دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

هلاکت مأمون عباسی

No image
هلاکت مأمون عباسی

کلمات کلیدی :مأمون، عبدالله مأمون، بيت الحكمه، ولايتعهدي، محمدامين، خلق قران

نویسنده:يدالله حاجي

هلاکت مأمون عباسی

یکی از بزرگترین، عالم‌ترین و روشنفکرترین خلفای عباسی که دوره حکومت او و پدرش اوج پیشرفت تمدن اسلامی محسوب می‌شود، «عبدالله مأمون» فرزند هارون الرشید عباسی می‌باشد.

مأمون در روز پنج شنبه نیمه ماه ربیع الاول سال 170هـ متولد شد. مادرش کنیزی ایرانی به نام «مراجل بادغیسی» می‌باشد که اندکی پس از تولد فرزندش از دنیا رفت.[1]

در سنین کودکی پدرش هارون وی را ولی عهد خویش پس از امین قرار داد. دینوری می‌نویسد:

«هارون الرشید در سال 174 هجری در حالی که دو پسرش محمد امین و عبدالله مأمون همراهش بودند، حج گذارد و برای آن دو فرمانی نوشت که نخست محمد امین و سپس عبدالله مأمون ولیعهد هستند و آن نامه را داخل کعبه آویخت.»[2]

پس از درگذشت‌ هارون در سال 193هـ پسرش محمد امین به خلافت رسید. امین پس از مدتی که از خلافتش گذشت با برادرش مأمون دچار مشکل شد. وی بارها مأمون را از مرو به بغداد فرا خواند اما مأمون هر بار به بهانه‌ای این درخواست را رد می‌کرد. تا اینکه سرانجام در سال 196هـ امین دستور داد عبدالله مأمون را از ولایتعهدی خلع کنند و برای پسر خودش موسی بیعت بگیرند.[3] درگیری امین و مأمون که در حقیقت درگیری دو حزب ایرانی و عربی بود سرانجام به نفع مأمون به پایان رسید. امین در سال 198 در جنگ با سردارن برادرش[4] در بغداد کشته شد و بدین وسیله مأمون زمام امر خلافت عباسی را به دست گرفت.[5]

بنابراین طبق نقل مورخان روز دوشنبه 5 روز باقی مانده از محرم سال 198هـ با مأمون بیعت شد.[6] مأمون از سال 198 هـ تا سال 204هـ که به بغداد مرکز اصلی خلافت عباسی آمد در خراسان (مرو) اقامت داشت. وزیر با نفوذ و زیرک مأمون در این مدت « فضل بن سهل» نام داشت. مأمون تقریباٌ در تمام کارهایش با وی مشورت می‌کرد. اعطای لقب «ذوالریاستین» به این وزیر ایرانی از طرف مأمون، نشان دهنده نفوذ گسترده و توجه ویژه مأمون به وی بوده است.[7]

تمایلات شیعی مأمون مورد قبول تمامی مورخان است. شهید مطهری (ره) می‌نویسد:

«در اینکه مأمون تمایل روحی و فکری به تشیع داشته بحثی نیست وی همواره در جلساتی که امام رضا (ع) شرکت می‌کردند و شیعیان حضور داشته‌اند، دم از تشیع می‌زد...»[8]

وی هنگام اقامت در مرو به علویان متمایل شد. او لباس سیاه که شعار عباسیان بود را درآورد و لباس سبز که شعار علویان بود را پوشید.[9] بنی عباس از این اقدام مأمون خشمگین شدند... بنابراین مأمون را در بغداد از خلافت خلع کردند و با «ابراهیم بن فهری» بیعت کردند.[10] مأمون به منظور حفظ خلافت خویش سال 204 به بغداد آمد. لباس سبز را دور افکند و مجدداٌ لباس سیاه پوشید.[11]

ولایتعهدی امام رضا (ع)

مأمون در سال 200 هـ امام رضا (ع) را از مدینه به مرو احضار کرد. ابتدا بنا به نقلی خلافت را به حضرت پیشنهاد کرد. امام (ع) خلافت را رد کرد. سپس مأمون گفت: اگر خلافت را نمی‌پذیری ولایتعهدی را باید قبول کنی، امام رضا (ع) شدیداٌ امتناع کرد.[12]

سرانجام مأمون امام رضا (ع) را تهدید کرد. حضرت به ناچار و با قرار دادن شرطهایی از جمله عدم دخالت در هیچ یک از عزل و نصب‌ها و مسائل حکومتی این پیشنهاد را پذیرفت.[13] در همین زمان مأمون دخترش «ام حبیب» را به نکاح امام رضا (ع) درآورد و بدین وسیله در تلاش بود امام رضا (ع) را کاملاٌ تحت نظر داشته باشد. مأمون با همین هدف دخترش «ام الفضل» را نیز به عقد امام جواد (ع) درآورد.[14]

سید جعفر مرتضی هدف مأمون از ولایتعهدی امام رضا (ع) و بیعتی که به همین منظور گرفت شامل موارد ذیل می‌داند و با تفصیل به این موارد پرداخته است:

1- احساس ایمنی از خطری که از سوی شخصیت امام رضا (ع) احساس می‌شد.

2- کنترل دقیق بر اعمال آن حضرت

3- محروم کردن امام از زندگی اجتماعی و دور ساختن حضرت از مردم

4- مصون نگه داشتن خود از انتقاد مردم علیه بنی عباس

5- نیاز حکومت به شخصیتی که عموم مردم را به خود جلب کند.

6- فرو نشاندن شورشهای علویان

7- اعتراف گرفتن از علویان مبنی بر مشروعیت خلافت عباسی

8- قانونی جلوه دادن اقدامات خویش [15]

امام رضا (ع) توانست با به اجرا گذاردن یک برنامه خردمندانه و رفتار جالب و نمونه خویش راه هر گونه فرصت طلبی را بر مأمون ببندد. مأمون نیز چنان با یأس و سرافکندگی روبرو شد که به ناچار به کشتن امام روی آورد.[16]

ویژگیهای‌ مأمون

بدون شک مأمون یکی از عالم‌ترین و برجسته‌ترین علمای خلافت عباسی محسوب می‌شود. جلال الدین سیوطی می‌نویسد:

«مأمون از جهت دوراندیشی، عزم، حلم، علم، رأی، زیرکی، هیبت، شجاعت و... از برترین رجال بنی عباس بود.»[17]

دینوری در این خصوص آورده است:

«مأمون با شهامت، بلند همت و بزرگ منش بود و از لحاظ علم و حکمت ستاره درخشان بنی عباس بود که از همه فنون و دانش‌ها بهره‌ای بسزا داشت.»[18]

شهید مطهری (ره) در باب خصوصیات مأمون می‌نویسد:

«مأمون عالم‌ترین خلیفه و بلکه شاید عالمترین سلاطین جهان باشد. در میان سلاطین جهان شاید عالم‌تر، دانشمندتر و دانش دوست‌تر از مأمون نتوان پیدا کرد. قطعاٌ کمتر عالمی از علمای دین را من دیده‌ام که به خوبی مأمون در مسئله خلافت[19] استدلال کرده باشد.»[20]

در یکی از این استدلال‌ها آمده است مأمون به یکی از ایشان گفت: آیا گفتار پیامبر اکرم (ص) را در مورد علی (ع) که فرمود: «انت منی بمنزلة هارون من موسی (ع) الا انه لا نبی بعدی» روایت نمی‌کنید؟

گفت بله، سپس گفت:‌ آیا نمی‌دانید که هارون برادر موسی(ع) بود؟ آیا علی (ع) هم برادر (پدر و مادری) پیامبر بود؟ گفت نه، مأمون گفت: هارون پیامبر بوده و علی (ع) پیامبر نمی‌توانست باشد (طبق حدیث) بنابراین منزلت دیگری جز خلافت و جانشینی باقی نمی‌ماند[21] یعنی همانگونه که هارون جانشین موسی (ع) بوده است علی (ع) هم طبق این حدیث جانشین پیامبر اکرم (ص) خواهد بود.

و در جای دیگری آورده است:

« مأمون در طبقه خودش یعنی در طبقه خلفا و سلاطین هم از جنبه علمی و هم از جنبه‌های دیگر یعنی حسن سیاست، عدالت نسبی و ظلم نسبی و از نظر حسن اراده و مفید بودن به حال مردم، از بهترین خلفا و سلاطین است. مردی بود بسیار روشن فکر. این تمدن عظیم اسلامی که امروز مورد افتخار ماست به دست همین هارون و مآمون به وجود آمد...»[22]

قیام‌های دوره مأمون

از قیام‌های دوره مأمون می‌توان به چند قیام ذیل اشاره کرد:

1- قیام ابو السرایا ( سری بن منصور شیبانی) در کوفه به دستور محمد بن ابراهیم بن اسماعیل معروف به ابن طباطبا (سال 199هـ)

2- حرکت محمد بن جعفر صادق (ع) که در سال 200 هـ در مکه که سرکوب شد.[23]

3- قیام نصر بن شیث در سال 198هـ در شمال طب. این قیام در سال 209هـ توسط عبدالله بن طاهر بن حسین سرکوب شد. در حقیقت محاصره نصر توسط عبدالله سبب شد وی تقاضای صلح کند و بدین وسیله حرکت وی پایان یافت.[24]

4- حرکت کولی‌ها. این گروه موفق شدند در جنوب عراق و بر راه بصره مسلط شوند. مأمون سال 205هـ‌ به آنها حمله کرد اما موفق به سرکوبی آنها نشد تا اینکه سرانجام در روزگار معتصم قیام این گروه سرکوب شد.[25]

5- حرکت بابک خرمدین. شورش وی خطرناکترین حرکتی بود که حکومت عباسی را از آغاز پیدایش تا این زمان تهدید می‌کرد. بابک اندیشه‌های ضد دینی و ضد عربی داشت. دعوت وی در مناطق زیادی از ایران گسترش یافت. مامون در سال 218 که بابک در اوج نیرومندی بود از دنیا رفت. سرانجام این قیام در سال 223 هـ در زمان معتصم سرکوب شد.[26]

تلاش‌های فرهنگی مأمون

علاقۀ مأمون به علم و حکمت سبب شد وی حمایت جدی از علم و فرهنگ داشته باشد. ابن طقطقی می‌نویسد:

«مأمون در میان خلفا اولین کسی است که در علوم حکمت جستجو کرد و کتب آن را به دست آورد. و دستور داد آنها را به عربی ترجمه کنند و نشر دهند.»[27]

مأمون برای خرید کتاب از روم مبالغ زیادی صرف کرد. وی هیأتهایی برای گزینش کتابهای علمی قدیمی ذخیره شده در آنجا، اعزام کرد. وی «بیت الحکمه» را در سال 215هـ تأسیس کرد. بیت الحکمه مرکز علمی مهمی بود که گروهی از مترجمان کتب خارجی را به زبان عربی ترجمه می‌کردند. «حنین بن اسحاق» در میان این مترجمان برجسته بود. مأمون موفق شد میراث علمی عظیمی را که دانشمندان یونان بر جای گذاشته بودند به جهان اسلام منتقل کند.[28] علاوه بر این مأمون با برپایی جلسات مناظره بین سران مذاهب مختلف به رونق و شکوفایی علم در این زمان کمک شایانی کرد.

مأمون و اعتقاد به خلق قرآن

مأمون همانند معتزله معتقد بود که قرآن مخلوق است. او رأی خویش را به خلق قرآن، در سال 212هـ اعلام کرد ولی مردم را ابتدا مجبور به پذیرش این رأی نکرد چرا که از نفوذ بالای محدثین می‌ترسید. تا اینکه در سال 217 مردم را مجبور به پذیرش این عقیده کرد.[29] وی در سال 218 دستور داد قاضیان و شهود و محدثان را بیازمایند تا اگر قرآن را مخلوق ندانند کافر شناخته شوند و شهادت آنان را نپذیرند.[30]

مأمون و شهادت امام رضا (ع)

در اینکه مأمون امام رضا (ع) را به شهادت رسانده باشد بین مورخان اختلاف است. شیعیان عموماٌ اعتقاد دارند آن حضرت به دست مأمون به شهادت رسیده است. شهید مطهری (ره) در این رابطه می‌نویسد:

«مأمون به خاطر حفظ ملک و سلطنت خویش[31] بر ضد عقیده خویش قیام کرد و همان امامی را که به او اعتقاد داشت مسموم کرد.»[32]

درگذشت مأمون

مأمون چندین بار به جنگ روم رفت و در آنجا برخی از حصارها و قلعه‌ها را گشود.[33]دینوری می‌نویسد:

«مأمون اواخر حکومتش وارد سرزمینهای جزیره و شام شد و مدتی طولانی آنجا ماند و سپس به جنگ با رومیان پرداخت و کوشش فراوان و فتوح بسیار انجام داد و سرانجام در کنار رودخانه «بذندون» درگذشت. و روز چهارشنبه هشتم ماه رجب سال 218هـ در طرطوس دفن شد.»[34]

بنا به نقلی دیگر درگذشت وی 12 شب مانده به پایان رجب (18 ماه رجب) سال 218 بوده است.[35] در باب علت مرگ وی در منابع آمده است:« مأمون هنگامی که در خراسان بسر می‌برد به بیماری تب نوبه مبتلا شد و گویا همین بیماری سرانجام به مرگ وی منتهی گشت.»[36]

مأمون قبل از مرگ با برکناری برادرش قاسم از ولایتعهدی و نادیده گرفتن فرزندش عباس، برادرش معتصم را ولی عهد خود قرار داد.[37]

ابواسحاق محمد ( معتصم بالله) پس از درگذشت مأمون سران و بزرگان سپاه را جمع کرد و ایشان را به بیعت با خود فرا خواند و همگان با او بیعت کردند.[38]

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله جعفر سبحانی، دیروز در مسجد مقدس جمکران گفت: با جداشدن فرهنگ مهدویت و انتظار از تفکر دینی ما، چیزی از عقیده شیعی باقی نمی ماند.
رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

جدا از تمرکز بسیاری از رسانه بر دیدار میان پادشاه عربستان و پاپ، گروه‌ها، جوامع و نهادهای دینی طی هفته ای که گذشت به بررسی سهم خود در بحران ایدز، زمینه های تازه همکاری، عرفان و رابطه علم و دین تمرکز کردند تا فصل تازه ای از دغدغه های معاصر خود را با بهره گیری از آموزه های دینی برطرف کنند .

پر بازدیدترین ها

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

" موهنداس کرمچند گاندهی " ، مشهور به " مهاتما گاندی " (1948-1869) رهبر بزرگ استقلال هند از یوغ استعمار انگلیس، از معدود رهبرانی بود که از روشهای معمول در مبارزات آزادیبخش استفاده نکرد، بلکه با سلاح عشق و ایمان و اهرم مبارزه منفی توانست به سلطه بی چون و چرای استعمار در کشورش پایان بخشد.
No image

اعمال شب نیمه‌ی شعبان

No image

حج اقساطی جایز نیست

No image

اساس نواندیشی دینی ترکیب تغییر و ثبات است

استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل در نشستی که عصر امروز در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، گفت: مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی دو اصل تغییر و مداومت هستند. در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند. به گزارش خبرنگار مهر، عصر امروز در نشست "نگاهی به افکار فقهی و درون فقهی نواندیشان دینی معاصر" که در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، دکتر احمد کاظمی موسوی، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل، به اندیشه‌های پنج نواندیش دینی در عصر حاضر، محمد اقبال لاهوری، محمود طه، ابوسلیمان، طه جابر و نصر حامد ابوزید پرداخت. دکتر کاظمی سخن خود را با اشاره به مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی آغاز کرد و آن را دو اصل تغییر و مداومت خواند و گفت: در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند و این اندیشمندان برای جلوگیری از تغییرات ناگهانی و انقلاب در اندیشه‌ها به تفسیر و نواندیشی می‌پردازند. وی که سالها به عنوان استاد دانشگاه مالزی به تدریس مطالعات اسلامی می‌پرداخته، در ادامه مهمترین شاخص اندیشه‌های محمد اقبال لاهوری را تأکید او بر خودباوری خواند و گفت: اقبال معتقد است که اگر انسان به خودش باور نداشته باشد، نمی‌تواند به سوژه مدرن بدل شود و همواره به صورت ابژه باقی می‌ماند. درحالی‌که در اصول دینی ما نیز بر بازگشت به خود تأکید شده است. او در کتاب "اسرار خودی"، به این موضوع با توجه به دو بحث انسان به عنوان خلیفه خدا در زمین و تخلق انسان به خلق خدا تأکید می‌کند. دکتر کاظمی سپس با تأکید بر اینکه از نگاه اقبال، با ختم نبوت عقل جانشین وحی می شود، به معرفی اندیشه‌های محمود طه، نواندیش سودانی پرداخت و گفت: محمود طه با رساله "رساله الثانویه"، که غوغایی در جهان عرب به پا کرد، کوشید نشان دهد که در اسلام عقیده به مساوات و عدالت طبی اصل است و انسانها، زن و مرد در پیشگاه خدا یکسانند. وی با اشاره به روش تفسیر طه از آیات مکی و مدنی قرآن، به تأثیر او بر دیگر نواندیش مسلمان، عبدالحمید ابوسلیمان اشاره کرد و گفت: ابوسلیمان که مدتها رئیس دانشگاه بین المللی مالزی بوده، همچون نقیب العطاس بحث اسلامی کردن علوم را دنبال می‌کرده و با تأکید بر اصول ضرورت و تلفیق، بر اهمیت نواندیشی در اصول فقهی اسلامی صحه می‌گذارد. دکتر کاظمی به تأثیر اندیشه‌های ابواسحاق شاطبی بر تفکر ابوسلیمان تأکید کرد و گفت: شاطبی انسان بسیار متدینی بوده که در دو کتاب "مقاصد الشریفه" و "الموافقات" کوشیده با تفاسیر قشری از کتاب و سنت مخالفت کند. ابوسلیمان با تأکید بر اصل تلفیق معتقد است که بحران فکری مسلمانان در عصر جدید تحجر و ناتوانی از تلفیق با شرایط جدید است. او به‌خصوص در روابط بین‌الملل به فقه شافعی نقد دارد و از تفاسیر جنگ‌طلبانه پرهیز دارد. دکتر کاظمی در ادامه به اندیشه‌های طه جابر الفیاض العوانی، متفکر عراقی پرداخت و گفت: عوانی که دانش آموخته الازهر است، معتقد است که اصول فقه مهمترین منبع برای فهم منابع اسلامی هستند، اما برای فهم درست از آن باید سه کار صورت بگیرد: نخست درک درست سنت، دوم تشکیل شورای علما که متاسفانه صورت نگرفته است و سوم فهم مقاصد شریعت در بستر آنها. دکتر کاظمی بخش پایانی سخن خود را به معرفی اجمالی اندیشه‌های نصر حامد ابوزید، متفکر مصری مقیم هلند اختصاص داد و عنصر محوری در اندیشه او را وارد کردن هرمنوتیک به تفسیر متون و نصوص دینی خواند و گفت: ابوزید معتقد است که تمدن اسلامی، تمدن متن است، بر خلاف تمدن یونانی که تمدن عقل است و این را از سیره امام علی(ع) نیز می‌توان استنباط کرد. وی گفت: ابوزید همچون پیتر نورث راس، معتقد است که فهم یک متن با خواندنش شروع نمی‌شود بلکه پیشتر با گفتگویی آغاز می‌شود که آن متن با فرهنگی که ادراک خواننده را تشکیل می‌دهد، شروع می‌شود. وی بر این اساس معتقد است که سه عامل باعث بدفهمی ما از دیالوگ نص با خودمان می‌شوند: نخست اشتباه گرفتن دلالت لغوی با دلالت شرعی، دوم تفسیر نادرست آیات مدنی و مکی که به نظریه اشاعره در مورد لوح محفوظ منجر شده است و سوم آشفته شدن بستر محتوایی آیات. دکتر کاظمی در پایان گفت: از نظر ابوزید، منطوق آیات قرآن بسته به ثابت است، اما مفهوم آنها قابل فهم در هر عصری است و با این حساب مسلمانان همیشه در تاریخ بسته به ضرورت، مناسبت، مقاصد و اولویت ها به اجتهاد در نص و تعویق بعضی از نصوص می‌پرداخته‌اند.
Powered by TayaCMS