دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

اسلام و یکسان سازی فرهنگی

No image
اسلام و یکسان سازی فرهنگی

روزنامه کیهان

تاریخ انتشار: چهارشنبه 26 مهر ماه 1396

داود مؤذنیان

فرهنگ اسلامی، فرهنگ توحیدمحور است و فرهنگ توحیدی همانند هر فرهنگی دارای چارچوب‌هایی است که مبتنی بر جهان‌بینی، معرفت شناسی و انسان شناسی است.

پروژه یکسان‌سازی فرهنگی که جرئی از پروژه جهانی‌سازی به شمار می آید مقدمه ای است برای هموار کردن جاده استعمار و استثمار ملت‌ها و به یغما بردن دارایی‌های آنها و چپاول هست و نیست‌شان. چرا که فرهنگ هویت هر ملتی است و با استحاله هویت یک ملت می‌توان آن ملت را در مسیری ترسیم شده هدایت کرد. اگر آن مسیر، صراط استحمار و استعمار و استثمار باشد تنها از رهگذر جهل، ظلم‌پذیری و ترس و دنیاپرستی، و از دروازه‌های تمدن و فرهنگ سلطه‌پذیری و انفعال و خودناباوری و غرب‌پرستی می‌گذرد. به همین علت پروژه جهانی‌سازی خصوصاً در مقوله فرهنگ به اولویتی مهم در نزد غرب استکبارجو بدل شده است.

اما در این میان، غرب استعمارگر نظاره‌گر فرهنگی ریشه‌دار و عمیق است که اهدافش دقیقاً در نقطه مقابل اهداف فرهنگ استعمارجویانه غربی است. نه تنها به دنبال استحمار و استعمار و استکبار و چپاول و غارت نیست که برعکس شدیداً در پی بیداری امم و هوشیاری آنان در مقابل اهداف استعماری، و به دنبال کرامت انسانی و رساندن انسان‌ها به جایگاه اصلی آنهاست.

یکسان سازی فرهنگی اسلام

اینجا جای یک سؤال است که پرسش اصلی این نوشتار است. آیا اسلام به دنبال یکسان‌سازی فرهنگی است؟ اگر جواب مثبت است تا کجا و تا چه اندازه؟

آنچه که از آیات و فرمایشات و سیره رفتاری انبیاء و ائمه مشخص است ستیز اسلام با فرهنگ‌های غیرتوحیدی است، به جهت باطل بودن کرامت انسانی در این گونه فرهنگ‌ها. البته سخن گفتن در باب چرایی این ستیز و اینکه روش این مبارزه چیست، خود احتیاج به بحثی مفصل و جداگانه دارد که در این مختصر نمی‌گنجد. لکن آنچه که در این مجال مهم است پاسخ به این سؤال است که آیا اسلام به دنبال یکسان سازی فرهنگی است یا خیر؟ پاسخ این سؤال نه مطلقاً آری است و نه مطلقاً خیر بلکه احتیاج به تفصیل دارد.

فرهنگ اسلامی، فرهنگ توحیدمحور است و فرهنگ توحیدی همانند هر فرهنگی دارای چارچوب‌هایی است که مبتنی بر جهان‌بینی، معرفت شناسی و انسان شناسی است. این چارچوب‌ها همان اصول، خطوط و مرزهایی هستند که قلمرو فرهنگی اسلام را ترسیم می‌کنند به گونه‌ای که سلب کل یا جزیی از آنها باعث سلب عنوان «فرهنگ اسلامی» می‌شود. بر این اساس بدیهی است که فرهنگ اسلامی هر آنچه را که با این چارچوب در تضاد باشد برنتابد و درصدد مبارزه با آن برآید.

فرهنگ اسلامی قطعاً به دنبال یکسان سازی فرهنگی در حوزه این چارچوب‌هاست. فرهنگ توحید محور اسلامی با فرهنگ شرک و کفر، با ظلم، غارتگری، استضعاف و استکبار و استحمار، با نفی کرامت انسانی و نفی حقوق فردی و اجتماعی او و با هر آنچه که خارج از قلمرو ترسیم شده فرهنگی به واسطه آن چارچوب‌ها است مبارزه می‌کند و این مبارزه تا زمانی است که در تمام عالم، آن یکسان‌سازی فرهنگی مطلوب اسلام به اجرا درآید. از این رو دستور می‌دهد که «وقاتلوهم حتّی لاتکون فتنهٌ و یکون الدین لله؛ با آنها جنگ کنید؛ تا فتنه باقی نماند، و دین (خالصانه) از آنِ خدا شود» (بقره- 193)، تا زمانی که فتنه شرک و کفر و ظلم و استکبار و هرآنچه که در تضاد با چارچوب فرهنگ توحیدی اسلامی است وجود داشته باشد مبارزه نیز وجود دارد.

قلمرو یکسان‌سازی فرهنگ اسلامی

اما از سوی دیگر بخش وسیعی از مسائل گوناگونی که در حوزه فرهنگ می‌گنجند وجود دارند که در تضاد با چارچوب‌های فرهنگ اسلامی نیستند، این مسائل قطعاً در محدوده یکسان سازی فرهنگی قرار نمی‌گیرند. و این همان ویژگی است که وجه تمایز فرهنگ اسلام از فرهنگ‌های تهاجمی و استعماری است. چرا که فرهنگ استعمارجویانه و تهاجمی، تمامیت فرهنگی و همه هویت یک ملت را نشانه می‌گیرد در حالی که فرهنگ اسلامی به هیچ وجه این گونه عمل نمی‌کند. بلکه فرهنگ اسلامی فرهنگی قابل جمع و تکاملی است، به این معنا که خود دارای یک هویت ثابت است و در هنگام مواجهه با فرهنگی دیگر آن هویت ثابت سعی در یکسان‌سازی نقاط تضاد می‌کند و این همان وجه تکاملی فرهنگ اسلامی است که سعی می‌کند نقاط تاریک و جاهلانه و باطل را تحت‌الشعاع قرار داده، منقلب کند، و در مسیر رشد و تعالی قرار دهد.

اما وجه جمع فرهنگ اسلامی که از آن می‌توان به هویت ثانی یا متغیر آن نیز نام برد همان وجه هم‌زیستی و تعامل فرهنگ اسلامی با ابعاد فرهنگی فرهنگ‌های مختلفی است که متضاد با آن چارچوب‌ها نیستند. در این ابعاد نه تنها فرهنگ اسلامی در صدد تغییر آنها برنمی‌آید که در راستای تکامل آنها اقدام می کند. از آن جمله می‌توان به مقوله زبان، خط، ادبیات، معماری و بسیاری از مسائل دیگر فرهنگی ‌اشاره کرد. البته این نکته قابل ذکر است که در این گونه مسائل نیز نقاطی لازم الاصلاح وجود دارند که مورد توجه فرهنگ اسلامی قرار می‌گیرند. برای مثال در مقوله ادبیات و همچنین معماری، فرهنگ اسلامی‌کژی‌ها و ناپالایشی‌های غیرقابل جمع با چارچوب‌های خویش را اصلاح می‌کند و با کلیت یک معماری و یا ادبیات در ستیز نیست مگر آنکه یک سبک خاص معماری یا ادبی بالکل با چارچوب‌های فرهنگی اسلام ناسازگار باشد.

براین اساس مراد از مثلاً معماری اسلامی یک نحوه کاملاً خاص و مستقل از معماری نیست بلکه بایدها و نبایدهایی است که در ضمن یک سبک معماری لازم الاجرا هستند. هر فرهنگ بومی می‌تواند معماری خویش را داشته باشد که در عین دارا بودن ملزومات فرهنگ اسلامی، سبک بومی‌خویش را نیز حفظ کرده باشد و با سبک‌های معماری دیگر ملل و فرهنگ‌ها متفاوت باشد. به عبارتی هم دارای یک سری وجه الاشتراکات و یک سری وجه‌الامتیازات باشد که این‌ اشتراکات همان بایدها و نبایدهای اسلامی و امتیازات همان ویژگی‌های بومی یک سبک معماری‌اند. بنابراین فرهنگ اسلامی آن‌چنان هاضمه قوی دارد که فرهنگ‌های دیگر را در بطن خود جای داده و از محسنات آنها استفاده می‌کند و معایب و ناهمخوانی‌های آنها را اصلاح می‌کند.

منبع: حوزه نیوز

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
Powered by TayaCMS