دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

احکام منادا

این مجموعه به بررسی احکام و مباحث مرتبط با منادا و بررسی ویژگی‌های چند منادای خاصّ می‌پردازد.
No image
احکام منادا

نویسنده: محسن بي باك

كلمات كليدي: تابع منادا، اعراب منادا، مناداي مضاف به ياي متكلّم، بناء عارضي، حذف منادا

"احکام منادا" از مجموعه مباحث باب "نداء" است که به صورت جداگانه مورد بررسی قرار می‌گیرد؛ از این رو به خواننده‌ی محترم توصیه می‌شود جهت فهم مطالب این نوشتار و شناخت جایگاه و اهمیت عنوان آن به عنوان مستقل "نداء" و مطالب مذکور در آن مراجعه کند.

این مجموعه به بررسی احکام و مباحث مرتبط با منادا و بررسی ویژگی‌های چند منادای خاصّ می‌پردازد.

اعراب منادا

منادا در کلام مفعول‌به برای عامل محذوف[1] است که به همین جهت بعضی[2] از عالمان نحو بحث "نداء" را در ادامه‌ی مباحث "مفعول‌به" ذکر کرده‌اند. عامل محذوف "أنادی" و یا "أدْعُو" است که به همراه فاعل (ضمیر مستتر) حذف شده و حرف نداء، نائب از جمله‌ی محذوف (فعل به همراه فاعل) قرار گرفته است.[3]

منادا، مفعول‌به و دائما منصوب است و در صورتی که به جهت نداء، بناء عارضی[4] پیدا کند،‌ محلا منصوب است؛ با لحاظ موارد بناء عارضی در منادا، حکم منادا از جهت اعراب و بناء بر دو گونه است:

الف) بناء عارضی و نصب محلی

بناء عارضی در صورتی است که منادا، مفردِ[5] معرفه[6] باشد؛ این منادا مفعول‌به و در محل نصب است.

علامت بناء عارضی در منادای مفردِ معرفه بر چهار گونه است:

1. حرکت ضمّه بدون تنوین

منادا در شکل مفرد حقیقی[7]، جمع مکسّر و جمع مؤنث سالم، مبنی بر ضمّ است؛[8] مانند: "یا فضلُ" ، "یا أفاضلُ"[9] و "یا عائداتُ".

2. حرف "الف"

منادا در شکل مثنّی، مبنی بر حرف "الف" است؛ این حرف در مثنّای مبنی، نائب از حرکت ضمّه است؛[10] مانند:‌"یا محمّدان".

3. حرف "واو"

منادا در شکل جمع مذکر سالم، مبنی بر حرف "واو" است؛ این حرف در جمع مذکرِ مبنی، نائب از حرکت ضمّه است؛[11] مانند: "یا محمّدون".

4. حرکت فتحه بدون تنوین

منادای مفردِ معرفه با وجود شرایطی جایز است مبنی بر فتح باشد اگر چه بناء بر ضمّ نیز در آن جایز است؛[12] این شرایط عبارتند از:

الف) منادا عَلَم و مفرد (غیرمثنی و غیر مجموع) باشد.

ب) منادا بدون فاصله به کلمه‌ی "ابن" و یا "ابنة" توصیف شود.

ج) "ابن" و "ابنة" مفرد و مضاف به عَلَم دیگری ‌باشند.

در مثالِ "یا حَسَن بن علیٍّ" شرائط مذکور محقق شده از این رو در منادا، بناء بر فتح (حسنَ) و بناء بر ضمّ (حسنُ) جایز است و در صورت عدم تحقق شرایط مذکور، بناء بر ضمّ در این منادا واجب است؛ مانند: "یا رجلُ ابن عمرو"؛ در این مثال منادا (رجل)، عَلَم نیست؛ از این رو مبنی بر ضّم بوده و بناء بر فتح در آن جایز نیست.

نکته

در صورتی که منادای مفردِ معرفه، قبل از وقوع نداء مبنی باشد، بناء عارضی در آن تقدیری خواهد بود؛[13] مانند: "یا سیبویهِ"؛ در این مثال منادا (سیبویه) قبل از نداء، مبنی بر کسر بوده و در صورتی که منادا واقع شود مبنی بر ضمّه‌ی تقدیری است.

ب) نصب لفظی

در غیر از موارد بناء لفظیِ منادا، نصب منادا بنا بر مفعول‌به برای عامل محذوف، واجب است؛ موارد وجوب نصب منادا بر سه گونه‌اند:[14]

1. منادای نکره‌ی غیرمقصوده؛‌ مانند گفته‌ی انسانِ نابینا: "یا رجلاً خُذْ بیَدی".

2. منادای مضاف؛ مانند: "یا قَومَنا".

3. منادای شبه مضاف؛ مانند: "یا راغباً فی العلم".

حذف منادا

ذکر منادا در کلام واجب است،[15] اما در مواردی مشاهده می‌شود که بعد از خصوص حرف "یا"،‌ فعل، حرف و یا جمله‌ی اسمیه واقع می‌شود. مانند: "یا لَیْتَنی کنتُ عالماً"؛ در این موارد دو رویکرد در میان عالمان نحو دیده می‌شود؛ بعضی "یا" را حرف نداء و منادای آن را بنابر مقتضای کلام[16] محذوف دانسته و معتقدند قبل از امر و دعا حذف منادا جایز است.[17] در مقابل بعضی بر این باورند که "یا" در این موارد برای مجرد تنبیه بوده و نیازی به تقدیر و لحاظ محذوف ندارد.[18]

تابع منادا

حکم تابع[19] منادا از جهت اعراب لفظی[20] بر چهار گونه است:[21]

1. وجوب رفعِ شکلیِ صوری[22]

در صورتی که منادا "أیُّها"، "أیَّتُها" و اسم اشاره باشد تابع آن به جهت مشارکت در شکل ظاهری منادا (متبوع)، رفع صوری پیدا کرده و در واقع تابع، نوعی تبعیت شکلی از لفظ منادا پیدا می کند؛ مانند: «یا أیُّها الانسانُ»؛ در این مثال "الانسانُ" تابع منادا واقع شده و به جهت مشارکت با منادا (أیُّ) در شکل ظاهری، حرکت ضمّه پیدا کرده است.

ذکر این نکته قابل توجه است که حرکت ضمّه در تابع، علامت اعراب و یا بناء نبوده بلکه فقط به جهت تبعیت شکلی ظاهری از لفظ منادا آمده است. اعراب دقیق تابع در این موارد نصب به فتحه‌ی مقدّر است.[23]

2. وجوب نصب

در صورتی که تابع منادا، مضاف و مجرد از "ال"[24] باشد، نصب آن در صورت "نعت"، "عطف بیان" و "توکید" واجب است؛ مانند: «یا علیُّ أمیرَ المُؤمنین»؛ در این مثال "أمیرَ" تابع مضاف و مجرد از "ال" است از این رو نصب آن واجب است.

3. جواز نصب و رفع شکلی[25]

در سه مورد نصب و رفع شکلی در تابع منادا جایز است:[26]

الف) تابع، مفرد[27] و به صورت "نعت"، "عطف بیان" و یا "توکید" باشد؛ مانند: «یا علیُّ الکریم»؛ در این مثال "الکریم" نعتِ مفرد و تابع منادا (علیُّ) واقع شده است؛ از این رو در تابع، نصب (الکریمَ)، به جهت تبعیت از محل منادا و رفع شکلی (الکریمُ)، به جهت تبعیت شکلی ظاهری از لفظ منادا، جایز است.

ب) تابع، نعتِ مضاف و دارای "ال" باشد؛ مانند: "یا علیُّ الکریم الأبِ".[28]

ج) تابع، ‌معطوف[29] و دارای "ال" باشد؛ مانند: " یا محزونُ و المکروب".[30]

4. لحاظ حکم منادای مستقل[31]

در دو مورد تابع منادا در اعراب و بناء به منزله‌ی منادای مستقل است:

الف) تابع، بدل واقع شود؛ مانند: «یا زیدُ علیُّ»؛ در این مثال "علیّ" تابع منادا (زید) و بدل واقع شده و به منزله‌ی منادای مستقل است؛ از این رو تابع (علیّ) با توجه به حکم منادای مفردِ معرفه، مبنی بر ضمّ است.

ب) تابع، معطوف و مجرد از "ال" واقع شود؛ مانند: «یا شبابُ و غیرَ الشباب»؛ در این مثال "غیر" تابع منادا (شباب)، معطوف و مجرد از "ال" واقع شده و به منزله‌ی منادای مستقل است؛ از این رو تابع (غیرَ) با توجه به حکم منادای مضاف، منصوب است.

حکم منادای مضاف به یای متکلّم

در صورتی که منادا، به یای متکلّم اضافه شود از جهت حذف یای متکلّم و نوع حرکت آن، احکام خاصّی دارد؛ این احکام در دو قسم اضافه (لفظی و معنوی)[32] مورد بررسی قرار می‌گیرد:

1. اضافه‌ی معنوی

احکام منادای مضاف به یای متکلّم در اضاف‌ی معنوی در سه موضع مورد بررسی قرار می‌گیرد:

الف) مضاف، معتلّ الآخر باشد.

در صورتی که حرف آخر منادا از حروف علّه ("الف"، "واو"، "یاء") باشد، یای متکلّم (مضاف‌الیه) مفتوح بوده و حذف آن جایز نیست؛[33] مانند: "یا مولایَ" و "یا قاضِیَّ".

ب) مضاف، صحیح الآخر و غیر از "أب" و "أمّ" باشد.

در صورتی که منادا غیر از "أب" و "أمّ" بوده و حرف آخر آن از حروف علّه نباشد به پنج صورت به کار می‌رود:[34]

1. حذف یای متکلّم و اکتفاء به کسره به جای آن در آخر منادا؛[35] مانند: "یا عَبدِ".

2. ذکر یای ساکن؛ مانند: "یا عبدِیْ".

3. ذکر یای متحرک به فتحه؛ مانند: "یا عَبدِیَ".

4. قلب یای متکلّم به "الف" و ابقای آن و سپس قلب کسره‌ی آخر منادا به فتحه؛ مانند: "یا عبدا".

5. قلب یای متکلّم به "الف" و سپس حذف "الف" و بی‌نیازی از آن به سبب فتحه‌ی آخر منادا؛ مانند: "یا عبدَ".

ج) مضاف، "أب" و "أمّ" باشد.

در صورتی که مضاف "أب" و "أمّ" باشد علاوه بر پنج وجهی که در مضافِ صحیح الآخر بیان شد،[36] چهار وجه دیگر نیز جایز است:[37]

1. حذف یای متکلّم و آوردن تای[38] مفتوح، عوض از آن؛ مانند: "یا أبَتَ".

2. حذف یای متکلّم و آوردن تای مکسور، عوض از آن؛ ‌مانند: "یا أبتِ".

3. حذف یای متکلّم و آوردن تای مضموم، عوض از آن؛ مانند: "یا أبتُ".

4. حذف یای متکلّم و آوردن تای مفتوح، عوض از آن به همراه حرف "الف"[39] در آخر؛ مانند "یا أبتا".

2. اضافه‌ی لفظی

در اضافه‌ی لفظی، منادا (مضاف) منصوب به فتحه‌ی مقدّر[40] بوده و حذف یای متکلّم جایز نیست. در این صورت یای متکلّم به دو شکل مبنی بر فتح و مبنی بر سکون به کار می‌رود؛[41] مانند: «یا مرشدِی»؛ در این مثال اضافه، لفظی بوده و "مرشد" منادای مضاف و منصوب به فتحه‌ی مقدّر است؛ از این رو یای متکلّم به دو شکل مفتوح (مرشدِیَ) و ساکن (مرشدِیْ) به کار می‌رود.

نکاتی در چند منادای خاصّ

در ادامه نکاتی پیرامون دو قسم از منادا که احکام خاصّی دارند، مطرح می‌شود:

الف) لفظ جلاله (الله)

نکات ذیل در نداء لفظ جلاله (الله) قابل توجه است:

1. نداء لفظ جلاله به جهت تکریم تنها با امّ الباب در نداء (یا) واقع می‌شود.[42]

2. لفظ جلاله به جهت کاربرد زیاد آن[43] بعد از حرف نداء، از حکم عدم جواز جمع بین حرف نداء و "ال"، استثنا شده و از این رو جمع آن با حرف نداء، بدون فاصله جایز است.

3. در صورت نداء به "یا"، به سه شکل خوانده می‌شود: اثبات دو "الف" (یا اَللهُ)،‌ حذف دو "الف" (یَللّهُ) و حذف "الف" دوم ( یا للهُ)[44]

4. در بیشتر موارد نداء لفظ جلاله (الله)، حرف نداء حذف شده و "میم" مشدّد، عوض از حرف نداء به آخر آن اضافه می‌شود (اللّهم)[45]

ب) "أیُّ" و "أیّةُ"

نکات ذیل در این دو نوع از منادا قابل توجه است:

1. این دو منادا همیشه مفرد هستند از این رو علامت تثنیه و جمع به آن دو ملحق نمی‌شود حتی در صورتی که تابع آن دو مفرد نباشد.[46]

2. در صورت تأنیث تابع بهتر است با آن متابعت داشته و "أیّةُ" به کار رود.[47]

3. در صورت نداء اسمی که با "ال" آغاز می‌شود این دو منادا به همراه های تنبیه، بین حرف نداء و آن اسم فاصله می‌شوند؛[48] مانند: "یا أیُّها الرجلُ" و "یا أیّتُها الفتاةُ".

4. این دو، منادای نکره‌ی مقصوده بوده و مبنی بر ضمّ واقع می‌شوند.[49]

5. از سه منادای "أیُّ" ، "أیّةُ" و اسم اشاره، به جهت شدت احتیاج آنها به صفت بعد خود، تعبیر به منادای مبهم شده است.[50]

6. اسم آغاز شده با "ال" که تابع این دو قرار می‌گیرد اگر مشتق باشد "نعت" و اگر جامد باشد "عطف بیان" است.[51]

مقاله

جایگاه در درختواره نحو

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله جعفر سبحانی، دیروز در مسجد مقدس جمکران گفت: با جداشدن فرهنگ مهدویت و انتظار از تفکر دینی ما، چیزی از عقیده شیعی باقی نمی ماند.
رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

جدا از تمرکز بسیاری از رسانه بر دیدار میان پادشاه عربستان و پاپ، گروه‌ها، جوامع و نهادهای دینی طی هفته ای که گذشت به بررسی سهم خود در بحران ایدز، زمینه های تازه همکاری، عرفان و رابطه علم و دین تمرکز کردند تا فصل تازه ای از دغدغه های معاصر خود را با بهره گیری از آموزه های دینی برطرف کنند .

پر بازدیدترین ها

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

" موهنداس کرمچند گاندهی " ، مشهور به " مهاتما گاندی " (1948-1869) رهبر بزرگ استقلال هند از یوغ استعمار انگلیس، از معدود رهبرانی بود که از روشهای معمول در مبارزات آزادیبخش استفاده نکرد، بلکه با سلاح عشق و ایمان و اهرم مبارزه منفی توانست به سلطه بی چون و چرای استعمار در کشورش پایان بخشد.
No image

اعمال شب نیمه‌ی شعبان

No image

حج اقساطی جایز نیست

No image

اساس نواندیشی دینی ترکیب تغییر و ثبات است

استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل در نشستی که عصر امروز در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، گفت: مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی دو اصل تغییر و مداومت هستند. در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند. به گزارش خبرنگار مهر، عصر امروز در نشست "نگاهی به افکار فقهی و درون فقهی نواندیشان دینی معاصر" که در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، دکتر احمد کاظمی موسوی، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل، به اندیشه‌های پنج نواندیش دینی در عصر حاضر، محمد اقبال لاهوری، محمود طه، ابوسلیمان، طه جابر و نصر حامد ابوزید پرداخت. دکتر کاظمی سخن خود را با اشاره به مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی آغاز کرد و آن را دو اصل تغییر و مداومت خواند و گفت: در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند و این اندیشمندان برای جلوگیری از تغییرات ناگهانی و انقلاب در اندیشه‌ها به تفسیر و نواندیشی می‌پردازند. وی که سالها به عنوان استاد دانشگاه مالزی به تدریس مطالعات اسلامی می‌پرداخته، در ادامه مهمترین شاخص اندیشه‌های محمد اقبال لاهوری را تأکید او بر خودباوری خواند و گفت: اقبال معتقد است که اگر انسان به خودش باور نداشته باشد، نمی‌تواند به سوژه مدرن بدل شود و همواره به صورت ابژه باقی می‌ماند. درحالی‌که در اصول دینی ما نیز بر بازگشت به خود تأکید شده است. او در کتاب "اسرار خودی"، به این موضوع با توجه به دو بحث انسان به عنوان خلیفه خدا در زمین و تخلق انسان به خلق خدا تأکید می‌کند. دکتر کاظمی سپس با تأکید بر اینکه از نگاه اقبال، با ختم نبوت عقل جانشین وحی می شود، به معرفی اندیشه‌های محمود طه، نواندیش سودانی پرداخت و گفت: محمود طه با رساله "رساله الثانویه"، که غوغایی در جهان عرب به پا کرد، کوشید نشان دهد که در اسلام عقیده به مساوات و عدالت طبی اصل است و انسانها، زن و مرد در پیشگاه خدا یکسانند. وی با اشاره به روش تفسیر طه از آیات مکی و مدنی قرآن، به تأثیر او بر دیگر نواندیش مسلمان، عبدالحمید ابوسلیمان اشاره کرد و گفت: ابوسلیمان که مدتها رئیس دانشگاه بین المللی مالزی بوده، همچون نقیب العطاس بحث اسلامی کردن علوم را دنبال می‌کرده و با تأکید بر اصول ضرورت و تلفیق، بر اهمیت نواندیشی در اصول فقهی اسلامی صحه می‌گذارد. دکتر کاظمی به تأثیر اندیشه‌های ابواسحاق شاطبی بر تفکر ابوسلیمان تأکید کرد و گفت: شاطبی انسان بسیار متدینی بوده که در دو کتاب "مقاصد الشریفه" و "الموافقات" کوشیده با تفاسیر قشری از کتاب و سنت مخالفت کند. ابوسلیمان با تأکید بر اصل تلفیق معتقد است که بحران فکری مسلمانان در عصر جدید تحجر و ناتوانی از تلفیق با شرایط جدید است. او به‌خصوص در روابط بین‌الملل به فقه شافعی نقد دارد و از تفاسیر جنگ‌طلبانه پرهیز دارد. دکتر کاظمی در ادامه به اندیشه‌های طه جابر الفیاض العوانی، متفکر عراقی پرداخت و گفت: عوانی که دانش آموخته الازهر است، معتقد است که اصول فقه مهمترین منبع برای فهم منابع اسلامی هستند، اما برای فهم درست از آن باید سه کار صورت بگیرد: نخست درک درست سنت، دوم تشکیل شورای علما که متاسفانه صورت نگرفته است و سوم فهم مقاصد شریعت در بستر آنها. دکتر کاظمی بخش پایانی سخن خود را به معرفی اجمالی اندیشه‌های نصر حامد ابوزید، متفکر مصری مقیم هلند اختصاص داد و عنصر محوری در اندیشه او را وارد کردن هرمنوتیک به تفسیر متون و نصوص دینی خواند و گفت: ابوزید معتقد است که تمدن اسلامی، تمدن متن است، بر خلاف تمدن یونانی که تمدن عقل است و این را از سیره امام علی(ع) نیز می‌توان استنباط کرد. وی گفت: ابوزید همچون پیتر نورث راس، معتقد است که فهم یک متن با خواندنش شروع نمی‌شود بلکه پیشتر با گفتگویی آغاز می‌شود که آن متن با فرهنگی که ادراک خواننده را تشکیل می‌دهد، شروع می‌شود. وی بر این اساس معتقد است که سه عامل باعث بدفهمی ما از دیالوگ نص با خودمان می‌شوند: نخست اشتباه گرفتن دلالت لغوی با دلالت شرعی، دوم تفسیر نادرست آیات مدنی و مکی که به نظریه اشاعره در مورد لوح محفوظ منجر شده است و سوم آشفته شدن بستر محتوایی آیات. دکتر کاظمی در پایان گفت: از نظر ابوزید، منطوق آیات قرآن بسته به ثابت است، اما مفهوم آنها قابل فهم در هر عصری است و با این حساب مسلمانان همیشه در تاریخ بسته به ضرورت، مناسبت، مقاصد و اولویت ها به اجتهاد در نص و تعویق بعضی از نصوص می‌پرداخته‌اند.
Powered by TayaCMS