دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

نیت

یعنى هر که دل او از وساوس شیطانى و علایق جسمانى سالم است، نیّت او در عبادت و طاعت، صادق است و الاّ در نیّت خود کاذب است. تشبیه کرده‌اند نیّت صادق را به گریختن کسى از پیش درّنده‌اى، چنانکه نیّت هارب از این گریختن، نیست مگر خلاصى از سبع، و مشوب بغیر این نیست. نیّت در عبادات نیز باید چنین باشد و مشوب به غیر نباشد.
نیت
نیت

قال الصّادق علیه السّلام: صاحب النّیّة الصّادقة، صاحب القلب السّلیم.

حضرت امام علیه السّلام مى‌فرماید که: صاحب نیّت صادق، صاحب دل سلیم است.

یعنى هر که دل او از وساوس شیطانى و علایق جسمانى سالم است، نیّت او در عبادت و طاعت، صادق است و الاّ در نیّت خود کاذب است. تشبیه کرده‌اند نیّت صادق را به گریختن کسى از پیش درّنده‌اى، چنانکه نیّت هارب از این گریختن، نیست مگر خلاصى از سبع، و مشوب بغیر این نیست. نیّت در عبادات نیز باید چنین باشد و مشوب به غیر نباشد.

لانّ سلامة القلب من هواجس المحذورات، تخلّص النّیّة للَّه تعالى فی الامور کلّها.

چرا که سلامت نفس از وساوس شیطانى، که حذر کردن از او لازم است، خالص مى‌کند نیّت را از براى خداى تعالى در جمیع کارها.

قال الله عزّ و جلّ: چنانکه خداوند عالم در قرآن مجید و فرقان حمید فرموده: یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ. إِلَّا من أَتَى الله بِقَلْبٍ سَلِیمٍ [i]

یعنى: روز قیامت، روزى است که نفع نمى‌کند در آن روز، نه مال و نه فرزند و نه هیچ چیز، مگر دل پاک از چرک عصیان و نفس سالم از زنگ طغیان.

و قال النّبیّ صلّى الله علیه و آله: نیّة المؤمن خیر من عمله.

و حضرت رسالت پناه صلّى الله علیه و آله فرموده است که: نیّت مؤمن در کار خیر، به از کردن آن کار است. جمع میان این حدیث و حدیث: «افضل الاعمال أحمزها»، یعنى:

فاضل‌ترین عملها نزد حضرت بارى، هر عملى است که دشوارتر باشد،خالى از[ii]اشکال نیست. چرا که حدیث اوّل، دلالت دارد که بهترین عملها، نیّت است و حدیث دوم، دلالت دارد که فاضل‌ترین هر عمل، هر عملى است که دشوارتر باشد.

بعضى از علما جهت دفع این اشکال، گفته‌اند که: مراد از حدیث اوّل، اعتقاد حقّ، است و شکّى نیست که اعتقاد حقّ به از عمل است، چرا که اعتقاد درست، موجب خلود بهشت است، چنانکه اعتقاد باطل، باعث خلود جهنّم است. به خلاف عمل، که هیچ عمل نیست که موجب خلود بهشت یا دوزخ باشد. و این معنى را از حدیث نیز استنباط مى‌توان کرد، که شخصى از یکى از ائمّه علیهم السّلام پرسید که: مؤمنى که سى سال یا بیشتر یا کمتر، عمرش گذشته باشد، به چه سبب به این عمل قلیل مستوجب خلود بهشت مى‌شود و در کافر به عکس؟ حضرت فرمود که: چون نیّت مؤمن این است که: هر چه قدر در دنیا باشد، به همین اعتقاد باشد که دارد، و کافر نیز همچنین. از این جهت او مستحقّ خلود جنّت است و این مستحقّ خلود جهنّم.

بنا بر این، معنى حدیث چنین مى‌شود که: طبیعت نیّت، به از طبیعت عمل است، گو در ضمن فردى باشد و این اندکى دور است. و ممکن است که معنى حدیث دوم این باشد که: اشقّ هر عمل، فاضل‌تر است از غیر اشقّ آن عمل، مثل نماز به حضور قلب و اطمینان خاطر، افضل است از نماز بى حضور و اطمینان، و روزه در روزهاى گرم و بلند، فاضل‌تر است از اوقات دیگر. پس مى‌شود که نیّت هر عمل، فاضل‌تر از نفس عمل باشد و عملها مختلف باشند در شدّت و ضعف و قلّت ثواب و کثرت ثواب، و فی الواقع نیز چنین است، چرا که نیّت خالص، که به هیچ وجه از وجوه، مخلوط و مغشوش به غیر نباشد، به مراتب شتّى، اشقّ است از نفس عمل، هر چند عمل جهاد یا حجّ باشد. یا معنى حدیث اوّل، این باشد که: چون عبادت و طاعت تمام نمى‌شود مگر به دو جزء، یکى بدن و یکى دل و این یک جزء که دل است، بهتر است از جزء دیگر که بدن است. پس نیّت که عمل قلب است، هم فاضل‌تر باشد از عمل جوارح و اعضاء، چرا که مقصود از عمل تن، آن است که صفت دل بگردد و عکس نیست. دیگر اینکه نیّت، اصل است و متبوع است و عمل، فرع است و تابع، و شکّ نیست که متبوع، افضل است از تابع.[iii]

و قال: الاعمال بالنّیّات، و لکلّ امرئ ما نوى.

یعنى: هر عملى که متعلّق باشد به نیّت و بى نیّت واقع نشود، مثل واجبات و مستحبّات، قبول آن عمل، موقوف به نیّت است و بى نیّت قبول نمى‌شود و از براى هر کس فراخور خلوص نیّت، ثواب مقرّر است. هر چند در نیّت، خلوص بیشتر است و از آمیختگى و امتزاج به غیر کمتر، ثواب آن عمل بیشتر است. چون بیان کرد که هر عملى که به نیّت است، ناچار است از نیّت، مى‌خواهد بیان کند که کیفیّت نیّت چون است و گفت: و لا بدّ للعبد من خالص النّیّة فی کلّ حرکة و سکون.

یعنى: ناچار است بنده را از نیّت خالص در جمیع حرکات و سکنات، در هر طاعت و عبادت، که اگر نیّت در افعال و اعمال خالص نباشد و به أغراض مهلکه مخلوط باشد، از جمله غافلین خواهد بود، چنانکه مى‌فرماید: إذ لو لم یکن بهذا المعنى، یکون غافلا.

یعنى: اگر نبوده باشد نیّت او موصوف به خلوص و آمیخته باشد به شهوات نفسانى، هر آینه آن کس مى‌باشد که از جمله غافلان، بلکه از جمله حیوانات عجم.

و الغافلون قد وصفهم الله بقوله: و غافلان را وصف کرده است در قرآن مجید، بقول خود: إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا (فرقان- 44).

یعنى: کسانى که افعال خیر را نه محض از براى خدا مى‌کنند، مثل چارپایان هستند، بلکه پست‌تر، چرا که چارپایان به واسطه نداشتن عقل و تمیز، عمر ایشان صرف «لا یعنى» مى‌شود و مع هذا، به آن کارى که از براى او مخلوق هستند، مثل بارکشى و سوارى، به قدر مقدور تقصیر نمى‌کنند. بیچاره آدمى، با وجود عقل و تمیز و مکلّف بودن به اوامر و نواهى، هر گاه به مقتضاى عقل خود عمل نکند، به‌[iv]مراتب شتّى، بدتر از حیوانات عجم خواهد بود.

ثمّ النّیّة تبدو من القلب على قدر صفاء المعرفة، و تختلف على حسب اختلاف الاوقات، فی معنى قوّته و ضعفه.

مى‌فرماید که: ظاهر مى‌شود نیّت از دل مؤمن، به قدر صفا و چرکنى دل، یعنى هر چند که دل، که مطلع نیّت است، به صفا و جلا، اقرب است و از کدورت و تیرگى، أبعد، نیّت او به خلوص اقرب است. و هر چند در علم و معرفت، کامل‌تر است نیّت و سایر افعال و اعمالش به صلاح و سداد، نزدیک‌تر است. و نیز مى‌فرماید که: مختلف مى‌شود مراتب نیّت، به حسب اوقات در قوّت و ضعف. یعنى: در اوقات اطمینان خاطر و عدم تزلزل و تشویش نیّت، به خلوص اقرب است، تا وقت تشویش خاطر. پس نتیجه این فقره، این شد که صاحب نیّت، تا راه به حقیقت نیّت نبرده است و اسباب تزلزل و اضطراب را از خود دفع نکرده است، نیّت او در فرایض و سنن، از درجه اعتبار ساقط است و اعتبارى چندان ندارد.

و صاحب النّیّة الخالصة نفسه و هواه معه مقهورتان، تحت سلطان تعظیم الله تعالى.

یعنى: صاحب نیّت خالص، کسى است که مجاهده و مخالفت «نفس امّاره» کند و مباغضت و مخالفت این خدّاعه غرّاره را لازم داند، چرا که جویندگان طریق فوز و نجات، در جمیع أطوار و حالات، احتراز از شرّ این عدوّ قوى و فریب این غرور غوى نموده و همّت بر مجاهده و مدافعه آن، که افضل اقسام جهاد است، گماشته‌اند. چنانکه از حضرت رسالت پناه صلّى الله علیه و آله مروى است که آن حضرت فرموده:

«أفضل الجهاد، من جاهد نفسه الّتی بین جنبیه»، یعنى بهترین جهادها، جهاد کسى است که، مجاهده کند با نفس خودش که در میان دو پهلوى او است و نهایت قرب به او دارد. از حضرت صادق علیه السّلام نیز مروى است که آن حضرت فرموده: «احذروا أهواءکم کما تحذرون أعداءکم، فلیس شی‌ء أعدى للرّجال من اتّباع أهوائهم و[v]حصائد ألسنتهم». یعنى: حذر کنید از هواها و خواهشهاى نفس خود، چنانکه حذر مى‌کنید از دشمنان خود، پس نیست هیچ چیز دشمن‌تر از براى مردان، از پیروى هواهاى نفس و درویده‌هاى زبانها. و مجاهده نفس عبارت از آن است که او را در هواها و خواهشهاى خود، ممکّن نداشته، مسخّر و مقهور عقل، که فرمان فرماى مملکت بدن است، سازند و مجال سرکشى و نافرمانى او، که موجب اختلال ارکان این بنیان الهى است، نداده، به معونت جنود عقلیّه به دفع طغیان و فساد او پردازند، تا سلطان عقل در قلمرو بدن، تمکّن و استقلال یافته و این قلوب که منزلگاه قوافل فیوض الهیّه است، از فتن و شرور أ هواى نفسانى، خالى و به زیور آثار خیر و مرضیّات ربّانى، حالى گردد. رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا، وَ هَبْ لَنا من لَدُنْکَ رَحْمَةً، إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ[vi].و الحیاء منه.

یعنى: از جمله فروع و نتایج خلوص نیّت، «حیا» است. یعنى: هر گاه کسى صاحب نیّت خالص شد و سریره و علانیه خود را با خدا یکسان کرد، البتّه مى‌گردد صاحب حیا و آزرم، و حیایش مانع مى‌شود که تعظیم و توقیر الهى «کما ینبغی» بجا نیاورد و به کارى که مخالف رضاى او باشد، مرتکب شود. از این مذکورات، متنا و شرحا مستفاد مى‌شود که با اعتقاد درست و إذعان «بما جاء به النّبیّ»، ارتکاب معصیت بسیار، مستبعد است و از اینجا است که بعضى از فقها، ارتکاب معصیت را، منافى ایمان مى‌دانند. و دلیل جمعى که قائل هستند به خلود فسّاق در جهنّم، این است. و این قول، خالى از قوّت نیست، و بعضى از احادیث نیز مؤیّد این است.

و هو من طبعه و شهوته و منیته.

یعنى: صفت حیا جبلّى و طبیعى خلوص نیّت است و خواهش او را دارد.

  • [i] -(شعراء- 88).
  • [ii] - ترجمه مصباح الشریعة، ص: 44
  • [iii] - ترجمه مصباح الشریعة، ص: 45
  • [iv] - ترجمه مصباح الشریعة، ص: 46
  • [v] - ترجمه مصباح الشریعة، ص: 47
  • -[vi] (آل عمران- 8)

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله جعفر سبحانی، دیروز در مسجد مقدس جمکران گفت: با جداشدن فرهنگ مهدویت و انتظار از تفکر دینی ما، چیزی از عقیده شیعی باقی نمی ماند.
رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

جدا از تمرکز بسیاری از رسانه بر دیدار میان پادشاه عربستان و پاپ، گروه‌ها، جوامع و نهادهای دینی طی هفته ای که گذشت به بررسی سهم خود در بحران ایدز، زمینه های تازه همکاری، عرفان و رابطه علم و دین تمرکز کردند تا فصل تازه ای از دغدغه های معاصر خود را با بهره گیری از آموزه های دینی برطرف کنند .

پر بازدیدترین ها

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

" موهنداس کرمچند گاندهی " ، مشهور به " مهاتما گاندی " (1948-1869) رهبر بزرگ استقلال هند از یوغ استعمار انگلیس، از معدود رهبرانی بود که از روشهای معمول در مبارزات آزادیبخش استفاده نکرد، بلکه با سلاح عشق و ایمان و اهرم مبارزه منفی توانست به سلطه بی چون و چرای استعمار در کشورش پایان بخشد.
No image

اعمال شب نیمه‌ی شعبان

No image

حج اقساطی جایز نیست

No image

اساس نواندیشی دینی ترکیب تغییر و ثبات است

استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل در نشستی که عصر امروز در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، گفت: مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی دو اصل تغییر و مداومت هستند. در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند. به گزارش خبرنگار مهر، عصر امروز در نشست "نگاهی به افکار فقهی و درون فقهی نواندیشان دینی معاصر" که در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، دکتر احمد کاظمی موسوی، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل، به اندیشه‌های پنج نواندیش دینی در عصر حاضر، محمد اقبال لاهوری، محمود طه، ابوسلیمان، طه جابر و نصر حامد ابوزید پرداخت. دکتر کاظمی سخن خود را با اشاره به مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی آغاز کرد و آن را دو اصل تغییر و مداومت خواند و گفت: در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند و این اندیشمندان برای جلوگیری از تغییرات ناگهانی و انقلاب در اندیشه‌ها به تفسیر و نواندیشی می‌پردازند. وی که سالها به عنوان استاد دانشگاه مالزی به تدریس مطالعات اسلامی می‌پرداخته، در ادامه مهمترین شاخص اندیشه‌های محمد اقبال لاهوری را تأکید او بر خودباوری خواند و گفت: اقبال معتقد است که اگر انسان به خودش باور نداشته باشد، نمی‌تواند به سوژه مدرن بدل شود و همواره به صورت ابژه باقی می‌ماند. درحالی‌که در اصول دینی ما نیز بر بازگشت به خود تأکید شده است. او در کتاب "اسرار خودی"، به این موضوع با توجه به دو بحث انسان به عنوان خلیفه خدا در زمین و تخلق انسان به خلق خدا تأکید می‌کند. دکتر کاظمی سپس با تأکید بر اینکه از نگاه اقبال، با ختم نبوت عقل جانشین وحی می شود، به معرفی اندیشه‌های محمود طه، نواندیش سودانی پرداخت و گفت: محمود طه با رساله "رساله الثانویه"، که غوغایی در جهان عرب به پا کرد، کوشید نشان دهد که در اسلام عقیده به مساوات و عدالت طبی اصل است و انسانها، زن و مرد در پیشگاه خدا یکسانند. وی با اشاره به روش تفسیر طه از آیات مکی و مدنی قرآن، به تأثیر او بر دیگر نواندیش مسلمان، عبدالحمید ابوسلیمان اشاره کرد و گفت: ابوسلیمان که مدتها رئیس دانشگاه بین المللی مالزی بوده، همچون نقیب العطاس بحث اسلامی کردن علوم را دنبال می‌کرده و با تأکید بر اصول ضرورت و تلفیق، بر اهمیت نواندیشی در اصول فقهی اسلامی صحه می‌گذارد. دکتر کاظمی به تأثیر اندیشه‌های ابواسحاق شاطبی بر تفکر ابوسلیمان تأکید کرد و گفت: شاطبی انسان بسیار متدینی بوده که در دو کتاب "مقاصد الشریفه" و "الموافقات" کوشیده با تفاسیر قشری از کتاب و سنت مخالفت کند. ابوسلیمان با تأکید بر اصل تلفیق معتقد است که بحران فکری مسلمانان در عصر جدید تحجر و ناتوانی از تلفیق با شرایط جدید است. او به‌خصوص در روابط بین‌الملل به فقه شافعی نقد دارد و از تفاسیر جنگ‌طلبانه پرهیز دارد. دکتر کاظمی در ادامه به اندیشه‌های طه جابر الفیاض العوانی، متفکر عراقی پرداخت و گفت: عوانی که دانش آموخته الازهر است، معتقد است که اصول فقه مهمترین منبع برای فهم منابع اسلامی هستند، اما برای فهم درست از آن باید سه کار صورت بگیرد: نخست درک درست سنت، دوم تشکیل شورای علما که متاسفانه صورت نگرفته است و سوم فهم مقاصد شریعت در بستر آنها. دکتر کاظمی بخش پایانی سخن خود را به معرفی اجمالی اندیشه‌های نصر حامد ابوزید، متفکر مصری مقیم هلند اختصاص داد و عنصر محوری در اندیشه او را وارد کردن هرمنوتیک به تفسیر متون و نصوص دینی خواند و گفت: ابوزید معتقد است که تمدن اسلامی، تمدن متن است، بر خلاف تمدن یونانی که تمدن عقل است و این را از سیره امام علی(ع) نیز می‌توان استنباط کرد. وی گفت: ابوزید همچون پیتر نورث راس، معتقد است که فهم یک متن با خواندنش شروع نمی‌شود بلکه پیشتر با گفتگویی آغاز می‌شود که آن متن با فرهنگی که ادراک خواننده را تشکیل می‌دهد، شروع می‌شود. وی بر این اساس معتقد است که سه عامل باعث بدفهمی ما از دیالوگ نص با خودمان می‌شوند: نخست اشتباه گرفتن دلالت لغوی با دلالت شرعی، دوم تفسیر نادرست آیات مدنی و مکی که به نظریه اشاعره در مورد لوح محفوظ منجر شده است و سوم آشفته شدن بستر محتوایی آیات. دکتر کاظمی در پایان گفت: از نظر ابوزید، منطوق آیات قرآن بسته به ثابت است، اما مفهوم آنها قابل فهم در هر عصری است و با این حساب مسلمانان همیشه در تاریخ بسته به ضرورت، مناسبت، مقاصد و اولویت ها به اجتهاد در نص و تعویق بعضی از نصوص می‌پرداخته‌اند.
Powered by TayaCMS