دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

چشم و بصر

No image
چشم و بصر

كلمات كليدي : قرآن، چشم، بصر، عين، قرة عين، رؤيت، كوري و بينايي، چشم پوشي، قصاص، شهادت چشم، عذاب

نویسنده : اباذر بشيرزاده , محدثه بهمدي

در قرآن کریم واژگان گوناگونی به معنای چشم یا دیدن به کار رفته‌، که از جمله‌ی آنها "عین و بصر" است:

1. عَین: در اصل آن چیزی است که از نقطه‌ی خاصی جریان یافته؛ مانند: آبی که از یک مرکزی جوشیده و جریان دارد؛ و در اصطلاح قرآنی به شعاع نوری که از چشم برای دیدن اشیاء خارج ‌شده، نور ادراکی که از بصیرت باطنی و قلبی نافذ است و...،[1] و همچنین به خود چشم نیز "عین" می‌گویند.[2]

2. بَصر: به معنای "چشم" آمده،[3] یعنی عضوی که ناظر است؛ مانند: «کَلَمْحِ الْبَصَرِ»[4] (همانند چشم برهم زدن)، و نیز بر نیروی بینایی که در چشم وجود دارد و همچنین بر نیروی ادراک کننده‌ی دل، "بصر" گفته می‌شود.[5]

"چشم" در آیینه‌ی قرآن

بدون شک آگاهی ما از عالم خارج به وسیله‌ی ابزاری صورت می‌گیرد که اهم آن گوش و چشم است و اگر این دستگاه‌های مهم در بدن وجود نداشت، بشر از دانایی بی‌بهره می‌گردید‌.[6]

بدین ترتیب خداوند به این نعمت عظیم، هنگام تولد انسان اشاره کرده و می‌فرماید:

«وَاللَّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَاتَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ الْأَفِْدَةَ...‌»[7]

«و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالی‌که هیچ چیز نمی‌دانستید؛ و براى شما، گوش و چشم و عقل قرار داد...»

خدای متعال بعد از اینکه علم را در بدو تولد انسان از او نفی می‌کند و نفس او را خالی از علوم می‌داند، به مبادی این علم پرداخته که به انسان إعطا نموده است؛ چون مبدأ تمامی تصورات حواس ظاهری است که اساس آن حس باصره و حس سامعه بوده و قلب، مبدأ تصدیق است.[8]

«وَ هُوَ الَّذِى أَنشَأَ لَکمُ‌ُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ الْأَفِْدَةَ...»[9]

«و او کسى است که براى شما گوش و چشم و قلب [عقل‌] ایجاد کرد...»

دو حس چشم و گوش مشترک در میان تمام حیوانات است و در وسعت شناخت آن هیچ حد و مرزی نیست؛ چون صاحب آن دو حس، با این وسیله‌، خیر و شر، و نفع و ضرر خود را درک کرده، و حرکات و سکناتش از روی اراده صورت می‌گیرد.[10] بنابراین انسان به وسیله‌ی چشم جزئیات اشیاء را درک ‌نموده،[11] و جهل و نادانی او بدین وسیله برطرف می‌گردد؛[12] همچنان‌که خداوند در آیات دیگری نیز از این نعمت‌های عظیم خود، به انسان گوشزد می‌کند.[13]

"قرة عین" از منظر قرآن

یکی از ترکیب‌های زیبایی که در قرآن به‌ کار رفته، تعبیر "قرة عین" است که اصل آن یا از "قرّ" است، به معانی سردى و خنکی است که اقتضاى سکون و آرامش دارد و کنایه از شادمانى و سرور است که اشک خنک می‌آورد؛ و یا از ریشه‌ی "قرر" است؛ یعنی چیزی که چشم با دیدن آن آرامش یابد و آن همچنین کنایه از شادی انسان است.[14] به عبارتی "قرة عین" یعنی "نور چشم و "روشنی چشم"؛[15] همچنان‌که در کلام الهی از برخی افراد به عنوان روشنی چشم یاد شده؛ از جمله آنجا که بندگان مؤمن از خداوند متعال چشم روشنی فرزندان و همسرانشان را طلب می‌کنند:

«وَالَّذِینَ یقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّیتِنَا قُرَّةَ أَعْینُ‌ٍ...»[16]

«و کسانى که مى‌گویند: پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مایه‌ی روشنى چشم ما قرار ده...»

در حقیقت بندگان صالح با این دعا از خدای متعال همسران و فرزندانی می‌خواهند که در اطاعت خداوند باشند و از معاصی دوری کنند؛ یعنی با عمل صالحشان مایه‌ی چشم روشنی آنان گردند.[17]

همچنین دو پیامبر اولوالعزم الهی، حضرت موسی و عیسی -علیهماالسلام- به عنوان چشم روشنی مادرانشان یاد شده‌؛[18] و از سویی آسیه، همسر فرعون وجود مبارک حضرت موسی(ع) را مایه‌ی چشم‌روشنی خود و همسرش می‌خواند.[19]

در قیامت نیز همانند دنیا ،پاداش شب زنده داران و انفاق کنندگان موجب چشم روشنی حضّار و ناظران است:

«لَاتَعْلَمُ نَفْسٌ مَّاأُخْفِىَ لهَُم مِّن قُرَّةِ أَعْینُ‌ٍ...»[20]

«هیچ کس نمى‌داند چه پاداشهاى مهمّى که مایه‌ی روشنى چشمهاست، براى آنها نهفته شده!...»

تعبیرات به این زیبایی حاکی از این است که نعمت‌های مذکور در آیات قبل برای مؤمنان راستین، قابل تصور هیچ نفوسی نیست؛[21] همچنین نکره آوردن "نفس" و مطلق بودن "قرة اعین" اشاره به عظمت پاداش و مواهب الهی در حق مؤمنان است، بطوری‌که در سراى آخرت موجب روشنایى چشم همگان و تمام نفوس مى‌گردد.[22]

یادکرد قرآن از چشم و بینایی

خدای متعال در قرآن مجید داستانهای تاریخی متعددی را برای عبرت دیگران آورده که در برخی از این قصص، از چشم و بینایی نیز سخن به میان آمده است:

1. شفای کور مادرزاد

قرآن در بیان معجزات حضرت عیسى(ع)، به موضوع شفا دادن او به کور مادرزاد نیز اشاره کرده و می‌فرماید:

«...وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَ... بِإذْنِ اللهِ...»[23]

«...و به اذن خدا، کورِ مادرزاد و مبتلایان به برص ]=پیسى[‌ را بهبودى مى‌بخشم...»

"اکمه" به کسی می‌گویند که از بدو ولادت از نعمت بینایی چشم محروم باشد، به‌طوری‌که قابل معالجه نباشد.[24]

3. نابینایی پدر در فراق فرزند

برادران حضرت یوسف(ع) به خاطر محبت خاص پدر نسبت به یوسف، به وی حسادت می‌ورزیدند، در نتیجه تصمیم گرفتند که ایشان را از پدر دور کرده و با این طریق تمام محبت پدر را به خودشان جلب کنند؛ لذا با بهانه‌ا‌ی یوسف را به صحرا برده و در چاهی افکندند که ایشان سالیان زیادی از خانواده‌ی خود دور شد و در غربت سپری کرد.[25] حضرت یعقوب(ع) در فراق فرزندش یوسف سالها با غم و اندوه نشست و به قدری ناله و گریه کرد که سیاهی چشمانش سفید شد:

«...وَ ابْیضَّتْ عَینَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیم»[26]

«...و چشمان او از اندوه سفید شد، اما خشم خود را فرو مى‌برد (و هرگز کفران نمى‌کرد).»

حضرت یوسف که بعد از تحمل سختی‌ها و زندان‌ها در طول این سالیان دراز، به مقام خزانه‌داری مصر رسید، در تقسیم آذوقه در سالهای قحطی و گرسنگی، با برادرانش آشنا شد و بعد از مطلع شدن از وضعیت پدر بزرگوارش، پیراهن خود را توسط یکی از برادرانش به محضر یعقوب پیامبر فرستاد تا ایشان بر چشمان مبارک بکشد و چشمانش دوباره بینا گردد؛ پس اینکه حضرت یوسف می‌خواهد چشمان پدر بصیر و بینا گردد، بیان‌گر اینست که حضرت یعقوب بینایی خود را کاملاً از دست داده بود.[27]

یادکرد قرآن از تصرف در چشم و بصر

1. سحر چشمان بنی‌اسرائیل

وقتی حضرت موسی –علیه‌السلام- از طرف خدا مأمور شد، فرعون را بسوی توحید و ترک ظلم دعوت کند، فرعون برای پذیرش نبوت و رسالت ایشان، از حضرت آیت و معجزه خواست؛ حضرت موسی دو معجزه برای فرعون ظاهر نمود: یکی معجزه‌ی عصا که تبدیل به اژدها شد، دیگری درخشان شدن دست حضرت، بطوری‌که چشم‌ها بسوی او خیره شد. اما فرعون و ساحرانش از روی کفر و عناد این آیت تکذیب کردند و حضرت را ساحر(جادوگر) خواندند؛ و جهت مقابله با حضرت، تمام ساحران زبردست در مجلس حاضر شده و سحر خود را به کار گرفتند:[28]

«... فَلَمَّا أَلْقَوْاْ سَحَرُواْ ‌َْ أَعْینَ النَّاسِ وَاسْترَْهَبُوهُم...»[29]

«...و هنگامى (که وسایل سحر خود را) افکندند، مردم را چشم‌بندى کردند و ترساندند...»

درباره‌ی نحوه‌ی جادوگری و چشم‌بندی ساحران گفته شده که چوبهایى را به عنوان عصا درست کرده و با خالى کردن درون آن، آنها را قیر اندود نموده و در فضای باز قرار دادند، سپس در زیر زمین آتش روشن کرده و عصاها را با حرارت زیر زمین و گرماى خورشید به حرکت در ‌آوردند؛ تا اینکه مانند مار در چشمان مردم جلوه‌گر شد و بدین ترتیب ساحران مصرى چشمان بنى‌اسرائیل را جادو کردند.[30]

2. تصرف خداوند در چشم مؤمنان و کافران

یکی از امدادهای غیبی خداوند به مسلمانان صدر اسلام در برخی جنگ‌ها که منجر به پیروزی آنان می‌گردید، تصرف در چشم مؤمنان و کافران بود:

«... فِئَةٌ تُقاتِلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ أُخْرى‌ کافِرَةٌ یرَوْنَهُم مِّثْلَیهِمْ رَأْىَ الْعَینْ‌ِ...»[31]

«...یک گروه، در راه خدا نبرد مى‌کرد و جمع دیگرى که کافر بود، (در راه شیطان و بت،) در حالى که آنها (گروه مؤمنان) را با چشم خود، دو برابر آنچه بودند، مى‌دیدند. (و این خود عاملى براى وحشت و شکست آنها شد.)...»

در جنگ بدر تعداد مسلمانان 313 نفر و تعداد مشرکان هزار نفر بود؛ خدای متعال در چشم کفار تصرف نمود، بطوری‌که مسلمانان را دو برابر دیدند و این موجب سستی و شکست کافران گردید.[32] و در آیه‌ی دیگر می‌فرماید:

«وَ إِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلًا وَ یُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِم‌...»[33]

«و در آن هنگام (که در میدان نبرد،) با هم رو به رو شدید، آنها را به چشم شما کم نشان مى‌داد و شما را (نیز) به چشم آنها کم مى‌نمود...»

خداوند در مرحله‌ای دیگر از جنگ بدر از طرفی تعداد مسلمانان را در چشم کافران کم نشان داد، و این امر موجب شد که کفار با شهامت کامل وارد جنگ شوند و هنگام مواجه شدن با تعداد زیادی از مسلمانان، توان خود را از دست داده و شکست بخورند؛ از سویی دیگر با کم نشان دادن تعداد دشمنان در چشم مؤمنان موجب تقویت روحیه‌ی مؤمنان و در نتیجه پیروزی آنها در جنگ بدر شد.[34]

تشبیهات مربوط به چشم

قرآن کریم برای مجسم ساختن ماهیت افراد حق‌جو و منکر، تشبیهات زیبایی بیان نموده، از جمله تشبیه آنها به انسان کور و بیناست:

«مَثَلُ الْفَرِیقَینْ‌ِ کَالْأَعْمَى‌ وَ الْأَصَمّ‌ِ وَ الْبَصِیرِ وَ السَّمِیعِ ...»[35]

«حال این دو گروه [مؤمنان و منکران‌]، حال "نابینا و کر" و "بینا و شنوا" است‌...»

در این آیه افراد کافر که از قوای بدنی خود برای دیانت استفاده ننموده و از دیدن آیات الهی عبرت نمی‌گیرند، به انسان کور، و افراد مؤمن که در راه رسیدن به پروردگار تلاش می‌نمایند، به انسان بینا تشبیه شده‌اند.[36]

وجه تشبیه بدین گونه است: همان‌طورکه برای جسم انسان چشم وجود دارد، جوهر روح او نیز چشمی دارد که اگر با گناهان کور گردد، انسان به طریق هدایت رهنمون نمی‌شود.[37]

احکام چشم

خدای تبارک برای برپایی زندگی اجتماعی سالم انسانها، احکامی را وضع نموده که یکی از عناصر اصلی آن قوانین، مربوط به چشم است:

1. چشم‌پوشی از نامحرم

خداوند در قرآن مجید خطاب به پیامبر عظیم‌الشأن می‌فرماید:

«قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یغُضُّواْ مِنْ أَبْصَارِهِمْ... وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَرِهِنَّ...»[38]

«به مؤمنان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند... و به زن‌های با ایمان بگو چشمهاى خود را (از نگاه هوس‌آلود) فروگیرند...»

واژه‌ی "غضّ"‌ به معنای روی هم نهادن پلکهای چشم است.[39] منظور از این دستور، عدم نگاه به کل بدن نامحرم به جز وجه و دو کف دست است و همچنین منع از نگاه به عورت افراد (مرد وزن، و محرم نامحرم) می‌باشد.[40]

2. قصاص چشم

در قرآن مجید برای برپایی عدالت اجتماعی برای تک‌تک اعضای بدن مجازات در نظر گرفته شده که از جمله‌ی آن، قصاص چشم است:

«وَ کَتَبْنَا عَلَیهِْمْ فِیهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَینْ‌َ بِالْعَینْ‌ِ...‌ِ وَ الْجُرُوحَ قِصَاصٌ»[41]

«و بر آنها [بنى اسرائیل‌] در آن [تورات‌]، مقرر داشتیم که جان در مقابل جان، و چشم در مقابل چشم... و هر زخمى، قصاص دارد.»

اگر کسی چشم کسى را به عمد کور کند و یا از حدقه دربیاورد، چشمش را در مقابل آن جنایت کور کرده یا از حدقه درمی‌آورند.[42] در قصاص چشم حتما چشم راست در مقابل چشم راست باشد و چشم چپ در مقابل چشم چپ؛[43] مگر اینکه صاحب جراحت خود راضی به قصاص چشم دیگر او باشد، یا امکان قصاص چشم دیگر نباشد.[44]

حالات و مجازات چشم در دنیا و آخرت

قرآن بر بعضی چشم‌ها عذابی رقم زده که برخی مربوط به دنیاست، و برخی مربوط به هنگامه‌ی قیامت و عالم آخرت که در ذیل به مواردی می‌پردازیم:

1. مجازات قوم لوط(ع) در دنیا

قوم لوط کسانی بودند که در میان مردم عصر خویش به ایجاد شک و شبهه در مقابل خداوند می‌پرداختند و وقاحت و بی‌شرمی را به جایی رسانده بودند که حتی فرشتگان الهی را نیز از حضرت لوط(ع) که مأمور پذیرایی از ایشان بود، برای انجام گناه درخواست نمودند که در نتیجه به عذاب دردناکی گرفتار شدند:[45]

«...فَطَمَسْنَا أَعْیُنَهُمْ فَذُوقُواْ عَذَابىِ وَ نُذُر»[46]

«...ولى ما چشمانشان را نابینا و محو کردیم (و گفتیم:) بچشید عذاب و انذارهای مرا!»

در روایت آمده است که جبرئیل با انگشتانش و یا با پرهای خود به سوی آنها آمد و بینایی چشمانشان را از بین برد.[47]

2. مجازات کفار در قیامت

کفار از فرط غفلت چشم[48] در دنیا، به آیات تکوینى و تشریعى خداوند که دال بر توحید است، نظر نمى‌افکنند و به دلیل عدم عبرت گرفتن از آیات الهی و دوری از اعمال صالح، در روز قیامت نظاره‌گر عذاب الهى خواهند بود:[49]

«وَ اقْترََبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذَا هِىَ شَاخِصَةٌ أَبْصَارُ الَّذِینَ کَفَرُواْ...»[50]

« و وعده‌ی حقّ [قیامت‌] نزدیک مى‌شود؛ در آن هنگام چشمهاى کافران از وحشت از حرکت بازمى‌ماند...»

وحشت کافران در هنگامه‌ی قیامت به حدی است که چشمان آنان به جایی خیره شده، و نه تنها به این سو و آن سو حرکت نمی‌کند؛ بلکه از شدت ترس پلکهای آنان نیز به هم نمی‌خورد.[51]

خضوع و خشوع آنان[52] به خاطر این است که هول و وحشت صحنه‌ی عذاب، تحمل دیدن را از آنان گرفته و بدین دلیل آثار ذلت و خفت در چشمانشان نمایان است.[53]

3. حالات کوردلان و اعراض کنندگان از حق

کسانی که از هدایت خدا روی گردان شوند، علاوه براینکه در دنیا زندگی سختی خواهد داشت، در روز رستاخیز نیز بینایی خود را از دست خواهد داد:

«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى‌»[54]

«و هر کس از یاد من روى گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت و روز قیامت، او را نابینا محشور مى‌کنیم!»

دلیل کور محشور شدن این فرد در قیامت به این است که در دنیا کور دل بود؛ یعنی با اینکه چشم جسمانی داشت، هیچ بصیرت باطنی نداشت؛ چنان‌که در آیات بعد به این نکته تصریح شده است: «کسی که در این جهان نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا و گمراه‌تر است.»[55] یعنی این شخص چشم حیوانی دارد، اما گمراهی بصیرت را از ایشان سلب کرده؛ لذا کوردلان نابینا محشور خواهند شد، اما در هنگامه‌ی عذاب بیناییشان بازگردانده می‌شود تا شدت عذاب را ببینند و بیشتر وحشت کنند. بنابراین بصیرت مؤمن، بصیرت ایمانی و باطنی است؛ درحالی‌که اعراض کنندگان از حق به دلیل فراموشی آیات الهی، در قیامت نیز فراموش خواهند شد و از بصیرت محروم می‌شوند.[56]

4. حالات چشم ظالمان در آخرت

یکی از حالاتی که قرآن برای ظالمان بیان کرده، باز ایستادن چشمانشان در برابر عذاب الهی است:

«وَ لَاتَحْسَبنَ‌َّ اللَّهَ غَفِلاً عَمَّایعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّمَا یؤَخِّرُهُمْ لِیوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصَارُ... لَایرْتَدُّ إِلَیهِْمْ طَرْفُهُمْ...»[57]

«گمان مبر که خدا، از آنچه ظالمان انجام مى‌دهند، غافل است! (نه، بلکه کیفر) آنها را براى روزى تأخیر انداخته است که چشمها در آن (به خاطر ترس و وحشت) از حرکت بازمى‌ایستد... حتّى پلک چشمهایشان از حرکت بازمى‌ماند؛ زیرا به هر طرف نگاه کنند، آثار عذاب آشکار است...»

این آیات در حقیقت تهدیدى براى ستمکاران و دلدارى براى ستمدیدگان است که چشمان ستمگران از ترس مشاهده‌ی عذاب الهی در جاى خود آرام و قرار نمى‌گیرد؛ و پلکهایشان را بر هم نمى‌نهند، بلکه پلکها بدون حرکت و چشمها باز و خیره باقى مى‌ماند.[58]

شهادت چشم در آخرت

مسئولیت‌پذیری اعضای بدن، خود دلیل محکمی است که انسان بدون علم و یقین کلامی را به زبان نیاورد و عملی را انجام ندهد؛ لذا قرآن با این برهان از پیروی بدون علم نهی کرده است:

«...إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کلُ‌ُّ أُوْلَئکَ کاَنَ عَنْهُ مَسُْولاً»[59]

«...چرا که گوش و چشم و دل، همه مسئولند.»

منظور از مورد سؤال قرار گرفتن چشم، پرسش از صاحب آن بوده که آن را در چه راهی به کار برده و به چه چیز نگاه افکنده است.[60]

در آیه‌ی دیگر از شهادت اعضای بدن دشمنان خدا در پرتگاه آتش جهنم سخن به میان آورده که گواهی چشم علیه آنان از جمله‌ی آن است:

«حَتّیَ إِذَا جَاءُوهَا شَهِدَ عَلَیهِْمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصَارُهُمْ وَ جُلُودُهُم بِمَا کاَنُواْ یَعْمَلُون»‌[61]

«وقتی به آن می‌رسند، گوشها و چشمها و پوستهای تنشان به آنچه می‌کردند، گواهی می‌دهند.»

"سمع" را مفرد آورده و "ابصار" را جمع؛ چون سمع به معنى شنیدن است در مقابل رؤیت که دیدن باشد و ابزار آن "اُذُن" است؛ اما ابزار دیدن "بصر" است و اگر ذکر ابزار شود، جمع آورده می‌شود؛ چنان‌که در آیات بعد[62] "اُذن" به صورت جمع آمده است.[63]

شهادت دادن اعضاى بدن آدمى در روز قیامت به این است که آنچه از اعمال زشت از صاحبش دیده، خبر دهد؛ چون اگر تحمل شهادت، یعنى دیدن اعمال صاحبش در حین عمل و تشخیص گناه نباشد، شهادت در قیامت معنا ندارد؛ پس معلوم مى‌شود که در دنیا اعضاى بدن، نوعى درک و بصیرت دارند و اگر تحمل شهادت نباشد و تنها خدا در روز قیامت چنین شعور و نطقى را بر اعضا بدهد، حجت بر بندگان خدا تمام نمى‌شود.[64]

مقاله

نویسنده اباذر بشيرزاده , محدثه بهمدي
جایگاه در درختواره تفسیر قرآن
جایگاه در درختواره علوم قرآن و حدیث - قرآن پژوهی - هستی شناسی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله سبحانی؛ جوانان برای حفظ اعتقادات خود به علمای اسلام رجوع کنند

آیت الله جعفر سبحانی، دیروز در مسجد مقدس جمکران گفت: با جداشدن فرهنگ مهدویت و انتظار از تفکر دینی ما، چیزی از عقیده شیعی باقی نمی ماند.
رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

رفع دغدغه‌های معاصر با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی

جدا از تمرکز بسیاری از رسانه بر دیدار میان پادشاه عربستان و پاپ، گروه‌ها، جوامع و نهادهای دینی طی هفته ای که گذشت به بررسی سهم خود در بحران ایدز، زمینه های تازه همکاری، عرفان و رابطه علم و دین تمرکز کردند تا فصل تازه ای از دغدغه های معاصر خود را با بهره گیری از آموزه های دینی برطرف کنند .

پر بازدیدترین ها

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

قرآن و روزه از نگاه مهاتما گاندی

" موهنداس کرمچند گاندهی " ، مشهور به " مهاتما گاندی " (1948-1869) رهبر بزرگ استقلال هند از یوغ استعمار انگلیس، از معدود رهبرانی بود که از روشهای معمول در مبارزات آزادیبخش استفاده نکرد، بلکه با سلاح عشق و ایمان و اهرم مبارزه منفی توانست به سلطه بی چون و چرای استعمار در کشورش پایان بخشد.
No image

اعمال شب نیمه‌ی شعبان

No image

حج اقساطی جایز نیست

No image

اساس نواندیشی دینی ترکیب تغییر و ثبات است

استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل در نشستی که عصر امروز در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، گفت: مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی دو اصل تغییر و مداومت هستند. در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند. به گزارش خبرنگار مهر، عصر امروز در نشست "نگاهی به افکار فقهی و درون فقهی نواندیشان دینی معاصر" که در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد، دکتر احمد کاظمی موسوی، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل، به اندیشه‌های پنج نواندیش دینی در عصر حاضر، محمد اقبال لاهوری، محمود طه، ابوسلیمان، طه جابر و نصر حامد ابوزید پرداخت. دکتر کاظمی سخن خود را با اشاره به مبنای جامعه‌شناختی نواندیشان دینی آغاز کرد و آن را دو اصل تغییر و مداومت خواند و گفت: در قرآن و سنت نیز اصل تغییر بر مبنای مداومت و حفظ سنت مورد تأیید قرار گرفته‌اند و این اندیشمندان برای جلوگیری از تغییرات ناگهانی و انقلاب در اندیشه‌ها به تفسیر و نواندیشی می‌پردازند. وی که سالها به عنوان استاد دانشگاه مالزی به تدریس مطالعات اسلامی می‌پرداخته، در ادامه مهمترین شاخص اندیشه‌های محمد اقبال لاهوری را تأکید او بر خودباوری خواند و گفت: اقبال معتقد است که اگر انسان به خودش باور نداشته باشد، نمی‌تواند به سوژه مدرن بدل شود و همواره به صورت ابژه باقی می‌ماند. درحالی‌که در اصول دینی ما نیز بر بازگشت به خود تأکید شده است. او در کتاب "اسرار خودی"، به این موضوع با توجه به دو بحث انسان به عنوان خلیفه خدا در زمین و تخلق انسان به خلق خدا تأکید می‌کند. دکتر کاظمی سپس با تأکید بر اینکه از نگاه اقبال، با ختم نبوت عقل جانشین وحی می شود، به معرفی اندیشه‌های محمود طه، نواندیش سودانی پرداخت و گفت: محمود طه با رساله "رساله الثانویه"، که غوغایی در جهان عرب به پا کرد، کوشید نشان دهد که در اسلام عقیده به مساوات و عدالت طبی اصل است و انسانها، زن و مرد در پیشگاه خدا یکسانند. وی با اشاره به روش تفسیر طه از آیات مکی و مدنی قرآن، به تأثیر او بر دیگر نواندیش مسلمان، عبدالحمید ابوسلیمان اشاره کرد و گفت: ابوسلیمان که مدتها رئیس دانشگاه بین المللی مالزی بوده، همچون نقیب العطاس بحث اسلامی کردن علوم را دنبال می‌کرده و با تأکید بر اصول ضرورت و تلفیق، بر اهمیت نواندیشی در اصول فقهی اسلامی صحه می‌گذارد. دکتر کاظمی به تأثیر اندیشه‌های ابواسحاق شاطبی بر تفکر ابوسلیمان تأکید کرد و گفت: شاطبی انسان بسیار متدینی بوده که در دو کتاب "مقاصد الشریفه" و "الموافقات" کوشیده با تفاسیر قشری از کتاب و سنت مخالفت کند. ابوسلیمان با تأکید بر اصل تلفیق معتقد است که بحران فکری مسلمانان در عصر جدید تحجر و ناتوانی از تلفیق با شرایط جدید است. او به‌خصوص در روابط بین‌الملل به فقه شافعی نقد دارد و از تفاسیر جنگ‌طلبانه پرهیز دارد. دکتر کاظمی در ادامه به اندیشه‌های طه جابر الفیاض العوانی، متفکر عراقی پرداخت و گفت: عوانی که دانش آموخته الازهر است، معتقد است که اصول فقه مهمترین منبع برای فهم منابع اسلامی هستند، اما برای فهم درست از آن باید سه کار صورت بگیرد: نخست درک درست سنت، دوم تشکیل شورای علما که متاسفانه صورت نگرفته است و سوم فهم مقاصد شریعت در بستر آنها. دکتر کاظمی بخش پایانی سخن خود را به معرفی اجمالی اندیشه‌های نصر حامد ابوزید، متفکر مصری مقیم هلند اختصاص داد و عنصر محوری در اندیشه او را وارد کردن هرمنوتیک به تفسیر متون و نصوص دینی خواند و گفت: ابوزید معتقد است که تمدن اسلامی، تمدن متن است، بر خلاف تمدن یونانی که تمدن عقل است و این را از سیره امام علی(ع) نیز می‌توان استنباط کرد. وی گفت: ابوزید همچون پیتر نورث راس، معتقد است که فهم یک متن با خواندنش شروع نمی‌شود بلکه پیشتر با گفتگویی آغاز می‌شود که آن متن با فرهنگی که ادراک خواننده را تشکیل می‌دهد، شروع می‌شود. وی بر این اساس معتقد است که سه عامل باعث بدفهمی ما از دیالوگ نص با خودمان می‌شوند: نخست اشتباه گرفتن دلالت لغوی با دلالت شرعی، دوم تفسیر نادرست آیات مدنی و مکی که به نظریه اشاعره در مورد لوح محفوظ منجر شده است و سوم آشفته شدن بستر محتوایی آیات. دکتر کاظمی در پایان گفت: از نظر ابوزید، منطوق آیات قرآن بسته به ثابت است، اما مفهوم آنها قابل فهم در هر عصری است و با این حساب مسلمانان همیشه در تاریخ بسته به ضرورت، مناسبت، مقاصد و اولویت ها به اجتهاد در نص و تعویق بعضی از نصوص می‌پرداخته‌اند.
Powered by TayaCMS