دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

بیرون از خود

«دنیس گابور»، برنده جایزه نوبل می‌گوید: «تمدن فعلی ما از نظر مادی بر فن‌آوری فوق‌العاده موفق، اما از نظر معنوی عملا برهیچ استوار است.» تعدادی از انسان‌‌ها با تحولاتی که در امور فنی و سازمانی پدید آوردند وضع زندگی مادی خود را دگرگون کردند؛ اما روح آن‌ها نجات نیافت و گروهی دیگر ازاین انسان‌ها در منجلاب فقر و تیره‌روزی گرفتارند که نه خود برای برون رفت از این وضعیت قادر به انجام کاری مهم و درخور ‌توجه هستند نه بقیه، کار مثبت و مهمی‌برای آن‌ها انجام می‌دهند، آیا انسان عصر جدید به خود...
No image
بیرون از خود بیرون از خود
حکمت‌و فلسفه - سیدحسین امامی:
«دنیس گابور»، برنده جایزه نوبل می‌گوید: «تمدن فعلی ما از نظر مادی بر فن‌آوری فوق‌العاده موفق، اما از نظر معنوی عملا برهیچ استوار است.»
تعدادی از انسان‌‌ها با تحولاتی که در امور فنی و سازمانی پدید آوردند وضع زندگی مادی خود را دگرگون کردند؛ اما روح آن‌ها نجات نیافت و گروهی دیگر ازاین انسان‌ها در منجلاب فقر و تیره‌روزی گرفتارند که نه خود برای برون رفت از این وضعیت قادر به انجام کاری مهم و درخور ‌توجه هستند نه بقیه، کار مثبت و مهمی‌برای آن‌ها انجام می‌دهند، آیا انسان عصر جدید به خود افتخار می‌کند؟!
بنابراین عصر‌ مدرن و انسان مدرن از جنبه‌های مختلف مورد انتقاد قرار گرفته و موفقیت‌های کسب شده توسط او به خاطر موارد از دست داده مورد شک ‌و ‌تردید قرار گرفته است. در میان این منتقدین، نام ژان‌ژاک روسو (1778-1712)، نخستین ناقد بزرگ عصر روشنگری می‌درخشد.
روسو نخستین فیلسوفی است که انسان را از منظر آزادی تعریف و تفهیم کرد. از نظر او آزادی سرنوشت ویژه انسان است و بیشترین ترس او از وابستگی است. وی کوشید تا نشان دهد آزادی یکی از دارایی‌های اساسی انسان است، اما اشکال نوین فرایند اجتماعی شدن در جهت نبود آزادی و برقراری اسارت عمل می‌کنند.
به زعم او صرف‌نظر کردن از آزادی، به معنای صرف‌نظر کردن از خصوصیات انسانی ، از حقوق بشر و حتی از وظایف خود است. وی در کتاب «قرارداد اجتماعی» می‌نویسد: «انسان آزاد زاده می‌شود، اما همواره همه جا در زنجیر است.»
در نظر روسو، انسان‌هایی که به طور طبیعی آزاد و برابرند، هیچ تعهدی به دیگران ندارند مگر تعهدات و الزاماتی که با رضایت خود پذیرفته‌اند. به سخن دیگر، تنها بنیاد ممکن برای حق حاکمیت سیاسی، قراردادی است که با رضایت کسانی که مشارکت کرده‌اند، بسته شده‌‌ باشد. نظریه روسو درباره حکومت، نظریه قراردادی است که مشروعیت سیاسی خود را برپایه رضایت شهروندان بنا می‌نهد. به عبارت‌دیگر، وی آزادی را در ارتباط با شیوه شرکت شهروندان در مشروعیت دادن به آن می‌داند.
آزادی از نظر روسو، به مثابه اطاعت از قوانینی است که افراد برای خود تجویز کرده‌اند؛ یعنی تنها قوانینی که ازسوی کل مردم پذیرفته شده‌اند،درست وعادلانه‌اند. روسو با نظریات خود، اصول لیبرال‌ها درباره آزادی را به چالش می‌کشد و دست به بازگشائی مسئله‌ای می‌زند که به نظر می‌رسید با نظریات لیبرالیسم جان لاک، حل شده و به پایان رسیده است. آنچه روسو از آزادی می‌فهمد عبارت ازاستقلال فرد است.
طرح سیاسی او، بازآفرینی شرایط استقلال در یک نظام مبتنی براقتدار وحاکمیت مردم است. استقلال کامل از اراده دیگران، تنها از طریق وابستگی کامل به قوانین تضمین می‌شود؛ قوانینی که هرشهروند دروضع آنها سهیم است.طرح سیاسی روسو،در واقع به کاربردن استقلال دوره وضع طبیعی برای شرایط سیاسی است.
در مرکز طرح روسو، قرارداد اجتماعی قرار دارد که برای هر فرد همان آزادی‌هایی را قائل است که پیش از شکل‌گیری روابط اجتماعی داشتند. حال‌اگر قرار باشد آزادی ازطریق راهیابی به طبیعت تأمین شود، آزادی دموکراتیک پیرو و تسلیم در برابر مدیریت عالی اراده کلی خواهد بود.
چون آزادی بالاترین و مقدس‌ترین نیاز انسانی است، روسو از ما می‌خواهد با تمام قوا در برابر دشمنان آزادگی ایستادگی کنیم و یکی از دشمنان آزادی، کسی است که نخواهد با اراده کلی همگام شود. در اندیشه روسو تمایل به تسلط بر دیگران خود نشانه سلطه پذیری و بندگی است.
وابستگی انسان به انسانی دیگر، بی حد‌و‌مرز است و خالق مفاسد است و از طریق این نوع وابستگی است که ارباب و برده یکدیگر را تباه می‌کنند. روسو می‌گوید: «آزادی، اعمال اراده خویش است تا تحت سلطه اراده دیگری نبودن. به سخن دیگر، آزادی، قرار ندادن اراده دیگری تحت سلطه اراده ما است آن کس که ارباب باشد نمی‌تواند آزاد باشد، حکومت کردن یعنی اطاعت کردن.»
وی معتقد است که حس آزادی‌خواهی موجود درهمه آدم‌ها، زاییده سرشت آدمی‌است و خانواده اولین الگوی جوامع سیاسی است. فرمانروا تصویری از پدر و افراد جامعه تصویری از فرزندان است.حساسیت روسو نسبت به آزادی انسان حد و مرز نمی‌شناسد. او درکتاب منشأ عدم مساوات می‌نویسد: «برای من بسیارمهم است که کسی از آزادی من سوء استفاده نکند.
فقط در صورتی به عنوان مجرم شناخته نخواهم شد که بتوانم ثابت کنم که درجرم ازدست رفتن آزادی که مرا مجبور به ارتکاب آن کرده‌اند دخالت نداشته ام.»
روسو، ضـــرورت ایجاد قرارداد اجتماعی را این چنین توضیح می‌دهد:« قدرت و آزادی نخستین وسایل حفظ حیات انسان است،اما هیچ کس نمی‌تواند بی آنکه لطمه‌ای به خود بزند وبی آنکه وظیفه حفاظت از خود را به فراموشی بسپارد،این نیرو و آزادی را در راه اتحاد به کار برد.
بنابراین نوعی شرکت باید به وجود آید که با تمام نیروی مشترک از هر شریک و منافع او حمایت کند و شریک در سایه این شرکت در عین اتحاد با سایر شرکا فقط از خود اطاعت کند و به همان اندازه‌ای که قبلا آزاد بوده، آزاد باقی بماند و یکی از شرایط معتبر بودن قرارداد اجتماعی، تأمین آزادی فردی است. پیمان اجتماعی نه تنها باید تعهد آزادانه هر فرد باشد بلکه باید شرطی درآن باشد که هیچ کس حق نداشته باشد از آزادی خود صرف نظر کند.»
روسو در پاسخ گروهی که می‌گویند حکومت، نماینده رستگاری عموم یا نفع مشترک همه، بخشی از آزادی هر فرد را به منظور حفظ بقیه آزادی از او می‌گیرد، می‌گوید: «این بقیه امنیت است و هرگز آزادی نیست. آزادی تقسیم ناپذیر است.نمی‌توان بدون کشتن کل آزادی، بخشی ازآن را جدا کرد. این بخش کوچکی که شما آن را از پیکر آزادی جدا می‌کنید، جوهر آزادی من است، کل آزادی است.»
اما چگونه چنین چیزی امکان‌پذیر است که همه اطاعت کنند،هیچ کس فرمان ندهد، همه بی‌آنکه صاحب اختیاری باشند خدمت کنند، به اندازه‌ای واقعا آزاد باشندکه درزیر یک تعبد ظاهری،هر کس آزادی خود را فقط به میزانی از دست بدهد که ممکن است به آزادی دیگری لطمه‌ای وارد کند. این شگفتی‌ها، کار«قانون» است.
این نهاد سودمند اراده عمومی‌است که حق برابری طبیعی را میان انسان‌ها برقرار می‌کند.
روسو می‌گوید: «گروهی کوشش می‌کنند استقلال وآزادی را باهم یکی فرض کنند. این دو به اندازه‌ای با هم متفاوتند که حتی یکی دیگری را نفی می‌کند.
وقتی کسی هر کاری که مطابق میلش باشد انجام دهد، غالبا کاری انجام می‌دهد که مطابق میل دیگران نیست. آزادی بیشتر به معنای زیر سلطه دیگران قرارنگرفتن است تا اعمال اراده خویش؛ آزادی به تعبیری دیگرقرارندادن اراده دیگران تحت اراده ماست. کسی که ارباب باشد نمی‌تواند آزاد باشد؛ حکومت کردن یعنی اطاعت کردن در رابطه اجتماعی. هیچ‌کس حق انجام کاری را ندارد که آزادی شخص دیگری آن را منع کرده است. آزادی واقعی در ذات خود هرگز ویرانگر نیست و آزادی بدون عدالت بی معناست.»
آزادی بدون قانون نمی‌تواند وجود داشته باشد وهیچ کسی نیز نمی‌تواند خودش را فوق قانون بداند؛ حتی درطبیعت هم انسان بر پایه قانون طبیعی،که برهمه امور حاکم است،آزاد است.به اعتقاد روسو، انسان‌‌ها در وضع طبیعی به یکدیگر وابسته نیستند، زیرا آن‌چه که نیاز دارند در اختیار دارند و نیازی ندارند که از دیگران تبعیت کنند؛ اما نیازهای روبه افزایش انسانی. آن‌ها را از حالت استقلال در طبیعت تبدیل به وابستگان به شرایط اجتماعی می‌کند. او نوع نابرابری حاکم در میان همه مردم متمدن را متناقض با حقوق طبیعی و قانون طبیعت می‌داند.
روسو به یک رابطه ضروری میان فساد و زوال در زندگی اخلاقی انسان و توسعه و تحول دولت‌های مدرن معتقد بود. نوشته‌های آغازین او شامل مباحثی درباره زوال گوهر انسان به واسطه تأثیر تمدن است. او معتقد است که زوال ارزش‌های طبیعی در جامعه سبب شده که ظواهر جای واقعیت را بگیرند.
ظواهر نشان نمی‌دهند که واقعیت چیست؟ و در محو کردن گوهر اصلی نقش دارند. توسعه و تحول اجتماعی انسان را فاسد و بی‌چهره کرده است.
وی در کتاب «گفتار درباره نابرابری»، انسان مدرن را با مجسمه‌ای مقایسه می‌کند که گذشت زمان، امواج دریا و توفان چنان آن را فرسوده و بی‌شکل کرده‌اند که دیگر تفاوتی میان او به عنوان یک رب‌النوع و یا یک هیولای وحشی وجود ندارد.
تأثیر کلی فرسایش گوهر انسانی آن‌چنان بوده که فردیت مردم و واقعیت شخصیت آن‌ها را محو کرده است. انسان نسبت به خود غریبه و بیگانه شده است. او برخلاف انسان خودکفای ابتدایی که با خود و در خود می‌زیست، بیرون از خود زندگی می‌کند. این ازدست رفتگی نیروی شخصی،ناگزیر به بردگی انسان مدرن انجامیده است؛ بنابراین انسان متمدن در شرایط از خود بیگانگی زندگی می‌کند و در آن می‌میرد. از نظر روسو، انسان مدرن از موجودیت اصیل خود دور افتاده و بیگانه شده است.او در کتاب «امیل» می‌نویسد: «ما در جایی که هستیم، زندگی نمی‌کنیم.
ما تنها درآن‌جاهایی که نیستیم زندگی می‌کنیم».انسان مدرن، اسیر نیازهای مصنوعی است؛ بنابراین موقعیتی وابسته دارد. این بدبختی انسان مدرن نابرابری‌هایی را ایجاد کرده است، نابرابری جسمانی در شرایط وضع طبیعی مشکل نبود، زیرا سبب وابستگی انسانی به انسان دیگر نمی‌شد؛ اما در جامعه یک نابرابری مصنوعی وجود دارد و مردم را به دو گروه خدایگان و بندگان تقسیم کرده است؛ اما چه علتی انسان‌ها را به این وضع نابرابری اجتماعی سوق داده است؟، از نظر روسو، علت آن است که انسان قدرت کامل کردن خود و قدرت رفتن به سوی کمال رادارد.
از نظر روسو انسان هم منبع بدبختی و زوال و هم منبع خوشبختی و بهبود است. به زعم روسو، به محض آن‌که شرایط کالبدی، برای توسعه و تحول ظرفیت‌های نهفته انسان مساعد شد، انسان‌ها به سرعت از وضع طبیعی دور شدند.
روسو معتقد است که طبیعت انسان را پاک سرشت و خوشبخت پدید آورده بود؛ اما جامعه او را فاسد و بدبخت کرده است. بنابراین آموزش و پرورش باید او را ازمفاسد جامعه محفوظ نگاه دارد.وی معتقد است که تنها راه نجات از این مصیبت این است که تمدن را به کنار گذاریم و به طبیعت بازگردیم؛ زیرا همه مردم در حالت طبیعی خوب هستند.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله جعفر سبحانی، دیروز در مسجد مقدس جمکران گفت: با جداشدن فرهنگ مهدویت و انتظار از تفکر دینی ما، چیزی از عقیده شیعی باقی نمی ماند.
رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

جدا از تمرکز بسیاری از رسانه بر دیدار میان پادشاه عربستان و پاپ، گروه‌ها، جوامع و نهادهای دینی طی هفته ای که گذشت به بررسی سهم خود در بحران ایدز، زمینه های تازه همکاری، عرفان و رابطه علم و دین تمرکز کردند تا فصل تازه ای از دغدغه های معاصر خود را با بهره گیری از آموزه های دینی برطرف کنند .

پر بازدیدترین ها

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

" موهنداس کرمچند گاندهی " ، مشهور به " مهاتما گاندی " (1948-1869) رهبر بزرگ استقلال هند از یوغ استعمار انگلیس، از معدود رهبرانی بود که از روشهای معمول در مبارزات آزادیبخش استفاده نکرد، بلکه با سلاح عشق و ایمان و اهرم مبارزه منفی توانست به سلطه بی چون و چرای استعمار در کشورش پایان بخشد.
No image

اعمال شب نیمه‌ی شعبان

No image

حج اقساطی جایز نیست

No image

اساس نواندیشی دینی ترکیب تغییر و ثبات است

استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل در نشستی که عصر امروز در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، گفت: مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی دو اصل تغییر و مداومت هستند. در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند. به گزارش خبرنگار مهر، عصر امروز در نشست "نگاهی به افکار فقهی و درون فقهی نواندیشان دینی معاصر" که در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، دکتر احمد کاظمی موسوی، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل، به اندیشه‌های پنج نواندیش دینی در عصر حاضر، محمد اقبال لاهوری، محمود طه، ابوسلیمان، طه جابر و نصر حامد ابوزید پرداخت. دکتر کاظمی سخن خود را با اشاره به مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی آغاز کرد و آن را دو اصل تغییر و مداومت خواند و گفت: در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند و این اندیشمندان برای جلوگیری از تغییرات ناگهانی و انقلاب در اندیشه‌ها به تفسیر و نواندیشی می‌پردازند. وی که سالها به عنوان استاد دانشگاه مالزی به تدریس مطالعات اسلامی می‌پرداخته، در ادامه مهمترین شاخص اندیشه‌های محمد اقبال لاهوری را تأکید او بر خودباوری خواند و گفت: اقبال معتقد است که اگر انسان به خودش باور نداشته باشد، نمی‌تواند به سوژه مدرن بدل شود و همواره به صورت ابژه باقی می‌ماند. درحالی‌که در اصول دینی ما نیز بر بازگشت به خود تأکید شده است. او در کتاب "اسرار خودی"، به این موضوع با توجه به دو بحث انسان به عنوان خلیفه خدا در زمین و تخلق انسان به خلق خدا تأکید می‌کند. دکتر کاظمی سپس با تأکید بر اینکه از نگاه اقبال، با ختم نبوت عقل جانشین وحی می شود، به معرفی اندیشه‌های محمود طه، نواندیش سودانی پرداخت و گفت: محمود طه با رساله "رساله الثانویه"، که غوغایی در جهان عرب به پا کرد، کوشید نشان دهد که در اسلام عقیده به مساوات و عدالت طبی اصل است و انسانها، زن و مرد در پیشگاه خدا یکسانند. وی با اشاره به روش تفسیر طه از آیات مکی و مدنی قرآن، به تأثیر او بر دیگر نواندیش مسلمان، عبدالحمید ابوسلیمان اشاره کرد و گفت: ابوسلیمان که مدتها رئیس دانشگاه بین المللی مالزی بوده، همچون نقیب العطاس بحث اسلامی کردن علوم را دنبال می‌کرده و با تأکید بر اصول ضرورت و تلفیق، بر اهمیت نواندیشی در اصول فقهی اسلامی صحه می‌گذارد. دکتر کاظمی به تأثیر اندیشه‌های ابواسحاق شاطبی بر تفکر ابوسلیمان تأکید کرد و گفت: شاطبی انسان بسیار متدینی بوده که در دو کتاب "مقاصد الشریفه" و "الموافقات" کوشیده با تفاسیر قشری از کتاب و سنت مخالفت کند. ابوسلیمان با تأکید بر اصل تلفیق معتقد است که بحران فکری مسلمانان در عصر جدید تحجر و ناتوانی از تلفیق با شرایط جدید است. او به‌خصوص در روابط بین‌الملل به فقه شافعی نقد دارد و از تفاسیر جنگ‌طلبانه پرهیز دارد. دکتر کاظمی در ادامه به اندیشه‌های طه جابر الفیاض العوانی، متفکر عراقی پرداخت و گفت: عوانی که دانش آموخته الازهر است، معتقد است که اصول فقه مهمترین منبع برای فهم منابع اسلامی هستند، اما برای فهم درست از آن باید سه کار صورت بگیرد: نخست درک درست سنت، دوم تشکیل شورای علما که متاسفانه صورت نگرفته است و سوم فهم مقاصد شریعت در بستر آنها. دکتر کاظمی بخش پایانی سخن خود را به معرفی اجمالی اندیشه‌های نصر حامد ابوزید، متفکر مصری مقیم هلند اختصاص داد و عنصر محوری در اندیشه او را وارد کردن هرمنوتیک به تفسیر متون و نصوص دینی خواند و گفت: ابوزید معتقد است که تمدن اسلامی، تمدن متن است، بر خلاف تمدن یونانی که تمدن عقل است و این را از سیره امام علی(ع) نیز می‌توان استنباط کرد. وی گفت: ابوزید همچون پیتر نورث راس، معتقد است که فهم یک متن با خواندنش شروع نمی‌شود بلکه پیشتر با گفتگویی آغاز می‌شود که آن متن با فرهنگی که ادراک خواننده را تشکیل می‌دهد، شروع می‌شود. وی بر این اساس معتقد است که سه عامل باعث بدفهمی ما از دیالوگ نص با خودمان می‌شوند: نخست اشتباه گرفتن دلالت لغوی با دلالت شرعی، دوم تفسیر نادرست آیات مدنی و مکی که به نظریه اشاعره در مورد لوح محفوظ منجر شده است و سوم آشفته شدن بستر محتوایی آیات. دکتر کاظمی در پایان گفت: از نظر ابوزید، منطوق آیات قرآن بسته به ثابت است، اما مفهوم آنها قابل فهم در هر عصری است و با این حساب مسلمانان همیشه در تاریخ بسته به ضرورت، مناسبت، مقاصد و اولویت ها به اجتهاد در نص و تعویق بعضی از نصوص می‌پرداخته‌اند.
Powered by TayaCMS