتی‌ها را بپوشاند و بدن خویش را نهان کند. در فرزندان آدم نیز این نیاز بیان شده است. (اعراف، آیه 31)

10. خوردن و آشامیدن: آدم(ع)  نیازمند خوردن و آشامیدن بود و همین مسئله او را به درخت ممنوع و چشیدن از آن نزدیک کرد. اما وقتی از آن درخت خورد، مشکلاتش افزون شد و شرایط برای تأمین نیازهای خوراکی و نوشیدنی‌اش بدتر شد و در نتیجه گرفتار گرسنگی و تشنگی شد. (طه، آیات 117 تا 121) فرزندان آدم نیز این نیاز را دارند. (اعراف، آیه 31)

11. نیاز به هدایت: وقتی آدم(ع) هبوط کرد نیازمند هدایت الهی شد (بقره، آیه 37) همین نیاز برای بنی‌آدم نیز ثابت است. (اعراف، آیه 35)

12. فتنه ابلیس و شیاطین: حضرت آدم(ع) گرفتار فتنه ابلیس شد و از بهشت بیرون رانده شد؛ همین مسئله برای بنی‌آدم نیز مطرح است که دچار فتنه شیطان شوند و زشتی‌هایشان آشکار شود و زیبایی‌هایشان از دست برود. (اعراف، آیه 27)

13. دشمنی ابلیس و شیاطین: حضرت آدم(ع) دشمنی چون ابلیس داشت و خداوند از او عهد گرفت تا فریب شیطان را نخورد، ولی او به دشمنی او توجهی نکرد و عهد را کنار گذاشت؛ همین امر در فرزندان آدم نیز مطرح است. (یس، آیه 60)

14. تکریم آدم به نعمت‌های خاص: خداوند به آدم(ع) نعمت‌های خاص چون ابزارهای متنوع حمل و نقل خشکی و دریایی و هوایی، رزق ‌طیب و برتری بر آفریده‌هایش داده است؛ همین نیز در فرزندان آدم اثبات شده است. (اسراء، آیه 70)

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

ادات استفهام

ادات استفهام

"استفهام" مصدر باب "استفعال" از ماده‌ی "فهم" و در لغت به معنای پرسیدن به جهت شناختن و فهمیدن است.
No image

بَدَل

"بَدَل" بر وزن "فَعَل" اسم از ماده‌ی "بدل" و در لغت به معنای جانشین است. در اصطلاح نحو "بدل" تابعی است که حکم نسبت داده شده به متبوع در جمله، به آن (تابع)نسبت داده می‌شود و در واقع تابع (بدل)، مقصود حقیقی گوینده است
No image

ارتباط "تمییز" و "حال"

این نوشتار در دو بخش با ذکر تفاوت و شباهت میان "تمییز" و "حال"، به مقایسه آن دو می‌پردازد
No image

اشکال "بدل" و "مبدل منه"

این نوشتار به بررسی اشکال "بدل" و "مبدل‌منه" در کلام به اعتبار نوع آن دو از جهت مفرد یا جمله بودن، اسم یا فعل بودن می‌پردازد
No image

تأویل "موصول حرفی" و "صله" به "مصدر"

در این نوشتار ابتدا چگونگی و مراحل تأویل به مصدر در دو موصول حرفی "أن" و "أنَّ" و صله‌ی آن دو بیان شده و در سایر موصول‌های حرفی ("أن" مخففه، "لو"، "کَی" و "ما") همچون طریقه مذکور در "أن" و "أنَّ" عمل می‌شود و در پایان به نکاتی پیرامون تاویل به مصدر اشاره می‌شود.

پر بازدیدترین ها

No image

ادات نفی

معنای لغوی نفی (انکار کردن) در معنای اصطلاحی آن لحاظ شده است به این بیان که متکلم جمله‌ای را با ادات مخصوص انکار میکند. البته باید دقت داشت که با توجه به قید "ادات مخصوص" در تعریف اصطلاحی، معنای لغوی اعمّ از معنای اصطلاحی بوده و شامل انکار کردن به غیر ادات مخصوص[3] نیز میشود.
No image

ادات جواب

"جواب" اسم مصدر از ماده "إجابة" و در لغت به معنای پاسخ دادن آمده است. در اصطلاح نحو "جواب" عبارت است از تایید یا نفی کلام سابق با ادات مخصوص و "ادات جواب" حروفی هستند که این معنا را افاده داده اند
No image

عوامل مؤثر در کاربرد "مصدر مؤول"

این نوشتار ابتدا به تعریف "مصدر صریح" و "مصدر مؤول" اشاره داشته و در ادامه به بررسی عوامل مؤثر در کاربرد "مصدر مؤول" می‌پردازد و در پایان برخی فرقهای میان مصدر صریح و مؤول بیان می‌شود.
No image

تحذیر

"تحذیر" مصدر باب "تفعیل" از ماده‌ی "حذر" و در لغت به معنای بیم‌دادن و بر حذر داشتن است. در اصطلاح نحو، "تحذیر" عبارت است از توجه دادن مخاطب بر امر مکروه (ناپسند) جهت اجتناب از آن، با نصب اسم مذکور توسط فعل محذوف "إحذر" و نظائر آن
No image

اقسام حال

این نوشتار اقسام حال را به هفت اعتبار مورد بررسی قرار می‌دهد...
Powered by TayaCMS