دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

ابوعبدالله مهدی

No image
ابوعبدالله مهدی

كلمات كليدي : تاريخ، مهدي، مقنع، يوسف بن برم، زنادقه، هادي، هارون، عيسي بن موسي

نویسنده : مريم علوي

"ابوعبدالله محمد" مقلب به «مهدی» در سال 126هـ.ق. در «حمیمه» متولد شد، ده ساله بود که پدرش "منصور" به خلافت رسید و از همان زمان او تحت تعلیم و تربیت مخصوص، زیر نظر استادانی چون "مفضل ضبنی" قرار گرفت.

منصور از دوران نوجوانی او را برای پذیرش مسؤولیت‌های بزرگ آماده می‌کرد.[1]

مهدی در پانزده سالگی فرمانده‌ سپاهی شد که مأمور سرکوب شورش‌های خراسان بود، بعدها به مقام‌های اداری متعدد منسوب شد و در 147هـ.ق. از جانب منصور به عنوان ولیعهد معرفی شد. وی با "ربطه" دختر "سفاح" ازدواج کرد، در سال 153هـ.ق. به نیابت منصور به عنوان «امیرالحاج» رهسپار مکه شد و در 158هـ.ق. پس از مرگ منصور در سن سی و سه سالگی با عنوان خلیفه با او بیعت شد.[2]

در تاریخ یعقویی آمده است که مهدی اموالی را که پدرش مصادره کرده بود به صاحبانش برگرداند و آنان را خشنود ساخت. وی از آزار و قتل فرزندان "ابوطالب" جلوگیری کرد و آنان را از زندان آزاد کرد و برای هر کدام هدایا و مقرری‌هایی تعیین کرد؛[3] البته وی سپس به روش پدارانش به جنایت و ظلم روی آورد.

دوران او به علت، ایجاد آرامش داخلی ممتاز شد و وی فرصت یافت، طرح‌های اصلاحی خود را اجرا کند. وی راه مکه را آباد و بناها و رباط‌های فراوان با چاه‌های آب در آن ایجاد کرد؛ مسجدالحرام را توسعه داد؛[4] میان مکه و یمن دستگاه برید(پست) قرار داد و در دیگر راه‌ها هم ایستگاه‌های نگهبانی دایر کرد[5]؛ برای آب رسانی به کاروان‌های حج حوضچه‌هایی ساخت؛ برای خدامیان و زندانیان مقرری تعیین کرد تا گدایی نکنند؛ شبکه‌ای از راه‌های تجاری درست کرد و بغداد را مرکز تجارت جهانی قرار داد؛ سنت پوشش هر ساله‌ی کعبه را بنیان نهاد.[6]

وی به دادخواهی می‌نشست و به شکایت مردم گوش می‌داد. همچنین افرادی امین را در استان‌ها تعیین می‌کرد تا اخبار استانداران را به او برسانند. به نظر می‌رسد مهدی در خلال اصلاحاتش با ظاهرسازی و عوام‌فریبی قصد داشت،[7] به ظاهر رضایت علویان و مخالفان حکومتش را جلب کند.

مهدی در سال 160هـ.ق. به حج رفت و برای جلب رضایت حجازی‌ها کوشید؛ چون منصور به جهت حمایت حجازی‌ها از حرکت نفس زکیه با آنان به شدت برخورد کرده بود. وی در کسب دوستی اهالی شام نیز کوشید و از دمشق و بیت‌المقدس نیز دیدار کرد و برای رفع اختلافات قبایل مختلف در سرزمین شام اقدام و اموالی را میان آنان توزیع کرد.[8]

با وجود همه‌ی اقدامات اصلاح‌گرانه مهدی، نارضایتی‌ها از بین نرفت؛ وقایع‌های مختلفی با انگیزه‌های متفاوت در دوران او نیز به وقوع پیوست.

"یوسف بن ابراهیم" مشهور به "برام" از موالی «قبیله‌ی ثقیف» در سال 160هـ.ق. در اعتراض به رفتار خلیفه و به جهت امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد و مردم خراسان را به پیروی خود خواند. مهدی سپاهی را به مقابله با او فرستاد، یوسف شکست خورد و سپاهیانش امان داده شدند. یوسف را نزد مهدی عباسی آوردند و او دستور داد دست و پای یوسف را قطع کنند و جسد او را به دار آویزند.[9]

شورش "مقنع" که از جمله یاران "ابومسلم خراسانی" بود، از دیگر قیام‌های دوران مهدی است. وی پس از قتل ابومسلم ادعای پیامبری کرد و در زمان "منصور عباسی" در زندان بود؛ پس از رهایی ادعای خدایی کرد و داعیانی به خراسان و ماوراءالنهر فرستاد. وی با وعده‌ی زنده کردن مردگان گروه‌های بسیاری از موالی روستاهای خراسان و ماوراءالنهر را نزد خود خواند.

طرفداران او در مخالفت با عباسیان جامه‌های سپید بر تن کردند و به قتل و غارت کاروان‌ها و تخریب مساجد و آزار زنان و کودکان پرداختند.

مقنع و یارانش سال‌ها در قلعه‌هایی دور از دسترس ساکن شدند و سرداران مختلفی از سپاه مهدی هیچ کدام موفق به دسترسی به آنان نشدند. سرانجام "سعید حرثی" که امیر هرات و جنگاوری کاردان بود، قلعه را محاصره کرد و شورش مقنع که سال‌ها برای حکومت عباسی ایجاد مشکل کرده بود، سرکوب شد و مقنع قبل از اینکه به چنگ سپاه خلیفه بیفتد، خود را سوزاند.[10]

از دیگر اقدامات مهدی مبارزه شدید و جدی با «زنادقه» است، زندیق در دوران عباسی به همه منحرفان از دین اطلاق می‌شد. زنادقه معتقد بودند زندگی انسان در همین جهان به پایان می‌رسد؛ لذا لذت‌جویی و بی‌بندوباری را مجاز می‌دانند.

آنان منکر نبوت بودند و پیامبران و رسالت آنان را به تمسخر می‌گرفتند. پدیده‌ی زندیق‌ها از دوران امویان در جامعه انتشار یافته بود و فعالیت آنان در عصر اول عباسی شدت گرفت.

شایان ذکر است که واژه‌ی زندیق گاهی فقط بهانه‌ای در دست خلفای عباسی بود تا تحت عنوان آن مخالفان خود از گروه‌های مختلف از جمله علویان را متهم به اجبار و بی‌دینی کنند و به بند کشند.

به هر حال مهدی اهتمام شدیدی به تعقیب زنادقه داشت و هر زندیقی به دستور او به قتل می‌رسید. او دستور داده بود تا برای زندان کردن آنها محل مخصوص مهیا کنند و نیز سازمان و متصدی خاصی با عنوان «صاحب‌الزنادقه» برای مبارزه با آنان ایجاب کرده بود و این سازمان گروه بسیاری را به این اتهام از بین برد.[11]

از دیگر حرکت‌های شورش‌گرانه دوران مهدی شورش "عبدالله بن مروان بن محمد اموی" از سرزمین شام و حرکت خوارج به فرماندهی "عبدالسلام بن هشام یشکری" بود که تأثیر چندانی نداشتند و خلیفه بی‌هیچ زحمتی آنان را سرکوب کرد.

جنگ‌های خارجی با روم در زمان مهدی با موفقیت پیش رفت. در سال 165هـ.ق. "هارون" فرزند مهدی فرماندهی سپاه را به عهده داشت و تا «خلیج قسطنطنیه» پیش رفت؛ «ملکه بیزانس» از او تقاضای صلح کرد و هارون درخواست او را به شرط پرداخت سالانه هفتاد هزار دینار پذیرفت.

"عیسی بن موسی" که از زمان خلافت منصور به ولیعهدی تعیین شده بود؛ اما هنگامی که مهدی به خلافت رسید، در صدد بر آمد که عیسی را از ولیعهدی برکنار کند و فرزند بزرگش موسی معروف به "هادی" را به جای وی بگمارد؛ ولی عیسی بدین کار رضایت نمی‌داد.

مهدی مدتی وی را ارعاب و تهدید کرد و سرانجام ولیعهدی را به ده میلیون درهم از او خرید[12] و چندی بعد برای فرزند دیگرش هارون به عنوان ولیعهد دوم بیعت گرفت.

مهدی در اواخر عمر تصمیم گرفت، هارون را به جای هادی به عنوان ولیعهد اول انتخاب کند[13]؛ اما هادی که برای جنگ به گرگان رفته بود، نپذیرفت. خلیفه برای امتناع او رهسپار گرگان شد؛ ولی در ناحیه‌ای به نام «ماسبنذان» در محرم سال 169هـ.ق. درگذشت. برخی می‌گویند، در اثر برخورد با در متروکه‌ای به هنگام تمرین شکار آهو درگذشت و گروهی دیگر معتقدند یکی از کنیزان مهدی در غذای کنیزی دیگر سم ریخت و مهدی نادانسته از آن خورد و مرد.[14]

رفتار مهدی با علویان و امام کاظم(ع)

طرز رفتار مهدی از جهات مختلف با پدرش منصور فرق داشت؛ ولی در سختگیری نسبت به علویان مهدی هم بعد از گذشت زمانِ کوتاهی روش پدرش را پیش گرفت. وی فرزندان علی(ع) را برای حکومت خود خطرناک می‌دانست و همواره در صدد سرکوب جنبش‌هایی بود که از طرف آنان رهبری می‌شد.[15]

یکی از نمونه‌های مخالفت مهدی با مظاهر تشیع گفتگویی است که بین او و امام کاظم(ع) در مدینه رخ داد؛ در یکی از سال‌ها مهدی پس از ورود به مدینه با امام کاظم(ع) ملاقات کرد و برای آن که به گمان خود از نظر علمی آن حضرت را آزمایش کند، بحث حرمت شراب را پیش کشید و پرسید: آیا در قرآن مجید تحریم شده است؟ آنگاه اضافه کرد مردم اغلب می‌دانند که در قرآن از خوردن شراب نهی شده است؛ ولی نمی‌دانند که معنای این نهی حرام بودن آن است. امام فرمودند: بلی، حرمت شراب در قرآن مجید صریحاً بیان شده است. مهدی پرسید: در کجای قرآن؟ امام فرمودند: آنجا که خداوند خطاب به پیامبر(ص) می‌فرماید: بگو پروردگار من تنها کارهای زشت چه آشکار و چه نهان و نیز اثم و ستم به ناحق را حرام نموده است.[16]

آنگاه امام پس از بیان چند موضوع دیگر که در این آیه تحریم شده، فرمود: مقصود از کلمه اثم در این آیه که خداوند آن را تحریم نموده، همان شراب است؛ زیرا خداوند در آیه دیگری می‌فرماید: از تو از شراب و قمار می‌پرسند، بگو در آن اثم کبیر(گناه بزرگ‌) و سودهایی برای مردم است و گناهش از سودش بیشتر است.[17]

مقاله

نویسنده مريم علوي

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایتʅ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(5)

عبادت بدون بینش آنان برخی را به اشتباه می انداخت و خطر اشاعه ی این مرض مسری در جامعه بود. امام علی(علیه السلام) به این خطر بیم می داد، آن حضرت(علیه السلام) شنید که مردی از خوارج شب بیدار است و به دعا و تلاوت قرآن مشغول است؛ امام فرمودند:« به یقین خفتن به که با دودلی نمازگزاردن» (نهج البلاغه، حکمت97).
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʂ)

نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (2)

هر یک از این دو امتیاز به تنهایی کافی است که به کلمات علی (ع) ارزش فراوان بدهد، ولی توأم شدن این دو با یکدیگر، یعنی این که سخنی در مسیرها و میدان های مختلف و احیاناً متضاد رفته و در عین حال کمال فصاحت و بلاغت را در همه ی آنها حفظ کرده باشد، سخن علی(ع) را قریب به حد اعجاز قرار داده است و به همین جهت سخن علی (ع) در حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق قرار گرفته است
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایتʄ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(4)

هان ای فیلسوفان و حکمت آموزان، بیایید و در جملات خطبه ی اول این کتاب به تحقیق بنشینند و افکار بلند پایه ی خود را به کار گیرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یک جمله کوتاه را به تفسیر بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود را برای درک واقعی آن ارضا کنند به شرط آن که بیاناتی که در این میدان تاخت و تار شده است آنان را فریب ندهد.
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʁ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (1)

نهج البلاغه، مشهورترین و ماندگارترین اثر سید رضی(قدس سره) است، که آن را در سال 400 هجری قمری، شش سال پیش از وفات خود با استفاده از دانش وسیع و ذوق سرشار و گزینش نیکوی ادبی، از میان خطبه ها، نامه ها، وصیت نامه ها و کلمات کوتاه حکمت آمیز امیرالمؤمنین(علیه السلام) گردآوری نموده است.
Powered by TayaCMS