دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

پاول فلیکس لازارسفلد Paul Felix Lazarsfeld

پاول فلیکس لازارسفلد Paul Felix Lazarsfeld
پاول فلیکس لازارسفلد Paul Felix Lazarsfeld

كلمات كليدي : لازارسفلد، رسانه، كاركرد رسانه ها، سازگاري اجتماعي، جريان دومرحله اي ارتباطات، رهبران فكري، اثرهاي رسانه

نویسنده : مهدي رحمان زاده

"پاول لازارسفلد" یکی از چهره‌های مهم و کلیدی تحقیقات ارتباطی به‌شمار می‌رود؛ که در سال 1901 در "وین" اتریش متولد شد. پدرش یک مشاور حقوقی ناموفق و فقیر و مادرش یک روان‌کاو فاقد آموزش دانشگاهی بود. از این‌رو هرگز به‌سوی شغل پدر متمایل نشد. لازارسفلد، در یک خانواده سیاسی آگاه، تربیت و پرورش یافت. محیط خانوادگی لازارسفلد، بستری مناسب برای طرح سیاست‌های سوسیالیستی آن زمان، به‌ویژه نشر "افکار فرویدی" بود. او در دوران جوانی، به‌عنوان یک سوسیالیست جوان و فعّال سیاسی، بسیار شهره بود و رهبر فکری دانش‌آموزان سوسیالیست دبیرستان‌های وین محسوب می‌شد.

لازارسفلد در اثر آشنایی با "فردریش آدلر" رهبر سیاسی و تروریست مشهور نخست‌وزیر اتریش، "کاونت کارل اشتورک" به "علم ریاضیات" علاقمند شد و مدّتی هم زندان سیاسی را تجربه کرد. در آن زمان، آدلر ریاضی‌دان و فیزیک‌دان برجسته و صاحب‌نامی به‌شمار می‌آمد. در اثر آشنایی با پرفسور "کارل بوهلر" و "شارلوت بوهلر" موفق شد، در سال 1923 در وین بخش روان‌شناسی را تأسیس کند و مدّتی هم در آن، به تدریس واحدهای درسی "روش‌های آماری"، "روان‌شناسی اجتماعی" و "روان‌شناسی کاربردی" بپردازد. لازارسفلد، درجه دکترای تخصصی خود را در رشته‌ی "ریاضیات کاربردی" از دانشگاه وین أخذ کرد. در سال 1925، رساله دکترای خویش را با عنوان "نظریه گرانشی اینشتین" برای توصیف حرکت "سیاره‌ی مرکوری" به‌رشته‌ی تحریر درآورده و از آن دفاع نمود. در پایان سال 1925، برای رهایی از مشکلات مالی و شخصی، مؤسسه روان‌شناسی اقتصاد فورشانگستل (forschungsstelle) را در وین پایه‌گذاری کرد. این مؤسسه، بعدها برای پیشرفت و توسعه هرم جامعه‌شناسی و علم ارتباطات در آمریکا، بسیار مفید افتاد. در زمانی که "مؤسسه فورشانگستل" به فعالیت حرفه‌ای روی آورده بود، اعضای مکتب فرانکفورت، مثل "تئودور آدورنو" و "ماکس هورکهایمر"، با او همکاری می‌کردند. در بین سال‌های 1931 تا 1932، مجری و هدایت‌کننده‌ی مطالعات جامعه‌شناختی "مارینت هال" در باب معضل "بیکاری" شد و این اقدام موجب گردید، که در سال 1935، از طریق حمایت مالی و بورسیه‌ی پژوهشی "بنیاد راکفلر"، به آمریکا مهاجرت کند.

لازارسفلد در سال 1936 به ایالات متحده رفت و همین مؤسسه را با اندکی تغییر در دانشگاه نیوآرک (Newark) به‌راه انداخت. در سال 1937 "دفتر رادیو پژوهی" را در دانشگاه پرینستون فراهم ساخت و در سال 1939 این دفتر، به‌طور رسمی در دانشگاه کلمبیا بنیان‌گذاری شد. هدف اصلی این دفتر، که سرانجام به "اداره پژوهش اجتماعی–کاربردی" تبدیل شد، تحقیق در خصوص رادیو و تأثیرهای کوتاه‌مدت و بلندمدت آن بر مخاطبان بود؛ که یکی از نخستین تحقیقات رسانه‌ای جهان آن‌روز به‌شمار می‌رفت.

لازارسفلد در سال 1941 دانشیار بخش جامعه‌شناسی دانشگاه کلمبیا شد و با "رابرت کینگ مرتون" جامعه‌شناس و استادیار همان دانشگاه،‌ شروع به همکاری کرد. او با مدیریت اجرایی موفقیّت‌آمیزش، موجب شد که در سال 1944 دفتر رادیو پژوهشی به "اداره‌ی پژوهش اجتماعی کاربردی" تغییر نام دهد. او در سال 1948، به‌ریاست بخش جامعه‌شناسی دانشگاه کلمبیا منصوب شد. در سال 1950 از حوزه‌ی ارتباط‌پژوهی کناره‌گیری کرده و به‌ریاست و مدیریت اداره‌ی پژوهش اجتماعی-کاربردی کلمبیا ادامه داد. در سال 1962 "آدولف کتله" آماردان بلژیکی و استاد علوم اجتماعی، در دانشگاه کلمبیا را استخدام کرده و تجربه‌های کمّی او را به‌کار گرفت و رویکردهای علمی او را در تفسیر نتایج پژوهش‌های علمی به‌کار برد. در خلال سال‌های 1974-1969 از دانشگاه کلمبیا بازنشسته شده و شروع به سفرهای هفتگی به "دانشگاه پیترزبورگ" جهت تدریس متون کلاسیک و نظری جامعه‌شناسی کرد. سرانجام، لازارسفلد در سی‌ام آگوست سال 1976 در شهر نیویورک، بر اثر بیماری سرطان درگذشت.[1]

دستاوردهای لازارسفلد در عرصه‌ی ارتباطات

از دستاوردهای لازارسفلد در عرصه‌ارتباطات را می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

1. کارکرد رسانه‌ها: لازارسفلد به‌همراه همکارش مرتون، کارکردهای متعدد رسانه‌ها را مورد بحث قرار می‌دهد. این کارکردها عبارتند از:

الف) ارجاع به پایگاه؛ ارجاع به پایگاه یا تصدیق از سوی رسانه‌های جمعی، نشان‌دهنده این است که شخص به‌قدر کافی اهمیت این را دارد که از جمع، متمایز شود و رفتار و عقاید شخص، به‌قدر کافی اهمیت این را دارد، که توجه رسانه‌ها را جلب کنند. رسانه‌ها با مشروعیت دادن به پایگاهِ افراد و گروه‌ها، به آن‌ها پایگاه و منزلت اعطا می‌کنند.

ب) تقویت ارزش‌های اجتماعی؛ رسانه‌های جمعی می‌توانند با بیان کردن شرایطی که موجب انحراف از اخلاق عمومی می‌شوند، هنجارهای اجتماعی را تقویت کنند. به‌عبارت دیگر رسانه‌های جمعی، با علنی کردن و تبیین انحرافات از هنجارهای اجتماعی، این هنجارها را دوباره تثبیت کنند.

ج) کارکرد نامطلوب تخدیر؛ افزایش میزان استفاده از رسانه‌های جمعی، ممکن است توان انسان‌ها را از حالت مشارکت‌کننده فعّال، به‌صورت آگاهی انفعالی تغییر دهد.[2]

2. سازگاری اجتماعی: لازارسفلد و مرتون یادآوری می‌کنند، که رسانه‌ها از ساختار موجود جامعه و نظام موجود، حمایت می‌کنند و مقالات و برنامه‌های انتقادی را تحت‌الشعاع مطالب و محتواهای سازگارکننده قرار می‌دهند. این حمایت، نه تنها به‌شکل تبلیغ تجاری، بلکه در محتوای رسانه‌ها صورت می‌گیرد. در بخش عمده‌ی جامعه غربی، کار و کسب سازمان‌یافته، به‌تبعیت از نظام اجتماعی و اقتصادی، رسانه‌ها را حمایت می‌کنند؛ در مقابل، رسانه‌ها هم نظام را حمایت می‌کنند. آنها متذکر می‌شوند، هنگامی که اهداف اجتماعی با منافع مادّی تداخل پیدا می‌کنند، رسانه‌های تجاری، اهداف اجتماعی را کنار می‌گذارند و این فشار اقتصادی، از طریق حذف موضوعات و مسائل حسّاس، به‌همنوایی و سازگاری منجر می‌شود.[3]

3. نظریه جریان دومرحله‌ای ارتباطات (Two Step Flow of Communication)؛

این دیدگاه در سال 1940 به‌وسیله‌ی مطالعات انتخاباتی که، توسط لازارسفلد و همکارانش در المیرا (Elmira) در نیویورک انجام گرفت، پایه‌گذاری شد. آن‌ها به‌طور غیر منتظره‌ای فهمیدند، که آثار رسانه‌ها، تحت تأثیر ارتباط بین فردی قرار دارد. این مطالعه، آغاز یک‌سری تحقیق بود، در مورد این‌که اطلاعات و تأثیرات در جامعه، چگونه توزیع و منتشر می‌شود. لازارسفلد فرض کرد که اطلاعات از رسانه‌های گروهی به "رهبران فکری"، مخصوصی در جامعه می‌رسد؛ که آن‌ها با صحبت کردن با دیگر افراد، اطلاعات و تفاسیر خود از موضوع خاصّی را به آن‌ها منتقل می‌کنند.[4]

رهبران فکری دو دسته‌اند:

الف) گروه‌های نخستین؛ خانواده، دوستان، همکلاسی‌ها، همسالان و ....

ب) گروه‌های مطلع؛ کسانی که یک شناخت نسبی، از محیط اطرافشان دارند و می‌توانند به‌صورت یک گروه باشند. از نظریه‌ی دو مرحله‌ای لازارسفلد، به‌عنوان "نظریه تأثیر محدود پیام" و "نظریه استحکام" نیز تعبیر شده است؛ چراکه لازارسفلد برای مخاطب در مقابل پیام، نقش فعّال و انتخاب‌گر را قائل بوده و توصیه می‌کند که در تولید و انتشار پیام‌ها، باید شرایط محیطی را مدّ نظر داشت.[5]

پیام‌های ارتباطی، قدرت سیاسی دارند؛ اما قادر به ایجاد تغییرات زیادی در افراد نیستند. پیام‌ها تنها می‌توانند آن‌چه در ذهن و باور افراد وجود دارد را مستحکم‌تر کنند(نظریه استحکام) و تغییرات، به‌ندرت در افراد ایجاد می‌گردد.

انتقادات به لازارسفلد

1) تحقیقات و پژوهش‌های تازه‌تر نشان داده است که اشاعه عقاید، فرآیندی ساده و دو مرحله‌ای نیست؛ در حال حاضر الگوی چند مرحله‌ای بیشتر مورد قبول است.[6]

2) لازارسفلد، نقش رهبران افکار را بسیار افراطی بررسی می‌کند.[7]

3) نقش رسانه‌ها را فقط به تثبیت عقاید محدود می‌کند و نقش آن‌ها را در تغییر نیاز، نادیده می‌گیرد.

4. شرایط اثربخشی رسانه‌ها:

لازارسفلد و مرتون می‌گویند برای اثربخشی رسانه، سه شرط اساسی لازم است:

الف) انحصاری کردن؛ انحصاری‌شدن در صورت فقدان و غیاب انتقادات و برنامه‌های ضد تبلیغات رسانه‌های جمعی، رخ می‌دهد. به‌عبارت دیگر در صورتی که تنها راه اطلاع‌رسانی، رسانه‌های جمعی باشد و منابع منتقد پیام‌های رسانه‌ای موجود نباشد، انحصار اتفاق می‌افتد.

ب)جهت‌دهی به ارزش‌ها و اجتناب از تغییر ارزش‌های اساسی؛

ج) ارتباط چهره‌به‌چهره تکمیلی؛ یعنی برای اثربخشی کامل پیام‌های رسانه‌ای، پس از انتشار آن‌ها از طریق ارتباط چهره‌به‌چهره، با بحث کردن حول محور پیام‌های منتشره، آن‌ها را تقویت و تکمیل کنند.[8]

آثار لازارسفلد

برخی از آثار مهم لازارسفلد و همکارانش:

1. رادیوپژوهشی(1943-1942)؛ ویراسته لازارسفلد و استانتون، شامل مجموعه‌ای از معیارهای جدید مطالعه‌ی مخاطبان رسانه‌ها به‌عنوان بخشی از تحقیقات اجتماعی می‌باشد و شیوه‌های گوناگون تحلیل مخاطبان وسیع، مقیاس را در طول زمان نشان می‌دهد.

2. تحقیق در ارتباطات(1949-1948)؛ این کتاب، به‌ بررسی تعداد گوناگونی از رسانه‌ها می‌پردازد؛ که شامل مقالات ذیل است: استفاده‌ی کودکان از رسانه‌ها، تحقیق برای عمل، معنای از دست دان روزنامه چیست؟ تحلیل موارد انحرافی در تحقیقات ارتباطی، نخستین گزارش مرتون از مطالعه‌ی رُوِر و پخش خانگی در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی.

3. انتخاب مردم(1944-1940)؛ حاصل کار مشترک لازارسفلد و برلسون است؛ که علت تغییر عقیده افراد را در حین انتخابات ریاست جمهوری و رابطه این تغییر را با آنچه که از رسانه‌ها دیده یا شنیده می‌شود بررسی می‌کند.[9]

4. "رأی دادن"(1945)؛ حاصل کار لازارسفلد، برسلون و مک‌فی و درواقع جلد دوم کتاب "انتخاب مردم" است.

5. کتاب "نفوذ شخصی"(1955)؛ حاصل کار لازارسفلد و "الیهو کاتز" است؛ که نظریه "جریان دو مرحله‌ای ارتباطات" و بررسی آن در این کتاب آمده است.[10]

همکاران مطرح لازارسفلد

افرادی که در کنار لازارسفلد با او کار می‌کردند و دیگرانی که در کنار پاول به تجربه‌اندوزی می‌پرداختند گروه برجسته‌ی ذیل را تشکیل می‌دادند:

رابرت کی. مرتون، برنارد برلسون، جیمز اس. کلمن، الهیو کاتز، جوزف تی.کلاپر، دیوید سیلز، چارلز گلوک، لئولوونتال، رودلف آرنهایم و هرتاهرزوگ[11]

مقاله

نویسنده مهدي رحمان زاده

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله جعفر سبحانی، دیروز در مسجد مقدس جمکران گفت: با جداشدن فرهنگ مهدویت و انتظار از تفکر دینی ما، چیزی از عقیده شیعی باقی نمی ماند.
رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

جدا از تمرکز بسیاری از رسانه بر دیدار میان پادشاه عربستان و پاپ، گروه‌ها، جوامع و نهادهای دینی طی هفته ای که گذشت به بررسی سهم خود در بحران ایدز، زمینه های تازه همکاری، عرفان و رابطه علم و دین تمرکز کردند تا فصل تازه ای از دغدغه های معاصر خود را با بهره گیری از آموزه های دینی برطرف کنند .

پر بازدیدترین ها

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

" موهنداس کرمچند گاندهی " ، مشهور به " مهاتما گاندی " (1948-1869) رهبر بزرگ استقلال هند از یوغ استعمار انگلیس، از معدود رهبرانی بود که از روشهای معمول در مبارزات آزادیبخش استفاده نکرد، بلکه با سلاح عشق و ایمان و اهرم مبارزه منفی توانست به سلطه بی چون و چرای استعمار در کشورش پایان بخشد.
No image

اعمال شب نیمه‌ی شعبان

No image

حج اقساطی جایز نیست

No image

اساس نواندیشی دینی ترکیب تغییر و ثبات است

استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل در نشستی که عصر امروز در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، گفت: مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی دو اصل تغییر و مداومت هستند. در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند. به گزارش خبرنگار مهر، عصر امروز در نشست "نگاهی به افکار فقهی و درون فقهی نواندیشان دینی معاصر" که در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، دکتر احمد کاظمی موسوی، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل، به اندیشه‌های پنج نواندیش دینی در عصر حاضر، محمد اقبال لاهوری، محمود طه، ابوسلیمان، طه جابر و نصر حامد ابوزید پرداخت. دکتر کاظمی سخن خود را با اشاره به مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی آغاز کرد و آن را دو اصل تغییر و مداومت خواند و گفت: در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند و این اندیشمندان برای جلوگیری از تغییرات ناگهانی و انقلاب در اندیشه‌ها به تفسیر و نواندیشی می‌پردازند. وی که سالها به عنوان استاد دانشگاه مالزی به تدریس مطالعات اسلامی می‌پرداخته، در ادامه مهمترین شاخص اندیشه‌های محمد اقبال لاهوری را تأکید او بر خودباوری خواند و گفت: اقبال معتقد است که اگر انسان به خودش باور نداشته باشد، نمی‌تواند به سوژه مدرن بدل شود و همواره به صورت ابژه باقی می‌ماند. درحالی‌که در اصول دینی ما نیز بر بازگشت به خود تأکید شده است. او در کتاب "اسرار خودی"، به این موضوع با توجه به دو بحث انسان به عنوان خلیفه خدا در زمین و تخلق انسان به خلق خدا تأکید می‌کند. دکتر کاظمی سپس با تأکید بر اینکه از نگاه اقبال، با ختم نبوت عقل جانشین وحی می شود، به معرفی اندیشه‌های محمود طه، نواندیش سودانی پرداخت و گفت: محمود طه با رساله "رساله الثانویه"، که غوغایی در جهان عرب به پا کرد، کوشید نشان دهد که در اسلام عقیده به مساوات و عدالت طبی اصل است و انسانها، زن و مرد در پیشگاه خدا یکسانند. وی با اشاره به روش تفسیر طه از آیات مکی و مدنی قرآن، به تأثیر او بر دیگر نواندیش مسلمان، عبدالحمید ابوسلیمان اشاره کرد و گفت: ابوسلیمان که مدتها رئیس دانشگاه بین المللی مالزی بوده، همچون نقیب العطاس بحث اسلامی کردن علوم را دنبال می‌کرده و با تأکید بر اصول ضرورت و تلفیق، بر اهمیت نواندیشی در اصول فقهی اسلامی صحه می‌گذارد. دکتر کاظمی به تأثیر اندیشه‌های ابواسحاق شاطبی بر تفکر ابوسلیمان تأکید کرد و گفت: شاطبی انسان بسیار متدینی بوده که در دو کتاب "مقاصد الشریفه" و "الموافقات" کوشیده با تفاسیر قشری از کتاب و سنت مخالفت کند. ابوسلیمان با تأکید بر اصل تلفیق معتقد است که بحران فکری مسلمانان در عصر جدید تحجر و ناتوانی از تلفیق با شرایط جدید است. او به‌خصوص در روابط بین‌الملل به فقه شافعی نقد دارد و از تفاسیر جنگ‌طلبانه پرهیز دارد. دکتر کاظمی در ادامه به اندیشه‌های طه جابر الفیاض العوانی، متفکر عراقی پرداخت و گفت: عوانی که دانش آموخته الازهر است، معتقد است که اصول فقه مهمترین منبع برای فهم منابع اسلامی هستند، اما برای فهم درست از آن باید سه کار صورت بگیرد: نخست درک درست سنت، دوم تشکیل شورای علما که متاسفانه صورت نگرفته است و سوم فهم مقاصد شریعت در بستر آنها. دکتر کاظمی بخش پایانی سخن خود را به معرفی اجمالی اندیشه‌های نصر حامد ابوزید، متفکر مصری مقیم هلند اختصاص داد و عنصر محوری در اندیشه او را وارد کردن هرمنوتیک به تفسیر متون و نصوص دینی خواند و گفت: ابوزید معتقد است که تمدن اسلامی، تمدن متن است، بر خلاف تمدن یونانی که تمدن عقل است و این را از سیره امام علی(ع) نیز می‌توان استنباط کرد. وی گفت: ابوزید همچون پیتر نورث راس، معتقد است که فهم یک متن با خواندنش شروع نمی‌شود بلکه پیشتر با گفتگویی آغاز می‌شود که آن متن با فرهنگی که ادراک خواننده را تشکیل می‌دهد، شروع می‌شود. وی بر این اساس معتقد است که سه عامل باعث بدفهمی ما از دیالوگ نص با خودمان می‌شوند: نخست اشتباه گرفتن دلالت لغوی با دلالت شرعی، دوم تفسیر نادرست آیات مدنی و مکی که به نظریه اشاعره در مورد لوح محفوظ منجر شده است و سوم آشفته شدن بستر محتوایی آیات. دکتر کاظمی در پایان گفت: از نظر ابوزید، منطوق آیات قرآن بسته به ثابت است، اما مفهوم آنها قابل فهم در هر عصری است و با این حساب مسلمانان همیشه در تاریخ بسته به ضرورت، مناسبت، مقاصد و اولویت ها به اجتهاد در نص و تعویق بعضی از نصوص می‌پرداخته‌اند.
Powered by TayaCMS