دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

اقسام حال

این نوشتار اقسام حال را به هفت اعتبار مورد بررسی قرار می‌دهد...
No image
اقسام حال

نویسنده : مريم مظفّري

كلمات كليدي : حال منتقله و ثابته، حال مشتق و جامد، حال واحد و أكثر، حال مقارنه و مقدّره، حال مؤسِّسه و مؤكِّده، حال مقصوده و موطِّئه، حال حقيقيّه و سببيّه

"اقسام حال"، از مجموعه مباحث "حال" است که به صورت جداگانه مورد بررسی قرار می‌گیرد از این رو به خواننده‌ی محترم توصیه می‌شود جهت فهم مطالب این نوشتار و شناخت جایگاه و اهمیت عنوان آن به مدخل "حال" و مطالب مذکور در آن مراجعه کند. این نوشتار اقسام حال را به هفت اعتبار مورد بررسی قرار می‌دهد:

 اعتبار اول

"حال" به اعتبار ثابت بودن معنای آن برای صاحب‌حال و عدم آن بر دو قسم است:

1. حال منتقله

معنای "حال" در این نوع برای صاحب‌حال ثابت نبوده بلکه عارضی و زایل شدنی است؛[1] مانند: «جاءَ زَیدٌ ضاحکاً»؛ در این مثال "ضاحکاً" حال منتقله است؛ زیرا خندیدن، همیشه برای "زید" ثابت نبوده بلکه عارضی و زایل شدنی است.

2. حال ثابته

معنای "حال" در این نوع برای صاحب‌حال ثابت بودهو تا زمان وجود صاحب‌حال، وجود خواهد داشت؛[2] از این رو بین آن دو ملازمه وجود دارد که در ادامه به مواردی از تحقق این ملازمه اشاره می‌شود:

الف. در صورتی که عامل "حال" بر تجدّد[3] "صاحب‌حال" دلالت نماید؛[4] مانند: «خَلَقَ اللهُ جلدَ النمرِ مُنَقَّطاً»؛ در این مثال "خَلَقَ" عامل حال (منقّطاً) بوده که بر تجدّد (ایجاد امثال و استمرار ایجاد) صاحب حال (جلد النمر) دلالت دارد.

ب. در صورتی که "حال" مؤکِّده باشد؛[5] در اعتبار پنجم به حال مؤکِّده و اقسام آن به همراه مثالها اشاره می‌شود.

اعتبار دوم

"حال" به اعتبار اشتقاق از مصدر و عدم آن بر دو قسم است:

1. حال مشتقّ

در این نوع، حال از مصدر گرفته شده است؛[6] مانند: «جاءَ زَیدٌ راکِباً»؛ در این مثال "راکِباً" حال مشتقّ شده از مصدر "رکب" بوده و "زید" صاحب‌حال است.

 2. حال جامد

در این نوع، حال از مصدر گرفته نشده است؛[7] مانند: «رغبتُ فی الخاتمِ ذهباً»؛ در اینمثال "ذهباً" حال جامد و "الخاتم" صاحب‌حال است.

حال جامد به اعتبار امکان تأویل به مشتق و عدم آن بر دو گونه است که در ادامه به مواردی از این دو اشاره می‌شود:

الف. حال جامد قابل تاویل به مشتق

1. در صورتی که"حال" بر تعیین قیمت دلالت نماید؛[8] مانند: «بِعهُ مُدّاً بِکَذا»؛ در این مثال اگر صاحب‌حال ضمیر مرفوعی ("أنت" مستتر در "بعه") باشد، حال جامد در تأویل "مُسَعِّراً" و اگر صاحب‌حال ضمیر متّصل منصوبی ("هاء" در "بِعه") باشد، حال جامد در تأویل "مُسَعَّراً" می‌باشد.

2. در صورتی که "حال" بر "مفاعله" دلالت کند ( بر چیزی دلالت کند که حاصل شدن آن متوقّف بر شرکت باشد)؛[9] مانند: «سلّمتُ البائعَ نقوده مقابضةً»؛ در این مثال "مقابضةً" حال جامد و در تاویل "مقابضَین" بوده و فاعل (ضمیر متصل "تاء" در "سلّمت") به همراه مفعول‌به (البائع) صاحب حال هستند.[10]

3. در صورتی که "حال" بر تشبیه دلالت کند؛[11] مانند: «کرَّ زَیدٌ أَسَداً»؛ در این مثال "أسَداً" حال جامد، مشبّه‌به و در تأویل "شُجاعاً" بوده و "زیدٌ" مشبّه و وجه شباهت آن دو، شجاعت است.

4. در صورتی که "حال" بر ترتیب دلالت کند؛[12] مانند: «ادخلوا الغرفةَ واحداً واحدً»؛ در این مثال از تعبیر "واحداً واحداً" حال مؤوّل (مرتّبین) که بر ترتیب دلالت دارد استفاده شده که صاحب حال، ضمیر متصل مرفوعی ("واو" در "ادخلوا") است. البته باید دقت داشت که "واحداً" اول، حال و "واحداً" دوم، تاکید لفظی است.[13]

ب. حال جامد غیر قابل تاویل به مشتق

1. در صورتی که"حال" موصوف باشد؛[14] مانند: «فَتَمَثّلَ لَها بَشَراً سَوِیّاً»؛[15] در این آیه شریفه"بَشَراً" حال جامدی است که به "سَوِیّاً" توصیف شده و "هو" مستتر در "تَمَثّلَ"، صاحب‌حال است.

2. در صورتی که "حال" بر عدد صاحب‌حال دلالت کند؛[16] مانند: «وَ واعدنا مُوسی ثَلاثِینَ لَیلَةً وَ أَتمَمناها بِعَشرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَربَعِینَ لَیلَةً»؛[17]

در این آیه شریفه "أَربَعِینَ" حال جامدی است که بر عدد صاحب‌حال (میقاتُ) دلالت دارد.[18]

3. در صورتی که "حال" بر تفضیل و برتری دلالت داشته باشد؛[19] مانند: «هذا بُسراً أَطیَبُ مِنهُ رُطباً»، در این مثال دو لفظ "بُسراً" و "رُطباً" حال واقع شده‌اند که بر تفضیل و برتری (برتری خرمای رسیده و نرم شده بر خرمای نرسیده) دلالت دارد.

4. در صورتی که "حال" نوعی از انواع متعدد صاحب‌حال باشد؛[20] مانند: «رأیتُ مالَکَ ذهباً»؛ در این مثال "ذَهَباً" حال جامد و نوعی از انواع متعدد صاحب حال (مالَک) است.

5. در صورتی که صاحب‌حال نوعی معیّن بوده و "حال" از افراد آن باشد؛[21] مانند: «رغبتُ فی الذهبِ خاتماً»؛ در این مثال "الذهب" صاحب‌حال و نوعی معیّن از افراد حال (خاتماً) است.

6. در صورتی که صاحب حال فردی معین از افراد نوع حال باشد؛ مانند:[22] «رغبتُ فی الخاتمِ ذهباً»؛ در این مثال "الخاتم" صاحب حال و فردی معین از افراد نوع حال (ذهباً) است.

اعتبار سوم

"حال" به اعتبار تعدّد حال و عدم آن در کلام بر دو گونه است:

1. واحده

در مواردی حال، واحد بوده و صاحب حال نیز واحد است؛[23] مانند: ‌«یقف الشرطیّ متیقظاً»؛ در این مثال حال (متیقظاً) و صاحب حال (الشرطی) واحد هستند.

2. متعدده[24]

در این نوع حال متعدد بوده که به اعتبار تعدّد صاحب‌حال و عدم آن بر دو گونه است: [25]

الف. حال متعدّد و صاحب حال واحد است؛ مانند: «جاء زیدٌ راکباً ضاحکاً»؛ در این مثال حال ("راکباً" و "ضاحکاً") متعدّد و صاحب حال (زیدٌ) واحد است.

ب. حال متعدّد و صاحب حال نیز متعدّد است؛ مانند: «لقی التَرجمانُ جماعةَ السیّاح باحثاً عنهم سائلةً عنه»؛ در این مثال دو لفظ "باحثاً" و "سائلةً" حال واقع شده‌اند و صاحب حال آن دو به ترتیب "الترجمان" و "جماعة السیّاح" می‌باشند؛ از این رو حال و صاحب حال متعدد هستند.

اعتبار چهارم

"حال" به اعتبار زمان تحقق معنای آن، نسبت به زمان تحقق معنای عامل بر دو قسم است:

 1. حال مقارنه

در این نوع، معنای حال در زمان تحقق معنای عامل آن تحقق می‌یابد؛[26] مانند: «ذهب البریء فرحاً»؛ در این مثال "فرحاً" حال مقارنه است؛ زیرا معنای آن (فرح و شادی) در زمان تحقق معنای عامل (ذهاب و رفتن) محقق شده است.

2. حال مقدّره

در این نوع معنای حال بعد از تحقق معنای عامل آن محقق می‌شود؛[27] مانند: «لَتَدخُلُنَّ المَسجِدَ الحَرامَ إِن شاءَ اللهُ آمِنینَ مُحَلِّقینَ رُؤُسَکُم وَ مُقَصِّرینَ لا تَخافُونَ»؛[28] در این آیه شریفه "آمِنینَ" و "مُحَلِّقینَ" حال مقدّره هستند؛ زیرا معنای آن دو (ایمن بودن و تراشیدن سر) بعد از تحقّق معنای عامل (دخول و وارد شدن) تحقّق می‌یابند.[29]

اعتبار پنجم

"حال" به اعتبار ایجاد حال جدید و عدم آن بر دو قسم است:

1. حال مؤسِّسه

در این نوع بدون وجود حال، معنای آن از کلام دانسته نمی‌شود؛[30] مانند: «جاءَ زیدٌ ضاحِکاً»؛ در این مثال "ضاحِکاً" حالی است که با عدم وجودش معنای آن از کلام دانسته نمی‌شود.

 2. حال مؤکِّده

در این نوع بدون وجود حال، معنای آن از کلام دانسته می‌شود از این رو معنای جدیدی را نرسانده بلکه معنایی را که قبل از آمدن حال در جمله موجود بوده تقویت می‌کند؛[31] این نوع از حال به اعتبار نوع مؤکَّد (تاکید شده) بر سه گونه است: [32]

الف. حال، عامل خود را تاکید می‌کند؛ این نوع از حال مؤکّد به اعتبارتأکیدعامل در لفظ و معنا بر دو گونه است:

1. حال تنها در معنا، مؤکِّد عامل خود است؛ مانند: «لا تَعثَ فِی الأَرضِ مُفسِداً»؛ در این مثال، حال (مُفسِداً) در معنا، عامل خود (لا تَعثَ) را تأکید می‌کند.

2. حال در لفظ و معنا، مؤکِّد عامل خود است؛ مانند: «و أَرسَلناکَ لِلنّاسِ رَسُولاً»؛[33] در این آیه شریفه "رَسُولاً"، حال واقع شده و در لفظ و معنا عامل خود (أرسَلنا) را تاکید می‌کند.

ب. حال، صاحب‌حال را تاکید می‌کند؛[34] مانند: «وَ لَو شاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَن فِی الأَرضِ کُلُّهُم جَمِیعاً»؛[35] در این آیه شریفه "جَمِیعاً" حال بوده و "مَن" صاحب‌حال است که به جهت دلالت هر دو بر عمومیت، حال تاکید کننده صاحب‌حال به شمار می‌رود.

ج. حال، مضمون جمله‌ای را که از دو اسم جامد و معرفه تشکیل شده تاکید می‌کند.[36] مانند: «زیدٌ أبوک رحیماً»؛ در اینمثال جمله "زید أبوک" به نحو ضمنی بر رحیم بودن "زید" به عنوان پدر دلالت دارد؛ زیرا پدر بودن اقتضای رحمت و شفقت داشته و از آن جدا نیست؛ از این رو در مثال "رحیماً" حالی است که مضمون جمله تشکیل شده از دو اسم جامد و معرفه ("زید" و "أب") را تاکید می‌کند.[37]

اعتبار ششم

"حال" به اعتبار مقصود بودن حال و عدم آن بر دو قسم است:

1. مقصوده

در این نوع خود حال قصد شده است؛[38] مانند: «جاءَ زیدٌ ضاحکاً»؛ در این مثال "ضاحکاً" حالی است که خود آن قصد شده است.

2. موطِّئه

در این نوع خود حال قصد نشده بلکه به عنوان مقدّمه‌ای برای بعد خود ذکر می‌شود؛[39] «فَتَمَثّلَ لَها بَشَراً سَوِیّاً»؛[40] در این آیه شریفه "بَشَراً" حال موطِّئه‌ای است که خود آن قصد نشده بلکه به عنوان مقدّمه‌ای برای بعد خود (سویّاً) که مقصود اصلی است ذکر شده است.

اعتبار هفتم

"حال" به اعتبار تعلق آن به صاحب‌حال یا متعلّق آنبر دو قسم است:

1. حقیقیّه

حال در این نوع، هیات صاحب‌حال را بیان می‌کند؛[41] مانند: «جِئتُ فَرِحاً»؛ در این مثال "فَرِحاً" حال حقیقیّه بوده و هیات صاحب‌حال (ضمیر مرفوعی "ت" در "جئت") را بیان می‌کند.

2. سببیّه

حال در این نوع، هیات آنچه را که به صاحب‌حال تعلّق دارد بیان می‌کند؛[42] مانند: «رَکِبتُ الفَرسَ غائباً صاحِبُهُ»؛ در این مثال "غائباً" حال سببیّه بوده و هیات "صاحب الفرس" را که به صاحب‌حال (الفرس) تعلّق دارد، بیان می‌کند.

مقاله

جایگاه در درختواره نحو

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
Powered by TayaCMS