دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

زُهد و وارستگى

No image
زُهد و وارستگى

زُهد و وارستگى: معلم حبیب آبادى در زمره اشخاص سعادتمندى بود که از مواهب خوبى بهره داشت. توان جسمى و روحى و مزاجش سالم و عارى از هر گونه مرارت و کسالت بود. و به عنوان مثال مسافت بین حبیب آباد و اصفهان را که حدود 20 کیلومتر بود، همیشه پیاده رفت و آمد مى کرد و هرگز اظهار خستگى و دشوارى نمى نمود. با زندگى فقیرانه مى ساخت، در خوراک و لباس به حداقل قانع بود. از قوه باصره به حدّ اعلى برخوردار بود چنان که ریزترین خط ها را تا آخر عمرش بدون عینک و ذره بین مى خواند. در حجره تاریک مدرسه «کاسه گران» تا حوالى غروب بدون چراغ مى خواند و مى نوشت. حافظه اى سرشار داشت که خزانه دار محفوظات او بود به طورى که هر چیزى را هر وقت مى خواست بدون درنگ و بدون عیب تحویل مى داد از باب مثال در مورد دانشورانى که ساعت، روز، ماه و سال تولد و وفاتشان را به خاطر سپرده بود، هر وقت از او مى پرسیدى، آن را بى کم و کاست بازگو مى کرد. از حُسن اتفاق مرحوم معلم شُکر این نعمت ها را در نهایت زهد و وارستگى گزارد و آن را به مصرفى شایسته رسانید که به حال خود و جامعه فضل و ادب، مفید و سودمند بود و از این جهت مشمول رحمت الهى واقع شد.([49])

معلم حبیب آبادى نزدیک نود سال عمر کرد که حدود هشتاد سال آن را با کتاب، مدرسه و نگارش سر و کار داشت. در تمام عمر یک قباى بلند مى پوشید و تُنبانى بسیار گشاد کرباسى سیاه رنگ به پا مى کرد. خانه اى در حبیب آباد داشت و به نان مختصر از در آمد زمین اکتفا مى کرد. دکتر باستانى پاریزى مى گوید:

یکى از آرزوهاى من دیدن معلم، این دریاى ذوق و نشانه کامل معارف اسلامى و ایرانى بود. در کنگره تحقیقات ایرانى که در اصفهان تشکیل شد، از آقاى ادیب و سایر هم ولایتى هاى وى خواهش کردیم به خدمت ایرج افشار برویم و حبیب آباد و معلم را ببینیم. دکتر داورى به استاد خبر داده بود او عصر جمعه دالان خانه را آب پاشى کرده و در انتظار ما مانده بود. از قضا آن روز به دیدار مسجد بَرْسِیان رفته بودیم و در بازگشت به ما گفتند که: آیت الله روضاتى از آقاى حبیب آبادى دعوت کرده که آن روز عصر به خانه ایشان بیایند و همه باید به خانه ایشان برویم تا معلم را آنجا ببینیم. چنین کردیم و به خانه روضاتى رفتیم. اندکى بعد از غروب بود، خبر دادند که قاصد دیر رسیده و معلم سالخورده در انتظار ما ساعت ها دم در خانه نشسته و پى در پى، آب پاشى جلو خانه را تجدید کرده است و اینک که قاصد رسیده، غروب نزدیک است. معلم گویا این بیت دلپذیر را زمزمه مى کند:

جایى که تویى، آمدن من مشکل *** جایى که منم، هزار پاى اندر گل

پس، این ملاقات انجام نشده و من هنوز این زیان بزرگ را در زندگى احساس مى کنم.([50])

محقق عالى قدر حاج سید بدرالدین کتابى، نوشته است:

در همان روزگار حُجب و حیا، عفت نفس، شرافت مندى، آزادگى و وارستگى و بى اعتنایى به امور مادى، از همه وجودش آشکار بود و در جهان علم و حقیقت جویى و در عالم اخلاق و وارستگى، مردى با ارج و گران قدر به نظر مى آمد. در محفلى باشکوه در آبان ماه سال 1353 به عرض حضّار محترم رسانیدم که: بنده نمى توانم مقام وارستگى و بى اعتنایى به مال و منالِ شخصى مانند معلم حبیب آبادى را درک کنم و خدا را شاهد مى گیرم که این گفتار، انعکاس صادق عقیده و پندار من است. چگونه مى توانم تصور کنم که مردى بیش از شصت سال در هر روز لااقل دوازده ساعت بدون هیچ گونه غرض دنیایى و بدون توقع پاداش، به کار تحقیق، مطالعه و نگارش بپردازد و با لقمه نانى که از زراعت به دست مى آید، با کمال قناعت بسازد. کارنامه عمر معلم مشحون از شصت سال فعالیت کم نظیر علمى است که در تمامى دوران زندگى، متاع حیات دنیا را به هیچ گرفت و با بضاعتى اندک ساخت و این است وارستگى مطلوب:

خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پاى *** دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهى([51])

مرحوم بدرالدین کتابى، در مجلس بزرگداشت معلم حبیب آبادى احاطه علمى و دانش وسیع او را ـ که کاملاً هم بدان معترف است ـ به اختصار شرح داد و بى درنگ به وصف فضایل روحى و ارزش هاى والاى اخلاقى او پرداخت و چنین گفت:

به راستى لازم است تذکر دهم که فضیلت اصلى آن شادروان را باید در جنبه اخلاقى و وارستگى او جست و جو کرد. این مرد، با کمال فقر و قناعت مى ساخت و کار مى کرد و زحمت مى کشید و توقع پاداش از هیچ فرد و مقامى نداشت. یک نفر وارسته حقیقى بود و بى اعتنا به مال و جاه و همه متاع فانى این جهان گذران. دانشمند حقیقى به راستى باید چنین باشد زیرا عالم ناآراسته به فضایل اخلاقى، دزدى را مى ماند که چون چراغ در دست دارد، کالاهاى گزیده تر را برمى گزیند:

تو علم آموختى از حرص و اینک ترس کاندرشب *** چو دزدى با چراغ آید، گزیده تر برد کالا([52])

بدرالدین کتابى، در یکى از سخنرانى هاى خود خاطرنشان ساخت:

اگر معلم حبیب آبادى را وارسته و بى اعتنا به مال و جاه معرفى کردم، مقام بزرگى براى او قائل شده ام و به راستى شایستگى این مقام را داشته است و اگر با فقر و قناعت ساخته و نورافشانى کرده، چیزى نباخته است. باز خدا را شاهد مى گیرم که آنچه معتقد بوده ام، گفته ام و اگر به این امور عقیده نداشتم حداقل ساکت مى ماندم.([53])

فاضل محقق دکتر محمدباقر کتابى، نیز یادآور گردیده است:

مرحوم معلم حبیب آبادى در جهانى والاتر از این خاکدان سیر مى کرد. بدون هیچ مُزد و پاداشى پیوسته با کوششى خستگى ناپذیر پویاى راه تحقیق و علم بود. در روحش شائبه حبّ جاه و اشتهار، که متأسفانه گاهى در ارباب علم و ادب و هنر دیده مى شود، هیچ جاى نداشت. هرگاه به خدمت او مشرّف مى شدم، به راستى روح خود را در مقابل آن همه بزرگوارى و تحقیق و علم بسى حقیر مى یافتم آن گاه که به خود مى پرداختم و او را با خویش مقایسه مى کردم، از این قیاس بسیار شرمنده مى شدم. او جز خدا نمى خواست و از فناى کلّى به بقاى کلّى مى رفت، به حُطام دنیایى و زرق و برق و سراب فریبنده جهان دل نبست. پیوسته در کنج مدرسه کاسه گران و یا در دل طبیعت بیرون از شهر در دهکده حبیب آباد، دور از غوغاى فریب ها، ریاکارى ها و تملق ها، به تهذیب نفس و خدمت به علم پرداخت. در وجودش استغناى واقعى بود و این حالت بى نیازى از غیر حق و نیاز به حق کاملاً در زندگى او دیده مى شد. از هر چه رنگ تعلق داشت آزاد بود و در تمام مظاهر زندگى، رضا به تقدیر الهى داده بود عشق به خدا و مردان خدا و اتصاف به سجایاى انسانى و معارف اسلامى را که بار امانت الهى است و جز در جان هاى پاک نگنجد، به راحتى بر دوش مى کشید و تا آندم که به جانان پیوست، لب به شِکْوه نگشود.([54])

دریاى ساکن روح او را هیچ متاع دنیایى تکان نمى داد و چیزى از این نوع که برخى را فریب مى دهد و آن ها را به سوى باتلاق رذائل مى کشاند، در دل او نمى آویخت.

منبع:فرهیختگان تمدن شیعه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

عالمان مرتبط

جدیدترین ها در این موضوع

چگونه دعا و نیایش شفابخش‌اند؟

چگونه دعا و نیایش شفابخش‌اند؟

نیروى سحر آفرین ایمان تا چه اندازه در سلامتى روانى و جسمانى انسان مفید و اثربخش است؟
آرزوهای طولانی و شیطان

آرزوهای طولانی و شیطان

ابلیس (پدر شیطان‌ها) سخت ناراحت گردید. و بالای کوهی در مکه به نام «تور» رفت و ‌فریادش بلند شد و همه یارانش را به تشکیل انجمن خود دعوت نمود. همه یاران و ‌فرزندان شیطان‌ جمع شدند.
چهار بال اخلاق در قرآن

چهار بال اخلاق در قرآن

چهار کلمه‌ى فوق چهار مرحله‌ى رفتارى را نشان مى‌دهد که بر حسب اراده و تقوا و تسلط بر نفس، انسان مى‌تواند در برابر کسانى که به او بدى مى‌کنند، عکس العمل نشان دهد.
No image

تناسخ و معاد

No image

نماز و امنیت‌

پر بازدیدترین ها

No image

رابطه ایمان و عمل صالح

در آموزه های قرآنی ایمان و عمل صالح از چنان ارتباطی برخوردارند که فقدان هر یک، کارآیی و تأثیرگذاری دیگری را کم اهمیت و یا بی ارزش می کند. ایمان و عمل صالح دو بال پرواز بشر به مقام انسانیت و درک خلیفه اللهی و وصول به سرمنزل مقصود است. در آموزه های قرآنی، عمل صالح، بازتاب بیرونی ایمان واقعی است. هر کس به ایمان واقعی دست یافته باشد در منش و کنش خویش نیک کردار خواهد بود. این نوشتار تلاشی برای تبیین این همبستگی استوار میان ایمان و عمل صالح است...
No image

نماز و امنیت‌

No image

خداوند،ولی شماست

خداوند، ولی شماست دین - فاطمه رسول‌زاده: یکی از پراستعمال‌ترین واژه‌ها در قرآن و حدیث واژه ولایت و مشتقات دیگر آن مانند ولی، اولیاء، والی، ‌موالی، تولی، و... است. ولایت به معنی سرپرستی و تصدی امر است که در مورد شی یا اشیا و شخص یا اشخاص تحقق می‌یابد و معانی دیگری هم چون دوستی و نصرت دارد که آنها نیز بی‌مناسبت با معانی تصدی نیستند...
No image

فرقه وهابیه

خبرگزاری فارس: این فرقه منسوب به «محمدبن عبدالوهاب » از مردم «نجد» مى باشد. «محمدبن عبدالوهاب » به مکتب «ابن تیمیه » گرایش داشت . نام این فرقه از پدر «محمد» که «عبدالوهاب » بود، گرفته شده است . «عبدالوهاب » که از علماى عینیه از بلاد نجد بود. محمد فقه هنبلى را نزد پدرش «عبدالوهاب » که از علماى هنابله بود، فرا گرفت...
No image

جز خدا نبینند

جز خدا نبینند عرفان - فاطمه رسول‌زاده: عارف انسانی است که دل به‌نور توحید برافروخته و با توجه به آیات کتاب الهی و گفتار راهروان، به مشاهده قیامت برخاسته و با تأکید بر حقیقت توحید و معاد، عقاید و اخلاق و اعمال و حالات خود را از آلودگی‌ها پیراسته و جان و دل و اعضا و جوارح خویش را به نور واقعیت آراسته و در علم و عمل،در ملک پاک و خلوص، مسکن گرفته باشد...
Powered by TayaCMS