دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

الهیات تطبیقی Comparative Theolo

No image
الهیات تطبیقی Comparative Theolo

كلمات كليدي : الهيات تطبيقي، دين پژوهي تطبيقي

نویسنده : عبدالله محمدي

اصطلاح «الهیات تطبیقی» از نظر تاریخی به گونه‌های مختلفی به کار رفته است:

1. بخشی از رشته «دین‌پژوهی تطبیقی» که در آن مورخ ادیان، نظام‌های گوناگون الهیات ادیان مختلف را تجزیه و تحلیل می‌کند.

2. برخی از محققان در حوزه «علم دین» یا «تاریخ ادیان» این اصطلاح را برای نمایاندن وجهی از آن علم به کار برده‌اند. به عنوان نمونه، ماکس مولر در کتاب «درآمدی بر علم دین»این اصطلاح را در اشاره به بخشی از «علم دین» به کار می‌برد که صُوَر تاریخی دین را تجزیه و تحلیل می‌کند، در مقابل «الهیات نظری» که در آن شرایط فلسفی امکان پدید آمدن دین، بررسی می‌شود.

اما پژوهش‌گران معاصر حوزه تاریخ ادیان یا دین‌پژوهی، اصطلاح «الهیات تطبیقی» را به معنای مورد نظر مولر به کار نمی‌برند. در حوزه تخصصی امروز، این اصطلاح به دو گونه متفاوت فهمیده می‌شود:

1. به همان معنای تحقیق تطبیقی در زمینه پژوهش عُرفی تاریخ ادیان که در آن الهیات‌های متفاوتی از سنن مختلف از طریق برخی روش‌های تطبیقی موجود در این رشته، با یکدیگر مقایسه می‌شوند. الهیات تطبیقی در این اصطلاح شبیه اصطلاح «فقه مقارن» در حوزه‌های علمیه است .

2. الهیات تطبیقی در کاربرد رایج آن، به تحقیقی الهیاتی ـ‌که گاه «الهیات جهانی» یا «الهیات جامع» نامیده می‌شود‌ـ اطلاق می‌گردد که به بررسی نه یک سنت دینی، بلکه دو یا چند سنت دینی پرداخته، آنها را بر پایه مبانی الهیاتی‌شان با یکدیگر مقایسه می‌کند.

گاهی نیز این اصطلاح به مطالعه الهیاتی دو یا چند سنت دینی بدون پایبندی و تمایل به هیچ سنت خاص اطلاق می‌گردد. در هر یک از این مدل‌های الهیاتی، واقعیت کثرت‌گرایی دینی به وضوح مدنظر است، به نحوی که در واقع هر مکتب الهیاتی در هر سنتی، خود یک الهیات تطبیقی به شمار می‌آید.[1]

هر مکتب الهیات معاصر که در بررسی خود نسبت به یک سنت خاص، محتوای الهیاتی (مثبت یا منفی) را با واقعیت کثرت‌گرایی دینی وفق می‌دهد، در حکم یک الهیات تطبیقی عمل می‌کند، چه این نام را بر خود بگذارد یا نه. تاریخ و ماهیت این رشته نوین و در حال ظهور الهیات تطبیقی به عنوان الهیات، نیازمند تحلیل دقیق‌تر است.

از میان پرسش‌های الهیاتی که الهیات تطبیقی مطرح می‌کند، می‌توان این موارد را نام برد:

1. هر دینی با مسائل انسانی(نظیر رنج، جهل، گناه) چگونه برخورد می‌کند و تلقی خاص آن دین درباره این مسائل چگونه با سایر تفاسیر آن دین از وضعیت بشری ارتباط می‌یابد؟

2. این دین چه شیوه‌ای را برای رسیدن به تحول نهایی(اشراق، حریت، رستگاری، آزادی) عرضه می‌کند، و ربط آن با سایر شیوه‌ها چیست؟

3. تلقی این دین از ماهیت واقعیت غایی(طبیعت، امر قدسی، امر مقدس، خدا، خدایان) چیست، و این تلقی با تلقی سایر سنت‌ها چه ارتباطی دارد؟[2]

الهیات تطبیقی همواره بر نوعی کثرت و تنوع ادیان مبتنی است، یعنی اینکه به دین‌های مختلف توجه می‌کند و هرگز به یک دین خاص محدود نمی‌شود و از دیگر سو همواره از نوعی رهیافت تأویل‌گرایانه یا هرمنوتیکی سود می‌جوید، زیرا در پی مقایسه نظام‌های الهیاتی مختلف و کشف معنا و تفسیر آنها می‌باشد و با تفسیرهای مختلف الهیاتی سروکار دارد. بنابراین هر متکلمی که بخواهد در حوزه الهیات تطبیقی کار کند، ناگزیر از دانستن تئوری‌های هرمنوتیکی و تسلط کافی بر دانش هرمنوتیک است. توجه اکید به این نکته ضرورت دارد که الهیات تطبیقی به معنای امروزین آن، خصلتی توصیفی‌ـ‌تاریخی و مقایسه‌ای و هرمنوتیکی دارد و رشته‌ای غیرهنجاری است .یعنی تعبیر الهیات نباید ما را بفریبد که بپنداریم اینجا نیز سخن بر سر صدق و کذب ادیان یا حق و باطل است .[3] الهیات تطبیقی دانشی است که هم چون تاریخ تطبیقی ادیان یا دین‌شناسی تطبیقی به توصیف و مقایسه و معرفی وجوه اشتراک و تفاوت نظام‌های الهیاتی گوناگون می‌پردازد. بنابراین نتایج نهایی کاوش متخصصان الهیات تطبیقی، هیچ گاه از پیش معلوم نیست و آنان خود را ملزم به اثبات یا رد عقاید خاصی نمی‌دانند.[4]

با وجود اختلافات اساسی در استنباط‌های الهیاتی، الهیات تطبیقی همواره با رویکرد الهیاتی صریح به کثرت‌گرایی دینی موافق است. الهیات تطبیقی رشته‌ای هرمنوتیکی و الهیاتی است که بین دو تفسیر متمایز اما مرتبط، پیوند انتقادی متقابل برقرار می‌کند. این دو تفسیر عبارتند از: تفسیر الهیاتی از مسائل اساسی دین با فرض کثرت‌گرایی دینی در یک فرهنگ نوظهور جهانی و تفسیر پاسخ‌های یک سنت دینی خاص به همان کثرت‌گرایی دینی. هر یک از الهیات‌های تطبیقی جدید(مسیحی، یهودی، هندویی، اسلامی و...) با همه الهیات‌های سنتی که اجازه تأویل تطبیقی در حوزه عملکرد الهیات را نمی‌داد، به صراحت(از طریق ادعای انحصار) یا به طور تلویحی(با نفی فایده‌مندی آن) متفاوت است.[5]

در الهیات معاصر به تطبیق مباحث الهیاتی با یافته‌ها و داده‌های علوم انسانی و علوم اجتماعی نیز عنایت خاصی شده است و تعامل علم و الهیات، فلسفه و الهیات، فرهنگ و الهیات از مسایل مهم الهیاتی روزگار ماست که غالباً دارای وجوه معرفت‌شناسانه نیز هستند. طرح «پرسش‌های وجودی» و «وضعیت‌های مرزی» مربوط به فلسفه‌های اگزیستانس، چالش‌ها و ضرورت‌هایی را برای الهیات پدید آورده و موجب شده که الهیات هرچه بیشتر به داده‌های علومی مثل روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی با شاخه‌ها و گرایش‌های متعددی که دارند، توسل جوید که نتیجه آن افزایش صبغه تطبیقی الهیات است.[6]

حاصل سخن آنکه، رشته الهیات تطبیقی، رشته‌ای علمی و آکادمیک است که می‌کوشد میان مدعیات مربوط به معناداری و حقیقت در فضای کثرت‌گرایی دینی و مدعیات مربوط به معناداری و حقیقت در تفسیرهای نوین یک سنت دینی، هم‌بستگی‌های انتقادی دوسویه برقرار نماید.[7]

نکته دیگر اینکه، الهیات تطبیقی یک رشته نوظهور است که در باب رهیافت و روش و نیز نتایج آن هنوز هیچ اتفاق نظری وجود ندارد و شاید همین ابهام در هویت این رشته است که سبب شده گاهی آن را با دین‌پژوهی و زمانی با فلسفه دین و یا برخی رشته‌های دیگر درآمیزند و یا بنا بر تلقی رایج از الهیات که دانشی هنجاری و مدافعه‌گرانه است، آن را رشته‌ای هنجاری و درون دینی و مبتنی بر پیش‌فرض‌های خاص بپندارند، در حالی که چنین نیست و الهیات تطبیقی در واقع نوعی «فلسفه الهیات» یا «پدیده‌شناسی الهیات» و دارای صبغه شدید هرمنوتیکی و غیرهنجاری و مقایسه‌ای است و هرگز نباید آن را با علم کلام رایج یا دفاعیات کلامی یکی انگاشت.[8]

تاریخچه ای مختصر از الهیات تطبیقی

رواقیان نخستین غربیانی بودند که تلاش نمودند وجود باورهای مشترک را در درون تنوع باورهای جهان باستان احراز نمایند. آنان با وضع اصطلاح «دین طبیعی» موفق به این امر گردیدند. برجسته‌ترین شخصیتی که در قرون وسطی علایق تطبیق‌گرایانه داشت، فیلسوف‌ـ‌متکلم مسیحی، نیکولاس کوزایی بود.[9]

در دوره رنسانس متفکران مسیحی از جمله مارسیلیو فیچینو، جیووانی پیکو دلا میراندولا، جیوردانو برونو به احیای اساطیر باستان پرداختند، تا علاوه بر تأمین اهداف الهیاتی مسیحی خود، از وجود «سنت باطنی» به عنوان جریان مشترکی که در همه ادیان معروف عصر قدیم و جهان مدرن، حضور دارد، دفاع نمایند.[10]

در سده‌های پانزدهم تا هفدهم، توجه تازه‌ای به ادیان باستان و نیز ادیان آمریکایی و آسیایی پیدا شد. قابل توجه‌ترین نمونه پژوهش در زمینه «الهیات تطبیقی» در این دوران، اثر یک مبلغ یسوعی در چین به نام ماتیو ریکچی درباره آیین کنفوسیوس بر مبنای الهیات مسیحی بود. نامه‌ها و گزارش‌های ریکچی در جلب توجه متفکرانی همچون لایب‌نیتس، ولتر، کریستیان ولف و گوته به دین چینی، در قرن هجدهم تأثیر عمیقی داشت. علایق الهیاتی تطبیقی عصر روشن‌اندیشی نوعاً معطوف به آیین کنفوسیوس قدیم بود (که به طرز عجیبی «دین طبیعی» قرن هجدهم شمرده می‌شد) و به تائویسم و بودیسم چینی به ندرت توجه می‌شد.[11]

برجسته‌ترین الهی‌دان مسیحی جانشین هگل و شلایر ماخر در قرن بیستم، ارنست تروئلچ است. او به چندین رشته مختلف اشتغال داشت: هم مورخ بزرگ مسیحیت بود، هم جامعه‌شناس دین، هم مفسر «علم‌الادیان» تطبیقی جدید، هم فیلسوف ایده‌آلیست دین، و بالصراحه یک متکلم مسیحی بود. او در تمام این رشته‌ها تأکید داشت که الهیات مسیحی به عنوان یک رشته علمی و دانشگاهی باید به شیوه‌های انتقادی خود را نه تنها به فلسفه بلکه به رشته‌های جدید جامعه‌شناسی دین و علم‌الادیان جامع پیوند دهد..

اما دیری نپایید که خوش‌بینی نسبی و نیز علایق الهیات تطبیقی متکلمان پروتستان لیبرال و کاتولیک متجدد ناپدید گشت. کارل بارث در آثار خود، قسمت اعظم الهیات پروتستان لیبرال از جمله تطبیق‌گرایی را رد کرد و «الهیات دیالکتیکی» یا الهیات «اصلاح دینی» را به عنوان بدیل آن مطرح نمود. وی معتقد بود که الهیات مسیحی، رشته‌ای است که در ذات خود ارتباطی با مسأله عمده ماهیت دین(که شامل مسیحیت به عنوان یک دین نیز می‌گردد) ندارد. الهیات مسیحی فقط با مسأله معنای انکشاف خدا در کلمه عیسی مسیح، شکل می‌گیرد. بدین سان، هرگونه توجهی از جانب الهیات مسیحی به تحلیل‌های تطبیقی ادیان، از نظر نقش صرفاً الهیاتی آن، نابجا بود.

متألهان نامدار معاصر بارث، یعنی رودلف بولتمان و پل تیلیش طرح او را دنبال کردند. سه تن از بنیان‌گذاران پدیدارشناسی، یعنی ناتان سُدربلوم، گراردوس فاندرلیو و رودلف اتو نیز کارهای پدیدارشناختی و تاریخی خود در باب دین را با پیشنهادات سازنده‌شان درباره الهیات مسیحی پیوند زدند.

الهیات تطبیقی در میان سایر سنت‌ها نیز تکامل یافته است؛ که از آن جمله است، الهیات‌های جهانی سوآمی ویوِکاناندا، و آناندا کوماراسوآمی، الهیات تطبیقی بودایی ماسائو آبه، و الهیات جهانی اسلامی قدس‌گرای دکتر سید حسین نصر.[12]

مقاله

نویسنده عبدالله محمدي

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله جعفر سبحانی، دیروز در مسجد مقدس جمکران گفت: با جداشدن فرهنگ مهدویت و انتظار از تفکر دینی ما، چیزی از عقیده شیعی باقی نمی ماند.
رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

جدا از تمرکز بسیاری از رسانه بر دیدار میان پادشاه عربستان و پاپ، گروه‌ها، جوامع و نهادهای دینی طی هفته ای که گذشت به بررسی سهم خود در بحران ایدز، زمینه های تازه همکاری، عرفان و رابطه علم و دین تمرکز کردند تا فصل تازه ای از دغدغه های معاصر خود را با بهره گیری از آموزه های دینی برطرف کنند .

پر بازدیدترین ها

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

" موهنداس کرمچند گاندهی " ، مشهور به " مهاتما گاندی " (1948-1869) رهبر بزرگ استقلال هند از یوغ استعمار انگلیس، از معدود رهبرانی بود که از روشهای معمول در مبارزات آزادیبخش استفاده نکرد، بلکه با سلاح عشق و ایمان و اهرم مبارزه منفی توانست به سلطه بی چون و چرای استعمار در کشورش پایان بخشد.
No image

اعمال شب نیمه‌ی شعبان

No image

حج اقساطی جایز نیست

No image

اساس نواندیشی دینی ترکیب تغییر و ثبات است

استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل در نشستی که عصر امروز در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، گفت: مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی دو اصل تغییر و مداومت هستند. در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند. به گزارش خبرنگار مهر، عصر امروز در نشست "نگاهی به افکار فقهی و درون فقهی نواندیشان دینی معاصر" که در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، دکتر احمد کاظمی موسوی، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل، به اندیشه‌های پنج نواندیش دینی در عصر حاضر، محمد اقبال لاهوری، محمود طه، ابوسلیمان، طه جابر و نصر حامد ابوزید پرداخت. دکتر کاظمی سخن خود را با اشاره به مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی آغاز کرد و آن را دو اصل تغییر و مداومت خواند و گفت: در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند و این اندیشمندان برای جلوگیری از تغییرات ناگهانی و انقلاب در اندیشه‌ها به تفسیر و نواندیشی می‌پردازند. وی که سالها به عنوان استاد دانشگاه مالزی به تدریس مطالعات اسلامی می‌پرداخته، در ادامه مهمترین شاخص اندیشه‌های محمد اقبال لاهوری را تأکید او بر خودباوری خواند و گفت: اقبال معتقد است که اگر انسان به خودش باور نداشته باشد، نمی‌تواند به سوژه مدرن بدل شود و همواره به صورت ابژه باقی می‌ماند. درحالی‌که در اصول دینی ما نیز بر بازگشت به خود تأکید شده است. او در کتاب "اسرار خودی"، به این موضوع با توجه به دو بحث انسان به عنوان خلیفه خدا در زمین و تخلق انسان به خلق خدا تأکید می‌کند. دکتر کاظمی سپس با تأکید بر اینکه از نگاه اقبال، با ختم نبوت عقل جانشین وحی می شود، به معرفی اندیشه‌های محمود طه، نواندیش سودانی پرداخت و گفت: محمود طه با رساله "رساله الثانویه"، که غوغایی در جهان عرب به پا کرد، کوشید نشان دهد که در اسلام عقیده به مساوات و عدالت طبی اصل است و انسانها، زن و مرد در پیشگاه خدا یکسانند. وی با اشاره به روش تفسیر طه از آیات مکی و مدنی قرآن، به تأثیر او بر دیگر نواندیش مسلمان، عبدالحمید ابوسلیمان اشاره کرد و گفت: ابوسلیمان که مدتها رئیس دانشگاه بین المللی مالزی بوده، همچون نقیب العطاس بحث اسلامی کردن علوم را دنبال می‌کرده و با تأکید بر اصول ضرورت و تلفیق، بر اهمیت نواندیشی در اصول فقهی اسلامی صحه می‌گذارد. دکتر کاظمی به تأثیر اندیشه‌های ابواسحاق شاطبی بر تفکر ابوسلیمان تأکید کرد و گفت: شاطبی انسان بسیار متدینی بوده که در دو کتاب "مقاصد الشریفه" و "الموافقات" کوشیده با تفاسیر قشری از کتاب و سنت مخالفت کند. ابوسلیمان با تأکید بر اصل تلفیق معتقد است که بحران فکری مسلمانان در عصر جدید تحجر و ناتوانی از تلفیق با شرایط جدید است. او به‌خصوص در روابط بین‌الملل به فقه شافعی نقد دارد و از تفاسیر جنگ‌طلبانه پرهیز دارد. دکتر کاظمی در ادامه به اندیشه‌های طه جابر الفیاض العوانی، متفکر عراقی پرداخت و گفت: عوانی که دانش آموخته الازهر است، معتقد است که اصول فقه مهمترین منبع برای فهم منابع اسلامی هستند، اما برای فهم درست از آن باید سه کار صورت بگیرد: نخست درک درست سنت، دوم تشکیل شورای علما که متاسفانه صورت نگرفته است و سوم فهم مقاصد شریعت در بستر آنها. دکتر کاظمی بخش پایانی سخن خود را به معرفی اجمالی اندیشه‌های نصر حامد ابوزید، متفکر مصری مقیم هلند اختصاص داد و عنصر محوری در اندیشه او را وارد کردن هرمنوتیک به تفسیر متون و نصوص دینی خواند و گفت: ابوزید معتقد است که تمدن اسلامی، تمدن متن است، بر خلاف تمدن یونانی که تمدن عقل است و این را از سیره امام علی(ع) نیز می‌توان استنباط کرد. وی گفت: ابوزید همچون پیتر نورث راس، معتقد است که فهم یک متن با خواندنش شروع نمی‌شود بلکه پیشتر با گفتگویی آغاز می‌شود که آن متن با فرهنگی که ادراک خواننده را تشکیل می‌دهد، شروع می‌شود. وی بر این اساس معتقد است که سه عامل باعث بدفهمی ما از دیالوگ نص با خودمان می‌شوند: نخست اشتباه گرفتن دلالت لغوی با دلالت شرعی، دوم تفسیر نادرست آیات مدنی و مکی که به نظریه اشاعره در مورد لوح محفوظ منجر شده است و سوم آشفته شدن بستر محتوایی آیات. دکتر کاظمی در پایان گفت: از نظر ابوزید، منطوق آیات قرآن بسته به ثابت است، اما مفهوم آنها قابل فهم در هر عصری است و با این حساب مسلمانان همیشه در تاریخ بسته به ضرورت، مناسبت، مقاصد و اولویت ها به اجتهاد در نص و تعویق بعضی از نصوص می‌پرداخته‌اند.
Powered by TayaCMS