دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

فرقه ی نعمت اللهیه

No image
فرقه ی نعمت اللهیه

نویسنده : محمد سودي

كلمات كليدي : نعمت اللهي، شاه نعمت الله ولي، پادشاهان دكن، گناباديه، كوثريه

موسس فرقه نعمت اللهیه

منابع درباره محل و تاریخ ولادت شاه نعمت‌اللّه گزارش‌های متناقض ارائه کرده‌اند. آنچه مسلّم است پدرش، سیّد عبداللّه، از شام به ایران آمد و در کوه بنان کرمان مسکن گزید.[1] این دودمان از سادات حسینی بودند. شاه نعمت‌اللّه از سن بیست و چند سالگی سفرهای دور و دراز خود را آغاز کرد که تا اواخر عمر ادامه داشت. در سفر مصر بود که با شیخ عبداللّه یافعی، عالم بزرگ شافعی، برخورد کرد و از مریدان او شد و هفت سال ملازم و شاگرد او بود. شیخ مذکور در بستر احتضار خلافت خویش را بدو سپرد.[2]

سفر به ایران و آغاز ارشاد مریدان

شاه نعمت‌اللّه سپس به ایران آمد و به ماوراءالنهر رفت و مریدان زیادی یافت. تیمور که در آن زمان می‌رفت تا قدرت برتر منطقه شود، از کثرت مریدان شاه نعمت‌اللّه به وحشت افتاد و به او پیام فرستاد: «مخدوم‌زاده! در یک شهر دو پادشاه نتوانند بودن، یا شما باشید یا من.» [3]این پیغام باعث شد که نعمت الله به هرات رفته و با دختر سیّد حمزه­ی دستاربند هروی ازدواج کند و هفت سال در آنجا بماند. بعد از آن شاه نعمت الله سفر خویش را به کرمان آغاز نمود و در حوالی سال 775ه. ق به یزد و از آنجا به تفت (20 کیلومتری یزد) رفت و خانقاه با شکوهی ساخت.[4]

او در حدود پانزده سال بین یزد و کوه­بنان در تردّد بود، تا اینکه عاقبت رحل اقامت به ماهان افکند و بیست و پنج سال آخر عمر را در آن­جا گذراند و در خانقاهی که احداث کرد، مریدانش را در تحت تربیت و ارشاد خویش گرفت. طی این دوره شهرت و اعتبار او فراگیر شد و حتّی از مرزهای ایران گذشت. سلطان احمدشاه بهمنی (837ـ825ه. ق) و پسرش سلطان علاءالدّین شاه از زمره­ی ارادت­مندان سخاوت­مند این پیر طریقت شدند. متأسّفانه منابع در مورد چگونگی آغاز روابط و شناخت پادشاهان دکن با شیخ نعمت‌اللّه اطّلاعی به دست نمی‌دهند.

گزارش‌های حاکم کرمان مبنی بر فزونی روزافزون مریدان باعث شد که شاهرخ تیموری به واهمه بیفتد؛ برای همین وی شاه نعمت‌اللّه را به هرات فراخواند، ولی عاقبت او را به حال خود گذاشت.

روابط شاه نعمت الله و پادشاهان دکن

اما از دیگر سو، مناسبات سلطان احمد بهمنی بدان پایه رسید که وی از شیخ درخواست کرد که یکی از فرزندانش را به هند فرستد. شیخ نوه­ی خویش، میرزا نوراللّه، فرزند خلیل‌اللّه را روانه­ی هند کرد. چون وی «...به حوالی دارالخلافه رسید، با جمیع شاهزاده‌ها و امرا به پیشوازی او رفته، قرین اعزاز و اکرام به شهر احمدآباد بیدر درآورده و در جای ملاقات قریه و مسجد ساخته، موسوم به نعمت‌آباد گردانید و میر نوراللّه را ملک المشایخ خطاب فرموده، بر جمیع مشایخ مقدّم نشانید و دختر به وی داده به دامادی خویش معزّز و مقرّب گردانید.»[5]

زمانی که روابط حاکم کرمان (امیر ادکو) با حاکم شیراز و یزد (امیرزاده اسکندر) تیره بود، از طرف حاکم کرمان به شاه نعمت‌اللّه مأموریّت داده شد که واسطه دوستی آنان شود. وی به خوبی این مأموریت را انجام داد. منابع ذکر ننموده‌اند که در چه زمانی شاه نعمت‌اللّه به شیراز رفته است. شیخ روابط خوبی با میرزا اسکندر داشته است و او را، مقدّم بر تمام علما و عرفای شیراز، نزد خود می‌نشاند.

شاید زمانی که شاهزاده­ی مذکور علیه عمویش، شاهرخ شورید، شیخ را جهت مقاصد سیاسی به شیراز فراخوانده باشد؛ زیرا شاهرخ به شیخ آزار رسانده بود. رساله سؤال و جواب شیخ که مریدانش منسوب به او می‌کنند، در واقع استفتاءآتی است که میرزا اسکندر در توجیه سرکشی خود از شاه نعمت‌اللّه سؤال می‌نماید و جواب می‌گیرد.[6]

شاه نعمت‌اللّه ولی در 22 رجب سال 834ه. ق در ماهان درگذشت. زمانی که این خبر به گوش سلطان احمد شاه بهمنی رسید، به همراه هیئتی، مبالغ زیادی فرستاد تا بر سر مزار او بارگاه بلندی بسازند. بنای مذکور اکنون یکی از اماکن دیدنی در ماهان است.[7]

مذهب شاه نعمت الله ولیّ

شواهد بسیاری دلالت بر سنی بودن شاه نعمت الله دارد. گذشته از این که در قرن هشتم و نهم هجری؛ یعنی قبل از ظهور صفویّه مذهب تشیع در ایران چندان رواجی نداشته است، با توجه به اینکه شاه نعمت الله ولی مرید و معتقد شیخ عبدالله یافعی (متوفی 767 یا 768 ه.ق) بوده و هفت سال خدمت او را کرده است،[8] بعید به نظر می­رسد که این مرید صادق، در مذهب با مراد خویش که از بزرگان اهل سنت و فرقه­ی شافعی در زمان خویش بوده، موافق نبوده یا لااقل او را تصدیق ننموده باشد.

از سوی دیگر سلسله مشایخ و نسبت خرقه­ی شاه ولی به تصریح خود او به شیخ احمد غزّالی و حسن بصری می­رسد که جایگاه آنان در میان علمای اهل سنّت، بر کسی پوشیده نیست.[9]

اما قراین و شواهدی که در آثار منظوم و منثور شاه نعمت الله به چشم می­خورد فراوان است که به عنوان نمونه می­توان به این شعر وی اشاره داشت:

ره سنی گزین که مذهب ماست ورنه گم گشته ای و در خللی

رافـضـی کیست دشمن بوبکــر خارجی کیست دشمنان علی

هر که او چهــار یار دارد دوست امت پاک مذهب است و ولـی

دوست­دار صـحابه­ام به تمــــام یــار سنی و خصـم معتزلــــی

برای تحقیق بیشتر در این مورد، محققان و خوانندگان را به کتاب­های شاه نعمت الله، ارجاع می­دهیم.[10]

با این همه و با وجود شواهد فراوان مبنی بر سنی بودن شاه نعمت الله، نمی­توان ارادت وی به محضر امیرمومنان علی (ع) و فرزندان بزرگوار و معصوم آن حضرت (ع) را منکر شد.[11] گرچه این امر را نیز می­توان مرامی صوفیانه دانست که در میان بیشتر فرقه­های صوفیه قابل مشاهده است.

شایان ذکر است که شاه نعمت الله دارای تألیفات منظوم و منثور بسیاری است که برخی از آنها هم­چون دیوان وی شهرت بسزایی دارد.

شاه خلیل‌اللّه و فرزندانش در هند

تنها فرزند شاه نعمت‌اللّه، شاه خلیل‌اللّه است. شاهرخ تیموری احتمالاً به منظور کنترل فرقه­ی نعمت‌اللّهی، خلیل­اللّه را به دارالسلطنه­ی هرات فراخواند و ظاهرا مراتب احترام را به جا ‌آورد، امّا زمانی که اقبال عموم مردم را نسبت به شیخ مشاهده کرد (تا بدانجا که فرزندش، بای­سنقر میرزا، با آفتابه طلا دست‌های شیخ را شست) دیگر نتوانست تحمّل نماید و بنای بدرفتاری نهاد. شیخ با هر عذر و بهانه‌ای بود، هرات را به سمت ماهان ترک کرد[12]. گویا در کرمان هم نتوانست آسوده باشد، لذا یکی از پسرانش، شاه شمس‌الدّین محمّد را به نیابت خود مسئول تولیت آستانه شاه ولی در ماهان گذاشت و خود به همراه بقیه­ی اعضای خانواده به هند رفت. در آن جا مورد استقبال قرار گرفت و به ارشاد مریدان در دکن پرداخت. شاهزاده علاءالدّین، پسر احمدشاه بهمنی یکی از دختران خود را به عقد شاه حبیب‌اللّه، پسر سوم شاه خلیل­اللّه درآورد.

حبیب‌اللّه در زمره­ی امرای معروف احمدشاه و سپس علاالدّین درآمد و فرماندهی جنگ‌ها را عهده‌دار شد و لقب غازی (جنگجو) گرفت.

در سال­های بعد شاه محبّ الله به عنوان مرشد مریدان نعمت اللهی شناخته می­شد. اعقاب شاه محب‌اللّه معتبرترین شاخه­ی دودمان شاه نعمت‌اللّهی بودند که در مناسبات سیاسی سده‌های نهم تا دوازدهم هجری قمری، چه در هند و چه در ایران، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بودند. طیّ این چهار سده ، تفت یزد و ماهان کرمان و احمدآباد هند از کانون‌های اصلی فعّالیّت دودمان نعمت‌اللّهی به شمار می­رفت.

مشهورترین فرزندان شاه محب‌اللّه، شاهزاده عبداللّه و شاهزاده صفی‌اللّه و شاهزاده ظهیرالدّین علی و عطیة‌اللّه بودند. شاه کمال‌الدّین عطیة‌اللّه بعد از وفات پدر به مقام ولایت رسید.[13]

فعالیّت دوباره در ایران

بنا به گفته مولانا صنع‌اللّه، دوتن از فرزندان شاه محب‌اللّه به نام‌های عبداللّه و صفی‌اللّه «از طرف هند به دارالعباده یزد آمده در بقعه مبارکه تفت به ارشاد اهالی آنجا مشغولی داشتند و هم‌چنین شاه ظهیرالدّین علی بعد از مدّتی از هند به خطّه بهشت منزله یزد تشریف داده، دیده محبّان آن سلسله علیّه به جمالش روشنایی یافت.»[14] مؤلّف مذکور تاریخ ورود آنان را به یزد ذکر نمی‌کند، امّا احمد کاتب، مؤلّف محلّی [تاریخ جدید یزد] در ضمن ذکر حوادث سال 850 هـ ق از حضور شاه ظهیرالدّین در یزد خبر می‌دهد.[15] از این پس خانقاه تفت رونق زیادی می‌گیرد تا جایی که دانشمند برجسته­ی آن زمان، یعنی شرف‌الدّین علی یزدی، صاحب ظفرنامه در خانقاه تفت مسکن می‌گزیند و با مرشدان نعمت‌اللّهی روابط نزدیک برقرار می‌کند.

کاتب در ذکر حوادث سال 855 ق آورده است که شرف‌الدّین علی به همراه سادات نعمت‌اللّهی، در استقبال از میرزا ابوالقاسم بابُر، نمایندگان اهالی یزد بودند و در سال 858 ق افراد مذکور در جریان محاصره شهر یزد توسّط امیرزاده خلیل، دخترزاده شاهرخ تیموری و دفع آن توسّط پیر بوداق میرزا، پسر جهانشاه، میانجی‌گری می‌کنند. [16]

ادامه­ی فعالیت­ها در هند و ایران

پس از خشم شاه عباس صفوی بر صوفیان و قتل عام آنان باقی مانده نعمت اللهی­ها در ایران نیز فرار کرده و به هند رفتند و دیگر اثری از اینها در ایران نبود.

زمان نادر قلی افشار دو تن از صوفیان نعمت اللهی از سوی شاه علیرضا دکنی پادشاه وقت و قطب نعمت اللهی هند به ایران فرستاده شدند تا نعمت اللهیه را مجددا احیا کنند. این مأموریت بر دوش معصومعلی­شاه و شاه طاهر دکنی افتاد و این دو به ایران آمدند. بعدها نیز علیرضا شاه دوازده صوفی دیگر را مأمور کرد به ایران بیایند و این فرقه را احیا کنند.

در اوایل قرن سیزدهم با تشکیل دولت قاجاریه، علی­رغم آزار و اذیت مخالفان، به تدریج بعضی از مشایخ این سلسله از هندوستان راهی ایران شده و به تبلیغ و ارشاد پرداختند و از این رهگذر طریقه­ی مزبور که در شبه قاره هند پیشرفت شایان کرده بود، دوباره در ایران رونق یافت.[17]

سلسله­های نعمت اللهی

سلسله نعمت اللّهی تا روزگار مجذوب علی شاه یک وحدت پر رنگ داشت؛ گو اینکه کوثرعلی­شاه نیز کماکان بنا به دستوری که از طرف نورعلی­شاه داشت به ارشاد فقرای سلسله مشغول بود و اختلافاتی میان این­دو مرشد دیده نمی­شد. امّا بعد از درگذشت مجذوب علی شاه در تبریز سلسله­ی نعمت اللهیه رفته رفته به پنج شاخه زیر تقسیم شد که هریک مدعی قطبیّت و ولایت بودند.[18]

1)کوثریه که پیروان حاج ملا محمدرضا همدانی ملقب به کوثر علی شاه است.

2)گنابادیه که پیروان ملا سلطان­محمد ملقب به سلطانعلی­شاه بودند که اقطاب این سلسله از اول تا امروز همه از خاندان وی هستند به این ترتیب: نورعلی شاه فرزند سلطانعلی­شاه سپس صالح علی­شاه سپس رضا علی­شاه سپس محبوبعلی­شاه و در حال حاضر مجذوب­علی­شاه.

3) شمسیه پیروان سید حسن استرآبادی که سلسله بنام جانشین وی شمس العرفا نام گرفت که حجت بلاغی قمی مدعی جانشینی این فرقه بود که امروز در فرقه­های دیگر مستهلک شده است.

4)سلسله ذوالریاستین یا مونس علی­شاهیه که اقطاب آن عبارتند از:

‌أ)حاج آقا محمد ملقب به منور علی­شاه از مریدان و خلفای رحمت علی­شاه.

‌ب) حاج علی آقا ملقب به وفاعلی­شاه.

‌ج) سید اسماعیل اجاق کرمانشاهی که وی در زمان حیات خرقه ارشادش را به چهارمین قطب سلسله یعنی میرزا عبدالحسین ذوالریاستین فرزند وفا علیشاه واگذار کرد.

‌د)بعد از وی دکتر جواد نوربخش مدعی جانشینی شد که به دلیل پرونده­های سنگینی که علیه وی در محاکم مختلف موجود بود از کشور خارج و در سال 1389ش درگذشت.[19]

5) سلسله صفی علی­شاه یا انجمن اخوت.

پیروان میرزا محمد حسن اصفهانی ملقب به صفی علی­شاه که وی از مریدان رحمت علی­شاه بود. وی تألیفات و تصنیفات فراوانی دارد از جمله تفسیری منظوم بر قرآن کریم.بعد از وی یکی از رجال پر شهرت قاجار به نام علی خان ظهیر الدوله که دست ارادت به وی داده بود، با لقب صفاعلی­شاه به خلافت او رسید و در ترویج و جانشینی او کوشید.[20]

[1]. شیروانی، حاجی زین‌العابدین؛ بستان‌الریاحه، تصحیح سیّد عبداللّه مستوفی، تهران، سنایی، 1378ق، ص 526.

[2]. واعظی، عبدالعزیز بن شیر ملک؛ رساله در سیر حضرت نعمت‌اللّه ولی، تصحیح ژان اوبن، مندرج در کتاب مجموعه در ترجمه احوال شاه نعمت‌اللّه کرمانی، تهران، طهوری، 1361، ص 274.

[3]. همان، ص 281

[4]. کرمانی، عبدالرزّاق؛ تذکره در مناقب حضرت شاه نعمت‌اللّه ولی، تصحیح ژان اوبن، مندرج در کتاب مجموعه در ترجمه احوال شاه نعمت‌اللّه ولی کرمانی، تهران، طهوری، 1361، ص 49.

[5]. هندوشاه استرآبادی، محمّد قاسم فرشته؛ تاریخ فرشته، بمبئی، بی‌تا، 1832م، ج 1، ص 634.

[6]. کرمانی، پیشین، ص 272.

[7]. واعظی، پیشین، ص 321.

. همان، ص280[8]

. دیوان شاه نعمت الله ولی، به اهتمام محمود علمی، تهران، 1328ش، ص369.[9]

. ر.ک: دیوان شاه نعمت الله ولی، ص321 و ص549 و ص550.[10]

. دیوان شاه نعمت الله، صص 7 -9 و 26-27 و 33-35 و. ..[11]

[12]. نعمت‌اللّهی کرمانی، مولانا صنع‌اللّه؛ سوانح‌الایّام فی مشاهدات الاعوام، نسخه خطّی، کتابخانه ملک، شماره 1162، ص 24.

[13]. سراج شیرازی، یعقوب بن حسن؛ تحفة‌المحبّین، تصحیح کرامت رعنا حسینی و ایرج افشار، تهران، میراث مکتوب، 1376ش، ص 53.

[14]. نعمت اللّهی کرمانی، پیشین، ص 44.

[15]. همان.

[16]. کاتب، احمد بن حسین؛ تاریخ جدید یزد، تصحیح ایرج افشار، تهران، فرهنگ ایران زمین، 1357، ص 259.

[17]. شیرازی، پیشین، ج2، 327.

. ر.ک: مبلغی آبادانی، عبدالله، تاریخ صوفی و صوفیگری، انتشارات حر، اول،76، قم، ج2، ص679.[18]

. ر.ک: همان، ج1، ص550-552.[19]

. ر.ک: همان، ج1، ص114-115.[20]

مقاله

جایگاه در درختواره تاریخچه فرق

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله جعفر سبحانی، دیروز در مسجد مقدس جمکران گفت: با جداشدن فرهنگ مهدویت و انتظار از تفکر دینی ما، چیزی از عقیده شیعی باقی نمی ماند.
رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

جدا از تمرکز بسیاری از رسانه بر دیدار میان پادشاه عربستان و پاپ، گروه‌ها، جوامع و نهادهای دینی طی هفته ای که گذشت به بررسی سهم خود در بحران ایدز، زمینه های تازه همکاری، عرفان و رابطه علم و دین تمرکز کردند تا فصل تازه ای از دغدغه های معاصر خود را با بهره گیری از آموزه های دینی برطرف کنند .

پر بازدیدترین ها

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

" موهنداس کرمچند گاندهی " ، مشهور به " مهاتما گاندی " (1948-1869) رهبر بزرگ استقلال هند از یوغ استعمار انگلیس، از معدود رهبرانی بود که از روشهای معمول در مبارزات آزادیبخش استفاده نکرد، بلکه با سلاح عشق و ایمان و اهرم مبارزه منفی توانست به سلطه بی چون و چرای استعمار در کشورش پایان بخشد.
No image

اعمال شب نیمه‌ی شعبان

No image

حج اقساطی جایز نیست

No image

اساس نواندیشی دینی ترکیب تغییر و ثبات است

استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل در نشستی که عصر امروز در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، گفت: مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی دو اصل تغییر و مداومت هستند. در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند. به گزارش خبرنگار مهر، عصر امروز در نشست "نگاهی به افکار فقهی و درون فقهی نواندیشان دینی معاصر" که در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، دکتر احمد کاظمی موسوی، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل، به اندیشه‌های پنج نواندیش دینی در عصر حاضر، محمد اقبال لاهوری، محمود طه، ابوسلیمان، طه جابر و نصر حامد ابوزید پرداخت. دکتر کاظمی سخن خود را با اشاره به مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی آغاز کرد و آن را دو اصل تغییر و مداومت خواند و گفت: در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند و این اندیشمندان برای جلوگیری از تغییرات ناگهانی و انقلاب در اندیشه‌ها به تفسیر و نواندیشی می‌پردازند. وی که سالها به عنوان استاد دانشگاه مالزی به تدریس مطالعات اسلامی می‌پرداخته، در ادامه مهمترین شاخص اندیشه‌های محمد اقبال لاهوری را تأکید او بر خودباوری خواند و گفت: اقبال معتقد است که اگر انسان به خودش باور نداشته باشد، نمی‌تواند به سوژه مدرن بدل شود و همواره به صورت ابژه باقی می‌ماند. درحالی‌که در اصول دینی ما نیز بر بازگشت به خود تأکید شده است. او در کتاب "اسرار خودی"، به این موضوع با توجه به دو بحث انسان به عنوان خلیفه خدا در زمین و تخلق انسان به خلق خدا تأکید می‌کند. دکتر کاظمی سپس با تأکید بر اینکه از نگاه اقبال، با ختم نبوت عقل جانشین وحی می شود، به معرفی اندیشه‌های محمود طه، نواندیش سودانی پرداخت و گفت: محمود طه با رساله "رساله الثانویه"، که غوغایی در جهان عرب به پا کرد، کوشید نشان دهد که در اسلام عقیده به مساوات و عدالت طبی اصل است و انسانها، زن و مرد در پیشگاه خدا یکسانند. وی با اشاره به روش تفسیر طه از آیات مکی و مدنی قرآن، به تأثیر او بر دیگر نواندیش مسلمان، عبدالحمید ابوسلیمان اشاره کرد و گفت: ابوسلیمان که مدتها رئیس دانشگاه بین المللی مالزی بوده، همچون نقیب العطاس بحث اسلامی کردن علوم را دنبال می‌کرده و با تأکید بر اصول ضرورت و تلفیق، بر اهمیت نواندیشی در اصول فقهی اسلامی صحه می‌گذارد. دکتر کاظمی به تأثیر اندیشه‌های ابواسحاق شاطبی بر تفکر ابوسلیمان تأکید کرد و گفت: شاطبی انسان بسیار متدینی بوده که در دو کتاب "مقاصد الشریفه" و "الموافقات" کوشیده با تفاسیر قشری از کتاب و سنت مخالفت کند. ابوسلیمان با تأکید بر اصل تلفیق معتقد است که بحران فکری مسلمانان در عصر جدید تحجر و ناتوانی از تلفیق با شرایط جدید است. او به‌خصوص در روابط بین‌الملل به فقه شافعی نقد دارد و از تفاسیر جنگ‌طلبانه پرهیز دارد. دکتر کاظمی در ادامه به اندیشه‌های طه جابر الفیاض العوانی، متفکر عراقی پرداخت و گفت: عوانی که دانش آموخته الازهر است، معتقد است که اصول فقه مهمترین منبع برای فهم منابع اسلامی هستند، اما برای فهم درست از آن باید سه کار صورت بگیرد: نخست درک درست سنت، دوم تشکیل شورای علما که متاسفانه صورت نگرفته است و سوم فهم مقاصد شریعت در بستر آنها. دکتر کاظمی بخش پایانی سخن خود را به معرفی اجمالی اندیشه‌های نصر حامد ابوزید، متفکر مصری مقیم هلند اختصاص داد و عنصر محوری در اندیشه او را وارد کردن هرمنوتیک به تفسیر متون و نصوص دینی خواند و گفت: ابوزید معتقد است که تمدن اسلامی، تمدن متن است، بر خلاف تمدن یونانی که تمدن عقل است و این را از سیره امام علی(ع) نیز می‌توان استنباط کرد. وی گفت: ابوزید همچون پیتر نورث راس، معتقد است که فهم یک متن با خواندنش شروع نمی‌شود بلکه پیشتر با گفتگویی آغاز می‌شود که آن متن با فرهنگی که ادراک خواننده را تشکیل می‌دهد، شروع می‌شود. وی بر این اساس معتقد است که سه عامل باعث بدفهمی ما از دیالوگ نص با خودمان می‌شوند: نخست اشتباه گرفتن دلالت لغوی با دلالت شرعی، دوم تفسیر نادرست آیات مدنی و مکی که به نظریه اشاعره در مورد لوح محفوظ منجر شده است و سوم آشفته شدن بستر محتوایی آیات. دکتر کاظمی در پایان گفت: از نظر ابوزید، منطوق آیات قرآن بسته به ثابت است، اما مفهوم آنها قابل فهم در هر عصری است و با این حساب مسلمانان همیشه در تاریخ بسته به ضرورت، مناسبت، مقاصد و اولویت ها به اجتهاد در نص و تعویق بعضی از نصوص می‌پرداخته‌اند.
Powered by TayaCMS