دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

استخوان (عظام)

No image
استخوان (عظام)

كلمات كليدي : قرآن، استخوان، عظام، آفرينش، مرگ، معاد، منكران

نویسنده : اباذر بشيرزاده , محمدحسين امين

"عظم" که جمع آن "عظام"است؛ در لغت به مصدر شیء عظیم گفته شده و "عِظامه" به مصدر و بزرگی أمر عظیم را گویند؛ و همچنین به استخوان مفاصل دست و پا "عَظم" گویند.[1] بنابراین به قسمت معظم از چیزی و وسط شیء،"عظم" اطلاق می‌شود و عظام (استخوان‌ها) همان بازو و ساق دست‌ها و پاهاست که بخش اعظم از بدن را تشکیل داده و زانو و آرنج را دنبال خود آورده و گوشت بر آن روییده است.[2]

در قرآن کریم واژه‌ی "عظام" 13 بار ذکر شده‌ که می‌توان این آیات را به دو دسته تقسیم نمود: دسته‌ی اول بیان مسأله‌ی "عظام" ناظر به توصیف احوال استخوان در قیامت است که بیشترین سهم آیات را به خود اختصاص داده؛ و دسته‌ی دوم آیاتی است که واژه‌ی استخوان در آنها ذکر شده، بدون اینکه ناظر به مباحث معاد و قیامت باشد که در این مقاله به هر دو گروه می‌پردازیم.

قرآن و تصویر استخوان در دنیا

تنها در دو آیه از مجموعه آیاتی که در آن از استخوان سخن به میان آمده، بحث از قیامت نشده است:

1. استخوان، شالوده‌ی بدن:

قرآن کریم در تصویر سازی مراحل خلقت بشر در رحم مادر، به مرحله‌ی خلقت "استخوان" در جنین اشاره کرده و می‌‌فرماید:

«...ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً...»[3]

«...سپس نطفه را بصورت علقه [خون بسته‌]، و علقه را بصورت مضغه [چیزی شبیه گوشت جویده شده‌]، و مضغه را بصورت استخوانهایی درآوردیم و بر استخوانها گوشت پوشاندیم..‌.»

آیه را با "ثمّ" آورده، تا اشاره به فاصله‌ی زمانی بین استقرار نطفه در رحم و خونِ بسته شدن آن نطفه داشته باشد؛ اما بقیه‌ی جملات را با حرف "فا" آورده، چون بین خلقت مراحل بعدی چندان فاصله و مهلتی نیست. و در آفرینش "عظام" می‌فرماید: گوشت‌های پاره پاره را به صورت استخوان درآوردیم؛ زیرا مادامی که استخوان‌بندی در بدن جنین، متمیّز و جایگزین نشود، تصویر و خصوصیات گوشت‌ها نیز که محل آن‌ها استخوان‌هاست، تحقق نمی‌یابد.[4]

2. سستی استخوان از علائم سالخوردگی:

آیه بعدی ناظر به سستی استخوان در زمان کهنسالی و سالخوردگی است، که حضرت زکریا -علیه‌السلام- در دعای خویش، آنگاه که از خدای متعال طلب فرزندی کرد، وضعیت جسمانی خود را این‌گونه بیان نمود:

«قالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیباً وَ لَمْ‌أَکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقِیا»[5]

«گفت: پروردگارا! استخوانم سست شده و شعله‌ی پیری تمام سرم را فراگرفته و من هرگز در دعای تو، از اجابت محروم نبوده‌ام!»

اشاره به سستی استخوان‌ در سن کهنسالی، به این دلیل بوده که استخوان، عمود بدن است و با این، بدن قوام پیدا می‌کند؛ اما زمانی که سستی بر آن عارض شود، یقیناً قوت و استحکام از بدن سلب می‌شود. در ضمن "عظم" را مفرد آورده، و نفرموده، استخوان‌هایم؛ چون واحد بودن دال بر جنسیت آن معناست؛ یعنی، این جنس(استخوان)، ستون و قوام جسد است.[6]

این نوع دعا و ادب خاص از ناحیه‌ی پیامبر امین، با این لحن، از شرایط استجابت دعاست.[7]

استخوان و مسأله‌ی معاد

1. آفرینش دوباره‌ی استخوان‌، دلیلی بر امکان معاد:

در سوره‌ی مبارکه‌ی بقره، خداوند داستان میراندن و زنده کردن یک مرد الهی را در قالبی زیبا به تصویر کشیده است. لحن آیه گویای اینست که این شخص یکی از پیامبران الهی بوده و با وحی سر و کار داشته که بر اساس روایات نام آن شخصیت عُزیر یا إرمیای نبی از پیامبران بنی‌اسرائیل بود.[8]

پیامبر الهی با کمی آذوقه به همراه مرکبی در سفر به شهر ویران شده‌ای می‌رسد که به کلی تخریب شده و آثار استخوان‌های مردگان نمایان بوده، از روی تعجب گفت:

«...أَنَّى یُحْیِی هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها»[9]

«...چگونه خدا اینها را پس از مرگ، زنده مى‌کند؟!»

در این هنگام خداوند جان او را گرفت و بعد از صد سال دوباره وی را زنده کرد. سپس به او وحی شد که چقدر در این بیابان بوده‌ای؟ او در جواب گفت: یک روز یا کمتر! خداوند به او وحی کرد: یکصد سال در اینجا درنگ کردی! به غذا و نوشیدنی که همراه داشتی، نگاه کن و ببین که در طول این صد سال هیچ‌گونه تغییری نیافته و به مرکب سواری و به استخوانهای پراکنده نظری بیفکن و بنگر که خداوند چگونه با حفظ مواد فاسد شدنی و با متلاشی کردن حِمار و استخوان‌های با استقامت، قدرت نمایی کرده است:[10]

«...انْظُرْ إِلَی الْعِظامِ کَیفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَکْسُوها لَحْماً...»[11]

«...(اکنون) به استخوانها(ى مرکب سوارى خود نگاه کن که چگونه آنها را برداشته، به‌هم پیوند مى‌دهیم، و گوشت بر آن مى‌پوشانیم!...»

در آیه‌ی شریفه بعد از مطرح کردن نظر به طعام، شراب و حمار، بیان می‌کند که اینها آیتی برای مردم است، و این آیت بودن را قبل از نظر به "عظام" بیان نموده است؛ دلیلش اینست که نظر به استخوان‌‌های پوسیده، بیان حقیقت امر فقط برای این مرد الهی بود که موجب سؤال شده بود؛ در حالی‌که غرض از زنده کردن و میراندن ایشان، بیان حقیقتی است برای خودش و آیتی برای همه‌ی مردم، که مردم از این سرگذشت درس معاد بگیرند و بفهمند که خداوند چگونه مردگان را در قیامت زنده می‌کند. و مراد از "نُنشزها" به معنای رشد و نمو دادن استخوان‌های پوسیده و متلاشی است؛ و ظاهر آیه اینست که واژه‌ی "عظام"، مربوط به استخوان‌های الاغ است نه اهل قریه؛ در غیر این صورت با منحصر بودن آیت برای این شخص، سازگار نیست.[12]

2. منکران معاد و آفرینش مجدد استخوان:

الف. استدلال منکران بر نفی وجود معاد:

مسئله‌ی جهان‌بینی معاد از جمله مسائلی است که با شناخت جزئی به حدود و رسوم آن، قابل پذیرش هست؛ اما منکران معاد تصور عمیقی از معنای معاد دارند و هیچ دلیلی بر مدعای خود که نفی معاد باشد، اقامه نمی‌کنند؛ بلکه منطق آنها بر اساس بعید تصور کردن این مسئله است.[13]

گفتار بی‌اساس منکران در برخی آیات با الفاظ متفاوت بازگو شده است:

«وَ قالُوا أَإِذا کُنَّا عِظاماً وَ رُفاتاً أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدیداً»[14]

«و گفتند: آیا هنگامی که ما، استخوانهای پوسیده و پراکنده‌ای شدیم،

دگر بار آفرینش تازه‌ای خواهیم یافت؟!»

مشرکان تحقق معاد را بدون دلیل و برهان، بعید می‌دانند و تنها پندارشان اینست که مرگ یعنی نابودی؛ به این معنا که ما وقتی به صورت استخوان در آمدیم و پوسیده و خرد شدیم، دوباره زنده شده و حیات پیدا می‌کنیم؟![15]

و در آیه‌ی دیگر منکران معاد برای "عظام" صفت دیگری آورده‌اند:

«أَإِذا کُنَّا عِظاماً نَخِرَةً»[16]

«آیا هنگامى که استخوانهاى پوسیده‌اى شدیم (ممکن است زنده شویم‌)؟»

"نخره" به عنوان صفت برای "عظام" مطرح شده؛ یعنی کهنه شدن استخوان‌ها.[17] و همچنین در مواضع دیگر، همین حرف باطل خودشان را با اشکال مختلف و بی‌پایه ادامه داده‌اند و قرآن کریم در آیات زیادی[18] به این مسئله‌ی مهم پرداخته و جواب دندان‌شکن به آنها داده است؛ از جمله آیه‌ی شریفه‌ی ذیل:

«قَالُوا أَئِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَابًا وَ عِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ»[19]

«آنها گفتند: آیا هنگامی که مردیم و خاک و استخوان‌های (پوسیده) شدیم،

آیا بار دیگر برانگیخته خواهیم شد؟!»

ب. جواب و استدلال قرآن در برابر منکران معاد:

از آنجا که منکران معاد، کلام خودشان را با تعابیر استبعادی و به حالت تمسخر مطرح می‌کنند، حتی بیرون آوردن مرده‌ها را از قبرهایشان امری غیر ممکن و خیالی تصور می‌کنند که به انسان‌ها وعده داده شده، در نتیجه با این انکار (مبعوث شدن انسان‌ها در قیامت)، به انکار و تکذیب رسالت نبی اکرم می‌پردازند؛[20] لذا خدای متعال نیز به پیامبر اسلام امر نمود که جواب آنها را به گونه‌ای تسخیری بیان کند به اینکه اگر سنگ یا آهن باشند و یا موجودی خیلی بزرگ‌تر از آن که در دلهایشان عظیم جلوه بدهد که باز بگویند: چه کسی ما را به حالت اولی برمی‌گرداند و زنده می‌کند؟! بگو آن کسی که شما را اولین بار خلق کرد، درحالی‌که نبودید، بار دوم زنده کرده و به شکل اولی برمی‌گرداند؛ پس چون مشرکان در انکار بازگشت انسان، استخوان را خیلی سخت و سفت تلقی می‌کردند، خداوند آنها را به سنگ و آهن تشبیه نمود که خیلی سخت‌تر از استخوان بوده و بازگشت آن به مراتب بیشتر به نظر بعید می‌آید.[21]

بر اساس این جواب خدای متعال شبهه‌ی منکران را به عنوان مثل عامیانه شمرده و علت آن را در فراموشی خلقت اولیه‌ی انسان بیان نموده است:

«وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِی خَلْقَهُ قالَ مَنْ یحْی الْعِظامَ وَ هِی رَمیم»[22]

«و براى ما مثالى زد و آفرینش خود را فراموش کرد و گفت: چه کسى این استخوانها را زنده مى‌کند در حالى که پوسیده است؟!»

ضرب‌المثل در اینجا یعنی استدلال شخص منکر معاد که استخوانی پیدا کرده و به گمانش دلیل محکمی برای نفی معاد یافته، تا اینکه با پیامبر الهی به مجادله ‌پرداخته: چه کسى قدرت دارد بر این استخوان پوسیده، لباس حیات بپوشاند؟ سپس قسمتى از استخوان را نرم کرد و روى زمین پاشید، و خیال مى‌کرد پیامبر اسلام هیچ پاسخى در برابر این منطق نخواهد داشت؛ تا اینکه این آیات شریفه نازل شد.[23]

در ادامه‌ی آیات در جواب این شبهه، خداوند به قدرت خودش در آفرینش مجدد مردگان اشاره کرده و به درخت سبزی مثل زده که در وقت حاجت مردم به عنوان هیزم، برافروخته می‌شود و مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ با این مثال زیبا، به شعله‌های درون انسان اشاره نموده که در روز قیامت به ظهور می‌رسد.[24]

همچنین در سوره‌ی قیامت، جوابی خیلی زیبا و شکننده را بر این کافران داده و به اعجاب خلقت دوباره‌ی بشر، با قدرت نمایی خود عظمت داده است: «أَیحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ؟! بَلی‌ قادِرِینَ عَلی‌ أَنْ نُسَوِّی بَنانَه‌»[25]

«آیا انسان می‌پندارد که هرگز استخوانهای او را جمع نخواهیم کرد؟! آری قادریم که (حتّی خطوط سر)انگشتان او را موزون و مرتّب کنیم!»

ج. جزای منکران معاد:

منکران معاد به دلیل اینکه در دنیا از نعمت عظیم حواس ظاهری و باطنی(عقل و شعور) خود استفاده نکردند، در روز رستاخیز نیز این نعمت‌ها از آنان سلب خواهد شد و جایگاهشان آتش دوزخ است:[26]

«...وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ‌الْقِیَامَةِ عَلَى وُجُوهِهِمْ عُمْیًا وَ بُکْمًا وَ صُمًّا مَّأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ کُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِیرًا! ذَلِکَ جَزَآؤُهُم...»[27]

«...و روز قیامت آنها را بر صورت‌هایشان محشور می‌کنیم؛ درحالی‌که نابینا و گنگ و کرند؛ جایگاهشان دوزخ است؛ هر زمان آتش آن فرو نشیند، شعله‌ی تازه‌ای بر آنان می‌افزاییم! این کیفر آنهاست...»

عذاب جهنم برای منکران و کافران آیات الهی دائمی است؛ کسانی که منکر آفرینش تازه‌ی استخوان‌های پوسیده و پراکنده‌ بودند، و قدرت خداوند را بر برانگیختن این‌ها، تکذیب می‌کردند.[28]

مقاله

نویسنده اباذر بشيرزاده , محمدحسين امين
جایگاه در درختواره تفسیر قرآن
جایگاه در درختواره علوم قرآن و حدیث - قرآن پژوهی - هستی شناسی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله جعفر سبحانی، دیروز در مسجد مقدس جمکران گفت: با جداشدن فرهنگ مهدویت و انتظار از تفکر دینی ما، چیزی از عقیده شیعی باقی نمی ماند.
رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

جدا از تمرکز بسیاری از رسانه بر دیدار میان پادشاه عربستان و پاپ، گروه‌ها، جوامع و نهادهای دینی طی هفته ای که گذشت به بررسی سهم خود در بحران ایدز، زمینه های تازه همکاری، عرفان و رابطه علم و دین تمرکز کردند تا فصل تازه ای از دغدغه های معاصر خود را با بهره گیری از آموزه های دینی برطرف کنند .

پر بازدیدترین ها

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

" موهنداس کرمچند گاندهی " ، مشهور به " مهاتما گاندی " (1948-1869) رهبر بزرگ استقلال هند از یوغ استعمار انگلیس، از معدود رهبرانی بود که از روشهای معمول در مبارزات آزادیبخش استفاده نکرد، بلکه با سلاح عشق و ایمان و اهرم مبارزه منفی توانست به سلطه بی چون و چرای استعمار در کشورش پایان بخشد.
No image

اعمال شب نیمه‌ی شعبان

No image

حج اقساطی جایز نیست

No image

اساس نواندیشی دینی ترکیب تغییر و ثبات است

استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل در نشستی که عصر امروز در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، گفت: مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی دو اصل تغییر و مداومت هستند. در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند. به گزارش خبرنگار مهر، عصر امروز در نشست "نگاهی به افکار فقهی و درون فقهی نواندیشان دینی معاصر" که در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، دکتر احمد کاظمی موسوی، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل، به اندیشه‌های پنج نواندیش دینی در عصر حاضر، محمد اقبال لاهوری، محمود طه، ابوسلیمان، طه جابر و نصر حامد ابوزید پرداخت. دکتر کاظمی سخن خود را با اشاره به مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی آغاز کرد و آن را دو اصل تغییر و مداومت خواند و گفت: در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند و این اندیشمندان برای جلوگیری از تغییرات ناگهانی و انقلاب در اندیشه‌ها به تفسیر و نواندیشی می‌پردازند. وی که سالها به عنوان استاد دانشگاه مالزی به تدریس مطالعات اسلامی می‌پرداخته، در ادامه مهمترین شاخص اندیشه‌های محمد اقبال لاهوری را تأکید او بر خودباوری خواند و گفت: اقبال معتقد است که اگر انسان به خودش باور نداشته باشد، نمی‌تواند به سوژه مدرن بدل شود و همواره به صورت ابژه باقی می‌ماند. درحالی‌که در اصول دینی ما نیز بر بازگشت به خود تأکید شده است. او در کتاب "اسرار خودی"، به این موضوع با توجه به دو بحث انسان به عنوان خلیفه خدا در زمین و تخلق انسان به خلق خدا تأکید می‌کند. دکتر کاظمی سپس با تأکید بر اینکه از نگاه اقبال، با ختم نبوت عقل جانشین وحی می شود، به معرفی اندیشه‌های محمود طه، نواندیش سودانی پرداخت و گفت: محمود طه با رساله "رساله الثانویه"، که غوغایی در جهان عرب به پا کرد، کوشید نشان دهد که در اسلام عقیده به مساوات و عدالت طبی اصل است و انسانها، زن و مرد در پیشگاه خدا یکسانند. وی با اشاره به روش تفسیر طه از آیات مکی و مدنی قرآن، به تأثیر او بر دیگر نواندیش مسلمان، عبدالحمید ابوسلیمان اشاره کرد و گفت: ابوسلیمان که مدتها رئیس دانشگاه بین المللی مالزی بوده، همچون نقیب العطاس بحث اسلامی کردن علوم را دنبال می‌کرده و با تأکید بر اصول ضرورت و تلفیق، بر اهمیت نواندیشی در اصول فقهی اسلامی صحه می‌گذارد. دکتر کاظمی به تأثیر اندیشه‌های ابواسحاق شاطبی بر تفکر ابوسلیمان تأکید کرد و گفت: شاطبی انسان بسیار متدینی بوده که در دو کتاب "مقاصد الشریفه" و "الموافقات" کوشیده با تفاسیر قشری از کتاب و سنت مخالفت کند. ابوسلیمان با تأکید بر اصل تلفیق معتقد است که بحران فکری مسلمانان در عصر جدید تحجر و ناتوانی از تلفیق با شرایط جدید است. او به‌خصوص در روابط بین‌الملل به فقه شافعی نقد دارد و از تفاسیر جنگ‌طلبانه پرهیز دارد. دکتر کاظمی در ادامه به اندیشه‌های طه جابر الفیاض العوانی، متفکر عراقی پرداخت و گفت: عوانی که دانش آموخته الازهر است، معتقد است که اصول فقه مهمترین منبع برای فهم منابع اسلامی هستند، اما برای فهم درست از آن باید سه کار صورت بگیرد: نخست درک درست سنت، دوم تشکیل شورای علما که متاسفانه صورت نگرفته است و سوم فهم مقاصد شریعت در بستر آنها. دکتر کاظمی بخش پایانی سخن خود را به معرفی اجمالی اندیشه‌های نصر حامد ابوزید، متفکر مصری مقیم هلند اختصاص داد و عنصر محوری در اندیشه او را وارد کردن هرمنوتیک به تفسیر متون و نصوص دینی خواند و گفت: ابوزید معتقد است که تمدن اسلامی، تمدن متن است، بر خلاف تمدن یونانی که تمدن عقل است و این را از سیره امام علی(ع) نیز می‌توان استنباط کرد. وی گفت: ابوزید همچون پیتر نورث راس، معتقد است که فهم یک متن با خواندنش شروع نمی‌شود بلکه پیشتر با گفتگویی آغاز می‌شود که آن متن با فرهنگی که ادراک خواننده را تشکیل می‌دهد، شروع می‌شود. وی بر این اساس معتقد است که سه عامل باعث بدفهمی ما از دیالوگ نص با خودمان می‌شوند: نخست اشتباه گرفتن دلالت لغوی با دلالت شرعی، دوم تفسیر نادرست آیات مدنی و مکی که به نظریه اشاعره در مورد لوح محفوظ منجر شده است و سوم آشفته شدن بستر محتوایی آیات. دکتر کاظمی در پایان گفت: از نظر ابوزید، منطوق آیات قرآن بسته به ثابت است، اما مفهوم آنها قابل فهم در هر عصری است و با این حساب مسلمانان همیشه در تاریخ بسته به ضرورت، مناسبت، مقاصد و اولویت ها به اجتهاد در نص و تعویق بعضی از نصوص می‌پرداخته‌اند.
Powered by TayaCMS