25 اردیبهشت 1396, 0:16
قسط در عربي به معني سهم و نصيب و بهره و عدالت است که اگر به صورت ثلاثي مجرد و اسم فاعل به کار رود (قسط و قاسط) معني ظلم و ظالم مي دهد و اگر در قالب ثلاثي مزيد و باب افعال به کار رود (اقسط و مقسط) به معني عدالت ورزي مي باشد (مفردات راغب، ص 403) عدالت قسطي به معناي دادن سهم و قسط هر کسي از نعمت هاي الهي است؛ زيرا هر انساني جدا از مسلمان و غيرمسلمان بودن، داراي حقي از نعمت هاي الهي است. (حديد، آيه 25)
اسلام بر عدالت به ويژه در قالب عدالت قسطي به عنوان يک هدف متعالي براي کل تعليمات و آموزه هاي اسلام از آدم(ع) تا خاتم(ص) تأکيد دارد.(همان)
اما در اين ميان قاسطين يا همان قسط خواران و ستم پيشگان اجازه نمي دهند تا هر کسي از نعمت هاي الهي در دنيا بهره مند شود و قسط خودش را بردارد. بنابراين، بر مقسطين (قسط خواهان) و عدالت خواهان است تا از ظالم و مستکبر حتي با جنگ(نساء، آيه 75) سهم قسط مظلوم و مستضعف را مطالبه نمايند.
اين روشي است تا فقر از جوامع بشري به شکل عقلي و شرعي زدوده شود؛ اما اينکه ما بيائيم يک کار عاطفي انجام دهيم و به فقير از روي دلسوزي کمک کنيم، فقرزدايي نيست، بلکه فقير را زنده نگه داشتن و فقر را حفظ کردن است. حتي ظالمان و مستکبران نيز نهادهايي در جهان ايجاد کرده اند که فقير را زنده نگه دارند، اما هيچ تلاشي براي فقرزدايي نمي کنند؛ زيرا اگر بخواهند اين کار را بکنند بايد دست از ظلم و بي عدالتي و قسط خوري بردارند.
اميرمؤمنان(ع) مي فرمايد: لَو تَمَثَّلَ لِيَ الفَقرُ رَجُلاً لَقَتَلتُهُ؛ اگر فقر به شکل مردي برايم تمثل مي يافت آن را مي کشتم.(احقاق الحق، شوشتري، ج 32، ص 217)
پس درست کردن نهادي چون کميته امداد خوب است تا فقير نميرد، ولي مهم تر آن است با مبارزه با قاسطين (قسط خواران)، فقر را از ميان برد، يعني بايد به جنگ اختلاس کنندگان رفت و ريشه آنان را زد و با کساني که حقوق هاي نجومي به ظاهر قانوني مي گيرند برخورد قاطع کرد تا ديگر قاسطين نباشند. اين گونه است که مي توان فقر را گردن زد و فقير را به غنا رساند تا ديگر نيازي نباشد کميته امدادي داشته باشيم.
روزنامه كيهان، شماره 21529 به تاريخ 16/10/95، صفحه 8 (معارف)
علامه عبدالحسین امینى مىگوید: چند فصل از آن را به خط مؤلف دیدهام که در خاتمه فصل احیاءالموات عبدالصمد همدانى نوشته بود. «این آخرین نوشتهاى است که بر قلم مؤلف گناهکارش عبدالصمد همدانى در کربلاى حسینى روان گشت در حالى که بر هجرت نبوى 1195 سال مىگذشت.» این شرح به خوبى موید آن است که مؤلف در فقه، اصول، حدیث و زبان و ادبیات عرب تبحرى وافر داشته است. شیخ آقا بزرگ تهرانى نوشته است: بخشى از آن را، از بحث لقطه تا مواریث، به خط عبدالصمد همدانى نزد سادات آل خراسان در نجف دیدم که حاوى نقل قولهاى وى، احادیث و تحقیقات زیادى بود و به نظر مىرسد از ریاض المسایل و حیاض الدلائل سید على طباطبائى مفصلتر باشد.
کتابخانه هادی
پژوهه تبلیغ
ارتباطات دینی
اطلاع رسانی
فرهیختگان