دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

نقطویه

No image
نقطویه

نویسنده : علي محمد سرلك

كلمات كليدي : نقطويه، پسيخاني، واحديه و امناء، تناسخيه، مدعي مهدويت

نقطویه شاخه­ای فرعی از فرقه حروفیه است که پس از یک دوره انزوای صد ساله به صورت یک جنبش مهم سیاسی مذهبی مخالف در ایران دوره صفوی ظهور کرد و در هند [نیز] نقش مهمی در پایه گذاری دین الهی (که ترکیبی بود از اسلام، هندوئیسم و ادیان ایرانی)[1] در زمان اکبر پادشاه هند ایفا نمود. عنوان نقطوی برای آنها یا از آن روست که در نزد ایشان خاک نقطه آغاز همه چیز است و سه عنصر دیگر(آب، باد، آتش) از آن بوجود آمده­اند و یا به سبب استفاده آنها از دو، سه و یا چهار نقطه به عنوان اختصارات رمزی در نوشته­های ایشان که به صورتهای مختلفی چیده شده­اند.[2] در عصر تیمور لنگ (فوت 806 هـ­ق)، فضل الله استرآبادی (مقتول 796 هـ­ق) فرقه «حروفی» را پایه گذاری کرد، اما در پایان همین دوره، حروفی­ها رو به اضمحلال رفتند و در عوض فرقه «نقطوی» قدرت یافتند و توانستند تا چند قرن نه فقط ایران، بلکه هندوستان و ترکیه را نیز تحت تاثیر قرار دهند. اهل نقطه، واحدیه و امناء، پسیخانیان یا پسیخان ها، محمودیه، ملاحده، تناسخیه یا اهل تناسخ و اهل زندقه نامهای دیگریست که بر نقطویان نهاده شده­است. [3] جریان نقطویه را می­توان به سه مقطع تاریخی تقسیم نمود:

1- چگونگی پیدایش و تکوین این فرقه که قرن نهم را در برمی­گیرد و اغلب آرای دینی آنها به همین زمان برمی­گردد.

2- دوره تکاپوی سیاسی نقطویه؛ در این دوره نقطویه بیش از آنکه جریانی صوفیانه یا مذهبی باشد در پوشش متصوفه به فعالیتهای گسترده سیاسی علیه نظام موجود می­پردازد که به سختی نیز سرکوب می­گردد، این مقطع از تکاپوی نقطویان، مقارن با حکومت صفویه است.

3- پس از دوره صفوی که بسیاری از نقطویان علی رغم آنکه برای حفظ اندیشه­های خود به هند هجرت کردند؛ اما با گذشت زمان، آرام آرام، دیگر از نقطویان با این نام و بصورت مشخص نشانی نمی­توان یافت اما اندیشه­های آنان در فرق دیگر قابل جستجو و تشخیص است، یعنی دروه انتقال میراث فکری آنان به دیگران، از جمله فرق مذهبی که بسیاری از آرائ و تفکرات نقطوی را در خود جای دادند، بابیه بودند.[4]

دوره نخست: چگونگی پیدایش و تکوین

محمود پسیخانی بنیانگذار نقطویه در روستای پسیخان، نزدیک فومن گیلان به دنیا آمد. وی از پیروان فضل الله استرآبادی بنیانگذار حروفیه بود. اما به خاطر ادعای مغرورانه­اش از جنبش طرد شد. از این رو القاب او نزد حروفیه، «محمود مردود» و «محمود مطرود» بود. گفته می­شود او در سال 800هـ­ق یعنی آغاز سده نهم هجری خود را مهدی و آورنده شریعتی نو می­دانست. در واقع هیچ اطلاعی درباره زندگی او در دست نیست، جز اینکه او در سال 818 هـ­ق هنگامی که نوشتن یکی از کتابهایش «جواز السائرین» را به پایان رساند ساکن استرآباد بوده است. او در سال 831 هـ­ق درگذشت. احتمالا با غرق کردن خود در رود ارس خودکشی کرد. اما نقطویان این ادعا را همچون دروغی دشمنانه رد می­کنند. گفته می­شود محمد پسیخانی 16 کتاب و 1001 رساله (نسخ) در گسترش آیین خویش نوشته­است.

مهمترین آموزه محمود نوعی «ماده گرایی معتقد به تناسخ» است که بر طبق آن ذرات بدن بعد از مرگ متلاشی نمی­شود؛ بلکه به عنوان یک توده مجزا جذب خاک می­شود و دوباره بصورت گیاه یا جماد ظاهر می­شود. احتمالا بوسیله حیوان­ها یا انسان­ها مصرف می­شود، شأن و مرتبه وجودی که آنها سرانجام به آن تبدیل خواهند شد بسته به میزان فضیلت و معرفتی دارد که مالک پیشین کسب کرده است. هنگامی که وجودی از یک مرتبه به مرتبه دیگر صعود یا نزول می­کند آثار نشأة (وجود) پیشین قابل رؤیت است. این آثار را با چشم بصیرت می­توان دید و درک این آثار را احصاء می­گویند. محمود مدعی بود تجسد یافته مقام اعلی رسول اکرم (ص) و علی (ع) است، همچنین موسی (ع) در امام حسین(ع) تجسد یافته و فرعون در یزید. در نزد او کل عمر عالم 64000 سال است که به چهار دوره 16000 ساله تقسیم می­شود که به ترتیب عبارتند از: ظهور، بطون، سرّ، علانیه. هریک از این دوره ها به نوبت به 8000 سال دور عرب ( دوره استعراب)، که در طول آن هدایت بشریت به «مرسل مکمل عرب» واگذار شده­است و 8000 سال دور پارسی( دوره استعجام) که «مبین مکمل عجم» بر آن ریاست دارد تقسیم می­شود. ظهور محمود پسیخانی دلالت دارد بر آغاز یکی از همین ادوار پارسی و گیلان و مازندران در دور او جایگزین مکه و مدینه شده­اند.[5]

وی برای اینکه اعداد و ارقامش دقیق تر گردد ماهها را هم به 32 روز فرض کرده که ضریبی از هشت باشند و هفته را نیز به هشتک تبدیل نمود و به این ترتیب آغاز سال 800 هـ­ق را پایان دور عرب و آغاز دور عجم می­خواند. عجمگرایی و عرب ستیزی از بارزترین جنبه­های فکری نقطویه است که در حقیقت وجه مشترک جریانات سیاسی-مذهبی ایران دوره اسلامی است، خصوصا در این زمان که پس از پایان سیطره عرب، قوم وحشی و غارتگر مغول بر کشور حاکم شده بودند این جنبه در بین چنین حرکتهایی بیشتر بچشم می­خورد. همچنین محمود از اندیشه کهن هزاره­ها در ایران یاری جسته و برای هر هزار سال یک «مبین» قرار می­دهد. محمود هرگز ازدواج نکرد و در آیین خود مرتبه­ای را بنیان نهاد که «واحد» خوانده می­شد و این رتبه در واقع برابر با انسان کامل و حتی مطابق باورهای نقطویان برابر خدا محسوب می­شد. انسانی که به واحد رسیده بود و خدا می­شد در این مرحله وی آزادی عمل کامل می­یافت و خود محور و معیار همه چیز می­شد. این اندیشه به نوعی با باورهای تناسخی نقطویان پیوند خورده بود؛ زیرا در عقاید تناسخی آنها هر چیزی کمالی داشت، مثلا کمال حیوانات اسب و میمون بود و کمال انسان نیز رسیدن به خود و خدا شدن بود. محمود همواره پیروان خود را به زهد و تقوا تشویق می­کرد و حتی بلندترین مقام انسانی را در ترک لذایذ و تجرد جستن از دنیا بازگو می­کرد، در مقابل «واحد» مرتبه «امناء» بود یعنی: نقطویانی که زهد و تقوا پیش می­گیرند اما ازدواج هم می­کنند، افراد متاهل این گروه را «امین» می­خوانند. امنا هرگز نمی­توانند به مقام واحد برسند. از این رو به نقطویان «واحدیه» نیز می­گویند. واژه واحد طبق حروف ابجدی برابر عدد 19 می­شود و این عدد از ارقام مهم و مذهبی آیین نقطوی است.[6]

غالب مدّعیان مهدویّت دروغین سیّد هم بوده‌اند و یا به دروغ دعوی سیادت داشته‌اند، اما از دیرباز کسانی بوداند که با انتساب معنوی به اهل البیت و آل محمّد خود را«محمّدی» و نیز مهدی می‌دانستند. این نظریّه بر پایه حدیث نبوی «سلمان منّا اهل البیت» بنا شد و ظاهرا نخستین بار آن را ابو الخطاب اسدی، غالی معروف(مقتول 138 هـ­ق) اظهار کرده­است. او به عنوان پدر معنوی اسماعیل بن جعفر صادق‌(ع) خود را «ابو اسماعیل» نامید و می‌گفت: تنها آن فرزند خواندگی معتبر است که معنوی و با گزینش الهی باشد. این نظریّه (یعنی به اعتبار پیوستگی معنوی، جزء خاندان پیغمبر به حساب آمدن) از تشیّع به تصوّف انتقال یافت و بعدها مورد توجه و استناد حلاّج و شلمغانی قرار گرفت. ماسینیون حلاّج را از غلات سلمانی (سینیّه در مقابل میمیّه یا محمّدیّه)محسوب داشته و شلمغانی هم نظرش این بوده که امامت هم از خاندان عباس و هم طالبی بیرون می­رود. در واقع حلاّج و شلمغانی ولایت را که وراثت معنوی پیغمبر است از وراثت جسمانی آن حضرت جدا می‌کردند. با این توضیح و به این اعتبار می‌توان محمود پسیخانی را در مقابل سیّد فضل اللّه از نحله «سینیّه» در مقابل نحله «میمیّه» به حساب آورد؛ چراکه هر دو مدعی مهدویّت بوده‌اند. اما فضل اللّه سیّد است، حال آنکه محمود سیّد نبوده­است و چنین ادّعایی نکرده و لازم نیز نمی‌دانسته است، اما این که امام زمان باید مرئی و مشهود باشد مورد تأکید اوست: «امام زمان مشهود و مشخّص و مرئی باید». در مطرح کردن روایات شیعی به عنوان عقاید بالفعل شیعیان تا آنجا پیش می‌رود که می‌گوید: «صاحب زمان را باید دست تا زانو برسد تا بدانند صاحب زمان است». سیّد فضل اللّه، و محمود پسیخانی برای جذب و جلب شیعیان این روایات را به عنوان مشهورات یا مسلّمات شیعی بیان می‌کرده‌اند هم چنان که بعدها سیّد علی محمد بابت و حسینعلی بهاء (که اوّلی سیّد بود و دومی نبود) از اصطلاحات معمول در تشیّع برای بسط دعوی ساختگی خود سود جسته‌اند.[7]

دوره دوم: تکاپوی سیاسی نقطویه

در زمان شاه اسماعیل، نخستین پادشاه صفوی، جنبش نقطوی برای اولین بار در انجدان نزدیک کاشان ظاهر شد. انجدان مرکز اصلی اسماعیلیه پس از الموت بود و شاه طاهر سی و یکمین امام اسماعیلیه نزاری با جمع کردن نقطویان و عده ای دیگر موجبات خشم شاه اسماعیل را فراهم آورد و بعد از آن به سرعت مجبور به فرار به هند شد. در سال 981 هـ­ق شاه طهماسب، مراد میرزا، سی و ششمین امام اسماعیلیان را بهمراه حامیان اسماعیلی و نقطویش در انجدان شکست داد و خود اورا بقتل رساند.در سال آخر پادشاهی طهماسب بسیاری از نقطویان در کاشان دستگیر شدند. در این ضمن مراکز فعالیت نقطویان به ساوه، نائین، اصفهان و به ویژه قزوین گسترش یافت. آیین نقطوی در قزوین توسط درویش خسرو تبلیغ می شد. درویش خسرو در زمان شاه طهماسب با محدودیتهایی مواجه شد اما در دوران شاه اسماعیل دوم، سلطان محمد خدابنده و سالهای آغازین حکومت شاه عباس به دور لز مزاحمت بسر می برد. رابطه شاه عباس با درویش خسرو در ابتدا بسیار دوستانه و صمیمانه بود و حتی توسط درویش تراب و درویش کمال اقلیدی با رتبه امین به جرگه نقطویان درآمد. اما جنبش نقطوی برای شاه عباس بدون خطر نبود و در سال 999 هـ­ق قیامی نقطوی در اصطهبانات فارس بوقوع پیوست که سرکوب شد. رابطه شاه عباس با درویش خسرو طی دوسال رو به تیرگی نهاد و سرانجام با حمله به تکیه او در قزوین، بسیاری از نقطویا کشته و یا دستگیر شدند و درویش خسرو نیز پس از سه روز شکنجه به قتل رسید و جسدش تا یک هفته بر سر دار در معرض عموم قرار گرفت. دستگیری و اعدام نقطویان در دیگر شهرها دنبال شد و در کاشان این فرقه برای همیشه ریشه کن شد. در این زمان بسیاری از نقطویان که شامل تعداد قابل توجهی شاعر بود به هند پناهنده شدند، کسانی چون وقوعی نیشابوری، حیاتی کاشانی، علی اکبر تشبیهی، ملاصوفی مازندرانی(آملی)، حکیم عبادالله کاشانی و عبدالغنی یزدی. نقطویان در پیشگویی هایشان اکبر شاه، امپراطور هند، را بعنوان نامزد دیگر فرکانروایی هزاره معرفی می کردند و بدین طریق در پایه ریزی آیین الهی اکبر او را یاری دادند میرشریف آملی، یکی از نقطویان، در انجمن 19 نفره ای که این آیین را ایجاد کردند حضور داشت. با روی کار آمدن جهانگیر در هند، نقطویان حضور فعال خود را در آنجا نیز از دست دادند. پس از شاه عباس، در زمان شاه صفی اول، بار دیگر درویش رضا در قزوین شورش کرده و کنترل شهر را نیز در دست گرفت اما قیام او شدیدا سرکوب شده و خود وی در 1041 گردن زده شد، در سال بعد پیروان درویش رضا، به رهبری شاطر گمنامی که شبیه او بود دوباره قیام کردند اما دوباره سرکوب شدند و این مهر پایانی بود بر شورشهای نقطویه.[8]

دوره سوم: انتقال میراث فکری آنان

تأثیر نقطویان در اندیشه ایرانی وسیع بوده، به طوری که شمار قابل توجّهی از شاعران و نویسندگان متّهم از ایران صفوی به هند رفتند، پس از آنکه جنبش نقطوی در ایران به دست شاه طهماسب اوّل و سپس شاه عباس اوّل سرکوب شد، این گریختگان در هند به حیات فرقه‌ای خود ادامه دادند و البته بقایای اینان در آیین‌ها و فرقه‌های دیگرمثلا دساتیریان و آذرکیوانیان و فرقه خفشانی و بالأخره در بابیّه ذوب و حل شدند.می‌توان در مقولات اهل حق و نیز دراویش خاکسار نیز نشانه‌هایی از تأثیرات نقطویّه یافت.از این لحاظ مطالعه متون نقطوی اطّلاعات مستقیمی از این جریان به دست می‌دهد و حتی به لحاظ تاریخ فلسفه ایرانی هم اهمّیت دارد، چنانکه مرحوم اقبال لاهوری در کتاب سیر فلسفه در ایران آورده است: «محمود...قرنها پیش از لایب نیتس یگانگی هستی را نفی کرد و مانند لایب نیتس باور داشت که جهان مجموعه‌ای است از واحدها یا اجزای لایتجزّای بسیط واحدها که از ازل بوده‌اند و از حیات بهره‌ورند...دگرگونی می‌پذیرند...و چون هست دوره هشت هزار ساله، از عمر جهان گذرد جهان انحلال می‌یابد، اما مجددا با یکدیگر می‌آمیزند و جهان نوی پدیدار می‌سازند«.[9]

مقاله

جایگاه در درختواره تاریخچه فرق

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله جعفر سبحانی، دیروز در مسجد مقدس جمکران گفت: با جداشدن فرهنگ مهدویت و انتظار از تفکر دینی ما، چیزی از عقیده شیعی باقی نمی ماند.
رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

جدا از تمرکز بسیاری از رسانه بر دیدار میان پادشاه عربستان و پاپ، گروه‌ها، جوامع و نهادهای دینی طی هفته ای که گذشت به بررسی سهم خود در بحران ایدز، زمینه های تازه همکاری، عرفان و رابطه علم و دین تمرکز کردند تا فصل تازه ای از دغدغه های معاصر خود را با بهره گیری از آموزه های دینی برطرف کنند .

پر بازدیدترین ها

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

" موهنداس کرمچند گاندهی " ، مشهور به " مهاتما گاندی " (1948-1869) رهبر بزرگ استقلال هند از یوغ استعمار انگلیس، از معدود رهبرانی بود که از روشهای معمول در مبارزات آزادیبخش استفاده نکرد، بلکه با سلاح عشق و ایمان و اهرم مبارزه منفی توانست به سلطه بی چون و چرای استعمار در کشورش پایان بخشد.
No image

اعمال شب نیمه‌ی شعبان

No image

حج اقساطی جایز نیست

No image

اساس نواندیشی دینی ترکیب تغییر و ثبات است

استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل در نشستی که عصر امروز در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، گفت: مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی دو اصل تغییر و مداومت هستند. در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند. به گزارش خبرنگار مهر، عصر امروز در نشست "نگاهی به افکار فقهی و درون فقهی نواندیشان دینی معاصر" که در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، دکتر احمد کاظمی موسوی، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل، به اندیشه‌های پنج نواندیش دینی در عصر حاضر، محمد اقبال لاهوری، محمود طه، ابوسلیمان، طه جابر و نصر حامد ابوزید پرداخت. دکتر کاظمی سخن خود را با اشاره به مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی آغاز کرد و آن را دو اصل تغییر و مداومت خواند و گفت: در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند و این اندیشمندان برای جلوگیری از تغییرات ناگهانی و انقلاب در اندیشه‌ها به تفسیر و نواندیشی می‌پردازند. وی که سالها به عنوان استاد دانشگاه مالزی به تدریس مطالعات اسلامی می‌پرداخته، در ادامه مهمترین شاخص اندیشه‌های محمد اقبال لاهوری را تأکید او بر خودباوری خواند و گفت: اقبال معتقد است که اگر انسان به خودش باور نداشته باشد، نمی‌تواند به سوژه مدرن بدل شود و همواره به صورت ابژه باقی می‌ماند. درحالی‌که در اصول دینی ما نیز بر بازگشت به خود تأکید شده است. او در کتاب "اسرار خودی"، به این موضوع با توجه به دو بحث انسان به عنوان خلیفه خدا در زمین و تخلق انسان به خلق خدا تأکید می‌کند. دکتر کاظمی سپس با تأکید بر اینکه از نگاه اقبال، با ختم نبوت عقل جانشین وحی می شود، به معرفی اندیشه‌های محمود طه، نواندیش سودانی پرداخت و گفت: محمود طه با رساله "رساله الثانویه"، که غوغایی در جهان عرب به پا کرد، کوشید نشان دهد که در اسلام عقیده به مساوات و عدالت طبی اصل است و انسانها، زن و مرد در پیشگاه خدا یکسانند. وی با اشاره به روش تفسیر طه از آیات مکی و مدنی قرآن، به تأثیر او بر دیگر نواندیش مسلمان، عبدالحمید ابوسلیمان اشاره کرد و گفت: ابوسلیمان که مدتها رئیس دانشگاه بین المللی مالزی بوده، همچون نقیب العطاس بحث اسلامی کردن علوم را دنبال می‌کرده و با تأکید بر اصول ضرورت و تلفیق، بر اهمیت نواندیشی در اصول فقهی اسلامی صحه می‌گذارد. دکتر کاظمی به تأثیر اندیشه‌های ابواسحاق شاطبی بر تفکر ابوسلیمان تأکید کرد و گفت: شاطبی انسان بسیار متدینی بوده که در دو کتاب "مقاصد الشریفه" و "الموافقات" کوشیده با تفاسیر قشری از کتاب و سنت مخالفت کند. ابوسلیمان با تأکید بر اصل تلفیق معتقد است که بحران فکری مسلمانان در عصر جدید تحجر و ناتوانی از تلفیق با شرایط جدید است. او به‌خصوص در روابط بین‌الملل به فقه شافعی نقد دارد و از تفاسیر جنگ‌طلبانه پرهیز دارد. دکتر کاظمی در ادامه به اندیشه‌های طه جابر الفیاض العوانی، متفکر عراقی پرداخت و گفت: عوانی که دانش آموخته الازهر است، معتقد است که اصول فقه مهمترین منبع برای فهم منابع اسلامی هستند، اما برای فهم درست از آن باید سه کار صورت بگیرد: نخست درک درست سنت، دوم تشکیل شورای علما که متاسفانه صورت نگرفته است و سوم فهم مقاصد شریعت در بستر آنها. دکتر کاظمی بخش پایانی سخن خود را به معرفی اجمالی اندیشه‌های نصر حامد ابوزید، متفکر مصری مقیم هلند اختصاص داد و عنصر محوری در اندیشه او را وارد کردن هرمنوتیک به تفسیر متون و نصوص دینی خواند و گفت: ابوزید معتقد است که تمدن اسلامی، تمدن متن است، بر خلاف تمدن یونانی که تمدن عقل است و این را از سیره امام علی(ع) نیز می‌توان استنباط کرد. وی گفت: ابوزید همچون پیتر نورث راس، معتقد است که فهم یک متن با خواندنش شروع نمی‌شود بلکه پیشتر با گفتگویی آغاز می‌شود که آن متن با فرهنگی که ادراک خواننده را تشکیل می‌دهد، شروع می‌شود. وی بر این اساس معتقد است که سه عامل باعث بدفهمی ما از دیالوگ نص با خودمان می‌شوند: نخست اشتباه گرفتن دلالت لغوی با دلالت شرعی، دوم تفسیر نادرست آیات مدنی و مکی که به نظریه اشاعره در مورد لوح محفوظ منجر شده است و سوم آشفته شدن بستر محتوایی آیات. دکتر کاظمی در پایان گفت: از نظر ابوزید، منطوق آیات قرآن بسته به ثابت است، اما مفهوم آنها قابل فهم در هر عصری است و با این حساب مسلمانان همیشه در تاریخ بسته به ضرورت، مناسبت، مقاصد و اولویت ها به اجتهاد در نص و تعویق بعضی از نصوص می‌پرداخته‌اند.
Powered by TayaCMS