دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

بازتاب قیام عاشورا در فقه سیاسی شیعه(3)

No image
بازتاب قیام عاشورا در فقه سیاسی شیعه(3)

كلمات كليدي : علامه حلی، محقق ثانی، شهید ثانی، فقه، جواز

نویسنده : سيدضياء مرتضوي

بازتاب قیام عاشورا در فقه سیاسی شیعه(3)

از عاشورا و فرهنگ برخاسته از آن، تا کنون، در بسیارى زوایا به گونه‌اى مستقل، ارزیابى و تحلیل صورت گرفته است، ولى آنچه در این‌فرصت مى‌تواند به عنوان یک موضوع مفید و قابل پى‌گیرى و در قالب یک بحث مستقل عمومى که تا کنون مورد عنایت لازم‌ قرار نگرفته است، مورد‌توجه ‌قرار گیرد؛ طرح قیام عاشورا و موضع سیدالشهدا(ع) در فقه، به عنوان‌ یک مستند فقهى مى‌باشد. پرداختن به تحلیلى فقهى در باره موضع قاطع آن‌ حضرت(ع) و دیدگاه‌هاى آن دسته از فقیهان که در مباحث اجتهادى خویش ‌به این مهم پرداخته‌اند،‌مى‌تواند‌براى بسیارى از علاقه‌مندان به مباحث‌اجتماعى، فقهى تازگى داشته و راهگشا باشد.

این‌که در فقه از چه زاویه‌اى به حرکت امام(ع) نگریسته شده و فقه در چه قالبى مى‌تواند به ارزیابى این حرکت‌بپردازد و فقها در تحلیل خود، کدام چارچوب را پذیرفته و بر اساس آن به ارزیابى نشسته‌اند، مى‌تواند به‌راحتى نوع نگرش آنان به این حرکت تاریخى را نشان دهد. سنجش این‌ گفته‌ها با آنچه فقیه فرزانه، حضرت امام خمینى(قده) به عنوان دیدگاه روشن ‌اجتهادى و فقهى خویش در این خصوص، ارائه کرده است، گویاى سطح ‌بینش‌ها و تفاوت در ملاک‌هاى ارزیابى فقهى عاشورا است. چنان‌که ملاک‌ متقنى براى ارزیابى و سنجش تحلیل برخى کسان دیگر است که بیشتر و یا اساسا با صبغه‌اى تاریخى - اجتماعى به بررسى و کنکاش در این‌باره‌ پرداخته‌اند و نه یک بررسى فقهى. برخى از اینان، گاه گرفتار اشتباهاتى ‌فاحش شده‌اند که از نگاه اهل نظر بلکه حتى عموم جامعه پنهان نمانده‌است.

به هر روى، همان‌گونه که اشاره شد، ارزیابى «عاشورا در فقه‌» را فتح‌ بابى مى‌شماریم که تلاش بس بیشترى را در جهت ارزیابى و شرح جوانب‌ مختلف آن مى‌طلبد و این بر عهده فرصت‌هاى دیگر و اندیشه‌هاى پربار است‌که به این مهم بپردازند.

علامه حلى، آغازگر استدلال

تا آنجا که در حوصله و امکان این بررسى بوده است، ملاحظه شد که‌ براى نخستین بار، فقیه بزرگ، علامه حلى در مبحث «هدنه‌» به حرکت ‌امام حسین(ع) استشهاد نموده و آن را دلیل دیدگاه کلى خود قرار داده است. او نخست در کتاب «منتهى‌المطلب‌» به این مهم پرداخته و پس از آن در کتاب «تذکرة الفقهاء» مشابه آن را آورده است. او معتقد است، پیشنهاد یا پذیرش قرارداد مهادنه و مصالحه با دشمن، با توجه به ادله موجود، امرى‌ جایز است نه لازم، و فرقى نمى‌کند که مسلمانان قوى باشند یا ناتوان. بلکه ‌مسلمان و طبعا امام در هر شرایطى کاملا اختیار دارد که اقدام به صلح کند و یا بجنگد تا به شهادت برسد. ایشان آنچه حضرت سیدالشهدا(ع) انجام داد را انتخاب راه دوم از ناحیه حضرت(ع) مى‌داند. بدین معنا که سیدالشهدا(ع) مى‌توانست راه مصالحه را در پیش گیرد و در حرکتى که به انجام رساند، هیچ الزام و تکلیف شرعى متوجه او نبود و این تنها و تنها انتخاب خود آن‌ حضرت(ع) بود که از میان دو امر مجاز، راه شهادت را برگزید و حاضر به‌صلح نشد.

روشن است کلام علامه، ناظر به برخى شرایط - که «هدنه‌» جایز نیست و جنگ ضرورت دارد - نمى‌شود؛ فقط ناظر به وجوب و عدم‌ وجوب آن است.

آن فقیه بزرگ، همین تحلیل را در باره گروه حداکثر ده نفره‌اى که‌پیامبر اکرم(ص) به سوى قبیله هذیل گسیل داشت نیز ذکر مى‌کند. آنان نیز در برابر هجوم دشمن که تعدادشان یکصد نفر بود، ایستادگى نمودند تا همگى‌به شهادت رسیدند، جز خبیب بن ‌عدى که به اسارت درآمد و توسط افراد هذیل، در مقابل استرداد یکى از افراد آنان که در دست مشرکین مکه گرفتار بود، به آنان تحویل داده شد و او نیز چنان که خواهد آمد در مکه به شهادت‌رسید. البته شخص دیگرى نیز همین سرنوشت را داشت که در کلام علامه‌ نیامده است و دیگران نیز که مطلب را از ایشان گرفته و نقل کرده‌اند به‌همین اکتفا نموده‌اند. متن کلام علامه این است:

«والهدنة لیست واجبة على کل تقدیر، سواء کان بالمسلمین قوة او ضعف لکنها جائزة، لقوله تعالى: «و ان جنحوا للسلم فاجنح لها» وللآیات المتقدمة، بل المسلم یتخیر فى فعل ذلک برخصة ما تقدم و بقوله تعالى: «و لا تلقوا بایدیکم الى التهلکة‌»، و ان شاء قاتل حتى‌ یلاقى الله شهیدا بقوله تعالى: «و قاتلوا فى سبیل الله الذین ‌یقاتلونکم‌» و بقوله تعالى: «یا ایها الذین آمنوا قاتلوا الذین‌ یلونکم من الکفار ولیجدوا فیکم غلظة‌» و کذلک فعل سیدنا الحسین(ع) و النفر الذین وجههم النبى(ص) الى هذیل و کانوا عشرة‌ فقاتلوا ماة حتى قتلوا و لم یفلت منهم احد الا خبیب، فانه اسر وقتل بمکة‌». (1)

علامه حلى همین بیان را با کمى اختصار در تذکرة الفقهاء نیز آورده‌است:

«الهدنة لیست واجبة على کل تقدیر لکنها جائزة؛ لقوله تعالى: «و ان‌جنحوا للسلم فاجنح لها» بل المسلم یتخیر فى فعل ذلک برخصة‌ قوله: «و لا تلقوا بایدیکم الى التهلکة‌» و بما تقدم، و ان شاء قاتل‌حتى یلقى الله تعالى شهیدا بقوله تعالى: «و قاتلوا فى سبیل الله الذین‌یقاتلونکم‌» و کذلک فعل مولانا الحسین(ع) و النفر الذین وجههم ‌رسول الله(ص) الى هذیل و کانوا عشرة فقاتلوا ماة حتى قتلوا و لم‌یفلت (یغلب خ ل) منهم احد الا خبیب فانه اسر و قتل بمکة‌». (2)

نتیجه اینکه، در دیدگاه فقهى علامه حلى، قیام سیدالشهدا از نقطه ‌نظر اجتماعى، هر چند یک حرکت کاملا انتخابى است، اما از دیدگاه شرعى‌ هیچ الزامى براى آن وجود نداشته است. آن حضرت نیز همانند برادر بزرگوارش، حضرت امام حسن مجتبى(ع) مى‌توانست راه مصالحه را بپذیرد ولى خواست قلبى حضرت(ع) این بود که بجنگد تا با شهادتش به ملاقات ‌الهى برسد، و این خواست نیز منطبق بر موازین کلى و ضوابط شرعى وهمراه با مصلحت‌بوده است.

لازم به یادآورى است، ایشان در کتاب قواعد -چنان‌که خواهد آمد- مهادنه را در صورت ضرورت واجب مى‌داند.

این تحلیل هر چند موجب پى‌گیرى اصل استشهاد به قیام عاشورا درفقه، توسط برخى فقیهان دیگر شد، اما طبعا نمى‌توانست مورد پذیرش‌ همه آنان قرار گیرد و این است که با تردید و مخالفت، بدان نگریسته شده‌است.

همراهى شهید ثانى

پس از علامه، فقیه بزرگوار مرحوم شیخ على بن‌الحسین الکرکى‌ معروف به محقق ثانى، به ارزیابى دیدگاه‌مرحوم علامه حلى پرداخت. اما در همین دوره، البته کمى پس از محقق ‌ثانى، فقیه نامى زین‌الدین بن‌على العاملى، معروف به شهید ثانى، دیدگاه مرحوم علامه را بى‌هیچ داورى بازگو نموده است. پیش از پرداختن به دیدگاه محقق ثانى(قده)، همراهى شهید ثانى‌را پى مى‌گیریم. اینکه آن شهید سعید، خود نیز این نظر را پذیرفته است‌ یا نه؟ به جزم، نمى‌توان پاسخ داد، بویژه که آن شهید، بخش عبادات کتاب ‌«مسالک الافهام‌» را در مقایسه با ابواب معاملات به بعد، به اختصار برگزار کرده است و در بسیارى موارد، مانند آنچه در اینجا آورده، به‌ بازگویى دیگر دیدگاه‌ها بسنده نموده و به ارزیابى تفصیلى آنها نپرداخته‌است. این‌که هنگام طرح بحث، آیا شهید ثانى، کلام محقق ثانى را نیز دیده ‌است‌ یا نه، نظر صریحى نمى‌توان داد، ولى چنان‌که اشاره شد، روالى که دربخش عبادات براى شرح و تنقیح «شرایع‌الاسلام‌» به کار برده است، جاى‌ ارزیابى مساله و پرداختن تفصیلى به آن را باقى نمى‌گذارده است.

شهید ثانى در شرح این عبارت شرایع‌الاسلام که «مهادنه در صورتى‌که داراى مصلحت‌باشد، جایز است‌» در خصوص معناى جواز و مرادمحقق اول از آن، دو احتمال را مطرح مى‌کند:

1- جواز به معناى اعم که شامل وجوب نیز مى‌گردد. لذا امام درصورت مصلحت، جایز است اقدام به صلح کند. ولى در صورت ضرورت، مثل نیاز مسلمانان و یا تالیف قلوب کفار، این امر واجب خواهد شد.

2- جواز به همان معناى خاص خود باشد. یعنى مهادنه هیچ گاه واجب ‌نیست و امام در صورت ضرورت نیز مى‌تواند نپذیرد. هر چند در صورت ‌مصلحت مى‌تواند بپذیرد. سپس اضافه مى‌کند:

«و بهذا المعنى قطع فى التذکرة لقوله تعالى: «و ان جنحوا للسلم‌فاجنح لها» فیتخیر المسلم فى فعل ذلک برخصة قوله: «و لا تلقوابایدیکم الى التهلکة‌» و بما تقدم، و ان شاء قاتل حتى یلقى الله‌ شهیدا لقوله تعالى: «و قاتلوا فى سبیل الله الذین یقاتلونکم‌» قال:و کذلک فعل مولانا الحسین(ع) و النفر الذین وجههم رسول الله(ص)و کانوا عشرة فقاتلوا حتى قتلوا». (3)

و بدین ترتیب تنها به بازگویى دیدگاه علامه حلى اکتفا مى‌ورزد که‌مى‌تواند به عنوان پذیرش ضمنى آن نیز تلقى گردد.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
Powered by TayaCMS