دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

حصر و قصر

No image
حصر و قصر

كلمات كليدي : قصر، حصر، تخصيص، اختصاص مسندٌاليه، معاني، محصورٌبه، جملات خبري، فروگرفت، مقصورٌعليه، ادبيات فارسي

نویسنده : ريحانه رضواني

قصر یا فروگرفت بابی از علم معانی است که به آن «حصر»، «تخصیص» و «اختصاص» هم می‌گویند.[1] قصر یا حصر، منحصر کردن مسندالیه است در حکمی.[2] در اصطلاح اهل ادب منحصر کردن و اختصاص دادن چیزی است بر چیزی، که یکی را مقصور و یکی را مقصورعلیه می‌گویند.[3]

قصر در لغت به‌معنی حبس است و در اصطلاح اثبات حکم است برای آنچه در کلام ذکر شده و نفی حکم از ماسوای او است.[4] حصر نیز مانند قصر واژه‌ای عربی است، به‌معنی انحصاری‌بودن ولی در اصطلاح نسبت دادن و اسناد حکم است بر کسی یا چیزی بر سبیل انحصار، و از این طریق ویژگی دادن و اختصاص بخشیدن به‌ مسندالیه است. مانند:

شرح مجموعه‌ی گل مرغ سحر داند و بس

نه هر آن کو ورقی خواند معانی دانست

حافظ [5]

در این بیت مرغ سحر مسندٌالیه است که این ویژگی تنها به او محصور شده است.

جز از وی از همه شاهان که داده است

به یک بخشش چهل خروار دینار

فرخی[6]

فروگرفت یا حصر و قصر در دانش معانی آن است که کسی یا چیزی را به چیزی یا کسی آنچنان اختصاص دهند که از او درنگذرد؛ و تنها در او بماند (محصور شود). برای نمونه، اگر بگوییم: «پهلوانی جز بهرام نیست.» یا «بهرام جز پهلوان نیست.» در نمونه‌ی نخستین، پهلوانی را در بهرام فرو‌گرفته‌ایم؛ و در نمونه‌ی دوم بهرام را در پهلوانی فرو‌گرفته‌ایم و او را به پهلوانی مختص کرده‌ایم. پس هر فروگرفتی دو سوی دارد که می‌توان آن‌ها را فروگیرنده و فروگرفته نامید. فروگرفت را از دید سرشت و چگونگی آن به دو گونه بخش می‌توان کرد. در نمونه‌ی نخستین بهرام فروگیرنده و پهلوانی فروگرفته و در نمونه دوم بهرام فروگرفته و پهلوانی فروگیرنده است.[7]

اجزای قصر

مقصور: به کسی یا چیزی که قصر بر آن صورت گرفته «مقصور» گفته
می‌شود.

مقصورعلیه: به فعل یا اسم یا ظرف و به‌طور کلی حالتی که بدان اختصاص یافته است «مقصورٌعلیه» می‌گویند. در برخی کتب مقصورفیه و محصوربه هم گفته‌اند. مثال: در جمله‌ی «تنها من آمدم» اصطلاحا به «تنها» ادات قصر و به «من» مقصور و به «آمدن» مقصورعلیه می‌گویند.

ادات قصر: که عبارتند از مگر، الا، فقط، بس، همانا، همان، تنها و....

سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم

که من نسیم حیات از پیاله می‌جویم

حافظ

یعنی من نسیم حیات را فقط از پیاله می‌جویم. پیاله مقصور و نسیم حیات مقصورعلیه است.

شاها اگر به عرش رسانم سریر فضل

مسلوک این جنابم و مسکین این درم

حافظ

آوردن ادات اجباری نیست بلکه در متون عالی ادبی، مکررا ادات را نیاورده‌اند و در این صورت تأکید و اغراق و تخییل بیشتر است.

انواع قصر به‌اعتبار حال مقصور

قصر از نظر موصوف و صفت بر دو نوع است:

الف) قصر صفت بر موصوف: قصر صفت بر موصوف یعنی قصر کردن صفت بر موصوفی و مراد از صفت یکی از حالات است. "نویسنده فقط زید است." در این مثال صفت نویسندگی (مقصورعلیه) را برای زید (مقصور) قصر کرده‌ایم. معنی این جمله این است که جز زید کسی را به نویسندگی قبول نداریم. از این‌رو به این‌گونه قصر که مبتنی بر اغراق است قصر ادعایی می‌گویند.

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

حافظ

خیال الف قامت یار، صفتی (مقصورعلیه) است که آن‌را به‌اغراق بر لوح دل (مقصور) قصر کرده‌ایم.[8]

چنان‌که بگوییم: «امروز، شاعری غیر از فلان کس نیست»؛ صفت شاعری را به فلان‌کس اختصاص داده‌ایم، «صفت شاعری» مقصور و «فلان کس» مقصورعلیه است.[9]

یا برای مثال «لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار» یعنی صفت فتوت اختصاص به علی(ع) دارد.[10]

سعدی در بیتی، فتنه‌انگیزی را فقط در شکن زلف و خم ابروی دوست منحصر کرده است:

ولوله در شهر نیست جز شکن زلف یار

فتنه در آفاق نیست جز خم ابروی دوست[11]

***

«انما یخشی الله من عباده العلماء»[12]

ب) قصر موصوف بر صفت: مراد از موصوف، ذاتی است که آن‌را در صفتی یا حالتی مقصور کنیم: زید فقط نویسنده است، یعنی مثلا شاعر نیست. بین قصر صفت و موصوف از نظر تکیه و آهنگ کلام فرق است.

عبادت به جز خدمت خلق نیست

به تسبیح و سجاده و دلق نیست

سعدی

یعنی عبادت (موصوف، مقصور) فقط خدمت خلق کردن (صفت، مقصورعلیه) است نه چیز دیگر از جمله تسبیح گفتن و سجاده گستردن و دلق پوشیدن.[13]

مثل این‌که بگوییم: «فلان‌کس، جز شاعر نیست» یعنی هنرش منحصرست به ‌شاعری و هنر دیگری غیر از شاعری ندارد، اینجا «فلان کس» مقصور است و «صفت شاعری» مقصورعلیه می‌باشد.[14]

در این بیت خاقانی ملاحظه می‌شود که شاعری را در انحصار خودش
می‌داند.

شاعر ساحر منم اندر جهان

در سخن معجزه‌ صاحبقران

***

«و ما محمد الا رسول قدخلت من قبله الرسل...»[15]

انواع قصر به ‌اعتبار غرض متکلم

قصر به ‌اعتبار غرض متکلم بر دو قسم است. قصر حقیقی و قصر غیر‌حقیقی.

الف) قصر حقیقی: قصر حقیقی این است که اختصاص به ‌اعتبار حقیقت و نفس‌الامرست به‌ نحوی که مقصور از مقصورعلیه به‌سوی غیر‌حقیقت تجاوز نکند.[16]

جمله‌ی «جز خداوند کسی عالم به حقایق امور نیست.» دارای قصر حقیقی است که اختصاص چیزی به چیز دیگر از روی حقیقت است نه به ادعای متکلم.[17]

نمونه‌هایی از قصر حقیقی (فروگرفت راستین) را در این بیت‌ها از نظامی می‌یابیم که در ستایش و نیایش پروردگار سروده است:

کیست در این دیرگه دیر‌پای

کو «لمن الملک» زند جز خدای

هرچه جز او هست بقاییش نیست

اوست مقدس که فناییش نیست

ما همه فانی و بقا بس تو راست

ملک تعالی و تقدس تو راست[18]

می‌توان گفت قصر (صفت یا موصوف) حقیقی قصری است که مورد قبول همگان یا کثیری از مردم باشد یعنی حقیقت داشته باشد.

فقط خداوند قادر مطلق است.

***

به جز بندگی ناید از هیچکس

خداوندی مطلق او راست بس

نظامی

ب) قصر غیر‌حقیقی: قصر غیر‌حقیقی قصریست که نزد همگان پذیرفته نیست یا نمی‌توان آن‌را بر همگان تعمیم داد، بلکه فقط نسبت به بعضی درست است نه همه. به این قصر، قصر اضافی (اضافه به معنی نسبت) هم می‌گویند. مثال‌های قصر بیشتر غیرحقیقی است مخصوصا در ادبیات که مبتنی بر ادعا و مبالغه است.[19]

قصر اضافی این است که اختصاص شیئی معین نسبت به جمیع ماسوای او باشد[20] نه همه‌ی آن‌ها؛ مانند تنها بوعلی همتای ارسطوست.[21] قصر غیر‌حقیقی یا فروگرفت وابسته، به زمینه‌ها و شرایط ویژه وابسته است؛ و تنها در این زمینه‌ها پذیرفتنی و روا می‌تواند بود. برای نمونه، اگر رهام را با دیگر پهلوانان دودمان وی بسنجیم و بگوییم: «پهلوانی جز رهام نیست.» فروگرفتی وابسته را در سخن آورده‌ایم.[22]

انواع قصر نسبت به اعتقاد مخاطب

اگر جملات مبتنی بر قصر را به مقتضای حال مخاطب یعنی در حالت مکالمه (جواب) در نظر بگیریم سه حالت خواهد داشت. به‌اعتبار دیگر، متکلم به‌ جهت وضوح و تأکید و روشن کردن ذهن مخاطب، یا بیان اعتقاد خود، قصر را برای یکی از منظور‌های زیر به‌کار می‌برد.

1. قصر افراد: قصر افراد یعنی یک صفت یا موصوف را قبول داشتن.[23] مانند این ابیات از خاقانی:

نبینی جز مرا نظمی محقق

نیابی جز مرا نثری مبرهن

نیارد جز درخت هند کافور

نریزد جز درخت مصر روغن

شنونده خاقانی را با دیگری، در برخورداری از «نظمی محقق» و «نثری مبرهن» شریک شمرده است؛ پس شاعر فروگرفتی از گونه‌ی یگانه (افراد) را در سخن آورده است؛ و بدین‌سان، نویسندگی و سخنوری را به خود ویژه داشته است.

من آن دارم طمع کاین دل طمع را

ندارد در دو عالم جز به یزدان

ناصرخسرو [24]

قصر افراد نسبت دادن یک صفت تنهاست بر موصوف، مانند مانی فقط نقاش بود. یعنی صفتی غیر از این نداشت و این درحالیست که مخاطب برای موصوف صفاتی دیگر قائل باشد.[25]

2. قصر قلب: قلب به‌معنی دگرگونه و وارونه‌کردن است. قصر قلب یا فروگرفت باشگونه زمانی در سخن آورده می‌شود که شنونده کسی را دارای ویژگی‌ای بداند وارونه‌ی آنچه سخنور می‌اندیشد؛ یا ویژگی‌ای به کسی بازخواند، در‌حالی‌که سخنور دیگری را دارای آن ویژگی می‌شمارد. مثل این بیت از حافظ:

به جز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد

زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست

حافظ

اگر «خوش‌نشینی» فروگرفته شده است در نرگس مستانه، از آن است که شنونده می‌پندارد دیگری جز نرگس مستانه، در زیر طارم فیروزه خوش نشسته است.[26] این قصر را قلب گویند به ‌اعتبار آن‌که کلام دلالت می‌کند بر عکس آنچه مخاطب گمان داشت.[27] چنان‌که رودکی می‌سراید:

مرا بسود و فرو ریخت هرچه دندان بود

نبود دندان لا بل چراغ تابان بود

رودکی

که با قول خود مخالفت کرده است و جهت تأکید بیشتر «نه» هم آورده است. در ادبیات، قصر قلب آن است که شاعر سخنی بر‌خلاف قول متعارف زده باشد.

شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد

بنده‌ی طلعت آن باش که آنی دارد

حافظ [28]

3. قصر تعیین: قصر تعیین یا فروگرفت روشنگر زمانی به‌ کار برده می‌شود که شنونده در بازخوانی دو ویژگی به یک تن، یا در این‌که از دو تن، کدامیک دارای ویژگی است، مشکوک مانده باشد. به کمک این قصر می‌توان نکته را بر او روشن کرد؛ و او را از دودلی به در آورد؛ از این روی، این فروگرفت را می‌توان «روشنگر» نامید. برای نمونه:

جز آستان توام در جهان پناهی نیست

سر مرا به جز این در حواله گاهی نیست

حافظ [29]

مقاصد کاربرد قصر

الف) مبالغه: یکی از مقاصد به‌ کار بردن قصر، مبالغه است. مانند: شاعر فقط فردوسی است. یا این بیت ازسعدی:

صاحبدلی نماند در این فصل نوبهار

الا که عاشق گل و مجروح خار اوست

سعدی

صاحبدل مقصور و عاشق گل و مجروح خار بودن مقصورعلیه است. کاربرد قصر در ادبیات بیشتر برای بیان مبالغه است.

ب) ترغیب و تشویق: از دیگر مقاصد قصر، برای تشویق مخاطب است. مانند: فقط درس! تنها راه راست!

قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله چنگ

که بسته‌اند بر ابریشم طرب دل شاد

در این مورد می‌توان جملات را به جمله‌ی امری تأویل کرد: فقط با ناله‌ی چنگ قدح بگیر.

ج) تحقیر غیر‌مقصور: تحقیر غیرمقصور یکی دیگر از مقاصد به کار بردن قصر و حصر است. اگر خطاب به شاعری که برای ما شعر می‌خواند بگوییم: شعر فقط شعر حافظ. در این صورت تحقیر غیرمقصور صورت گرفته است.

د) طنز و مسخره: اگر بین مقصور و مقصورعلیه عقلا و عرفا دوری باشد و غرض هم مبالغه نباشد. مثلا خطاب به کسی که خطش اصلا خوب نیست بگوییم خطاط فقط فلانی.[30]

روش‌های قصر

برای آن‌که قصر و حصر به‌وجود آید از راه‌های مختلفی استفاده می‌شود؛ از جمله به کار بردن ادات حصر و قصر از قبیل فقط، تنها، بس، به جز و....

ما همه فانی و بقا بس تو راست

ملک تعالی و تقدس تو راست

نظامی

1. نفی و استثنا: منظور از نفی، نفی به ادات خاص نیست، بلکه هر کدام از ادات نفی که با حرف استثنا بیایند، مفید حصر می‌باشند.

که یکی هست و نیست جز او

وحده لا اله الا هو

هاتف اصفهانی[31]

ساختمان جمله‌هایی که مقصور و محصورند با نفی مقدم بر استثنا حاصل می‌شود.

من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب

گوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس

حافظ[32]

2. تقدیم ما‌ حقه‌‌التأخیر: در کتب سنتی نوشته شده که تقدیم ما حقه‌التأخیر یفید الحصر، یعنی اول آوردن آن جزء از جمله که باید آخر بیاید قصر ایجاد می‌کند.

آن‌که نمرده است و نمیرد تویی

و آن که تغیر نپذیرد تویی

نظامی

یعنی تویی آن‌که نمرده است و نمیرد و در این مثال مسند بر مسندالیه مقدم شده است.[33]

«ایاک نعبد و ایاک نستعین»[34]

***

بر این رواق زبرجد نوشته‌اند به ‌زر

که جز نکویی اهل‌کرم نخواهد ماند

حافظ

3. قصر تنها با نه:

یکی از روش‌های به‌کارگیری قصر آن است که مقصورعلیه را با "نه" قصر نماییم. مانند این بیت:

گویند نظر به روی خوبان

نهی است، نه این نظر که ما راست

سعدی[35]

4. در جملاتی که منم، تویی، مراست و... به ‌کار رفته احتمال قصر و حصر می‌رود.

منم که شهره‌ی شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

حافظ

5. قصر مسند به ال:

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

یارب این تأثیر دولت از کدامین کوکب است

حافظ [36]

یعنی شب قدر فقط امشب است. شب قدر مقصورعلیه و امشب مقصور است.

6. قصر ‌با تکرار: گاهی قصر با تکرار ساخته می‌شود. مقصور و مقصورعلیه یکی است و ادات آورده نمی‌شود. مانند: فاطمه، فاطمه است.[37]

یعنی فاطمه فقط فاطمه است و هیچکس دیگر مثل او نیست.

برای قصر در بعضی کتب علم معانی چند طریق دیگر ذکر شده است؛ عطف، الا، انما، تقدیم، ضمیر فصل، تعریف مسندالیه و....[38]

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

سوآپ Swap

سوآپ Swap

سوآپ در لغت به‌معنای معامله پایاپاى (ارز)، معاوضه، عوض کردن، مبادله کردن، بیرون کردن، جانشین کردن و اخراج کردن آمده و در اصطلاح، توافقی بین دو شرکت برای معاوضه جریان نقدی در آینده (با دو نوع پرداخت متفاوت از بدهی یا دارایی) است. قرارداد فوق تاریخ پرداخت و چگونگی محاسبه جریانات نقدی را که باید پرداخت شود مشخص می‌کند. معمولا محاسبه جریانات نقدی شامل ارزش‌های آتی یک یا چند متغیر بازار است. اولین قراردادهای سوآپ در اوایل دهه 1980 منعقد شدند. از آن زمان تاکنون بازار سوآپ رشد چشم‌گیری داشته است. در حال حاضر اکثر قراردادهای مشتقّات خارج از بورس به‌صورت سوآپ انجام می‌شود.
ابزار مشتقه Derivative Tool

ابزار مشتقه Derivative Tool

در برخی از قرارداها دارنده قرارداد، مجبور است یا این حق را دارد که یک دارایی مالی را در زمانی در آینده بخرد یا بفروشد. به‌جهت اینکه قیمت این‌گونه قرارداها از قیمت آن دارایی مالی مشتق می‌شود. از این‌رو این قرارداها را اوراق مشتقه می‌نامند.
بیمه Insurance

بیمه Insurance

یمه در زبان فرانسه Assurance، در انگلیسی Insurance و در زبان هندی و اردو "بیما" نامیده می‌شود. بنا به‌اعتقاد برخی، واژه بیمه از کلمه هندی بیما گرفته شده و به‌اعتقاد برخی دیگر، ریشه در زبان فارسی دارد و اصل آن همان "بیم" است؛ زیرا عامل اساسی انعقاد عقد بیمه، ترس و گریز از خطر است و به‌سبب همین ترس و به‌منظور حصول تامین، عقد بیمه وقوع می‌یابد
ریسک Risk

ریسک Risk

ریسک، نوعی عدم اطمینان به آینده است که قابلیت محاسبه را داشته باشد. اگر نتوان میزان عدم اطمینان به آینده را محاسبه کرد، ریسک نیست؛ بلکه فقط عدم اطمینان است؛ به‌همین جهت به‌دلیل محاسبه مقداری عدم اطمینان در قالب ریسک می‌توان آن‌را مدیریت و کنترل کرد. ریسک در زبان چینیان نیز با دو علامت تعریف می‌شود که اولی به‌معنی خطر و دومی به مفهوم فرصت است
مهندسی مالی Financial Engineering

مهندسی مالی Financial Engineering

مهندسی مالی شامل طراحی، توسعه، استقرار ابزارها و فرایند مالی و همچنین طراحی مجدد راه‌حل‌های خلاقانه برای مسائل موجود در مالی است. به‌عبارت دیگر مهندسی مالی عبارت از به‌کارگیری ابزارهای مالی برای‌ ساختاربندی مجدد پرتفوی (سبد سهام) مالی و تبدیل‌ آن به پرتفویی با خصوصیات مطلوب‌تر است. عجین شدن زندگی انسان با مسائل و پیچیدگی بازار و نهادهای پولی و مالی، نیاز جدی و مبرمی به دانشی خاص برای رفع‌ این نیازها به‌وجود آورده است.

پر بازدیدترین ها

نظریه های مصرف Consumption Theory

نظریه های مصرف Consumption Theory

رابطه بین مصرف و عوامل مختلف (متغیرها)، تابع مصرف نامیده می‌شود و درآمد، مهم‌ترین متغیر تابع مصرف است؛ اما درآمد، یک واژه کلی است و می‌توان برداشت‌های متفاوتی از آن داشت؛ به‌عبارت دیگر درآمد را می‌توان به‌صورت درآمد مطلق، دائمی، نسبی، در طول زندگی و ... تعبیر نمود؛ که با توجه به هریک از این تعبیرها، نظریات متفاوتی ارائه می‌شود.
بانک Bank

بانک Bank

یکی از مهمترین نهادهایی که در جامعه امروز وجود دارد بانک است. بانکها امروز به صورتی در زندگی روزمره افراد جامعه قرار گرفته‌اند که تصور زندگی بدون بانک محال به نظر می‌رسد.
الگوی IS-LM  IS-LM Model

الگوی IS-LM IS-LM Model

الگوی IS-LM از اساسی‌ترین الگوهای تحلیلی اقتصاد کلان است. این الگو به‌وسیله منحنی‌های IS و LM به شرح و تحلیل رابطه میان نرخ بهره (r) و درآمد ناخالص ملی (y) در بازارهای کالا و پول می‌پردازد و نشان‌دهنده نرخ بهره و درآمدی است که در آن، بازار کالا و پول به‌طور همزمان در تعادل هستند.
توزیع درآمد Income Distribution

توزیع درآمد Income Distribution

توصیف درجه نابرابری موجود بین افراد یک کشور و تشریح چگونگی سهم افراد مختلف یک کشور در درآمد ملی را توزیع درآمد می‌گویند. بنابراین بررسی توزیع درآمد و نابرابری آن، مقایسه سهم گروه‌های مختلف جمعیت، در درآمد ملی است.
نظريه رفتار مصرف‌کننده (تغييرات درآمد و قيمت)

نظريه رفتار مصرف‌کننده (تغييرات درآمد و قيمت)

در نظریه ذفتار مصرف کننده ما به دنبال کشف قوانین حاکم بر رفتار خانوارها هنگام مصرف کالا و خدکمات و یاعرضه عوامل تولید هستیم که از دو روش می توان این مطلب را توضیح داد: روش مطلوبیت و روش منحنی بی تفاوتی.
Powered by TayaCMS