دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

چشم‌چرانی

اگر می توانی که حتّی به لباس زن نامحرم نگاه نکنی، چنین کاری را انجام بده.
چشم‌چرانی
چشم‌چرانی

چشم‌چرانی

قالَ عیسی(ع): «إن قدرتَ أن لا تَنظرَ إلی ثوبِ المَرأهِ الّتی لا تَحِلُّ لک فَافعَل»(مجموعه ورّام، ج1، ص62)

یکی از گناهانی که بعضی از انسان‌ها به آن مبتلا هستند، چشم‌چرانی است. انسان از کودکی تقریباً از سن پنج-شش سالگی، زیبایی را درک می‌کند و به بازی با کودکان جنس مخالف علاقه دارد؛ وقتی به سنین نزدیک بلوغ رسید از نگاه کردن به جنس مخالف مخصوصاً اگر زیبا باشد لذّت می‌برد، اصولاً نگاه کردن یکی از تمتّعات جنسی است؛ چشم از نگاه کردن سیر نمی‌شود، وقتی لذّت برد میل دارد هر چه بیشتر آن‌را تعقیب کند و به‌تدریج این رفتار، به‌صورت یک عادت درمی‌آید که چشم‌چرانی نامیده می‌شود. نگاه کردن اگر به قصد لذّت‌جویی باشد، امری خطرناک است که موجب انحراف می‌شود، لذا غریزه جنسی تنها به نگاه کردن اکتفا نمی‌کند؛ بلکه به مراحل عالی‌تر و به إرضای کامل دعوت می‌کند تا اینکه نگاه نامشروع  انسان را به فساد و گناه و ارضای نامشروع می‌کشاند.[1] چشم‌چرانی تیری مسموم و کُشنده از تیرهای شیطان است؛ که حسرت و پشیمانی را به‌دنبال دارد؛ امام صادق(ع) می‌فرمایند:

«النَّظرَهُ سَهمٌ مِن سِهامِ إبلیسَ مسمُومٌ و کَم مِن نَظرَهٍ أورَثَت حَسرَهً طَویلهً »[2]

نگاه به نامحرم از تیرهای مسموم شیطان است و چه بسا نگاهی که حسرت طولانی را به دنبال دارد.

نگاه و چشم‌چرانی از مؤثرترین ابزارهایی است که شیطان، طعمه خویش را با آن شکار کرده و او را زمین‌گیر می‌کند. به‌همین جهت، روایات به‌شدّت انسان را از نگاه به نامحرم باز‌داشته‌اند. در روایات، وارد شده که اگر کسی به‌خاطر خدا از نگاه به نامحرم پرهیز کند، خداوند ایمانی به او عنایت می‌کند که حلاوت و شیرینی آن‌را در دلش احساس می‌کند. پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند:

«النَّظِرَهُ سَهمٌ مَسْمُومٌ مِن سِهَامِ إِبْلِیسَ فَمَنْ تَرَکَهَا خَوفاً مِنَ اللَّهِ أَعطَاهُ إِیمَاناً یَجِدُ حَلَاوَتَهُ فِی قَلْبِهِ»[3]

نگاه (بد و نامشروع) تیری از تیرهای شیطان است؛ کسی که آن‌را به‌خاطر ترس از خداوند ترک کند، خداوند ایمانی به او عطا می‌کند که شیرینی آن‌را در قلبش احساس می‌کند.

تأکید به پرهیز از چشم‌چرانی تا حدی است که حضرت عیسی(ع) می‌فرماید، اگر می‌توانید حتی به لباس زن نامحرم نیز نگاه نکنید:

«إن قدرتَ أن لا تَنظرَ إلی ثوبِ المَرأهِ الّتی لا تَحِلُّ لک، فَافعَل»[4]

اگر می‌توانی که حتّی به لباس زن نامحرم نگاه نکنی، چنین کاری را انجام بده.

این همه تأکید و سفارش در اجتناب از چشم‌چرانی، به‌خاطر این است که چه‌بسا به‌خاطر یک نگاه، بذر شهوت در دل انسان کاشته شود و مسیر انسان را از جادّه حق و حقیقت منحرف کرده و او را در گرداب شهوات غرق کند.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

ادات استفهام

ادات استفهام

"استفهام" مصدر باب "استفعال" از ماده‌ی "فهم" و در لغت به معنای پرسیدن به جهت شناختن و فهمیدن است.
No image

بَدَل

"بَدَل" بر وزن "فَعَل" اسم از ماده‌ی "بدل" و در لغت به معنای جانشین است. در اصطلاح نحو "بدل" تابعی است که حکم نسبت داده شده به متبوع در جمله، به آن (تابع)نسبت داده می‌شود و در واقع تابع (بدل)، مقصود حقیقی گوینده است
No image

ارتباط "تمییز" و "حال"

این نوشتار در دو بخش با ذکر تفاوت و شباهت میان "تمییز" و "حال"، به مقایسه آن دو می‌پردازد
No image

اشکال "بدل" و "مبدل منه"

این نوشتار به بررسی اشکال "بدل" و "مبدل‌منه" در کلام به اعتبار نوع آن دو از جهت مفرد یا جمله بودن، اسم یا فعل بودن می‌پردازد
No image

تأویل "موصول حرفی" و "صله" به "مصدر"

در این نوشتار ابتدا چگونگی و مراحل تأویل به مصدر در دو موصول حرفی "أن" و "أنَّ" و صله‌ی آن دو بیان شده و در سایر موصول‌های حرفی ("أن" مخففه، "لو"، "کَی" و "ما") همچون طریقه مذکور در "أن" و "أنَّ" عمل می‌شود و در پایان به نکاتی پیرامون تاویل به مصدر اشاره می‌شود.

پر بازدیدترین ها

No image

شرایط عمل حروف شبیه به "لیس"

عالمان نحو در عمل کردن حروف شبیه به "لیس" شرایطی را ذکر کرده‌اند؛ این شرایط بر دو گونه‌اند...
No image

مفعول مطلق

عنوان مورد بحث یک ترکیب وصفی و مشتمل بر دو لفظ "مفعول" و "مطلق" است. "مفعول"، اسم مفعول از ماده‌ی‌‌ ‌‌"فعل" و در لغت به معنای معمول و انجام یافته است
No image

"لا"ی نفی جنس

No image

صیغه تعجب

این نوشتار به صورت جداگانه در هر یک از دو صیغه قیاسی تعجب به بررسی نحوه ساخت صیغه، اعراب جمله تعجبی، احکام و برخی نکات هر یک پرداخته و در پایان به نکاتی پیرامون صیغه تعجب اشاره خواهد داشت.
No image

فاعل

کلمه‌‌ی "فاعل"، اسم فاعل از ماده‌ی "فعل" و در لغت به معنای عامل و انجام دهنده است. فاعل در اصطلاح نحو، اسمی را گویند که عامل مقدّم به نحوی به آن اسناد داده شده که یا فعلی توسط آن ایجاد شده و یا فعلی قائم به آن است؛
Powered by TayaCMS