دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

آناباپتیسم Anabaptism

No image
آناباپتیسم Anabaptism

كلمات كليدي : نهضت اصلاح ديني، پروتستان، تسوينگلي، كونراد گربل، غسل تعميد، نص كتاب مقدس

نویسنده : مرتضي رجايي

  آناباپتیسم به معنای برگزاری دوباره مراسم غسل تعمید است.[1] هسته اصلی واژه، کلمه baptism است که به معنای «غسل تعمید» می‌باشد.

آناباپتیسم در اصطلاح، عنوان شاخه‌ای از مسیحیت است که می‌توان آن را تحت عنوان کلی «نهضت اصلاحات دینی»در قرن شانزدهم طبقه بندی کرد. این گروه در مقایسه با دیگر اصلاح طلبان، اصلاحات اساسی‌تری را دنبال می‌کردند.[2]

 

تاریخچه پیدایش آناباپتیسم

  همان‌گونه که گفته شد آناباپتیسم یکی از زیر شاخه‌های نهضت اصلاح دینی است.اصطلاح نهضت اصلاح دینی در مسیحیت به معنای فراگیر خود شامل چهار جریان می‌شود که عبارتند از:

1)آیین لوتری (Lutheranism).

2)کلیسای اصلاح شده (Reformed Church) یا آیین کالونی.

3)نهضت اصلاح گرای بنیاد ستیز (Radical Reformation) یا آناباپتیسم.

4)ضد اصلاح یا اصلاح‌گرایی کاتولیکی (Counter Reformation).[3]

 به نظر می‌رسد این آیین پس از اصلاحات تسوینگلی در شهر زوریخ سوئیس و در اوایل دهه1520در این شهر پدیدآمد.[4]اولریش تسوینگلی سوئیسی (1531-1484)در مقام یک اصلاح‌گر به این باور رسیده بود که کلیسای روزگار او نیازمند اصلاحات است. وی در سال 1519مقام کشیشی شهر زوریخ را به عهده گرفت و هدفش از این کار تبلیغ برنامه اصلاحات بود.[5]در سالیان آغازین جنبش اصلاح دینی،تسوینگلی با گروهی از اصلاح‌گران رادیکال مانند کونرادگربل (Conrad Gerbel) و فلیکس مانز (Felix Manz) همکاری نزدیک داشت. آنان تا سال 1523در یک جبهه بودند.[6] اما پس از مدتی پایه‌گذاران آناباپتیسم از جمله کونراد گربل بر این باور شدند که تسوینگلی به اصول اصلاحی خود ایمان ندارد و به بیان دیگر چیزی را موعظه می‌کند که خودش بر خلاف آن عمل می‌کند.تسوینگلی وفاداری خود به اصل «فقط کتاب مقدس»را اعلام کرده بود اما گربل بر این عقیده بود که تسوینگلی هنوز به پاره‌ای از آیین‌ها و روابط اجتماعی که کتاب مقدس نه آنها را تأیید کرده و نه دستور به انجام آنها داده، پایبند است.[7]سرانجام موضوع کلیسای دولتی و تعمید اطفال باعث جدایی آنان از همدیگرشد.مخالفت رادیکال‌ها با تعمید دادن اطفال شدت یافت و در سال 1525پس از مناظره علنی با تسوینگلی، رادیکال‌ها اقدام به تعمید مجدد مسیحیان کردند و ظاهرا از همین جا عنوان این گروه که در ابتدا به نهضت اصلاح‌گرای بنیاد ستیز (رادیکال)شناخته می‌شدند به آناباپتیسم تغییر یافت.[8] رفته رفته مردم عامه شهرها از جمله اهل حرفه‌های مختلف، کسبه و دهقانان پیرو این مکتب شدند.به تدریج اصل "فقط کتاب مقدس"در این مکتب به افراط کشیده شد و آنها به نص صحف عهد جدید اکتفا کرده و فقط سنت و روش عیسی را راهنمای خود قرار دادند و به هیچ وجه، انحراف از آن را جایز ندانستند.[9]

 

آزار آناباپتیست‌ها از سوی دیگر مسیحیان

  پس از آنکه رادیکالها در پی مناظره علنی با تسوینگلی اقدام به تعمید مجدد مسیحیان کردند شورای شهر زوریخ حکمی صادر کرد که بر اساس آن اشخاصی که مجددا تعمید گرفته بودند باید از شهر تبعید می‌شدند.یک سال پس از آن برای کسانیکه مجددا تعمید گرفته بودند حکم مرگ صادر شد. در ژانویه 1527م، فیلکس ماتر را به این اتهام دستگیر کرده، در آب خفه کردند.[10]

  در اقدامی دیگر در ماه می 1527م. فردی به نام میکائیل ساتلر[11] را دستگیر کردند. وی پیش از آن سرپرست یک صومعه بود و مدتی در زوریخ و استراسبورگ اقامت داشت و در استراسبورگ مباحثه‌هایی با برخی سران مخالفان انجام داده بود.سرانجام در تارخ فوق توسط مقام‌های کلیسای کاتولیک دستگیر و سوزانده شد. چند روز پس از آن همسرش را نیز در آب خفه کردند.[12] خلاصه اینکه آناباپتیست‌ها به شدت مورد تحریم و تعقیب و آزار همه گروههای دیگر مسیحی مانند کاتولیک‌ها، پیروان لوتر، پیران تسوینگلی و کالونیسیست‌ها قرار داشتند.[13]

 

اشتراکات گروه‌های آناباپتیست

  به تدریج در شاخه آناباپتیسم -که خود یکی از گرایشهای اصلی پروتستان محسوب می شود-زیر شاخه‌هایی نیز پدید آمد که با وجود هماهنگی در اصول اساسی و اولیه آناباپتیسم به دلیل اختلاف نظرهایی که با یکدیگر پیدا می‌کردند در قالب گروه‌های جداگانه به حیات دینی خویش ادامه می‌دادند. اما آن چه سبب می‌شد همه این گروه‌ها در کنار هم تحت عنوان آناباپتیسم باقی‌بمانند اشتراک آنها در موارد زیر بود:

1) غسل تعمید را برای بچه‌ها و خردسالان مجاز نمی‌دانستند و بر این باور بودند که تنها افراد بالغ و رشید می‌باید غسل تعمید به جای آورند؛ در نتیجه به باور آنها تنها افراد متدین و باتقوایی که غسل تعمید را به جای آورده و یا در سن بلوغ دو مرتبه غسل تعمید انجام می‌دهند، اعضای کلیسا را تشکیل می‌دهند.

2) مرجع حجیت ایشان، کتاب مقدس بود که در نظر آنان با وحی کامل و عصمت در الفاظ از طرف خداوند اعطا شده است.

3) همه این گروهها اصول و آداب اخلاقی را به صورت جدی مراعات می‌کردند.

4) همه آنها تمایل به جدایی از بقیه اجتماع به عنوان یک جامعه سالم و صالح مسیحی داشتند که نتایج این شیوه تفکر عبارتند از:

*طرفداری عده زیادی از ایشان از جدایی کامل کلیسا از حکومت.

*اعلام این که قوانین جامعه مادی و غیرمذهبی برای مسیحیان لازم الاتباع نیست. برای مثال بسیاری از این گروهها اعضا و پیروان خود را از پذیرفتن مقامهای دنیوی بازمی‌داشتند و حتی انجام خدمت وظیفه را نیز تحریم می‌کردند.[14]

5) بر این باور بودند که در عالم عبادات و اعمال، تحقیق و خلوص نیت، اساس ایمان است نه تقلید کورکورانه.

6) بنابر فرمان عیسی مسیح یاد کردن قسم را حرام شمردند و در برابر محاکم دادگستری و مراکز رسمی فقط به گفتن«آری» یا «نه» کتفا می‌نمودند.

7) طبقه کشیشان و روحانیان را مردمانی ریاکار و منافق می‌دانستند و مناسک مذهبی و مراسم عبادت را در خانه‌های خود به جا می‌آوردند.

8) کلیسایی که در آن تصویر و یا تمثال وجود داشت نزد آنها بتکده شمرده می‌شد.

9)به صورت جدی به این ایمان داشتند که روزی عیسی سوار بر ابر روی زمین خواهد آمد و قیامت و داوری برپا خواهدشد.[15]

 

برخی از اختلافات گروههای آناباپتیست

 1) برخی از این گروهها به شدت اهل مکاشفه و الهام و یا معتقد به دوره هزار ساله ظهور مجدد حضرت عیسی بودند.

 2)بعضی از این گروهها به زندگی گروهی و کمونیستی باور داشتند و همه اموال خویش را مورد استفاده مشارکتی قرارمی‌دادند.

 3)بعضی از این گروه‌ها به شدت حالت انفعالی داشته و مسالمت و عدم مقاومت را شدیدا توصیه می‌کردند. [16]

 

مرامنامه مشترک آناباپتیست‌ها

  در پاسخ به این پرسش که آیا گروههای آناباپتیست تلاشی برای یکدست سازی افکار و عقاید خویش داشته‌اند یا نه، با مراجعه به تاریخ درمی‌یابیم که مهم‌ترین و موثق‌ترین بیانیه مکتوب آنها را می‌توان «اعتراف نامه اشلیت هیم»دانست.برخی از رهبران آناباپتیست در سال 1527در اشلیت هیم گردهم آمدند.آنها هفت اصل ایمانی را تنظیم کردند که دربردارنده موضوعاتی اساسی است که آناباپتیست‌ها و دیگر اصلاح‌گران در مورد آنها اختلاف نظر داشتند.همچنین دربردارنده موضوعاتی است که در میان خود گروههای آناباپتیست نیز درباره آنها اختلاف نظر بود. این هفت اصل عبارتند از:

1) اطفال نباید تعمید داده شوند و مراسم تعمید برای کسانی است که آگاهانه تصمیم گرفته اند مسیحی باشند.

2) مؤمنانی که تعمید گرفته‌اند و مرتکب گناه می‌شوند و از تأدیب و تنبیه شدن سر باز می‌زنند باید از شرکت در مشارکت‌های کلیسایی محروم شوند.

3) عشای ربانی، شام مشارکتی است که با یادگاری عیسی مسیح به جا آورده می‌شود و تنها برای اعضای تعمید یافته کلیسا است.

4) مؤمنان باید خود را از جهان شریر حاضر جدا سازند که این حکم به عهده گرفتن مقام در دولت‌های کاتولیک و پروتستان و خدمت وظیفه را نیز در بر می‌گیرد.

5) شماسان کلیسا باید از میان کسانی انتخاب شوند که در جهان خارج از شهرت خوبی برخوردارند.آنان باید از سوی اعضای کلیسای خود حمایت شوند.

6) حاکمان و گردانندگان امور از سوی خدا مقرر شده‌اند تا شمشیر خود را برای مجازات شریران به کار گیرند. در کلیسا تنها سلاحی که باید مورد استفاده قرارگیرد، اخراج فرد از کلیسا است.عیسی مسیح استفاده از زور و خشونت را ممنوع ساخته، بنابراین مسیحیان نمی‌توانند در سمت حاکمان و گردانندگان امور باشند.

7) برای مسیحیان قسم خوردن جایز نیست.[17]

 

غسل تعمید در کودکی

  از آن جا که شاید یکی از مهمترین وجوه جدایی آناباپتیست‌ها از دیگر گروههای پروتستان، اشکال آنها به انجام تعمید در سنین کودکی بوده است، شایسته است که نگاهی دقیق‌تر به این موضوع بیندازیم.تعمید مخصوص کسانی است که شخصا و با رضایت کامل پیام نجات را پذیرفته‌اند.بر اساس تعالیم عهد جدید، غسل تعمید برای کسانی انجام می‌شده است که ابتدا تعلیم داده شوند (مت20:28)[18]و کلام را بپذیرند (رس41:2) و روح القدس را دریافت کنند (رس47:10). بر این اساس نمی‌توان پذیرفت کودکانی که به هیچ وجه قدرت تشخیص خوب و بد را ندارند و نه تعلیم دیده‌اند و نه می‌توانند کلام را بفهمند تا آن را بپذیرند تعمید یابند.

در مقابل اینگونه استدلال شده است که اتفاقا از برخی فرازهای عهد جدید به طور ضمنی تعمید کودکان را تأیید می‌کند.در آیاتی از عهد جدید می‌خوانیم که در برخی موارد یک خانواده به صورت دسته جمعی تعمید یافته‌اند (رس48:10، 15:16، 33:16، 8:18و 1کر16:1). عده‌ای این آیات را این گونه تفسیر کرده‌اند که تعمید خانواده به این معنا است که کودکان آن خانواده نیز تعمید داده شده‌اند و مؤید امکان تعمید کودکان این است که بر اساس عهد عتیق کودکان را ختنه می‌کردند و تعمید کودکان نیز شبیه ختنه کودکان است.

  پاسخ منکرین امکان تعمید کودکان این است که کاربرد کلمه «خانواده» یا «اهل بیت» لزوما به این معنی نیست که این خانواده کودکانی داشته است. علاوه بر این که کتاب مقدس هیچ گاه آشکارا از تعمید کودکان سخن به میان نیاورده است.[19]

 

آناباپتیست و فرقه‌های امروزی

  پاپتیست‌ها، کانگر گیشنالیست‌ها، منو نایت‌ها و کواکرها از جمله شاخه‌های جدید اصلاح طلبان افراطی هستند که می‌توان گفت از دل آناباپتیست‌ها سر برآورده‌اند.[20]

مقاله

نویسنده مرتضي رجايي
جایگاه در درختواره ادیان ابراهیمی - مسیحیت

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
Powered by TayaCMS