دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

اثبات وجود خدا

No image
اثبات وجود خدا

نویسنده : ولي عبدالهي

كلمات كليدي : : اثبات وجود خدا، راههاي اثبات خدا، فطرت، برهان نظم، برهان حدوث

سر سلسله تمام معتقدات دینی ایمان به خداست، در کلمات حضرت امیر هست که فرموده، اول الدین معرفته،[1] پایه دین و ریشه دین خداشناسی است. در قرون جدید در اروپا یک تفکری بوجود آمده­است که؛ نه خدا را انکار می­کنند و نه مسائله اثبات خدا را قابل حل می­دانند، می­گویند که بشر نه قادر است وجود خدا را اثبات کند و نه قادر است وجود خدا را نفی کند. اینها هم به منطق الهیون اعتراض می­کنند و هم به منطق مادیون اعتراض می­کنند، و می­گویند که ابزار تحقیق چنین چیزی به بشر داده نشده­است، تنها ابزاری که به بشر برای تحقیق داده شده­است حواس می­باشد که با حواس فقط می­تواند محسوسات را تحقبق کند و کیفیت آنها را بیان کند. ولی ماوراء محسوسات از قلمروی تحقیق بشر خارج است و نمی­تواند آنها را اثبات کند. در مقابل این افراد الهیون و مادیون قرار گرفته­اند، که مادیون می­گویند که اصلا ماوراء الطبیعه­ای وجود ندارد هر چه هست ماده است، و غیر ماده پوچ می­باشد. ولی الهیون قائل هستند که؛ علاوه بر ماده ماوراءالطبیعه­ای هم وجود دارد که به آنها مجردات می­گویند و افکار کسانی که قائل به ماده محض می­باشند و یا کسانی که حوزه مدرکات و قلمرو ادراکات انسان را محدود به حواس می­دانند و می­گویند که هر چیز غیر محسوس غیر قابل تحقیق است را باطل و غلط می­داند و راههایی را برای اثبات وجود خدا بیان می­کنند.

راههای اثبات خدا

دو راه اساسی برای اثبات وجود خدا ذکر شده­است که بعضی از آنها به راههای جزئی­تری هم منشعب می­شود که به ترتیت آنها را یاد آور می­شویم.1- راه درون(فطرت)2- راه برون(برهان نظم)

راه فطرت

برای اثبات وجود خداوند روشهای گوناگونی ذکر شده­است که از میان آنها فطری بودن گرایش به مبدأ جهان از همه عمومی­تر و دلپذیرتر است که بعضی­ها می­گویند که پناه بردن و گرایش انسان به هنگام اضطرار به خداوند حاکی از این است که ارتباط با خداوند در انسان وجود دارد و همین فطری بودن اعتقاد به خداوند است.[2] فطرت از ماده فطر در لغت به معنای شکافتن[3] و یا شکافتن از طول، ایجاد و ابداع است.[4] کلمه فطرت دلالت بر نوع ویژه می­کند. در قرآن تنها بک بار استعمال شده است و به معنای سرشت خاص و آفرینش ویژه انسان است، و امور فطری، یعنی آنچه که نوع خلقت و آفرینش انسان اقتضای آن را داشته باشد.[5] غریزه معنوی یا فطرت که از آن به شعور باطن و وجدان اخلاقی هم تعبیر می­شود، یعنی آنچه را انسان خود می­یابد و نیاز به فراگیری در مورد آن ندارد. هر انسانى، که در هر محیط و مقامی و اجتماعی که باشد اگر ذهن او از علوم فلسفی و گفتار خداپرستان و مادی­گرایان خالی باشد خود به خود در وجود خود نیرویی احساس می­کند که آن نیرو به عالم هستی که خودش جزی از اجزائ آن است حکومت می­کند که از هر موجودی دیگر برتر و در عین حال محکم و منطقی­تر است که ما آن را خدا می­نامیم. این ندای باطنی که انسان را به خدا راهنمایی می­کند و از هر گونه اوهام خالی است همان فطرت انسان می­باشد.[6] پس این فطرت معنوی در وجود هر انسانی هست فقط گاهی حجابهای ظلمانی مانع بروز آن می­شود و بعثت انبیاء و راهنمائی امامان معصوم(ع) برای رفع این حجابها و رشد فطرت الهی بوده­است و گرنه هر انسانی با فطرت پاک توحیدی به دنیا می­آید. ولی این فطرت بشر متصف به شدّت و ضعف می­شود که بستگى به شرایط گوناگون محیط، تربیت و تبلیغات دارد، یعنی فرمان فطرت در زمانى که افکار گوناگون ذهن انسان را مشغول کرده، با زمانى که ذهن او خالى از هرگونه فکر و اندیشه‌اى است، تفاوت بسیارى پیدا مى‌کند. خلاصه آنکه ممکن است در بعضى از شرایط، حکم فطرت مانند فرمان حاکم برکنار شده، هیچ اثرى نبخشد. بنابراین زمانی که بشر گرفتار حوادث و جریانات طبیعی و غیر طبیعی می­شود، و دست او از تمام ابزارهای مادی کوتاه می­شود دست به سوی کسی دراز می­کند که قدرتش مافوق تمام قدرتهاست، و به پیشگاه او اظهار عجز می­کند، و از او می­خواهد که او را از مهلکه نجات دهد. این نقطه خاص که توجه بشر را به خودجلب می­کند همان خداست[7]. که بوسیله فطرت به او رو آورده است.که اما حسن عسگری (ع) در معنای الله در بسم الله الرحمن الرحیم فرموده است(اللَّهُ هُوَ الَّذِی یُتَأَلَّهُ إِلَیْهِ عِنْدَ الْحَوَائِجِ وَ الشَّدَائِدِ کُلُّ مَخْلُوقٍ عِنْدَ انْقِطَاعِ الرَّجَاءِ مِنْ کُلِّ مَنْ دُونَهُ وَ تَقَطُّعِ الْأَسْبَابِ مِنْ جَمِیعِ مَنْ سِوَاه)[8]

خدا کسی است که هر آفریده­ای به هنگام نیازها و سختیها وقتی امیدش از غیر او قطع شد و از اسباب طبیعی مأیوس شد به او پناهند می­شود. شخصی به امام صادق(ع) عرض کرد، ای فرزند رسول خدا، خدا را به من معرفی کن؛ زیرا اهل مجادله با من سخن بسیار گفته­اند و مرا سرگردان کرده­اند. حضرت فرمودند: آیا تاکنون کشتی سوار شده­ای؟ گفت آری، فرمود برایت اتفاق افتاده که کشتی دچار سانحه شود و در آنجا نه کشتی دیگر و نه شناگری باشد که تو را نجات دهد؟ عرض کرد آری حضرت فرمود: آیا در آن هنگام احساس نمودی که هم اکنون نیز قدرتی هست که می­تواند تو را از آن ورطه هولناک نجات دهد؟ گفت آری، فرمود: همان خداست که می­تواند تو را نجات دهد، آنجا که نجات دهنده­ای نیست، و به فریاد رسد آنجا که فریادرسی نیست.[9]

برهان نظم

قرآن مجید مى‌گوید:

سنریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی‌ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ انَّهُ عَلى‌ کُلِّ شَیْ‌ءٍ شَهیدٌ[10] به زودى نشانه‌هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مى‌دهیم تا براى آنان آشکار گردد که او حق است آیا کافى نیست که پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است؟ این برهان از دو طریق قابل بررسی است:

1-از راه انفس(خودشناسی)

رسول خدا(ص) فرموده­است که؛ (هرکس خودش را شناخت خدایش را شناخته است.[11] یکی از شاگردان امام­صادق(ع) می­گوید: از هشام بن حکم (شاگرد امام صادق(ع)) پرسیدم اگر کسی از من پرسید چگونه خدایت را شناختی، به او چه پاسخی دهم؟ هشام گفت: می­گویم من خداوند(جل جلاله) را بوسیله خودم شناختم؛ زیرا او نزدیک­ترین چیزها به من است. می­بینم ساختمان بدنم اجزاء مختلفی دارد که هر کدام با نظم خاصی در جای خود قرار گرفته­است. ترکیب این اجراء قطعی و روشن است. آفرینش آنها متین و دقیق است و انواع و اقسام نقاشی­ها در آن بکار رفته است. می­بینم برای من حواس مختلف و اعضاء گوناگونی از قبیل چشم و گوش شامه و ذائقه ایجاد شده­است و عقل همه عاقلان محال می­داند که ترکیب منظمی بدون ناظم و نقشه دقیقی بدون نقاش بوجود آید از این راه پی­بردم که نظام وجودم و نقاشی بدنم از این قانون مستثنی نیست و نیازمند به آفریدگار است.[12] دانشمندان برای شناسی خصوصیات انسان علومی را پایه­گذاری کرده و توانسته­اند به گوشه­ای از اسرار آن آگاه گردند؛ زیرا در هر عضوی از اعضاء انسان یک جهان اسرار توحید نهفته است.

2-از را آفاق

(با توجه کردن به اطراف خودمان از زمین و آسمان و نظمی که در آنها است به خداوند پی­ببریم) با یک نگاه ساده به جهانى که در آن زندگى مى‌کنیم به این حقیقت مى‌رسیم که جهان هستى اتفاقی نیست، بلکه تمام پدیده‌ها با یک نظم خاصی به سوى مقصد معینى در حرکتند.[13] عطاء بن ابى­ریاح مى‌گوید: روزى نزد عایشه رفتم، از او پرسیدم، شگفت­انگیزترین چیزى که در عمرت از پیامبر اسلام، دیدى چه بود. گفت تمام کار پیامبر(ص) شگفت‌انگیز بود. ولى از همه عجیبتر اینکه: شبى از شبها که پیامبر(ص) در منزل من بود به استراحت پرداخت، هنوز آرام نگرفته بود، از جا برخاست و لباس پوشید و وضو گرفت و به نماز ایستاد و آن قدر در حال نماز و در جذبه خاص الهى اشک ریخت، که جلو لباسش از اشک چشمش تر شد، سپس سر به سجده نهاد، و چندان گریست که زمین از اشک چشمش تر شد و هم چنان تا طلوع صبح منقلب و گریان بود، هنگامى که" بلال" او را به نماز صبح خواند، پیامبر را گریان دید. عرض کرد چرا چنین گریانید؟ شما که مشمول لطف خدا هستید؟ فرمود:

أفلا اکون للَّه عبدا شکورا

آیا نباید بنده شکرگزار خدا باشم!! چرا نگریم! خداوند در شبى که گذشت، آیات تکان دهنده‌اى بر من نازل کرده­است و سپس شروع بخواندن پنج آیه آل عمران(191تا195) نمود. که خداوند فرموده: همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آن گاه که بر پهلو خوابیده‌اند، یاد مى‌کنند و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین مى‌اندیشند (و مى‌گویند:) بارالها! اینها را بیهوده نیافریده‌اى! منزهى تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار! (191) و در پایان فرمود:

ویل لمن قرأها و لم یتفکر فیها

واى به حال آن کس که آنها را بخواند و در آنها نیندیشد. جمله اخیر که افراد را با تأکید فراوان به تفکر هنگام تلاوت این آیات امر مى‌کند، در روایات متعددى به عبارات گوناگون نقل شده­است‌.[14] از حضرت علی(ع) در کتاب نهج­البلاغه چنین روایت کرده­اند که فرموده­است: (اگر اندیشه‌ات را به کار گیرى تا به راز آفرینش پى­برده باشى، دلائل روشن به تو خواهند گفت که آفریننده مورچه کوچک همان آفریدگار درخت بزرگ خرماست، به جهت دقّتى که جدا جدا در آفرینش هر چیزى به کار رفته و اختلافات و تفاوت‌هاى پیچیده‌اى که در خلقت هر پدیده حیاتى نهفته است. همه موجودات سنگین و سبک، بزرگ و کوچک، نیرومند و ضعیف، در اصول حیات و هستى یکسانند، و خلقت آسمان و هوا و بادها و آب یکى است. پس اندیشه کن در آفتاب و ماه، و درخت و گیاه، و آب و سنگ، و اختلاف شب و روز، و جوشش دریاها، و فراوانى کوه‌ها، و بلنداى قلّه‌ها، و گوناگونى لغت‌ها، و تفاوت زبان‌ها، که نشانه‌هاى روشن پروردگارند. پس واى بر آن کس که تقدیر کننده را نپذیرد، و تدبیر کننده را انکار کند. گمان کردند که چون گیاهانند و زارعى ندارند، و اختلاف صورت‌هایشان را سازنده‌اى نیست، برچه ادّعا مى‌کنند! حجّت و دلیلى ندارند، و بر آنچه در سر مى‌پرورانند تحقیقى نمى‌کنند، آیا ممکن است ساختمانى بدون سازنده، یا جنایتى بدون جنایتکار باشد.)[15]

نظریه فرقهای اسلامی

قائلین به عدم روئیت خدا

مسلمانان همگی در وجود خدا اتفاق نظر دارند ولی دیدشان نسبت به خدا فرق می­کند. عده­ای خدا را اصلا قابل روئیت نمی­دانند و عده­ای خداوند را قابل روئیت می­دانند. کسانی که خداوند را قابل رویت نمی­داند فرقه حقه شیعه است که می­گوید که خداوند را نمی­توان در دنیا و آخرت به چشم ظاهری دید. ادله­ای هم برای این عقیده آورده­اند که برمی­شمریم:

1- روئیت زمانی صحیح است که شی در مقابل یا در حکم مقابل باشد؛ مانند صورت در آینه و این هم در اشیاء جهت دار تحقق می­یابد اما خداوند هم منزه از آن است.

2- روئیت تحقق نمی­یابد مگر با انعکاس اشعه از شئ مرئی به اجهزه چشم و این هم لازمه­اش این است که خداوند جسم و دارای ابعاد باشد.

3- دیدن با چشم نوعی اشاره با حدقه است به سوی شئ است که در واقع اشاره حسی است و اشاره حسی تحقق نمی­یابد مگر اینکه مشارالیه حسی باشد ، در حالی که خداوند منزه از جسم و جهت است.

4- همانا روئیت یا به تمام ذات است یا به بعضی از آن. بنابر اولی لازم می­آید که مرئی محدود باشد و بنابر دومی لازم است که مرکب و دارای اجزا باشد و همه اینها برای خداوند محال است.[16]

قائلین به جواز روئیت

عده­ای معتقدند که خداوند قابل روئیت است و می­شود او را دید و برای اثبات ادعای خود به آیات زیر تمسک می­کنند که خداوند می­فرماید (آرى) در آن روز صورتهایى شاداب و مسرور است، و به پروردگارش مى‌نگرند![17] استدلال می­کنند که نظر در لغت به معنی انتظار و بدون صله استعمال می­شود و با فی به معنای رأفت و با لام استعمال می­شود و به معنای رویة با الی استعمال می­شود پس نظرهم در این آیه که با الی متعدی شده­است به معنای روئیت می­باشد.

جواب این استدلال این است که با تأمل در آیه و آیات بعداز آن فهمیده می­شود که مراد از نظر در آیه توقع وانتظار است نه روئیت.[18]

مجسمیة

گروهی براى خداوند متعال صفاتى همچون صفات ممکنات قائل شدند و او را تا سرحدّ جسم و جسمانیّات تنزّل داده و براى او شکل و قیافه و دست و پا و موهاى مجعّد و درهم پیچیده و به طریق اولى مکان و زمان، قائل شده­اند. گروهى او را در دنیا قابل مشاهده مى­دانند و گروهى او را فقط در آخرت به این صفت ممکنات متصف می­کنند.

محقّق دوانى که از بزرگان فلاسفه است ـ طبق نقل بحارالانوار ـ مى­گوید: گروهى از اهل تشبیه، خدا را حقیقتاً جسم مى­دانند، بعضى او را مرکّب از گوشت و خون و برخى او را نور درخشان مانند شمش نقره­اى سفیدگون که طولش هفت وجب با وجب خویش است و جمعى او را به صورت انسان و گروهى به صورت جوانى «اَمْرَد» با موهاى پیچیده و مجعّد و بعضى او را به صورت پیرمردى با موهاى سیاه و سفید، برخى او را جسمى ـ نه همانند اجسام دیگر ـ مى­دانند و بعضى عقاید دیگرى از این گونه اعتقادهاى باطل و بى­پایه و کودکانه ابراز داشتند.[19]

مجسمه و مشبهه گمان کردند که برای خداوند سبحان مثل انسان دو چشم و دست هست، و شهرستانی گفته که مشبهه و حشویه برای پروردگار خود دست دادن و مصافحه کردن را جایز می­دانند، و مسلمانان مخلص زمانی که به درجه­ای از زهدو تقوی می­رسند با خداوند متعال در دنیا و آخرت معانقه می­کنند. تشبیه و تجسیم به حسب و عقل و نقل باطل است.[20] عده­ای از اشاعره و غیرایشان معتقد هستند که خداوند دارای دست و مکان است، و تأویل بعضی از آیات را به خدا واگذار می­کنند، که شهرستانی در این رابطه گفته: جماعتی از سلفیون صفات خبریه مثل دست و صورت داشتن را برای خدا اثبات می­کنند و تأویل نمی­کنند. مانندقول خداوند که می­فرماید (خداوند بخشنده بر عرش مسلّط است)[21] و در جای دیگر می­فرماید: لِما خَلَقْتُ بِیَدَی‌ (مخلوقى که با قدرت خود او را آفریدم)[22]‌ و می­گویند ما نمی­توانیم این آیات را تفسیر کنیم بلکه تکلیف ما این است که ما اعتقاد داشته باشیم که فقط خداوند شریک ندارد.[23]

مفوضه

ایشان کسانی هستند که اعتقاد دارند به اینکه افعال بشر به خودشان واگذار شده است و در خلق افعال و ایجاد آن مستقل هستند، بطوریکه افعال انسان ربطی به خالق بشر ندارد. معتزله از فرق اسلامی به این عقیده گرایش دارد. و ایشان به خاطر تحفظ عدل خدا در بین بندگانش به این عقیده پناه برده­اند و گمان کرده­اند که اگر این اعتقاد را داشته باشند به نفع عدل خداوند است و بشر مسئول فعل و عملش است ؛ در حالیکه فرار از این بمنزله فرار از باران به زیر ناودان است، اگرچه معتزله در توصیف پروردگار به عدل توقف کرده­اند. ولی ایشان در مورد توحید به اشتباه رفتند و انسان را مقابل خالق بزرگ خود قرار می­دهند، پس این توصیف خداوند به عدل که انسان را در ردیف مشرکین قرار می­دهداعتقادی باطل است. به خاطر این است که اشاعره برخلاف معتزله و امامیه معتقد هستند که افعال انسان افعال خداوند هست بدون مباشرت و بدون سبب، چنانکه امامیه برخلاف معتزله و اشاعره اعتقاد دارند که افعال ما فعل خداوند است، که بعضی از افعال بشر بتسبب خدا می­شود و بعضی آنها با مباشرت او.[24]

مجبره

مجبره منسوب به جهم بن صفوان است. جهم در چند مورد تنها ماننده که یکی از آنها این است که می گوید در حقیقت فعلی برای انسان نیست همه آنها از خداوند می­باشد، نسبتش به انسان از باب مجاز است، همانطور که می­گویند درخت حرکت کرد،و خورشید زوال کرد. شهرستانی از ایشان نقل کرده که می­گویند: انسان قادر بر کاری نیست و بر استطاعت هم قادر نیست بلکه انسان در افعالش مجبور است و هیچ قدرت و اختیار و اراده­ای ندارند، همانا خداوند تبارک و تعالی افعالش را خلق کرده همانطور که برای سایر جمادات خلق کرده­است ... و اگر جبر ثابت شود در تیجه تکلیف هم جبری می­شود. شکی در بطلان این مذهب نیست چون باعث می­شود که تکلیف و وعد و عقاب و وعید و ثواب باطل شود. در این صورت ارسال انبیاء و رسل و فرستادن کتاب لغو می­باشد.[25]

مقاله

جایگاه در درختواره عقائد فرق
جایگاه در درختواره اثنا عشریه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایتʅ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(5)

عبادت بدون بینش آنان برخی را به اشتباه می انداخت و خطر اشاعه ی این مرض مسری در جامعه بود. امام علی(علیه السلام) به این خطر بیم می داد، آن حضرت(علیه السلام) شنید که مردی از خوارج شب بیدار است و به دعا و تلاوت قرآن مشغول است؛ امام فرمودند:« به یقین خفتن به که با دودلی نمازگزاردن» (نهج البلاغه، حکمت97).
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʂ)

نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (2)

هر یک از این دو امتیاز به تنهایی کافی است که به کلمات علی (ع) ارزش فراوان بدهد، ولی توأم شدن این دو با یکدیگر، یعنی این که سخنی در مسیرها و میدان های مختلف و احیاناً متضاد رفته و در عین حال کمال فصاحت و بلاغت را در همه ی آنها حفظ کرده باشد، سخن علی(ع) را قریب به حد اعجاز قرار داده است و به همین جهت سخن علی (ع) در حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق قرار گرفته است
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایتʄ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(4)

هان ای فیلسوفان و حکمت آموزان، بیایید و در جملات خطبه ی اول این کتاب به تحقیق بنشینند و افکار بلند پایه ی خود را به کار گیرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یک جمله کوتاه را به تفسیر بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود را برای درک واقعی آن ارضا کنند به شرط آن که بیاناتی که در این میدان تاخت و تار شده است آنان را فریب ندهد.
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʁ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (1)

نهج البلاغه، مشهورترین و ماندگارترین اثر سید رضی(قدس سره) است، که آن را در سال 400 هجری قمری، شش سال پیش از وفات خود با استفاده از دانش وسیع و ذوق سرشار و گزینش نیکوی ادبی، از میان خطبه ها، نامه ها، وصیت نامه ها و کلمات کوتاه حکمت آمیز امیرالمؤمنین(علیه السلام) گردآوری نموده است.
Powered by TayaCMS