دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

ارث

No image
ارث

كلمات كليدي : قرآن، ارث، ميت، وارث، وصيت، سهم

نویسنده : محدثه بهمدي

ارث از ریشه‌ی "ورث" به معنای آثار باقی مانده از شیء‌[1] و انتقال اموال یا امور معنوی از انسان به دیگری است.[2] و در اصطلاح فقهی، انتقال دارایی‌ و ترکه‌ی میّت به نزدیکان نسبی و سببی او را "ارث" گویند.[3]

تشریع ارث در اسلام

لزوم دقت در تشریع ارث و پرهیز از اهمال در حقوق وارثان، یکی از دقت‌های ویژه در مسئله ارث است:

«لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّاتَرَکَ الْوَالِدَانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِّمَّاتَرَکَ الْوَالِدَانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا»[4]

«براى مردان، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود بر جاى مى‌گذارند، سهمى است و براى زنان نیز، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان مى‌گذارند، سهمى، خواه آن مال، کم باشد یا زیاد؛ این سهمى است تعیین شده و پرداختنى.»

در جاهلیت رسم بر این بود که اموال میت را به افرادی که توانایی رزمی و دفاع داشتند، تقسیم می‌نمودند و به زنان و کودکان میت ارث تعلق نمی‌گرفت.[5] نزول آیه‌ی شریفه، با نسخ رسوم جاهلی، ارث را برای تمام خویشاوندان درجه‌ی یک میت اعم از زن و مرد، امری ضروری و لازم‌الاجرا دانسته، به‌طوری‌که هیچ احدی حق دخالت در کم و زیاد کردن آن را ندارد.[6]

این آیه به منزله‌ی قاعده‌اى کلى در باب ارث است، که به صورت مطلق بیان شده و همه‌ی جزئیات احکام به آن برگشت مى‌کند و لازمه‌اش اینست که افرادی که از میان وارثان و مورثان که نامشان به‌طور اجمال آمده، با است که در آیات ارث به‌طور تفصیل ذکر شده‌ است.[7]

حکمت تشریع ارث در جوامع بشری بر این است که در بین همه‌ی جوامع مرسوم بود که در هنگام فوت اشخاص، زن و فرزندان صغیر از ارث محروم می‌ماندند؛ لذا خدای متعال با تشریع آیات ارث، مردم را به این مسئله آگاه کرد که با ثبوت ولادت فرزند و با وجود خویشاوندان برای میت، حقی ثابت در اموال باقی مانده‌ی متوفی برای وارثان وجود دارد و با این حکم مانع از خوردن اموال یتیمان و محروم کردن آنها از ارث گردید.[8]

ارث در ادیان گذشته

با تتبع در آیات قرآن مجید پی می‌‌بریم که ارث نه تنها از قوانین منحصر به فرد اسلام نبوده؛ بلکه در ادیان گذشته نیز وجود داشته که قرآن این مسئله را در مورد حضرت زکریا مطرح کرده است.

حضرت زکریا –علیه‌السلام- که یکی از پیامبران الهی بود، هنگامی که در سن پیری دست به دعا برداشته و از خدای متعال درخواست فرزندی می‌کند، با طرح مسئله‌ی ولایت و وراثت زبان گشوده و می‌فرماید:

«...وَ إِنىّ‌ِ خِفْتُ الْمَوَالىِ‌َ مِن وَرَاءِى وَ کَانَتِ امْرَأَتىِ عَاقِرًا فَهَبْ لىِ مِن لَّدُنکَ وَلِیاً؛ یرِثُنىِ وَ یرِثُ مِنْ ءَالِ‌یعْقُوبَ...»[9]

«...و من از بستگانم بعد از خودم بیمناکم (که حق پاسدارى از آیین تو را نگاه ندارند)! و (از طرفى) همسرم نازا و عقیم است تو از نزد خود جانشینى به من ببخش؛ که وارث من و دودمان یعقوب باشد...»

همسر حضرت زکریا نازا بود، و از دو پیامبر الهی یعنی حضرت سلیمان و داوود –علیهم‌السلام- اموال زیادی به ارث برده بود، و حضرت زکریا به جهت اینکه این مال بعد از رحلت ایشان در راه درست مصرف شود، به درگاه خداوند ناله کرده و از پروردگار متعال تقاضای وارثی می‌کند که از دودمان خودش باشد و بتواند بر این اموال نظارت درستی داشته و آن را در بهترین راه مصرف نماید.[10]

ارث در جاهلیت

در میان اعراب رسوم غلطی در مورد تقسیم ارث وجود داشت که با نزول آیه‌ی ارث این عادتهای غلط منسوخ گردید:

«یاأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَایحَِلُّ لَکُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاءَ کَرْهًا وَ لَاتَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُواْ بِبَعْضِ مَا ءَاتَیتُمُوهُنَّ إِلَّا أَن‌یأْتِینَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَینَةٍ وَ عَاشِرُِوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ...»[11]

«اى کسانى که ایمان آورده‌اید! براى شما حلال نیست که از زنان، از روى اکراه (و ایجاد ناراحتى براى آنها،) ارث ببرید! و آنان را تحت فشار قرار ندهید که قسمتى از آنچه را به آنها داده‌اید (از مهر)، تملک کنید! مگر اینکه آنها عمل زشت آشکارى انجام دهند. و با آنان، به‌طور شایسته رفتار کنید!...»

این آیه رسم غلطی را که در زمان جاهلیت قبل از اسلام میان اعراب بوده، متذکر شده و آنان را از رسوم غلط و باطل به شدت نهی می‌کند. در جاهلیت، هنگامی که زنی مرد خود را از دست می‌داد، ورّاث آن مرد، می‌توانستند زن او را برای استفاده از مال به ارث برده و به ملک خود درآورند؛ و حتی می‌توانستند وی را به ازدواج خود درآورده یا به بردگی نگه دارند، تا در هنگام مرگش بتوانند اموال ایشان را برای خود بردارند؛ لذا قرآن مردم را از محروم کردن زنان از ازدواج موقت و تصرف در اموالشان که طبعاً با نارضایتی آنان همراه بوده، منع می‌کند.[12]

ارث در صدر اسلام

با توجه به آیات قرآن کریم اموال میت از دو طریق خویشاوندی و قرابت و نیز به سبب عقد و پیمان، میان ورّاث تقسیم می‌شود:

«وَ لِکُلٍ‌ّ جَعَلْنَا مَوَالىِ‌َ مِمَّاتَرَکَ الْوَالِدَانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ الَّذِینَ عَقَدَتْ أَیمَانُکُمْ

فََآتُوهُمْ نَصِیبهَُمْ...»[13]

«براى هر کسى، وارثانى قرار دادیم، که از میراث پدر و مادر و نزدیکان ارث ببرند و (نیز) کسانى که با آنها پیمان بسته‌اید، نصیبشان را بپردازید...»

مراد از موالى همه آنهایى هستند که در آیات ارث، وارث شناخته شده‌اند (اولاد، پدر و مادر، برادر و خواهر، و غیره)؛ معنایش این است که براى هر یک از شما اولیایى در ارث بردن معین کرده‌ایم، تا از اموال باقى ‌مانده‌ی شما ارث ببرند.[14]

و در تفسیر "وَ الَّذِینَ عَقَدَتْ أَیمَانُکُمْ" دو نوع استدلال بیان شده است:

1. معاهده از طریق عقد ازدواج که قهرا این مورد با زن و شوهر منطبق مى‌شود. و اگر از این تعبیر استفاده کرده، در حقیقت تعبیر کنایی است؛ چون در عرب رسم این بود، وقتى با یکدیگر معامله و یا معاهده‌اى مى‌کردند، در آخر براى اعلام ختم معامله با یکدیگر دست مى‌دادند، و با این طریق معامله و یا معاهده را قطعى می‌کردند؛ در نتیجه مراد از جمله‌ی مذکور این است: کسانى که به وسیله‌ی عقد سببیت ازدواج بین خود و ایشان ایجاد کرده‌اید، جزو وارثان هستند. و منظور از "فَآتُوهُمْ نَصِیبَهُمْ" پرداخت سهم الارث تمام موالی است که در آیات ارث بیان شد.[15]

2. معاهده از طریق هم سوگند شدن که در جاهلیت رسم بود، دو نفر با یکدیگر عقد برادرى مى‌بست و عهد می‌کردند که در سود و ضررهایی که به آنها می‌رسد، شریک یکدیگر باشند و در تمام لحظات زندگی از جمله جنگ و صلح میان قبایل، یار و یاور هم باشند تا حدی که می‌توانستند، یک ششم از اموال یکدیگر را ارث ببرند(ضمان جریره)؛ این عمل در اوائل اسلام نیز توسط مسلمانان ادامه پیدا کرد و خداى تعالى دستور داد که این پیوند را هم‌چنان حفظ کنند و از ارث خود چیزى را براى آنها وصیت کنند. [16] به هر حال همه‌ی مفسرانی که به این نوع عهد(پیمان برادری یا پیمان دیگر غیر از ازدواج) قائلند، غالباً قائل به نسخ آن و یا مشروط بودن آن با آیات ارث و آیه‌ی 75 انفال هستند.[17]

اما با توجه به نوع تفسیرها، جمله‌ی مورد بحث بریده از جمله‌هاى قبل ‌شده(ما براى یک یک شما وارثانى قرار دادیم، و شما یک ششم سهم هم سوگندان را بدهید)، و در نهایت آیه را منسوخ می‌دانند؛ در حالی‌که این عهد بستن مربوط به همسران بوده و نسخی صورت نگرفته است.[18]

نوع دیگری از موجبات ارث که در صدر اسلام بوده و در قرآن به آن اشاره شده، پیوند اخوت است:

«إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ هَاجَرُواْ وَ جَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ ءَاوَواْ وَّ نَصَرُواْ أُوْلَئکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ لَمْ‌یهَُاجِرُواْ مَا لَکمُ مِّن وَلَایَتِهِِم مِّن شىَ‌ْءٍ حَتىَ‌ یهَُاجِرُواْ...»[19]

«کسانى که ایمان آوردند و هجرت نمودند و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد کردند، و آنها که پناه دادند و یارى نمودند، آنها یاران یکدیگرند و آنها که ایمان آوردند و مهاجرت نکردند، هیچ گونه ولایت [دوستى و تعهّدى‌] در برابر آنها ندارید، تا هجرت کنند...»

هنگامی که پیامبر(ص) از مکه به مدینه مهاجرت نمود، میان مهاجرین و انصار عقد اخوت برقرار کرد؛ بدین ترتیب هرکدام از آنها که از دنیا می‌رفت، اموال او به برادر دینی‌اش می‌رسید، و با این شیوه، مهاجر و انصار به دلیل پیوند اخوت و برادری، از یکدیگر ارث می‌بردند؛[20] اما این آیه‌ی شریفه، با نزول آیه‌ 6 سوره‌ی احزاب نسخ گردید و بستگان میت را به عنوان وارث او معرفی کرد.[21]

احکام ارث و سهم وارثان

قرآن حکیم در مسأله‌ی ارث مثل دیگر شرعیات به‌طور عادلانه، احکامی را در مورد حقوق بازماندگان میّت بیان نموده و سهم آنها را معین کرده است:

1. سهم فرزندان:

«یوصِیکمُ‌ُ اللَّهُ فىِ أَوْلَدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنثَیینْ‌ِ...»[22]

«خداوند درباره‌ی فرزندانتان به شما سفارش مى‌کند که سهم (میراث) پسر، به اندازه‌ی سهم دو دختر باشد...»

اگر میت دارای فرزندان متعدد باشد، سهم فرزند پسر به اندازه سهم دو دختر است؛ البته اگر دختری نداشته باشد، تمام اموال به پسر می‌رسد. اما اگر برای میت تنها یک دختر باشد، سهم او نصف میراث است؛ و اگر دو دختر یا بیشتر باشند، دوسوم مال را به ارث می‌برند.[23]

فلسفه‌ی تفاوت ارث زن و مرد:

در دین مقدس اسلام، برای هریک از زن و مرد حقوق و وظایفی در قبال یکدیگر تعریف شده که یکی از وظائف مردان، تأمین نفقه‌ی همسر و فرزندان است؛ اما زنان در کیفیت و نحوه‌ی اموال و دارایی‌هایی که در اختیار دارند، آزاد هستند و می‌توانند آن را پس‌انداز نمایند؛ ولی مردان مجبور به خرج کردن آن در رفاه خانواده هستند؛ لذا در بحث ارث نیز مردان نسبت به زنان، اولویت بیشتری در گرفتن سهم دارند که در حقیقت، نصف سهم‌الارث آنان به زنان باز می‌گردد.[24]

2. سهم والدین:

«...وَ لِأَبَوَیهِ لِکلُ‌ِّ وَاحِدٍ مِّنهُْمَا السُّدُسُ مِمَّاتَرَکَ إِن کاَنَ لَهُ وَلَدٌ...»[25]

«...و براى هر یک از پدر و مادر او، یک ششم میراث است، اگر (میت. فرزندى داشته باشد...»

میراث پدران و مادران که آنها نیز جزء طبقه‌ی اول و هم‌ردیف فرزندان بوده، سه حالت است:

1. اگرشخص متوفى، فرزند یا فرزندانى داشته باشد، در این صورت به پدر و مادر او هر کدام یک ششم از اموال میت می‌رسد؛

2. اگر فرزندى در میان نباشد و وارث تنها پدر و مادر باشند، در این صورت سهم مادر یک سوم مجموع مال و سهم پدر دو سوم است؛

3. اگر وارث تنها پدر و مادر باشند و فرزندى در کار نباشد، ولى شخص متوفى برادران یا خواهرانی داشته باشد، سهم مادر از یک سوم به یک ششم تنزل مى‌یابد؛ البته درست است که برادران و خوهران میت، حاجب ارث مادر هستند، اما خودشان با وجود وارثان طبقه‌ی اول، از ارث سهمی ندارند.[26]

3. همسر:

«...وَ لَکُمْ نِصْفُ مَاتَرَکَ أَزْوَاجُکُمْ إِن لَّمْ‌یکُن لَّهُنَّ وَلَدٌ...»[27]

«...و براى شما، نصف میراث زنانتان است، اگر آنها فرزندى نداشته باشند...»

1. شوهر از همسر خود نصف اموال او را به ارث می‌برد و در صورتی‌که فرزند داشته باشند، مقدار آن به یک چهارم تقلیل می‌یابد.

2. همچنین سهم زن از همسر خود یک چهارم است و اگر فرزندی داشته باشند، مقدار آن یک هشتم می‌شود.[28]

4. خواهر و برادر:

اگر برادری بمیرد که دارای فرزند و پدر و مادر نباشد، نصف اموالش به خواهرش تعلق می‌گیرد:

«...اِنِ امْرُؤٌاْ هَلَکَ لَیسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَاتَرَکَ...»[29]

«...اگر مردى از دنیا برود، که فرزند نداشته باشد، و براى او خواهرى باشد، نصف اموالى را که به جا گذاشته، از او ارث مى‌برد...»

و در صورتی‌که دو خواهر باشند، مقدار آن دو سوم می‌شود. در مقابل اگر خواهری بمیرد که تنها وارث وی برادرش باشد، تمام اموال او به برادرش می‌رسد. اما اگر میت(زن یا مرد)، هم خواهر و هم برادر داشته باشد، سهم برادر دو برابر سهم خواهر است.[30]

البته این حکم در آیه 12 سوره‌ی نساء طور دیگری نیز بیان گردیده است:

«...وَ إِن کاَنَ رَجُلٌ یورَثُ کَلَالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکلُ‌ِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ...»

«...و اگر مردى بوده باشد که کلاله [=خواهر یا برادر] از او ارث مى‌برد،

یا زنى که برادر یا خواهرى دارد، سهم هر کدام، یک ششم است (اگر

برادران و خواهران مادرى باشند)...»

اگر برای میت فقط یک خواهر یا یک برادر باقی مانده باشد، یک ششم مال را به ارث می‌برد؛ ولی اگر بیشتر از یک نفر باشند، سهم هرکدامشان یک‌سوم می‌شود. در این آیه بین خواهر و برادر از نظر مقدار سهم، فرقی وجود ندارد.[31]

گرچه هر دو آیه مورد بحث (نساء/12و 176)، از ارث "کلاله" (برادران و خواهران) سخن می‌گوید و به ظاهر، باهم سازگار نیستند، اما با دقت در مضمون دو آیه روشن مى‌شود که هر کدام درباره‌ی دسته‌ای خاص از برادر و خواهر است و هیچ گونه تضادى در میان آنها نیست. آیه‌ی 176 که سهم بیشتری برای آنان در نظر گرفته، مربوط به خواهران پدری و یا پدری و مادری میت است؛ ولی آیه‌ی 12 فقط مربط به خواهر و برادر مادری وی می‌باشد. همان‌طور که سهم پدر در ارث، از مادر بیشتر است، فرزندان او نیز به نسبت فرزندان مادری، سهم بیشتری از ارث خواهر و برادر خود می‌برند؛ و ارث بردن این طبقه در صورتى است که وارثى از طبقه‌ی اول (پدر، مادر و فرزندان)، در کار نباشد؛ گواه این موضوع آیه‌ی «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‌ بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ»[32] است که بعضی خویشاوندان بر بعض دیگر در مقررات ارث ترجیح دارند؛ آنها که به میت نزدیک‌ترند، در ارث نیز مقدم هستند.[33]

وصیت در ارث

خدای متعال به وصیت میت ارزش قائل است و تأکید دارد که در حین تقسیم ارث، به وصیت میت باید توجه داده شود؛ لذا در آیات شریفه بعد از بیان سهم وارثان، به این موضوع مهم پرداخته است:

«...مِن بَعْدِ وَصِیةٍ یوصىِ بهَِا أَوْ دَینٍ...»[34]

«بعد از انجام وصیتى است که او کرده، و بعد از اداى دین است...»

وارثان زمانی می‌توانند ارث را میان خود تقسیم کنند که میت وصیتی از خود به جای نگذاشته و قرضی بر گردن او نباشد؛ پس اگر وصیت کرده یا به کسی بدهکار باشد، باید به این امور رسیدگی شود؛ سپس باقیمانده‌ی اموال میان ورّاث تقسیم گردد.[35]

البته خداوند حکیم در آیه‌ی بعد، این حکم را به «غَیرَْ مُضَارٍّ»[36] مقید کرده است؛ یعنی پرداخت دیون مشروط به ضرر نرسیدن به ورّاث بوده، به‌طوری‌که اگر میت به قصد ضرر زدن به وارثان خود، بیش از یک سوم اموال خود را به کس دیگر یا جای دیگری وصیت کرده باشد و یا آنچه را که وصیت کرده بر ذمّه‌ی او نباشد، توجه و عمل به آن قبل از تقسیم ارث واجب نیست.[37]

مقاله

نویسنده محدثه بهمدي
جایگاه در درختواره علوم قرآن و حدیث - قرآن‌پژوهی - احکام و فقه

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایتʅ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(5)

عبادت بدون بینش آنان برخی را به اشتباه می انداخت و خطر اشاعه ی این مرض مسری در جامعه بود. امام علی(علیه السلام) به این خطر بیم می داد، آن حضرت(علیه السلام) شنید که مردی از خوارج شب بیدار است و به دعا و تلاوت قرآن مشغول است؛ امام فرمودند:« به یقین خفتن به که با دودلی نمازگزاردن» (نهج البلاغه، حکمت97).
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʂ)

نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (2)

هر یک از این دو امتیاز به تنهایی کافی است که به کلمات علی (ع) ارزش فراوان بدهد، ولی توأم شدن این دو با یکدیگر، یعنی این که سخنی در مسیرها و میدان های مختلف و احیاناً متضاد رفته و در عین حال کمال فصاحت و بلاغت را در همه ی آنها حفظ کرده باشد، سخن علی(ع) را قریب به حد اعجاز قرار داده است و به همین جهت سخن علی (ع) در حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق قرار گرفته است
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایتʄ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(4)

هان ای فیلسوفان و حکمت آموزان، بیایید و در جملات خطبه ی اول این کتاب به تحقیق بنشینند و افکار بلند پایه ی خود را به کار گیرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یک جمله کوتاه را به تفسیر بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود را برای درک واقعی آن ارضا کنند به شرط آن که بیاناتی که در این میدان تاخت و تار شده است آنان را فریب ندهد.
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʁ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (1)

نهج البلاغه، مشهورترین و ماندگارترین اثر سید رضی(قدس سره) است، که آن را در سال 400 هجری قمری، شش سال پیش از وفات خود با استفاده از دانش وسیع و ذوق سرشار و گزینش نیکوی ادبی، از میان خطبه ها، نامه ها، وصیت نامه ها و کلمات کوتاه حکمت آمیز امیرالمؤمنین(علیه السلام) گردآوری نموده است.
Powered by TayaCMS