دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

اصل در حال

این مجموعه، شش اصل در "حال" را بیان کرده و در ضمن هر اصل به تبیین موارد مخالف با آن می‌پردازد...
No image
اصل در حال

نویسنده : مريم مظفّري

كلمات كليدي : "وجوب تقدّم حال بر عامل"، "وجوب تقدّم حال بر صاحب حال"، "وجوب حذف عامل حال"، "جواز حذف حال"، نكره بودن حال"، "معرفه بودن صاحب حال"

"اصل در حال"، از مجموعه مباحث "حال" است که به صورت جداگانه مورد بررسی قرار می‌گیرد از این رو به خواننده‌ی محترم توصیه می‌شود جهت فهم مطالب این نوشتار و شناخت جایگاه و اهمیت عنوان آن به مدخل "حال" و مطالب مذکور در آن مراجعه کند. این مجموعه، ششاصل در "حال" را بیان کرده و در ضمن هر اصل به تبیین موارد مخالف با آن می‌پردازد:

اصل اوّل: تأخّر "حال" از عامل

اصل در کاربرد "حال" این است که بعد از عامل خود ذکر شود؛[1] اما در مواردی به جهت وجود شرایط و قرائنی در کلام، با این اصل مخالفت شده و "حال" بر عامل مقدّم می‌شود. حکم تقدّم و تأخّر "حال" نسبت به عامل بر چند گونه است:

الف. وجوب تقدّم "حال" بر عامل

در صورتی که "حال"، صدارت طلب باشد تقدّم آن بر عامل ضروری است؛[2] مانند: «کیفَ رجعَ سلیمٌ؟»؛ در این مثال "کیفَ" حال واقع شده که اسم استفهام و صدارت طلب است؛ از این رو تقدّم آن بر عامل (رجع) ضروری است.

ب. امتناع تقدم "حال" بر عامل

در موارد ذیل تقدّم حال بر عامل جایز نیست:

1. در صورتی کهعامل "حال" فعل جامد باشد؛[3] مانند: «نِعمَ المهذارُ ساکتاً»؛ در این مثال "ساکتاً" حال و عامل آن (نِعمَ) فعل جامد است؛ از این رو تقدّم حال بر عامل (ساکتاً نِعمَ المهذار) جایز نیست.

2. در صورتی که عامل "حال" اسم فعل باشد؛[4] مانند: «نَزالِ مسرعاً»؛ در این مثال "مسرعاً" حال و عامل آن (نزالِ) اسم فعل است؛ از این رو تقدّم حال بر عامل (مسرعاً نزالِ) جایز نیست.

3. در صورتی که عامل "حال" مصدری باشد که تقدیر آن به فعل و حرف مصدری صحیح است؛[5] مانند: «سرّنی أو یَسرُّنی إغترابُک طالباً للعلم»؛ در این مثال "طالباً" حال و عامل آن (إغتراب) مصدری است که تقدیر آن به فعل و حرف مصدری (أن تغترب) صحیح می‌باشد؛ از این رو تقدّم حال بر عامل (طالباً للعلم اغترابُک) جایز نیست.

4. در صورتی که عامل "حال"، صله برای "ال" باشد؛[6] مانند: «خالدٌ هو العاملُ مجتهداً»؛ در این مثال "مجتهداً" حال و عامل آن (عاملُ) صله برای "ال" است؛ از این رو تقدّم حال بر عامل (مجتهداً العاملُ) جایز نیست.

5. در صورتی که عامل "حال" صله برای حرف مصدری باشد؛[7] مانند: «سرَّنی ما سَعَیتَ صابراً»؛ در این مثال "صابراً" حال و عامل آن (سَعَیتَ) صله برای حرف مصدری (ما) است؛ از این رو تقدّم حال بر عامل (صابراً ما سَعَیتَ) جایز نیست.

6. در صورتی که عامل "حال" مقرون به "لام" ابتدا باشد؛ مانند:[8] «لَأصبِرُ مُعتمِلاً»؛ در این مثال "معتملاً" حال و عامل آن (أَصبِرُ) مقرون به "لام" ابتدا است؛ از این رو تقدّم حال بر عامل (مُعتمِلاً لَأصبر) جایز نیست.

7. در صورتی که "حال"، مؤکِّد عامل خود باشد؛[9] مانند: «فتبسّم الصدیقُ ضاحکاً»؛ در این مثال "ضاحکاً" حال بوده و عامل خود (تبسّم) را تأکید می‌کند؛ از این رو تقدّم حال بر عامل (ضاحکاً فتبسّم الصدیق) جایز نیست.

8. در صورتی که "حال" جمله و مقترن به "واو" باشد؛[10] مانند: «جئتُ و الشمسُ طالعةٌ»؛ در این مثال "و الشمسُ طالعةٌ" حال جمله و مقترن به "واو" می‌باشد؛ از این رو تقدّم حال بر عامل (و الشمسُ طالعةٌ جئت) جایز نیست.

ج. جواز تقدّم "حال" بر عامل

در غیر موارد وجوب و امتناع تقدّم، با وجود قرینه در صورتی که عامل "حال" فعل متصرّف[11] باشد، تقدّم حال بر عامل خود جایز است؛[12] مانند: «راکباً جاء علیّ»؛ در این مثال "راکباً" حال و عامل آن (جاء)، فعل متصرّف است؛ از این رو تقدّم حال بر عامل جایز می‌باشد.

اصل دوّم: تأخّر "حال" از "صاحب‌حال"

اصل در کاربرد "حال" این است که بعد از صاحب‌حال ذکر شود؛[13] اما در مواردی به جهت وجود شرایط و قرائنی در کلام، با این اصل مخالفت شده و "حال" بر صاحب‌حال مقدّم می‌شود. حکم تقدّم و تأخّر "حال" نسبت به صاحب‌حال بر چند گونه است:

الف. وجوب تقدّم "حال" بر "صاحب‌ حال"

در موارد ذیل تقدم "حال" بر صاحب حال ضروری است:

1. در صورتی که صاحب‌حال به ضمیری اضافه شود که مرجع آن با حال ارتباط دارد؛[14] مانند: «جاء منقاداً للوالدِ ولدُه»؛ در این مثال "ولدُ" صاحب‌حال و مضاف به ضمیری (هاء) است که مرجع آن (والد) با حال (منقاداً) ارتباط[15] دارد؛ از این رو حال بر صاحب حال مقدّم شده است.

2. در صورتی که صاحب‌ حال، محصور‌فیه باشد؛[16] مانند: «ما فاز خطیباً إلّا البلیغُ»؛ در این مثال "البلیغُ" صاحب‌حال و محصور‌فیه واقع شده است؛ از این رو تقدّم حال (خطیباً) بر صاحب‌حال ضروری است.

ب. امتناع تقدّم "حال" بر صاحب‌حال

در موارد ذیل تقدّم "حال" بر صاحب حال جایز نیست:

1. در صورتی که "حال" محصور‌فیه باشد؛[17] مانند: «ما جاءَ خالدٌ إلّا ناجحاً»؛ در این مثال "ناجحاً" حال و محصور‌فیه است؛ از این رو تقدّم حال بر صاحب‌حال (خالدٌ) جایز نیست.

2. در صورتی که صاحب‌حال مضاف‌الیه و مجرور باشد؛[18] مانند: «سرَّنی عملُک مخلصاً»؛ در این مثال ضمیر مجروری "کاف" در "عملُک"، صاحب‌حال و مضاف‌الیه واقع شده است؛ از این رو تقدّم حال (مخلصاً) بر صاحب‌حال جایز نیست.

3. در صورتی که "حال" جمله و مقترن به "واو" باشد؛[19] مانند: «جاء علیٌّ و الشمسُ طالعة»؛ در این مثال "و الشمسُ طالعة" حال جمله و مقترن به "واو" است؛ از این رو تقدّم حال بر صاحب‌حال (علیٌ) جایز نیست.

ج. جواز تقدّم "حال" بر صاحب‌حال

تقدّم حال بر صاحب‌حال در غیر از موارد وجوب و امتناع تقدّم با وجود قرینه، جایز است؛[20] مانند: «جاء راکباً سعیدٌ»؛ در این مثال "راکباً" حال بوده که بر صاحب حال (سعیدٌ) مقدّم شده است.

اصل سوّم: ذکر عامل "حال" در کلام

اصل در کاربرد عامل "حال" این است که در کلام ذکر شود اما گاهی با این اصل مخالفت شده و عامل حذف می‌شود. حکم حذف عامل "حال" بر دو گونه است:

الف. وجوب حذف عامل

در موارد ذیل حذف عامل حال واجب است: [21]

1. در صورتی که حال، زیادی و یا نقصان تدریجی را بیان کند؛ مانند: «اشتریتُهُ بدرهمٍ فصاعداً»؛ در این مثال "صاعداً" حال بوده و بر زیادی تدریجی مبلغ پرداخت شده (ثمن) در خرید دلالت دارد؛ از این رو حذف عامل آن (ذَهَبَ) ضروری است. تقدیر عبارت "ذَهَبَ الثمنُ صاعداً" بوده است.

2. در صورتی که حال برای توبیخ ذکر شود؛ مانند: «أتَمِیمیّاً مرّةً و قَیسیّاً أُخری؟»؛ در این مثال دو لفظ "تَمِیمیّاً" و "قَیسیّاً" حال و برای توبیخ ذکر شده‌اند؛ از این رو حذف عامل آن دو ("توجد" و "تتحوّل") ضروری است. تقدیر عبارت " أتوجد تَمِیمیّاً مرّةً و تتحول قَیسیّاً أُخری؟" بوده است.

3. در صورتی که حال برای تأکید مضمون جمله باشد؛ مانند: «أنت أخی مواسیاً»؛ در این مثال "مواسیاً" حال و مضمون جمله قبل خود (أنت أخی) را تأکید می‌کند؛ از این رو حذف عامل آن (أعرفک) ضروری است.

4. در صورتی که حال جانشین خبر شود؛ مانند: «تأدیبی الغلامَ مُسیئاً»؛ در این مثال "مُسیئاً" حال و جانشین خبر شده از این رو حذف عامل آن (حاصلٌ) ضروری است.

نکته

در مواردی عامل حال در گویش عربی به نحو سماعی حذف می‌شود؛[22] همچون صورتی که به شخصی که چیزی را به دست آورده گفته شود: «هَنیئاً لَکَ»؛ در این مثال "هَنیئاً" حال و عامل آن (ثبت) محذوف است.

ب. جواز حذف عامل

در غیر موارد وجوب حذف در صورتی که در کلام قرینه‌ای باشد که بر عامل محذوف دلالت کند، حذف عامل جایز است؛[23] همچون صورتی که به شخص آماده سفر گفته شود: «راشِداً»؛ در این مثال "راشِداً" حال و عامل آن (سِر) با وجود قرینه (آمادگی مخاطب برای سفر) حذف شده است؛ تقدیر عبارت "سِر راشداً" بوده است.

اصل چهارم: ذکر "حال" در کلام

اصل در کاربرد "حال" این است که در کلام ذکر شود اما گاهی با این اصل مخالفت شده و "حال" حذف می‌شود؛ حکم حذف "حال" بر دو گونه است:

الف. امتناع حذف "حال"

در موارد ذیل حذف "حال" از کلام، جایز نیست:[24]

1. در صورتی که حال در جایگاه جواب از سوال واقع شود؛ مانند: "ماشیاً" در جواب سوال «کیفَ جِئتَ؟»؛ در این مثال "ماشیاً" حال و در جایگاه جواب از سوال واقع شده که با حذف آن در واقع جوابی برای سوال حاصل نمی‌شود؛ از این رو حذف آن جایز نیست.

2. در صورتی که حال، محصور‌فیه واقع شود؛ مانند: «ما جاءَ خالدٌ إلّا ناجحاً»؛ در این مثال "ناجحاً" حال و محصور‌فیه واقع شده است که با حذف آن غرض این کلام (حصر) حاصل نمی‌شود.

3. در صورتی که حال جانشین خبر شود؛ مانند: «تأدیبی الغلامَ مُسیئاً»؛ در این مثال "مُسیئاً" حال و جانشین خبر شده است که با حذف آن، لازم می‌آید نائب (حال) و منوب‌عنه (خبر) هر دو حذف شوند و این صحیح نمی‌باشد؛ از این رو حذف حال جایز نیست.

4. در صورتی که "حال" مورد نهی واقع شود؛[25] مانند: «یا أَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا تَقرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنتُم سُکاری»؛[26] در این آیه شریفه "وَ أَنتُم سُکاری" حال بوده و از نماز در این حالت، نهی شده است؛ با حذف حال لازم می‌آید که انسان هرگز نماز نخواند و این خلاف مراد است.

 ب. جواز حذف "حال"

حذف "حال" در غیر موارد امتناع حذف با وجود قرینه، جایز است. حذف حال بیشتر در صورتی است که حال مشتقّ از مادّه "قول" باشد؛[27] مانند: «وَ المَلائِکَةُ یَدخُلُونَ عَلَیهِم من کلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَیکُم»؛[28] در این آیه شریفه لفظ "قائلینَ"، حال محذوف و از مادّه "قول" می‌باشد. تقدیر آیه "یدخلون قائلین سلامٌ علیکم" بوده است.[29]

اصل پنجم: نکره بودن "حال"

اصل در کاربرد "حال" این است که نکره باشد ولی گاهی با این اصل مخالفت شده و "حال" معرفه می‌آید و این در صورتی است که تاویل آن به نکره صحیح باشد؛[30] مانند: «آمنتُ بالله وحدَهُ»؛ در این مثال "وحدَهُ" حال مضاف به ضمیر و در تاویل نکره (منفرداً) است؛ از این رو با وجود معرفه بودن حال واقع شده است.

اصل ششم: معرفه بودن "صاحب ‌حال"

اصل در کاربرد "صاحب‌حال" این است که معرفه باشد ولی گاهی با این اصل مخالفت شده و همچون موارد ذیل "صاحب‌حال" نکره می‌آید:

1. در صورتی که "حال" بر "صاحب‌حال" مقدّم شود؛[31] مانند: «جاءنی مُسرعاً مُستنجدٌ فأنجدتهُ»؛ در این مثال "مُسرعاً" حال و مقدّم بر صاحب حال نکره (مُستنجدٌ) است.

2. در صورتی که صاحب‌حال بعد از نفی، نهی و یا استفهام ذکر شود؛[32] مانند: «ماجاءنی أحدٌ إلّا راکباً»، «لایَبغِ امروٌ علی امریء مُستسهلاً بَغیَهُ» و «أجاءَکَ رجلٌ راکباً»؛ در این سه مثال به ترتیب "أحدٌ"، "امروٌ" و "رجلٌ" صاحب‌حال و نکره هستند که به ترتیب بعد از نفی، نهی و استفهام واقع شده‌اند.

3. در صورتی که صاحب‌حال، موصوف باشد؛[33]مانند: «جاءنی صدیقٌ حمیمٌ طالباً مَعونتی»؛ در این مثال "صدیقٌ" صاحب‌حال نکره بوده که به "حمیمٌ" توصیف شده است.

4. در صورتی که صاحب‌حال، مضاف باشد؛[34] مانند: «مَرَّت علینا ستةُ أیامٍ شدیدةً»؛ در این مثال "ستةُ" صاحب‌حال نکره و مضاف به "أیام" است.

5. در صورتی که "حال" جمله مقرون به "واو" باشد؛[35] مانند: «أَو کَاَلَّذِی مَرَّ عَلَی قَریَةٍ وَ هِیَ خَاوِیَةٌ عَلَی عُرُوشِها»؛[36] در این مثال "وَ هِیَ خَاوِیَةٌ عَلَی عُرُوشِها"، جمله حالیه مقرون به "واو" و "قَریَةٍ"، صاحب‌حال نکره است.

مقاله

جایگاه در درختواره نحو

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایتʅ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(5)

عبادت بدون بینش آنان برخی را به اشتباه می انداخت و خطر اشاعه ی این مرض مسری در جامعه بود. امام علی(علیه السلام) به این خطر بیم می داد، آن حضرت(علیه السلام) شنید که مردی از خوارج شب بیدار است و به دعا و تلاوت قرآن مشغول است؛ امام فرمودند:« به یقین خفتن به که با دودلی نمازگزاردن» (نهج البلاغه، حکمت97).
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʂ)

نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (2)

هر یک از این دو امتیاز به تنهایی کافی است که به کلمات علی (ع) ارزش فراوان بدهد، ولی توأم شدن این دو با یکدیگر، یعنی این که سخنی در مسیرها و میدان های مختلف و احیاناً متضاد رفته و در عین حال کمال فصاحت و بلاغت را در همه ی آنها حفظ کرده باشد، سخن علی(ع) را قریب به حد اعجاز قرار داده است و به همین جهت سخن علی (ع) در حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق قرار گرفته است
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایتʄ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(4)

هان ای فیلسوفان و حکمت آموزان، بیایید و در جملات خطبه ی اول این کتاب به تحقیق بنشینند و افکار بلند پایه ی خود را به کار گیرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یک جمله کوتاه را به تفسیر بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود را برای درک واقعی آن ارضا کنند به شرط آن که بیاناتی که در این میدان تاخت و تار شده است آنان را فریب ندهد.
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʁ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (1)

نهج البلاغه، مشهورترین و ماندگارترین اثر سید رضی(قدس سره) است، که آن را در سال 400 هجری قمری، شش سال پیش از وفات خود با استفاده از دانش وسیع و ذوق سرشار و گزینش نیکوی ادبی، از میان خطبه ها، نامه ها، وصیت نامه ها و کلمات کوتاه حکمت آمیز امیرالمؤمنین(علیه السلام) گردآوری نموده است.
Powered by TayaCMS