دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

موسی بن نصیر (1)

No image
موسی بن نصیر (1)

كلمات كليدي : تاريخ، اسلام، بني اميه، موسي بن نصير

نویسنده : طاهره رضايي

موسى بن نصیر (19- 97 ه ) بن عبدالرحمن ابن زید اللخمی، ملقب به أبوعبدالرحمن بود. موسى بن نصیر از طایفه اراشه از قوم بلى از قضاعه بودند، اما در دمشق بزرگ و زندگی کرده بود.[1] پدرش نصیر بود. او در ایام ابوبکر در جبل الجلیل شام به اسارت گرفته شد. کسى از بنو امیه او را آزاد کرد و او به شام بازگشت و موسى در سال 19 هجری در قریه‌یى به نام «کفر مرى» به دنیا آمد، در حالی که او لنگ بود.[2] ایشان از ثروت بسیاری برخوردار بود به گونه‌ای که خارج از حساب بوده است. در عین حال فردی بسیار بخشنده و شجاع و عالمی نیز بوده است.[3]

فعالیت‌های موسی بن نصیر در زمان عبدالملک بن مروان

حکومت بر بصره

عبدالملک بن مروان به برادرش عبدالعزیز نامه نوشت که می‌خواهد که حکومت بصره را به برادرش بشر بدهد، اما از آن‌جا که بشر بن مروان از سن کمی برخوردار بود و ضمناً کارهای حکومتی زیادی انجام نداده بود. عبدالملک از عبدالعزیز خواست که موسی بن نصیر را که از تجربۀ لازم در امور حکومتی بر خوردار است همراه بشر به بصره بفرستد و در ادامه گفته بود که کارهای دیوانی عراق را نیز به موسی بن نصیر بسپارد و موسی نیز در قبال کارهای دیوانی مسئول است.[4] بشر بن مروان زمانی که به بصره رسید مُهر خویش را به موسی داد، و پس از مدتی عبدالملک حکومت کوفه را نیز به بشر داد. در آن موقع در بصره و کوفه بیشتر قدرت و اختیارات حکومتی به دست موسی بن نصیر بود؛ بعد از مدتی بر اثر حادثه‌ای بشر بن مروان از دنیا رفت.[5] زمانی که خبر مرگ بشر به عبدالملک رسید، او حجاج بن یوسف را به عنوان والی به سوی بصره و کوفه فرستاد،[6] و سپس به خالد بن ابان گفت که نامه‌ای به موسی بن نصیر بنویسد و به او از جانب عبدالملک بگوید که، تو از کار خود بر کنار شده‌اى، و حجاج بن یوسف را به عنوان والی بصره و کوفه قرار داده‌ایم، و در ادامه گفت: «حجاج درباره تو باید به شدت عمل کند و هیچ گونه رحم و گذشتی را درباره تو نخواهد داشت. اگر می‌خواهی در امان باشی یا به فارس برو، و یا این که به عبدالعزیز بن مروان بپیوند. وقتى که نامه به دست موسى بن نصیر رسید، بر اسب سوار شد و به شام رفت».[7]

حکومت بر افریقا

در زمان عبدالملک بن مروان، حاکم افریقا مردی به نام حسان بن نعمان بود. او در سال 79 پس از پیروزی‌ها و فتوحات بسیار برای دیدار عبدالملک به شام آمد. عبدالملک به حسان بسیار احترام گذاشت و بر سهم وی از بیت المال حکومتی افزود.[8] زمانی که حسان بن نعمان خواست به سوی افریقا برگردد، در میانۀ راه به مصر رسید، عبدالعزیز بن مروان در آن زمان در مصر بود و از در خواست حسان بن نعمان از عبدالملک که گرفتن یک لباس گرانبها که مخصوص بزرگان و نزدیکان عبدالملک بود، آگاه شد. عبدالعزیز در مصر با حسان ملاقات کرد و از او خواست که از در خواست خویش از عبدالملک صرف نظر کند. زیرا عبدالملک آن لباسها را تنها به نزدیکان خویش می‌داد. حسان در آن وقت منکر آن در خواست شد و این کار او باعث خشمگین شدن عبدالعزیز شد.[9] آن‌گاه عبدالعزیز او را از افریقا عزل کرد و به جای او در روز پنج‌شنبه از ماه صفر سال 79 موسی بن نصیر را به سوی افریقا فرستاد و او را حاکم افریقا کرد.[10]

عکس العمل عبدالملک بن مروان در قبال کار عمر بن عبدالعزیز

زمانی که عبدالملک از کار عمر بن عبدالعزیز آگاه شد، نامه‌اى براى عبدالعزیز به این مضمون نوشت: امیرالمؤمنین از کار تو در مورد بر کنارى حسان و حاکم گردانیدن موسى آگاه شد، از تو مى‌خواهد که موسى را بر کنار کنى، و هم اکنون خواهان آن است تا بار دیگر حسان را به جاى موسى بگمارى، در مورد حسان به نیک رفتار کنى زیرا وى پرنده اقبال است.[11]

زمانی که نامۀ عبدالملک به دست عمر بن عبدالعزیز رسید، او نیز در نامه‌اى براى برادرش عبدالملک چنین نوشت: «از موضوع برکنارى حسان آگاه شدى و این که من موسى را به جاى وى منسوب کرده‌ام، گفته بودى رأى و نظر مرا در مورد موسى پذیرفته و خواسته‌اى وى را بر کنار و بار دیگر حسان را به جاى او بگمارم، به خدا سوگند در مورد موسى مى‌بایست منتظر فتوحات دیگر بود که از حسان ساخته نیست».[12]

سخنان موسی بن نصیر در دژ ذات الجماجم[13]

موسى بن نصیر به همراه یاران و اموال خود به دژ ذات الجماجم رفت، در آن جا افرادی بودند که انتظار ورود حاکم خود حسان بن نعمان را مى‌کشیدند. موسى بن نصیر پیش آنان رسید، وقتى به سپاه اول رسید گنجشکى آمد بر سر موسى بن نصیر نشست. موسى گنجشک را گرفت و چاقویى خواست و سر آن را برید. و خون آن را به لباس خود مالید و گفت: به خدا سوگند اگر خداوند بخواهد ما پیروز می‌شویم.[14] آن‌گاه همه لشکریان خود را جمع کرد و پس از ستایش پروردگار چنین گفت: اى مردم! امیرالمؤمنین چنین دید که حسان بن نعمان را بر شما حاکم گرداند. از این روى او را به سوى شما فرستاد. وقتى که حسان بن نعمان نزد عبدالعزیز رسید، نعمت امیرالمؤمنین را ضایع کرد. خداوند نیز آن چه را براى او خواسته بود، تغییر داد. عبدالعزیز در قدرت و اختیارات حکومتی مانند عبدالملک است، عبدالعزیز حسان بن نعمان را عزل کرد و مرا به جاى او حاکم شما کرد. من هیچ گونه اختیارى در این کار نداشتم. من نیز هم چون یکى از شما هستم، اگر از من نیکى دیدید، به واسطه آن خدا را ستایش کنید و شما نیز به سوى آن نیکى آیید، ولى اگر از من بدى دیدید، آن را به کنار زنید، من نیز چون دیگران اشتباه و هم چون دیگران نیکى مى‌کنم. امیر به من فرمان داده است تا سهم شما را سه برابر کنم، پس سهم خود را به شیرینى بگیرید و هر کس نیازى دارد آن را به اطلاع من برساند، زیرا ما وعده مى‌دهیم که آن را بر آورده کنیم.[15]

ورود موسى بن نصیر به افریقا

وقتى که موسى بن نصیر به سوی افریقا حرکت کرد، در روز دوشنبه پنجم ماه جمادى الاول در سال 79 بود که به آن جا رسید. ورود موسى به افریقا و حوالى آن به صورت مخفیانه بود، چنان که مسلمانان در افریقا نمی‌توانستند در روزهاى عید بیرون بیایند. زیرا دشمنان که بربر‌ها بودند، بسیار نزدیک آنان بودند.[16] زمانی که موسی وارد آفریقا شد، سفیان بن مالک فهرى و ابو صالح فهرى که جانشین حسان بن نعمان در افریقا بود را دستگیر کرد و براى هر یک به ‌میزان ده هزار دینار جریمه قرار داد و آنان را با دست‌هاى بسته به سوى عبدالملک فرستاد.[17] سپس نگاهى به کوه‌ها و اطراف آن انداخت! مردم ساکن افریقا برای شنیدن سخنان موسی بن نصیر جمع شدند، موسی بن نصیر نیز پس از حمد و ستایش پروردگار چنین گفت: اى مردم، پیش از من یکى از این دو مرد بر شما حاکم بود، مردى مسلمان که راحتى را دوست مى‌داشت و از آن چه به دستش مى‌رسید، اگر کم بود، خشنود بود. دوست نمى‌داشت سخنى بگوید و دوست داشت در صلح و آسایش باشد و یا این که مردى بود که از عقیده‌اى ناتوان برخوردار بود، و شناخت کمى داشت. او برادر جنگ نبود، مگر شب هنگام. آنانى که پیش از من بودند در پى دشمنان دور بودند و از دشمنان نزدیک پرهیز داشتند، به خدا سوگند این دژها را رها نخواهیم کرد و از این کوه‌هاى سر به فلک کشیده عبور خواهیم کرد، در آن صورت خداوند همه یا بعضى از آن‌ها را براى مسلمانان فتح خواهد کرد، خداوند بهترین داوران است.[18]

فتح زعوان‌

مردمى از بربران در زعوان -‌مناطقی در اطراف افریقا است- زندگى مى‌کردند، که به آنان عبدوه مى‌گفتند. یکى از بزرگان آنان به نام ورقطان حکومت را در زعوان بر عهده داشت. آنان همواره مواظب کارهاى مسلمانان بودند و حرکات آنان را زیر نظر داشتند. تا در یک موقعیت مناسب به آنان حمله کنند. میان زعوان و قیروان فاصله یک روز تا شب راه رفتن بود. موسى بن نصیر لشکری با پانصد سوار به سوى آنان فرستاد. فرماندهی لشکر موسی بن نصیر را فردی به نام عبدالملک بر عهده داشت. وى به همراه سواران خود بر مردم ورقطان حمله کردند و آنان را شکست دادند و دژ را فتح کردند و این در حالى بود که غنائم به دست آمده از این جنگ ده هزار رأس دام مى‌شد. این اولین بارى بود که غنیمتى به دست موسى بن نصیر مى‌افتاد.[19] موسى پس از آن فرزند خود عبد الرحمن را به سوى بعضى از سرزمین‌ها فرستاد او نیز توانست یکصد هزار رأس دام با خود به غنیمت بیاورد و بار دیگر موسی بن نصیر، فرزند دوم خود مروان را به سرزمین‌های اطراف افریقا فرستاد که او نیز توانست یکصد هزار رأس دام دیگر را به غنیمت به دست آورد، که خمس این غنائم در حدود 60 هزار رأس مى‌شد.[20]

پیروزى بر صنهاجه‌

در سال 80 بعضى از جاسوسان موسى آمدند و به او گفتند: مردم صنهاجه در حالت غرور و غفلت هستند. موسى بن نصیر با لشکری همراه چهار هزار نفر از نیروهاى خود و دو هزار نفر از مردمانى که از قبایل بربر بودند به سوى دژ صنهاجه حرکت کرد. موسى، عیاش را به همراهى دو هزار سوار باقى گذاشت و آرایش نظامى خود را چنین ترتیب داد: مقدمه لشکر، عیاض بن عقبه، جناح راست، مغیرة بن ابو برده، جناح چپ زرعة بن ابو مدرک. هنگامى که سپاه صنهاجه در غفلت کامل بودند، موسى به آنان حمله کرد. در آن جنگ یکصد هزار رأس غنیمت به آوردند که شامل شتر، گاو، گوسفند و اسب و چیزهاى دیگر که قابل شمارش نبود، مى‌شد. بعد از آن مغیره در روز دیگر به دژ صنهاجه حمله کرد و میان دو سپاه جنگ شدیدى صورت گرفت. در آن جنگ مغیره پیروز شد. او نیز تعداد 60 هزار رأس غنیمت به دست آورد.[21]

پیروزی بر هواره، زناته، کتامه

موسی بن نصیر تصمیم داشت، مناطق هواره، زناته، کتامه که در اطراف افریقا بود را فتح کند، به همین دلیل لشکری با هزار جنگجوی سواره به فرماندهی عیاش بن اخیل به سوی هواره و زناته فرستاد. عیاش بر آن مناطق حمله کرد و توانست سپاه دشمن را شکست دهد، به طوری که عدۀ بسیاری از سپاه را کشت و تعدادی را نیز اسیر کرد، و در این جنگ 5 هزار رأس دام به غنیمت به دست آورد. مردم کتامه نیز زمانی که قدرت موسی بن نصیر را دیدند، نزد موسی بن نصیر آمدند و با او صلح کردند، موسی نیز یکی از بزرگان خودشان را بر آنان حاکم قرار داد.[22]

پیروزى بر سجوما

در سال 83 موسى بن نصیر تصمیم گرفت که به سوى سجوما لشکرکشی کند. موسی بن نصیر پسرش عبدالله را در قیروان جانشین خود قرار داد و خود به همراه ده هزار نفر از مسلمانان به سوى سجوما حرکت کرد. موسى در مسیر خود به مکانى رسید که به آن زندان پادشاهان مى‌گفتند. در آن جا اشیاء سنگین خود و اسب‌ها را بر جاى گذاشتند، و عمرو بن اوس را به همراه هزار جنگجو براى محافظت از آن‌ها قرار داد. پس از آن به همراه عده باقى مانده حرکت کرد، در راه به عده‌اى از دشمنان برخورد کردند و در کوهى که از ارتفاع بسیارى نیز برخوردار بود با یک دیگر درگیر شدند، پس از سه روز جنگ یکى از بزرگان سپاه دشمن بیرون آمد و درخواست مبارزه تن به تن کرد، هیچ کس پاسخ او را نداد. موسى نگاهى به پسرش مروان کرد و گفت:«فرزندم به سوى او برو. مروان پرچم را به برادرش عبدالعزیز بن موسى داد و به سوى مرد مبارز رفت. مروان بر مرد بربر حمله کرد و با یک دیگر درگیر شدند. مرد بربر از شدت جنگ به کوه پناه برد و با گرز خود به مروان ضربه‌هاى سنگین مى‌زد. مروان گرز را از دست او گرفت و آن را محکم به شکم او زد و مرد بربر بر زمین افتاد. پس از آن دو لشکر با یک دیگر درگیر شدند و جنگ سختى در گرفت، اما در پایان لشکریان موسی بن نصیر پیروز شدند و «کسیلة بن لمزم» پادشاه آن قوم نیز کشته شد و تعداد 200 هزار رأس غنیمت به دست مسلمانان افتاد. موسى وقتى که‌ برگشت همه سرزمین‌ها تحت فرمان و اطاعت وى بودند».[23]

عکس العمل عبدالملک بن مروان در مقابل فتوحات موسی بن نصیر

موسى بن نصیر، در نامه‌ای عبدالعزیز بن مروان را که در مصر بود، از فتوحاتى که به دست آورده بود، آگاه کرد. عمر بن عبدالعزیز بسیار خوشحال شد و نامه‌ای براى عبدالملک در مورد فتوحات موسى بن نصیر چنین نوشت: «من و امیرالمؤمنین در مورد موسى و حسان هم چون دو نفر بودیم که به یک دیگر چیزى را رهن مى‌دهند. آن دو به سوى کارهاى خود رفتند و با دست پر برگشتند، براى یکى از آن‌ها زمان هم چنان باقى است و امید آن داریم که بار دیگر فتوحاتى به دست او حاصل شود. یا امیرالمؤمنین، نامه موسى به دست من رسیده است آن را براى خواندن شما مى‌فرستم.» زمانی که نامه به دست عبدالملک رسید و خبرهای پیروزی موسی به دستش رسید، ‌گفت: ابو الاصبع پیروزى‌ها گوارایت باد و همواره مى‌گفت: چه بسا چیزى را انسان دوست نمى‌دارد؛ ولى خداوند نیکى بسیار در آن قرار مى‌دهد.[24]

مقاله

نویسنده طاهره رضايي

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله جعفر سبحانی، دیروز در مسجد مقدس جمکران گفت: با جداشدن فرهنگ مهدویت و انتظار از تفکر دینی ما، چیزی از عقیده شیعی باقی نمی ماند.
رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

جدا از تمرکز بسیاری از رسانه بر دیدار میان پادشاه عربستان و پاپ، گروه‌ها، جوامع و نهادهای دینی طی هفته ای که گذشت به بررسی سهم خود در بحران ایدز، زمینه های تازه همکاری، عرفان و رابطه علم و دین تمرکز کردند تا فصل تازه ای از دغدغه های معاصر خود را با بهره گیری از آموزه های دینی برطرف کنند .

پر بازدیدترین ها

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

" موهنداس کرمچند گاندهی " ، مشهور به " مهاتما گاندی " (1948-1869) رهبر بزرگ استقلال هند از یوغ استعمار انگلیس، از معدود رهبرانی بود که از روشهای معمول در مبارزات آزادیبخش استفاده نکرد، بلکه با سلاح عشق و ایمان و اهرم مبارزه منفی توانست به سلطه بی چون و چرای استعمار در کشورش پایان بخشد.
No image

اعمال شب نیمه‌ی شعبان

No image

حج اقساطی جایز نیست

No image

اساس نواندیشی دینی ترکیب تغییر و ثبات است

استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل در نشستی که عصر امروز در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، گفت: مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی دو اصل تغییر و مداومت هستند. در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند. به گزارش خبرنگار مهر، عصر امروز در نشست "نگاهی به افکار فقهی و درون فقهی نواندیشان دینی معاصر" که در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، دکتر احمد کاظمی موسوی، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل، به اندیشه‌های پنج نواندیش دینی در عصر حاضر، محمد اقبال لاهوری، محمود طه، ابوسلیمان، طه جابر و نصر حامد ابوزید پرداخت. دکتر کاظمی سخن خود را با اشاره به مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی آغاز کرد و آن را دو اصل تغییر و مداومت خواند و گفت: در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند و این اندیشمندان برای جلوگیری از تغییرات ناگهانی و انقلاب در اندیشه‌ها به تفسیر و نواندیشی می‌پردازند. وی که سالها به عنوان استاد دانشگاه مالزی به تدریس مطالعات اسلامی می‌پرداخته، در ادامه مهمترین شاخص اندیشه‌های محمد اقبال لاهوری را تأکید او بر خودباوری خواند و گفت: اقبال معتقد است که اگر انسان به خودش باور نداشته باشد، نمی‌تواند به سوژه مدرن بدل شود و همواره به صورت ابژه باقی می‌ماند. درحالی‌که در اصول دینی ما نیز بر بازگشت به خود تأکید شده است. او در کتاب "اسرار خودی"، به این موضوع با توجه به دو بحث انسان به عنوان خلیفه خدا در زمین و تخلق انسان به خلق خدا تأکید می‌کند. دکتر کاظمی سپس با تأکید بر اینکه از نگاه اقبال، با ختم نبوت عقل جانشین وحی می شود، به معرفی اندیشه‌های محمود طه، نواندیش سودانی پرداخت و گفت: محمود طه با رساله "رساله الثانویه"، که غوغایی در جهان عرب به پا کرد، کوشید نشان دهد که در اسلام عقیده به مساوات و عدالت طبی اصل است و انسانها، زن و مرد در پیشگاه خدا یکسانند. وی با اشاره به روش تفسیر طه از آیات مکی و مدنی قرآن، به تأثیر او بر دیگر نواندیش مسلمان، عبدالحمید ابوسلیمان اشاره کرد و گفت: ابوسلیمان که مدتها رئیس دانشگاه بین المللی مالزی بوده، همچون نقیب العطاس بحث اسلامی کردن علوم را دنبال می‌کرده و با تأکید بر اصول ضرورت و تلفیق، بر اهمیت نواندیشی در اصول فقهی اسلامی صحه می‌گذارد. دکتر کاظمی به تأثیر اندیشه‌های ابواسحاق شاطبی بر تفکر ابوسلیمان تأکید کرد و گفت: شاطبی انسان بسیار متدینی بوده که در دو کتاب "مقاصد الشریفه" و "الموافقات" کوشیده با تفاسیر قشری از کتاب و سنت مخالفت کند. ابوسلیمان با تأکید بر اصل تلفیق معتقد است که بحران فکری مسلمانان در عصر جدید تحجر و ناتوانی از تلفیق با شرایط جدید است. او به‌خصوص در روابط بین‌الملل به فقه شافعی نقد دارد و از تفاسیر جنگ‌طلبانه پرهیز دارد. دکتر کاظمی در ادامه به اندیشه‌های طه جابر الفیاض العوانی، متفکر عراقی پرداخت و گفت: عوانی که دانش آموخته الازهر است، معتقد است که اصول فقه مهمترین منبع برای فهم منابع اسلامی هستند، اما برای فهم درست از آن باید سه کار صورت بگیرد: نخست درک درست سنت، دوم تشکیل شورای علما که متاسفانه صورت نگرفته است و سوم فهم مقاصد شریعت در بستر آنها. دکتر کاظمی بخش پایانی سخن خود را به معرفی اجمالی اندیشه‌های نصر حامد ابوزید، متفکر مصری مقیم هلند اختصاص داد و عنصر محوری در اندیشه او را وارد کردن هرمنوتیک به تفسیر متون و نصوص دینی خواند و گفت: ابوزید معتقد است که تمدن اسلامی، تمدن متن است، بر خلاف تمدن یونانی که تمدن عقل است و این را از سیره امام علی(ع) نیز می‌توان استنباط کرد. وی گفت: ابوزید همچون پیتر نورث راس، معتقد است که فهم یک متن با خواندنش شروع نمی‌شود بلکه پیشتر با گفتگویی آغاز می‌شود که آن متن با فرهنگی که ادراک خواننده را تشکیل می‌دهد، شروع می‌شود. وی بر این اساس معتقد است که سه عامل باعث بدفهمی ما از دیالوگ نص با خودمان می‌شوند: نخست اشتباه گرفتن دلالت لغوی با دلالت شرعی، دوم تفسیر نادرست آیات مدنی و مکی که به نظریه اشاعره در مورد لوح محفوظ منجر شده است و سوم آشفته شدن بستر محتوایی آیات. دکتر کاظمی در پایان گفت: از نظر ابوزید، منطوق آیات قرآن بسته به ثابت است، اما مفهوم آنها قابل فهم در هر عصری است و با این حساب مسلمانان همیشه در تاریخ بسته به ضرورت، مناسبت، مقاصد و اولویت ها به اجتهاد در نص و تعویق بعضی از نصوص می‌پرداخته‌اند.
Powered by TayaCMS