دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

علم

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‌فرماید که: علم، اصل همه صفتهاى خوب است، و منشأ جمیع کارهاى نیکو است، و هر که علم ندارد و عالم به احکام دین نیست، هر چند عملش به سبیل اتّفاق خوب باشد که معیوب است و فاعلش مغبون و از درجه اعتبار ساقط است
علم
علم

قال الصّادق علیه السّلام: العلم اصل کلّ حال سنىّ، و منتهى کلّ منزلة رفیعة، لذلک قال النّبیّ صلّى الله علیه و آله: طلب العلم فریضة على کلّ مسلم اى علم التّقوى و الیقین.

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‌فرماید که: علم، اصل همه صفتهاى خوب است، و منشأ جمیع کارهاى نیکو است، و هر که علم ندارد و عالم به احکام دین نیست، هر چند عملش به سبیل اتّفاق خوب باشد که معیوب است و فاعلش مغبون و از درجه اعتبار ساقط است، از این جهت حضرت رسالت پناه صلّى الله علیه و آله فرموده است که:

طلب کردن علم، فرض است بر جمیع مسلمانان، خواه مرد و خواه زن، و فرموده است که: مراد از علم در این حدیث، علم به احکام شرع است و از شبهات و محرّمات اجتناب کردن و به آن چه به پیغمبر ما آمده است، از احوال مبدأ و معاد یقین داشتن. و این تفسیر محتمل است که از حضرت صادق علیه السّلام باشد و محتمل است که از مؤلّف باشد و ثانى اقوى است، چنانکه معلوم است.

قال صلّى الله علیه و آله: اطلبوا العلم و لو بالصّین، و هو علم معرفة النّفس، و فیه معرفة الرّبّ.

و نیز آن حضرت مى‌فرماید که: طلب کنید علم را هر چند به شهرهاى دور باید رفت، مثل چین و ماچین. و این کنایه از آن است که در تحصیل علم به هیچ وجه عذر، مسموع نیست و دورى معلّم از متعلّم، عذر نمى‌شود و مى‌فرماید که: مراد ازاین علم شناختن نفس است و از شناخت نفس، شناخت حق تعالى حاصل مى‌شود.

چنانکه فرموده است که: قال النّبیّ صلّى الله علیه و آله: من عرف نفسه فقد عرف ربّه.

یعنى: هر که شناخت نفس خود را، به تحقیق که شناخته است پروردگار خود را، چرا که هر گاه دانست، که بدن انسان با وجود ضعف و حقارتى که دارد، محتاج به مدبّر و متصرّف است و بى وجود مدبّر و متصرّف، کارهاى بدن متمشّى نمى‌شود پس خواهد دانستن که عالم با وجود عظمت و جبروت، که مشتمل است بر مجرّدات و مادّیات و مرکّبات و بسائط و علویّات و سفلیّات و هر کدام از اینها مشتمل بر أجناس متعدّده و انواع متشتّته و افراد مختلفه، و هر شخصى از آنها مشتمل بر لطایف صنع و عجایب فطرت که راه ندارد به تفاصیل آن، مگر ذات اقدس بارى تعالى، چنانکه فرموده: قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِماتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً[1] ، البتّه و به طریق اولى باید محتاج باشد به وجود صانع قدیر مدبّر خبیر. و چنانکه شخص واحد و بدن واحد، زیادة از یک نفس نمى‌تواند داشت و تعدّد نفس در بدن واحد، موجب اختلال بدن است. عالم نیز دو مدبّر و بیشتر نمى‌تواند داشت وگر نه به حکم: لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا الله لَفَسَدَتا[2] ، فساد در نظام عالم علوى و سفلى، راه خواهد یافت و از نظامى که دارد، خواهد افتاد، و چنانکه نفس علم به تصرّفات و تدبیرات خود دارد و مدبّر کاینات و خالق موجودات نیز به حکم: أَ لا یَعْلَمُ من خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ[3] ، نیز، به همه ذرّات عالم، باید عالم باشد، و به کلّ ذرّات عالم، علمش محیط باشد. چنانکه فرموده: وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ من مِثْقالِ ذَرَّةٍ فی الْأَرْضِ وَ لا فی السَّماءِ[4] . و چنانکه نفس، نسبت او به همه اعضا و جوارح بدن یکسان است و اختصاص به مکان خاصّ و عضو خاصّ ندارد، خداوند عالم نیز نسبت او به کلّ کاینات، مساوى است و از زمان و مکان معرّى و منزّه است. و مثل: نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ من حَبْلِ الْوَرِیدِ[5]، محمول است به احاطه علمى، نه مکانى. و همچنین سایر صفات الهى را، از صفات نفس مى‌توان فهمید و به فکر و تأمّل، راه به او مى‌توان برد.

بعضى، از این حدیث شریف، استدلال کرده‌اند به بداهت معرفت واجب الوجود، و بعضى استدلال کرده‌اند به امتناع معرفت ذات و صفات الهى. و جمع میان قولین به کنه و به وجه است، چنانکه به اندک تأمّل ظاهر مى‌شود.

ثمّ علیک من العلم بما لا یصحّ العمل الاّ به و هو الاخلاص.

مى‌فرماید که: بعد از آن که علم به احکام شرع و معرفت نفس و معرفت واجب الوجود، فی الجملة حاصل کردى، لازم است بدانى که هیچ عمل، خواه واجب و خواه سنّت و خواه حرام و خواه مکروه، بى اخلاص خالص به درجه صحّت نمى‌رسد و به حلیه قبول در نمى‌آید.

قال النّبیّ صلّى الله علیه و آله: نعوذ باللَّه من علم لا ینفع، و هو العلم الّذی یضادّ العمل بالاخلاص.

حضرت رسالت پناه صلّى الله علیه و آله فرموده است که: پناه مى‌بریم ما به خداوند عالم، از علمى که نفع نداشته باشد و آن علمى است که مقارن عمل نباشد و از اخلاص خالى باشد و باعث و داعى به آن علم، نجات از عذاب و قرب الهى نباشد.

و اعلم انّ قلیل العلم یحتاج إلى کثیر العمل، لانّ علم ساعة یلزم صاحبه استعمال طول العمر.

یعنى: بدان که علم اندک، مستدعى عمل بسیار است، چرا که تحصیل یک مسئله یا بیشتر، زیادة از یک ساعت یا نیم ساعت نیست و عملش در تمام عمر است. حاصل آن که علم از براى عمل است و علمى که عمل با او نیست، وبال است و در آخرت موجب عقاب و نکال است.

قال عیسى بن مریم علیه السّلام: رأیت حجرا مکتوبا علیه: اقلبنی، فقلبته، فإذاعلیه من باطنه مکتوب: من لا یعمل بما یعلم مشوم علیه طلب ما لا یعلم، و مردود علیه ما عمل.

حضرت عیسى على نبیّنا و اله علیه السّلام مى‌فرماید که: دیدم سنگى را بر وى نقش بود که: مرا برگردان، برگرداندم. در باطن سنگ نوشته بود که: هر که عمل نکرد به آن چه دانسته است، شوم است بر او طلب کردن آن چه ندانسته است، و مردود است بر او آن چه دانسته است و عمل نکرده. یعنى: کیفیّت و حلاوت آن چه دانسته است هم، از او محو مى‌شود.

اوحى الله إلى داود علیه السّلام: انّ أهون ما انا صانع بعالم غیر عامل بعمله، اشدّ من سبعین عقوبة باطنیّة ان اخرج من قلبه حلاوة ذکرى.

حضرت بارى «عزّ اسمه»، وحى کرد به حضرت داود علیه السّلام که: اى داود، به تحقیق و یقین که سهل‌ترین کارى که من مى‌کنم به عالم بى عمل، که آن کار از هفتاد قسم عقاب و عذاب باطنى سخت‌تر است، آن است که، حلاوت و مزه ذکر خود را از او سلب مى‌کنم. که هر چند ذکر من کند، کیفیّت آن ذکر در نیابد و هر چند «یا الله» گوید، لبّیک نشنود، و این نشانه دورى است از رحمت الهى، و دورى از رحمت رحیم «على الاطلاق»، و علامت شقاوت و بدبختى، أعاذنا الله منه.

و لیس إلى الله تعالى طریق یسلک الاّ بالعلم، و العلم زین المرء فی الدّنیا، و سیاقه إلى الجنّة، و به یصل إلى رضوان الله تعالى.

مى‌فرماید که: نیست هیچ راهى که به آن راه توان به خدا رسید، مگر به راه علم، و علم زینت مرد است در دنیا، و راننده و رساننده است صاحب خود را به بهشت.

و به وسیله علم به دست مى‌توان آورد رضاى خداوند عالم را به شرط عمل.

و العالم حقّا هو الّذی ینطق عنه اعماله الصّالحة، و أوراده الزّاکیة،و صدّقه تقواه.

مى‌فرماید که: عالم حقیقى کسى است که کردار او گواهى دهد به علم او. یعنى:

عملهاى نیکو و پسندیده از او صادر شود و شغل و کار او محمود باشد. و نیز تقوى مصدّق او باشد بر علم. یعنى: با وجود عمل صالح، باید متّقى و پرهیزکار هم باشد.

لا لسانه و مناظرته و معادلته و تصاوله و دعواه.

نه آن که زباندار باشد و با وجود جهل و نادانى، از زور زبان و حرّافى، بر اکثر فائق آید و دعوى دانش و علم کند و از عمل عارى باشد و در تحت آیه کریمه:

لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ [6]، مندرج باشد.

و لقد کان یطلب هذا العلم فی غیر هذا الزّمان من کان فیه عقل، و نسک و حیاء و خشیة.

یعنى: در زمان سابق، طلب علم نمى‌کرده‌اند مگر کسانى که از اهل عقل و عبادت و حیا و خشیت بوده‌اند.

و انا أرى طالبه الیوم من لیس فیه من ذلک شی‌ء.

و من مى‌بینم در این زمان، طلب کننده علم جماعتى را که در ایشان، هیچیک از صفات مذکوره نیست.

و المعلّم یحتاج إلى عقل و رفق و شفقة و نصح و حلم و صبر و بذل.

یعنى: در معلّم چند صفت باید باشد، تا استفاده علم از او به وجه اکمل میسّر شود.

اوّل آن که- عاقل باشد. یعنى آن چه تعلیم مى‌دهد از روى دانش باشد، نه از روى شکّ و وهم.

دوم آن که- صاحب رفق و ملایمت باشد، که اگر متعلّم در تحقیق مسئله ایستادگى نماید، غیظ و خشم بر او استیلا نیابد.

سوم آن که- مشفق و مهربان باشد به متعلّم، چه به قدر اشفاق معلّم، افاضه علوم به متعلّم مى‌شود.

چهارم آن که- تعلیم او خالص باشد از أغراض فاسده، که بدون اخلاص، توفیق به هیچ کار میسّر نیست، خصوص تحصیل علم.

پنجم آن که- حلیم باشد و حلم نزدیک به رفق است و تفاوت به طبیعى بودن اوّل است و کسبى بودن ثانى.

ششم آن که- صبر و شکیبایى داشته باشد که در تحقیق مسائل به تأنّى و درنگ پیش رود و از سرعت و عجله محترز باشد و با متعلّم اگر مدرکش پست باشد، خشونت نکند.

هفتم آن که- بذل علم کند. یعنى هر گاه کسى را قابل تربیت داند و آن کس از او طلب تعلّم نماید، مضایقه نکند، چرا که چنانکه گذشت از براى هر چیز زکاة است و زکاة علم نشر علم است.

و المتعلّم یحتاج إلى رغبة و ادارة و فراغ و نسک و خشیة و حفظ و حزم.

یعنى: متعلم نیز محتاج است به چند صفت:

یکى آن که- رغبت بسیار به تحصیل علم داشته باشد، که تا به حکم: «من طلب شیئا و جدّ، وجد و من قرع بابا و لجّ، ولج»، به مطلب فائز شود. چه، در تحصیل هر کار، خصوص علم که اهمّ کارها است و اشقّ شغلها، اهتمام و سعى بسیار در کار است و هر که را رغبت نیست، جدّ نیست و جدّ که نیست، علم نیست.

دوم آن که- اراده جزم داشتن و سخت شدن، به حیثیّتى که اگر سنگ ببارد، سر از شغل مطالعه و مباحثه بر ندارد و هیچ شغل و کار را مانع او نگرداند.

سوم آن که- فارغ البال بودن و هیچ کار با او جمع نکردن، وگر نه هیچ کدام کما ینبغی حاصل نخواهد شد.

چهارم آن که- به عبادت و تقوى بودن، چرا که علم، صفتى است بس شریف، وکمالى است بس منیف، و در محلّ خسیس جا نمى‌کند.

پنجم آن که- ملازم خوف الهى بودن.

ششم آن که- از هر چه منافى حفظ است، اجتناب کردن، تا قوّت حافظه، ضعیف نشود که قوّت حفظ از براى تحصیل علم، معین قوى است.

هفتم آن که- مقوّیات تعقّل به کار بردن و از منافیات آن، احتراز نمودن و بیدارى و سحر خیزى را ملازم بودن.

حاصل آن که: از براى تحصیل علم، هر زحمت که کسى به خود راه دهد، گنجایش دارد، و از براى رسیدن به او، از هر مطلب عالى مى‌توان گذشت.

حدیث است که: «اوّل ما یوضع فی المیزان، العلم و الخلق الحسن». و اوّل خلعتى که بر دوش حضرت آدم علیه السّلام کشیدند، علم بود. که: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها [7]، و بعد از او، میراث جمله انبیا گشت و سر دفتر مقامات و احوال همه اولیا آمد. و این، همان علم است که خلیل جلیل فرمود: إِنِّی قَدْ جاءَنِی من الْعِلْمِ ما لَمْ یَأْتِکَ [8]. و یعقوب علیه السّلام گفت: إِنِّی أَعْلَمُ من الله ما لا تَعْلَمُونَ[9] . و از حال خضر خبر دادند که: وَ عَلَّمْناهُ من لَدُنَّا عِلْماً[10]. و جاى دیگر فرموده: وَ لُوطاً آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْما[11]ً . و گفت: وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً[12] . و در حقّ مهتر و بهتر عالم فرمود: وَ عَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ[13] . وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً [14]. و این علم، قطره‌اى است از بحر محیط علم قدیم، که آن صفت پاک خداوندى است جلّ جلاله، همچو صفتهاى دیگر، چون حیات و قدرت و سمع و بصر و کلام و امثال آن. و همچنان که روح و جسم آدم صفى علیه السّلام از قدرت و حکمت در وجود آمد، این علم که منبع اخلاق او بود هم، بر آن ترتیب به دو قسم نازل شد، کسبى و قدرتى:

آن چه قدرتى بود، بر عطاى محض بى‌علّت تعلّق گرفت.

و آن چه حکمتى بود، به جهد و کسب مردم حواله گشت.

قسم عطائى انبیا را آمد، «فحسب».

این قسم که کسبى بود، بر جمله ذریّت بنى آدم به نسبت مراتبى که در اصل خلقت با سرشت هر یکى همراه است، منقسم گشت. و اگرچه همه اولیا را به قدر متابعت انبیا از قسم عطائى نیز حظّى بود، امّا قاعده سلوک از براى ایشان اقوى است که «ما اتّخذ الله ولیّا جاهلا قطّ»، و این از آن است که سلوک، روش نفس است، که علم کسبى تعلّق بدو دارد. همچنان که علم عطائى تعلّق به روح دارد.

و چون نفس از عالم حکمت در وجود آمده است، به واسطه احتیاج، لا جرم تحصیل علم کسبى او را بى سبب میسّر نگردد. و روح چون از عالم قدرت آمد، از سبب مستغنى است و همیشه فیض از علم أزل مى‌پذیرد بى‌واسطه، «وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ من لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ»[15] ، اشاره بدین معنى است.[16]

    منبع: شرح(ترجمه) مصباح الشریعة، عبد الرزاق گیلانى، انتشارات پیام حق، تهران، 1377 هجرى شمسى‌
    پی نوشت:
  • [1] . سوره کهف آیه 10-9
  • [2] . سوره انبیاء  آیه22
  • [3] . سوره ملک آیه 14
  • [4] . سوره یونس آیه 61
  • [5] . سوره ق آیه 16
  • [6] . سوره صف  آیه2
  • [7] . سوره بقره آیه 31
  • [8] . سوره مریم آیه 43
  • [9] . سوره یوسف آیه 96
  • [10] . کهف- 65
  • [11] . سوره انبیاء آیه 74
  • [12] . سوره نحل آیه 15
  • [13] . سوره نساء آیه 113
  • [14] . سوره طه آیه 114
  • [15] . سوره نحل آیه 6
  • [16] . ترجمه مصباح الشریعةصص: 384-391

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله جعفر سبحانی، دیروز در مسجد مقدس جمکران گفت: با جداشدن فرهنگ مهدویت و انتظار از تفکر دینی ما، چیزی از عقیده شیعی باقی نمی ماند.
رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

جدا از تمرکز بسیاری از رسانه بر دیدار میان پادشاه عربستان و پاپ، گروه‌ها، جوامع و نهادهای دینی طی هفته ای که گذشت به بررسی سهم خود در بحران ایدز، زمینه های تازه همکاری، عرفان و رابطه علم و دین تمرکز کردند تا فصل تازه ای از دغدغه های معاصر خود را با بهره گیری از آموزه های دینی برطرف کنند .

پر بازدیدترین ها

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

" موهنداس کرمچند گاندهی " ، مشهور به " مهاتما گاندی " (1948-1869) رهبر بزرگ استقلال هند از یوغ استعمار انگلیس، از معدود رهبرانی بود که از روشهای معمول در مبارزات آزادیبخش استفاده نکرد، بلکه با سلاح عشق و ایمان و اهرم مبارزه منفی توانست به سلطه بی چون و چرای استعمار در کشورش پایان بخشد.
No image

اعمال شب نیمه‌ی شعبان

No image

حج اقساطی جایز نیست

No image

اساس نواندیشی دینی ترکیب تغییر و ثبات است

استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل در نشستی که عصر امروز در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، گفت: مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی دو اصل تغییر و مداومت هستند. در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند. به گزارش خبرنگار مهر، عصر امروز در نشست "نگاهی به افکار فقهی و درون فقهی نواندیشان دینی معاصر" که در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، دکتر احمد کاظمی موسوی، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل، به اندیشه‌های پنج نواندیش دینی در عصر حاضر، محمد اقبال لاهوری، محمود طه، ابوسلیمان، طه جابر و نصر حامد ابوزید پرداخت. دکتر کاظمی سخن خود را با اشاره به مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی آغاز کرد و آن را دو اصل تغییر و مداومت خواند و گفت: در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند و این اندیشمندان برای جلوگیری از تغییرات ناگهانی و انقلاب در اندیشه‌ها به تفسیر و نواندیشی می‌پردازند. وی که سالها به عنوان استاد دانشگاه مالزی به تدریس مطالعات اسلامی می‌پرداخته، در ادامه مهمترین شاخص اندیشه‌های محمد اقبال لاهوری را تأکید او بر خودباوری خواند و گفت: اقبال معتقد است که اگر انسان به خودش باور نداشته باشد، نمی‌تواند به سوژه مدرن بدل شود و همواره به صورت ابژه باقی می‌ماند. درحالی‌که در اصول دینی ما نیز بر بازگشت به خود تأکید شده است. او در کتاب "اسرار خودی"، به این موضوع با توجه به دو بحث انسان به عنوان خلیفه خدا در زمین و تخلق انسان به خلق خدا تأکید می‌کند. دکتر کاظمی سپس با تأکید بر اینکه از نگاه اقبال، با ختم نبوت عقل جانشین وحی می شود، به معرفی اندیشه‌های محمود طه، نواندیش سودانی پرداخت و گفت: محمود طه با رساله "رساله الثانویه"، که غوغایی در جهان عرب به پا کرد، کوشید نشان دهد که در اسلام عقیده به مساوات و عدالت طبی اصل است و انسانها، زن و مرد در پیشگاه خدا یکسانند. وی با اشاره به روش تفسیر طه از آیات مکی و مدنی قرآن، به تأثیر او بر دیگر نواندیش مسلمان، عبدالحمید ابوسلیمان اشاره کرد و گفت: ابوسلیمان که مدتها رئیس دانشگاه بین المللی مالزی بوده، همچون نقیب العطاس بحث اسلامی کردن علوم را دنبال می‌کرده و با تأکید بر اصول ضرورت و تلفیق، بر اهمیت نواندیشی در اصول فقهی اسلامی صحه می‌گذارد. دکتر کاظمی به تأثیر اندیشه‌های ابواسحاق شاطبی بر تفکر ابوسلیمان تأکید کرد و گفت: شاطبی انسان بسیار متدینی بوده که در دو کتاب "مقاصد الشریفه" و "الموافقات" کوشیده با تفاسیر قشری از کتاب و سنت مخالفت کند. ابوسلیمان با تأکید بر اصل تلفیق معتقد است که بحران فکری مسلمانان در عصر جدید تحجر و ناتوانی از تلفیق با شرایط جدید است. او به‌خصوص در روابط بین‌الملل به فقه شافعی نقد دارد و از تفاسیر جنگ‌طلبانه پرهیز دارد. دکتر کاظمی در ادامه به اندیشه‌های طه جابر الفیاض العوانی، متفکر عراقی پرداخت و گفت: عوانی که دانش آموخته الازهر است، معتقد است که اصول فقه مهمترین منبع برای فهم منابع اسلامی هستند، اما برای فهم درست از آن باید سه کار صورت بگیرد: نخست درک درست سنت، دوم تشکیل شورای علما که متاسفانه صورت نگرفته است و سوم فهم مقاصد شریعت در بستر آنها. دکتر کاظمی بخش پایانی سخن خود را به معرفی اجمالی اندیشه‌های نصر حامد ابوزید، متفکر مصری مقیم هلند اختصاص داد و عنصر محوری در اندیشه او را وارد کردن هرمنوتیک به تفسیر متون و نصوص دینی خواند و گفت: ابوزید معتقد است که تمدن اسلامی، تمدن متن است، بر خلاف تمدن یونانی که تمدن عقل است و این را از سیره امام علی(ع) نیز می‌توان استنباط کرد. وی گفت: ابوزید همچون پیتر نورث راس، معتقد است که فهم یک متن با خواندنش شروع نمی‌شود بلکه پیشتر با گفتگویی آغاز می‌شود که آن متن با فرهنگی که ادراک خواننده را تشکیل می‌دهد، شروع می‌شود. وی بر این اساس معتقد است که سه عامل باعث بدفهمی ما از دیالوگ نص با خودمان می‌شوند: نخست اشتباه گرفتن دلالت لغوی با دلالت شرعی، دوم تفسیر نادرست آیات مدنی و مکی که به نظریه اشاعره در مورد لوح محفوظ منجر شده است و سوم آشفته شدن بستر محتوایی آیات. دکتر کاظمی در پایان گفت: از نظر ابوزید، منطوق آیات قرآن بسته به ثابت است، اما مفهوم آنها قابل فهم در هر عصری است و با این حساب مسلمانان همیشه در تاریخ بسته به ضرورت، مناسبت، مقاصد و اولویت ها به اجتهاد در نص و تعویق بعضی از نصوص می‌پرداخته‌اند.
Powered by TayaCMS