دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

فرزند خواندگی

No image
فرزند خواندگی

باسمه تعالی

فرزند خواندگی؛ دختر یا پسری ابه فرزندی گرفتن

در فرهنگ فارسی فرزند خوانده را چنین معنا کرده اند: " آنکه دیگری، او را به فرزندی پذیرد "[1] تفاوتی ندارد که این فرزند، دختربوده یا پسر باشد؛ در هر صورت به هر یک از ایندو، فرزند خوانده اطلاق می شود. معادل عربی این لغت ، تبنّّی و دعیّ است؛  تبنی از ریشه " بنو"  به معنای پسر خواندن یا کسی را به پسری گرفتن آمده است.[2] همچنین "دعی" و "ادعیا "نیز به همین معنا می باشد.[3] پسر خواندگی در میان اقوام وملل مختلف امری رایج و شایع بوده و اختصاص به قوم , قبیله و مذهب خاصی نداشته است؛[4] حکم تبنی وپسر خواندگی در زمان جاهلیت چنین بود,هنگامی که طفلی را به فرزند خواندگی می گرفتند او را به منزله فرزند حقیقی خود پنداشته و همه احکام فرزند واقعی را بر او جاری می کردند.[5] در اسلام حکم فرزندی یا از ناحیه صلب است (وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذينَ مِنْ أَصْلابِكُم‌ )[6] یا از ناحیه رضاع می باشد (پیامبرص: یحرم من الرضاع ما یحرم من الولاده)[7] و غیر از این دو طریق، راه سومی وجود ندارد. دین مقدس اسلام که ناظر به حقائق و واقعیتهاست، نسبت به اصل این مسئله اجتماعی که نقش حمایتی و امدادی داشته و از جمله مصادیق برّ و احسان محسوب می شود، هیچ مخالفتی نشان نداده است؛ اما نسبت به برخی احکام و تبعات منفی آن همچون حکم ازدواج با همسرفرزندخوانده, ارث بردن از یکدیگرو محرمیت آنها به همدیگر، موضع گیری نموده و اعلام کرده است که " پسر خواندگی  چیزی فراتر از الفاظ و نامگذاریها نیست و باید هر فرزندی به پدر و مادر واقعی خودش خوانده شود" (و ما جعل ادعیاءکم ابناءکم ذالکم قولکم بافواهکم)؛[8] البته با توجه به سابقه دیرینه این سنت جاهلی ،شارع مقدس با حکمت و تدبیر خاصی در ابتدا موضع گیری صریحی نداشت اما پس از مدتی و در زمان مناسب خودش برخی احکام و آثار بی پایه و اساس آنرا تایید و امضاء نکرد؛ چنین به نظر می رسد که مراد "سرخسی" از "تشریع و نسخ حکم پسرخواندگی" نیز اشاره به همین مطلب باشد.[9] نحوه اعلام و ابلاغ این حکم  درابتدای رسالت پیامبر گرامی اسلام آنچنان مهم بود که تغییر این سنت جاهلی می بایست توسط وجود گرامی آن حضرت و در درون زندگی ایشان انجام بگیرد و حضرت با همسر پسرخوانده خود یعنی زید بن حارثه ازدواج نمایند تا به همه نشان دهند که اسلام به شدت با قوانین و عرفیات فاقد ملاک و منطق مخالفت دارد و اجرای این حکم بدون هیچگونه امتیاز و تفاوتی در حق همه افراد و حتی پیامبر اکرم مساوی و یکسان است تا بدین وسیله حجت الهی  بر همگان تمام شود و میزان تاثیر گذاری و مقبولیت این حکم اسلامی در افکار عمومی جامعه جاهلی به بالاترین حد خود برسد؛[10] اگر چه تغییر و تصحیح این سنت غلط با واکنشها و تهمتهای زیادی از ناحیه یهود[11] و منافقین[12] مواجه  گردید اما چون پای حکم الهی  در میان بود پیامبراکرم(ص) در اجرای کامل آن، ملاحظات و    مصلحتها را کنار گذاشته وبرای زدودن این خرافه  از اسلام  با همسر زید یعنی "زینب بنت  جحش" – دختر عمه پیامبر- که  مطلقه بود, ازدواج نموده وبه پشتوانه فرمان الهی ، با سیره عملی خویش میان این دو مسئله ( برخی احکام پسرخواندگی با حکم فرزندحقیقی) و آثار مترتب بر آن،  تفکیک ایجاد نمودند. این ازدواج بدلیل اهمیت و حساسیت خاصی که داشت از ناحیه پروردگار صورت پذیرفت[13] وخداوند متعال در قران کریم دربیان فلسفه و حکمت این حکم می فرماید: (فَلَمَّا قَضىَ‌ زَيْدٌ مِّنهَْا وَطَرًا زَوَّجْنَكَهَا لِكَىْ لَا يَكُونَ عَلىَ الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فىِ أَزْوَاجِ أَدْعِيَائهِمْ إِذَا قَضَوْاْ مِنهُْنَّ وَطَرًا  وَ كاَنَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا "[14] پس چون دوران كاميابى زيد از همسرش پايان يافت (و از او جدا شد)، ما او را به همسرى تو در آورديم تا در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسرخوانده‌هايشان هنگامى كه طلاق می گيرند مشكلى نباشد، و فرمان خداوند انجام شدنى است. [15] اما ماجرای پسر خواندگی زید به این صورت بود که  مادر زيد همراه فرزندش به ديدار قوم خود رفت كه گروهى از سواران قبيله بنى قين در دوره جاهلى بر آنان حمله کردند و زيد را كه پسر بچه چابكی بود به اسيرى و بردگى گرفته و او را در بازار عكاظ به معرض فروش گذاشتند و حكيم بن خويلد او را براى عمه خود خديجه به چهار صد درهم خريد و چون پيامبر (ص) با خديجه ازدواج نمود، خديجه ,زيد را به رسول خدا (ص) بخشيد.و پیامبررحمت او را آزاد نموده[16]  و پسرخوانده خود کردند[17] و بنابر نقلی دیگر، پدر زيد - حارثه بن شراحيل- سراغ پسرش را می گرفت. پس از آنکه حارثه از مکان او اطلاع یافت, به همراه برادرش به مکه آمده و فديه زيد را همراه آوردند و آزادی او را درخواست کردند. پيامبر (ص) فرمود: او را بیاورید و حق انتخاب به او بدهید؛ اگر خودش، بودن با شما را انتخاب کرد، زید، بدون دريافت فديه از شما باشد ولى اگر بودن با من را انتخاب كرد، من هرگز تقاضاى كسى را در مورد شخصى كه بخواهد با من باشد نمى‌پذيرم. آنها حکم پیامبر را منصفانه دانستند؛ سپس پیامبر(ص) به زید فرمود: آيا اين دونفر را مى‌شناسى ؟ گفت: يكى پدرم و ديگرى عمويم هستند، پيامبر فرمود: مرا هم كه مى‌شناسى و معاشرت با مرا ديده‌اى، اكنون مرا يا ايشان را  انتخاب کن. زيد گفت: من کسی را بر شما ترجیح نمی دهم چرا که شما براى من همچون پدر و مادرهستید، آن دو گفتند: واى بر تو آيا بردگى را بر آزادى و بر پدر و عمو و خاندان خود ترجيح مى‌دهى؟ گفت: آرى چرا كه من از اين مرد محبتى ديده‌ام كه هيچ كس را بجز اوانتخاب نمی کنم، رسول خدا (ص) نیز زيد را با خود به حجر اسماعيل برد و چون هنوز حکمی از ناحیه خداوند متعال صادر نشده بود، پیامبر براساس عرف و سنت آن زمان،حکم فرمودند: اى كسانى كه در اينجا حضور داريد گواه باشيد كه زيد همانند پسر من است و من از او و او از من ارث مى‌برد.[18] وقتی که پدر و عموى زيد این صحنه را ديدند خوشحال شده و باز گشتند ؛ و از آن زمان به بعد زيد را" زيد پسر محمد "خطاب می کردند تا اینکه پس از مدتی  آيه نازل شد که "فرزند خوانده ها را به نام پدرانشان بخوانید که این کار نزد خدا عادلانه تر است[19] "[20] سپس پیامبر با راضی نمودن زینب[21] او را به ازدواج زید در آورد؛ اما بعد از مدتی زید نسبت به رفتار زینب با او به رسول خدا (ص) شکایت برد[22] و پیامبر به او فرمود: "همسرت را نگاه دار و تقوای الهی  داشته باش[23]" [24] ولی او سرانجام، زینب را طلاق داد و پیامبر (ص) با دختر عمه اش زینب ازدواج نمود؛ منافقان با دیدن این رفتار شروع به بهانه جویی و یاوه سرایی کرده و گفتند: محمد (ص) از ازدواج با همسر پسر (عروس) منع کرده است ولی هم اکنون او زن پسرش را به همسری گرفته است.[25] در اینجا خداوند برای ابطال یاوه گویی های آنان و تبیین جایگاه نبوت و رسالت آیه نازل فرمود: (محمّد صلى اللَّه عليه و آله، پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نيست، بلكه رسول خدا و خاتم پيامبران است و خداوند به همه چيز آگاه است[26].[27] همچنین برخی از تاریخ نگاران و مفسرین نسبتهای بسیار سخیف و زشتی را به ساحت مقدس پیامبر اکرم درباره علاقه اش به زینب- دختر عمه خود- ذکر کرده ا ند که هرگز با جایگاه عصمت و پاکی پبامبر خاتم نمی سازد.[28] و در این رابطه کلامی از امام علی بن حسین (علیه السلام) نقل شده که برخی علمای اهل سنت بدان اشاره کرده اند.[29] اما حکم فقهی پسرخواندگی ـ یعنی پسری که از ناحیه صلب  یا از ناحیه رضاع به والدین انتساب نداشته ، بلکه فقط پسر ادعایی باشد ـ  در میان همه فقهای عامه و خاصه مشترک است وهمه در این اتفاق دارند که احکام فرزند خوانده، با احکام فرزند حقیقی، در ارث بردن, محرمیت, ازدواج و..... متمایز می باشد ؛[30] این حکم به زمان خاصی اختصاص نداشته بلکه در همه زمانها و مکانها , ساری و جاری است ؛ هر چند قول شاذ و مخالفی هم در مسئله وجود دارد و قائل است که  پسر خوانده همانند فرزند حقیقی نیست " اما از نظر حرمت نگاه کردن و نامحرم بودن بعد از تمییز و بلوغ به حکم ضرورت و مشکل نداشتن فرزند و مشکل گفتن به کودک که تو پدر و مادر نداری و فرزند ما نیستی مرتفع می گردد و جایز می باشد " و در ادامه دلیل آنرا چنین بیان می کند که حرج و مشقت، رافع حرمت است و اسلام، دین سهولت و آسانی می باشد.[31] اما فقیهان شیعه تاکنون هر جا که درباره ایجاد محرمیت با فرزندخوانده اظهارنظر کرده اند تنها به محرمیت از راه رضاع(شیردادن) و ازدواج اشاره کرده اند از جمله خود ایشان نیز در فتاوای سابق شان تنها به همین دو راه اشاره کرده است؛ و دیده نشده فقیهی برای اثبات محرمیت، آن هم برای نزدیکان سببی و نسبی به قاعده نفی حرج استناد کرده باشد؛ به نظر می رسد قاعده لا حرج در چنین مواردی جاری نمی باشد. بنابراین به صرف تغییر و تحول در برخی روابط و مناسبات اجتماعی نمی توان احکام اولیه و ثابت اسلام را دستخوش  تغییرات ودگرگونی ها نمود.

منابع:

قران کریم؛   ابن منظور، لسان العرب، ، نشر ادب حوزه، اول، 1415ق؛ ابن اثیر،النهایه فی غریب الحدیث، تحقیق: طاهر احمد الزاوی،محمود محمد الطناحی، موسسه اسماعیلیان، قم ، رابعه، 1363ش ؛ طریحی ، مجمع البحرین،موسسه البعثه، تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیه، قم، الاولی، 1416ق  ؛ ابن حجر،فتح الباری شرح حدیث بخاری، دارالمعرفه، بیروت، ثانیه؛ طوسی، محمد بن حسن، المبسوط فی فقه الامامیه، تحقیق، محمد تقی الکشفی، مکتبه الرضویه، تهران، 1387ش ؛ ابن راهویه، مسند ابن راهویه، تحقیق: دکتور عبد الغفور عبد الحق حسین برد البلوسی، مکتبه الایمان، مدینه المنوره، الاولی،‌1412ق ؛ طبرسی، مجمع البیان لعلوم القران، رابطه الثقافه و العلاقات الاسلامیه، موسسه الهدی، طهران، 1417ق؛ کاسانی، ابوبکر، بدائع الصنائع، المکتبه الحبیبیه، پاکستان، الاولی، 1409ق؛ شافعی، کتاب الام، دارالفکر، بیروت، ثانیه، 1403ق؛ شعیب نسائی، السنن کبری، تحقیق: دکتورعبد الغفار سلیمان البنداری و سید کسروی حسن، دار الکتب العلمیه، بیروت، الاولی، 1411ق؛ سیوطی ، جلال الدین، الدرالمنثور، دارالمعرفه، بیروت، اولی، 1365ق ؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، مصحح: السید طیب الجزائری، موسسه دارالکتاب، قم، ثالثه،1404ق ؛ ‌ابن جریر طبری، ابی جعفر محمد، جامع البیان عن تاویل آی القران، تخریج: صدقی جمیل العطار، دارالفکر، بیروت، 1415ق ؛ حاکم نیسابوری،محمدبن حاکم، مستدرک الحاکم، تحقیق: دکتور یوسف المرعشلی، دارالمعرفه، بیروت، 1406ق  ؛ ‌زمخشری، ‌محمودبن عمر،الفائق فی غریب الحدیث،دارالکتب العلمیه، بیروت، اول، 1417؛  ابن سعد،الطبقات الکبری، دار الکتب العلمیه، بیروت، دوم، 1418ق؛  قرطبی، عبد الله محمد ،الجامع لاحکام القران، موسسه التاریخ العربی، بیروت، 1405ق؛  ابن حجر،الاصابه فی تمییز الصحابه، تحقیق:الشیخ عادل احمد عبد الموجود، دارالکتب العلمیه، الاولی، 1415ق؛ ضحاک،ابن ابی عاصم، الاحاد و المثانی، تحقیق، باسم فیصل احمد الجوابره، دار الدرایه، اول، 1411ق؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب،دار احیاالترث العربی، بیروت،‌سوم ، 1420ق ؛ ابن فهد حلی , جمال الدین , مهذب البارع فی شرح مختصر النافع, دفتر انتشارات اسلامی, قم, 1407ق؛ البیهقی، احمدبن الحسین ، دارالفکر، بیروت، بی تا؛ هیثمی، نورالدین، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1408ق؛ ابن کثیر، اسماعیل،  تفسیر القران العظیم، دار المعرفه، بیروت، 1412ق؛ بلاذری،احمد بن یحیی، انساب الشراف،دار الفکر، بیروت، اول، 1417ق ؛ طوسی، محمد بن حسن،‌ التبیان فی تفسیر القران،تحقیق: احمد حببیب قصیر العاملی، مکتب الاعلام الاسلامی، اول، 1409ق؛    ؛قطب راوندی، فقه القران، تحقیق: السید احمد الحسینی، مکتبه ایه الله النجفی المرعشی، قم، ثانیه، 1405ق؛ قاضی، عبدالجبار، تثبیت دلائل النبوه، دارالمصطفی، قاهره، بی تا؛ صانعی، یوسف، استفتائات قضائی(حقوق مدنی)، نشر میزان، تهران، چاپ دوم، 1384ش؛ طبرسی، جوامع الجامع، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، اول، 1377ش؛ ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القران، تحقیق: دکتر محمد جعفر یاحقی، دکترمحمد مهدی ناصح، بنیاد پزوهشهای استان قدس رضوی، مشهد،  1408ق؛ بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القران، بنیاد بعثت، تهران، اول، 1416ق؛ میبدی، احمدبن ابی سعد، کشف الاسرار و عده الابرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، انتشارات امیر کبیر، تهران، پنجم، 1371ش؛ طوسی، محمدبن حسن، التبیان فی تفسیرعلوم القران، تحقیق:احمدقصیر عاملی، داراحیاء التراث العربی، بیروت؛ علامه طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القران، دفترانتشارات اسلامی، قم، پنجم، 1417ق؛ طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، تحقیق: حمدی عبد الحمید السلفی، مکتبه ابن تیمیه، القاهره، ثانیه، بی تا؛ بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دارالفکر، بیروت، 1401ق؛ مسلم، الحجاج النیشابوری، صحیح مسلم، دارالفکر، بیروت، بی تا؛ دارقطنی، علی بن عمر، سنن الدارقطنی، تحقیق: مجدی بن منصور بن سید الشوری، دار الکتب العلمیه، بیروت، الاولی، 1417ق؛ حاکم نیسابوری، ابی عبدالله محمدبن عبدالله، تحقیق: لجنه احیاء التراث العربی فی دار الافاق الجدیده، دار الافاق الجدیده، بیروت، الرابعه، 1400ق؛ دهخدا، علی اکبر،                                                   سرخسی، شمس الدین، المبسوط، تحقیق:جمع من الافاضل، دارالمعرفه، بیروت، 1406ق؛

تاریخ اصلاح و تحویل: 2/5/90-جواد مهدوی یگانه

تکمیل چند منبع:3/7/90



[1] . دهخدا، 35، 160 

[2] . ابن منظور، 14 ،‌91؛ ابن اثیر،1، 158

[3] . طریحی, 1, 597 

[4] . علامه طباطبائی، 4، 224 

[5] . ابوالفتوح رازی، 15، 346؛ میبدی، 8، 5.

[6] . نساء , 23

[7] . شیخ طوسی، التبیان، 3، 159؛طبرسی، مجمع البیان، 3، 48؛ شافعی,  5,  27؛ابن کثیر3 ،‌500

[8] . احزاب ، 5

[9] . سرخسی، 30، 292 

[10] . ابن حجر، 8، 403؛ ابن راهویه ،41،4

[11] . طبرسی،‌8،‌119

[12] . کاسانی ،‌2، 260؛ قطب راوندی،‌2، 86 

[13] . بیهقی ، 7،‌ 57؛ سیوطی، 5، 202

[14] . احزاب ,37

[15] . قمی، 2،‌194؛‌ابن جریر طبری،22، ‌19

[16] . حاکم نیسابوری،‌ معرفه علوم الحدیث، 197؛ ‌زمخشری،‌الفائق،1، ‌227

[17] . طوسی، المبسوط، 6، 51

[18] . ابن سعد،3 ،‌29؛‌ قرطبی، 14،‌118  

[19] . احزاب، 4

[20] . طبرسی، جوامع الجامع، 3، 299؛ الاصابه، 2 ،‌494؛ مسلم، 7، 131

[21] . دار قطنی،‌3،‌208؛‌حاکم نیسابوری، مستدرک، ‌4،‌23 

[22] . بخاری, 8, 175 

[23] . احزاب ،‌37 

[24] . هیثمی، مجمع الزوائد،7، ‌91؛ بحرانی، 4، 411؛ طبرانی، 24،‌42

[25] . طبرسی، جوامع الجامع، 3، 299.

[26] . احزاب,40

[27] . انساب الشراف،1،‌‌496؛شیخ طوسی،التبیان، 8، 315؛ بحرانی، 4، 473

[28] . قاضی, 2, 650

[29] . ابن حجرعسقلانی, 8, 403

[30] . ابن فهد حلی, 4, 37؛ احزاب، 4 

[31] . صانعی، 2، 589   

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله جعفر سبحانی، دیروز در مسجد مقدس جمکران گفت: با جداشدن فرهنگ مهدویت و انتظار از تفکر دینی ما، چیزی از عقیده شیعی باقی نمی ماند.
رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

جدا از تمرکز بسیاری از رسانه بر دیدار میان پادشاه عربستان و پاپ، گروه‌ها، جوامع و نهادهای دینی طی هفته ای که گذشت به بررسی سهم خود در بحران ایدز، زمینه های تازه همکاری، عرفان و رابطه علم و دین تمرکز کردند تا فصل تازه ای از دغدغه های معاصر خود را با بهره گیری از آموزه های دینی برطرف کنند .

پر بازدیدترین ها

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

" موهنداس کرمچند گاندهی " ، مشهور به " مهاتما گاندی " (1948-1869) رهبر بزرگ استقلال هند از یوغ استعمار انگلیس، از معدود رهبرانی بود که از روشهای معمول در مبارزات آزادیبخش استفاده نکرد، بلکه با سلاح عشق و ایمان و اهرم مبارزه منفی توانست به سلطه بی چون و چرای استعمار در کشورش پایان بخشد.
No image

اعمال شب نیمه‌ی شعبان

No image

حج اقساطی جایز نیست

No image

اساس نواندیشی دینی ترکیب تغییر و ثبات است

استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل در نشستی که عصر امروز در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، گفت: مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی دو اصل تغییر و مداومت هستند. در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند. به گزارش خبرنگار مهر، عصر امروز در نشست "نگاهی به افکار فقهی و درون فقهی نواندیشان دینی معاصر" که در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، دکتر احمد کاظمی موسوی، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل، به اندیشه‌های پنج نواندیش دینی در عصر حاضر، محمد اقبال لاهوری، محمود طه، ابوسلیمان، طه جابر و نصر حامد ابوزید پرداخت. دکتر کاظمی سخن خود را با اشاره به مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی آغاز کرد و آن را دو اصل تغییر و مداومت خواند و گفت: در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند و این اندیشمندان برای جلوگیری از تغییرات ناگهانی و انقلاب در اندیشه‌ها به تفسیر و نواندیشی می‌پردازند. وی که سالها به عنوان استاد دانشگاه مالزی به تدریس مطالعات اسلامی می‌پرداخته، در ادامه مهمترین شاخص اندیشه‌های محمد اقبال لاهوری را تأکید او بر خودباوری خواند و گفت: اقبال معتقد است که اگر انسان به خودش باور نداشته باشد، نمی‌تواند به سوژه مدرن بدل شود و همواره به صورت ابژه باقی می‌ماند. درحالی‌که در اصول دینی ما نیز بر بازگشت به خود تأکید شده است. او در کتاب "اسرار خودی"، به این موضوع با توجه به دو بحث انسان به عنوان خلیفه خدا در زمین و تخلق انسان به خلق خدا تأکید می‌کند. دکتر کاظمی سپس با تأکید بر اینکه از نگاه اقبال، با ختم نبوت عقل جانشین وحی می شود، به معرفی اندیشه‌های محمود طه، نواندیش سودانی پرداخت و گفت: محمود طه با رساله "رساله الثانویه"، که غوغایی در جهان عرب به پا کرد، کوشید نشان دهد که در اسلام عقیده به مساوات و عدالت طبی اصل است و انسانها، زن و مرد در پیشگاه خدا یکسانند. وی با اشاره به روش تفسیر طه از آیات مکی و مدنی قرآن، به تأثیر او بر دیگر نواندیش مسلمان، عبدالحمید ابوسلیمان اشاره کرد و گفت: ابوسلیمان که مدتها رئیس دانشگاه بین المللی مالزی بوده، همچون نقیب العطاس بحث اسلامی کردن علوم را دنبال می‌کرده و با تأکید بر اصول ضرورت و تلفیق، بر اهمیت نواندیشی در اصول فقهی اسلامی صحه می‌گذارد. دکتر کاظمی به تأثیر اندیشه‌های ابواسحاق شاطبی بر تفکر ابوسلیمان تأکید کرد و گفت: شاطبی انسان بسیار متدینی بوده که در دو کتاب "مقاصد الشریفه" و "الموافقات" کوشیده با تفاسیر قشری از کتاب و سنت مخالفت کند. ابوسلیمان با تأکید بر اصل تلفیق معتقد است که بحران فکری مسلمانان در عصر جدید تحجر و ناتوانی از تلفیق با شرایط جدید است. او به‌خصوص در روابط بین‌الملل به فقه شافعی نقد دارد و از تفاسیر جنگ‌طلبانه پرهیز دارد. دکتر کاظمی در ادامه به اندیشه‌های طه جابر الفیاض العوانی، متفکر عراقی پرداخت و گفت: عوانی که دانش آموخته الازهر است، معتقد است که اصول فقه مهمترین منبع برای فهم منابع اسلامی هستند، اما برای فهم درست از آن باید سه کار صورت بگیرد: نخست درک درست سنت، دوم تشکیل شورای علما که متاسفانه صورت نگرفته است و سوم فهم مقاصد شریعت در بستر آنها. دکتر کاظمی بخش پایانی سخن خود را به معرفی اجمالی اندیشه‌های نصر حامد ابوزید، متفکر مصری مقیم هلند اختصاص داد و عنصر محوری در اندیشه او را وارد کردن هرمنوتیک به تفسیر متون و نصوص دینی خواند و گفت: ابوزید معتقد است که تمدن اسلامی، تمدن متن است، بر خلاف تمدن یونانی که تمدن عقل است و این را از سیره امام علی(ع) نیز می‌توان استنباط کرد. وی گفت: ابوزید همچون پیتر نورث راس، معتقد است که فهم یک متن با خواندنش شروع نمی‌شود بلکه پیشتر با گفتگویی آغاز می‌شود که آن متن با فرهنگی که ادراک خواننده را تشکیل می‌دهد، شروع می‌شود. وی بر این اساس معتقد است که سه عامل باعث بدفهمی ما از دیالوگ نص با خودمان می‌شوند: نخست اشتباه گرفتن دلالت لغوی با دلالت شرعی، دوم تفسیر نادرست آیات مدنی و مکی که به نظریه اشاعره در مورد لوح محفوظ منجر شده است و سوم آشفته شدن بستر محتوایی آیات. دکتر کاظمی در پایان گفت: از نظر ابوزید، منطوق آیات قرآن بسته به ثابت است، اما مفهوم آنها قابل فهم در هر عصری است و با این حساب مسلمانان همیشه در تاریخ بسته به ضرورت، مناسبت، مقاصد و اولویت ها به اجتهاد در نص و تعویق بعضی از نصوص می‌پرداخته‌اند.
Powered by TayaCMS