دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

برهان نفس

No image
برهان نفس

كلمات كليدي : نفس، تجرد نفس، برهان نفس، طبيعيون، جسماني الحدوث، روحاني البقاء، واجب الوجود

نویسنده : حسن رضايي

یکی دیگر از برهان هایی که برای اثبات واجب الوجود اقامه شده است، برهان نفس است. این برهان شریف[1] که از سوی حکمای علوم طبیعی ارائه شده است از طریق تأمل در احکام نفس انسانی، وجود واجب تعالی را اثبات می کند.[2]این برهان به صورت خلاصه بدین صورت است که؛

نفس انسانی مجرد و حادث است و این موجود حادث نیاز به علتی دارد که نمی تواند جسمی یا جسمانی باشد، بنابراین علت آن، جوهر مجردی است که همان واجب الوجود است.اما برای توضیح و تبیین دقیق تر می توان گفت که این برهان متوقف بر چند مقدمه است که باید هر یک در جای خود ثابت شود.این مقدمات عبارتند از:تجرد نفس انسانی از ماده، حدوث بدن، ممکن بودن نفس، احتیاج داشتن این موجود به علت، جسم یا جسمانی نبودن این علت و منتهی شدن سلسله اسباب مجرد به واجب الوجود.حال باید تک تک این مقدمات را تبیین دقیق نمود تا تبیین کاملی از این برهان ارائه شود.

توضیح مقدمات برهان

مقدمه اول: نفس انسانی مجرد از ماده است.[3] بر این مطلب ادله زیادی اقامه شده است که در کتب مبسوط فلسفی موجود است و روایات زیادی نیز اشاره به این مطلب دارد.[4] عده ای معتقدند که نفس انسانی " جسمانی الحدوث و روحانی البقاء" است. ملاصدرا از طرفداران این نظریه می گوید:نفس انسان موجودى است "جسمانى الحدوث"، بدین معنا که در آغاز امر و ابتداى حدوث و تکون، از همین مواد و عناصر موجود در این عالم پدید مى گردد و در این هنگام صورتى است قائم به بدن، ولى پس از استکمال و خروج از قوه به فعل و طى مراتب کمال موجودى می شود "روحانى البقاء"که در بقاى ذات خویش نیازى به بدن ندارد، بلکه قائم به ذات خویش و فاعل بدون آلات و ادوات جسمانى است. دلیل بر صحت این مدعا این است که هر موجودى که مجرد از ماده است هیچ امر غریبى عارض و لا حق بر ذات او نخواهد شد.زیرا قبلا گفته شد که جهت قوه قبول و استعداد پذیرش هر عارض غریبى بازگشت به امرى مى کند که در حد ذات خویش قوه صرف و عارى از فعلیت است و تحصل آن به واسطه صورتهایى است که موجب قوام و فعلیت او هستند و این خصوصیات مختص هیولاى جرمانى و جسمانی است. بنابراین فرض تجرد نفس از ماده (قبل از رسیدن به بالاترین درجات کمال، با وجود علم به این مطلب که نفس، قبل از رسیدن به این درجه از کمال، محل عروض عوارض و لواحق غریب است)، مستلزم این است که متعلق به ماده باشد (زیرا ملحق شدن عوارض، بدون وجود ماده ممکن نیست.پس فرض تجرد نفس از ماده مستلزم فرض اقتران و تعلق او است به ماده) و فرض اقتران نفس به ماده خلاف فرض تجرد او است.پس نباید گفت که نفس در همه حال مجرد از ماده است.اما عده ای دیگر از فلاسفه مانند بوعلی سینا معتقدند که این موجود، "روحانی الحدوث و البقاء"است و اصلا فرض روحانیت برای موجودی که در ابتدای تکوّن و پیدایش جسمانی است، ممکن نیست.[5]

مقدمه دوم: حدوث نفس انسانی: نفس انسانی، در مرحله ذات، مجرد از ماده است و از آن جهت که نفس است همراه با پیدایش بدن ، حادث می گردد.زیرا اگر قدیم باشد، از دو حال بیرون نیست:یا در آن هنگام ، بدون آنکه به یک بدن تعلق داشته باشد،موجود است و یا متعلق به یک بدن است، بدنی غیر از بدنی که اکنون به آن تعلق دارد.فرض اول ممکن نیست، زیرا نفوس انسانی فراوان هستند و همه افراد یک نوع واحد محسوب می شوند و نوع مجرد، بیش از یک فرد نمی تواند داشته باشد؛ بنابراین طبق این فرض نمی بایست، افراد کثیری برای انسان به وجود می آمدند.فرض دوم نیز محال است؛زیرا لازمه این احتمال این است که نفس در ابتدای پیدایش در یک بدن بوده و در ادامه، در بدن دیگری حلول کرده است ولی چون تناسخ محال است[6]، این فرض نیز جایی ندارد. در نتیجه نفس انسانی حادث است.[7]

مقدمه سوم: در این مقدمه ثابت می شود که این موجود حادث، ممکن است. زیرا وقتی چیزی حادث می شود، یعنی قبلا نبوده است و حالا موجود شده است و این به معنای ممکن بودن آن است وگرنه اگر ممکن نباشد، یا واجب باید باشد یا ممتنع.واجب که نمی تواند باشد زیرا واجب الوجود نمی تواند معدوم باشد ولو به اندازه لحظه ای.ممتنع نیز نمی تواند باشد؛ زیرا اگر وجودش ممتنع می بود، نمی توانست حادث شود. بنابراین هر حادثی ممکن خواهد بود.[8]

مقدمه چهارم: این ممکن نیاز به علت دارد. زیرا هر ممکنی ذاتا نه اقتضای وجود را دارد و نه اقتضای عدم. بنابراین برای آنکه از عدم خارج شود نیاز به علتی دارد تا موجود آنرا به وجود آورد.[9]

مقدمه پنجم: در این بخش باید ثابت شود که این علت، جسم یا امری جسمانی نیست. اما اینکه این علت جسم نمی تواند باشد، زیرا جسم از آن جهت که جسم است، به طور مساوی در تمام اجسام وجود دارد، حال اگر علت حدوث و ایجاد نفس ، جسم باشد، پس در هر جسمی باید، نفس وجود داشته باشد در حالیکه بسیاری از اجسام دارای نفس نیستند.[10]از سوی دیگر، نفس مجرد است و چون از زمان و مکان جداست، از رتبه وگوهر وجودی شریف تر وعالی تری نسبت به جسم که امری مکان دار و زمان دار و زوال پذیر است، برخوردار می باشد.فرض علیت این موجود برای نفس، مستلزم این است که موجود ضعیف علت برای یک موجود برتر باشد و این محال است زیرا باید علت، کمالی را که ندارد به دیگری اعطا نماید.[11]

اما اینکه این علت، امری جسمانی باشد نیز به دو دلیل باطل است؛ اول اینکه امور جسمانی برای تاثیر در اشیاء دیگر محتاج به وضع هستند و باید نسبت مکانی خاصی میان علت جسمانی و آن چه اثر بر آن واقع می شود، برقرار گردد تا علت بتواند در آن اثر بگذارد. مثلا آتش باید به چوب نزدیک شود و مجاور آن قرار گیرد تا آن را گرم کند و یا بسوزاند.در حالیکه اولا وضع که به منای نسبت مکانی خاصی میان دو شیء است، تنها میان امور مادی برقرار است نه میان دو امر مجرد و یا میان یک امر مادی و یک امر مجرد.و ثانیا وضع و نسبت مکانی فقط میان دو امر موجود برقرار میشود نه میان یک موجود و یک معدوم و طبق فرض، این امر جسمانی قرار بود که رابطه با یک امر غیر موجود برقرار کند و آن را ایجاد و حادث نماید.دوم هم اینکه این امر جسمانی، پست تر از نفس است و موجود پست نمی تواند علت برای موجود برتر از خودش باشد.[12]

مقدمه آخر: تا بدین مرحله ثابت شد که نفس انسانی ممکن و حادث است و نیاز به علتی دارد که جسم و از سنخ امور جسمانی نیست. اما این بیان ثابت نمی کند که این علت، واجب الوجود یا مجردی است که در سلسله اسباب مجرد به واجب متعال ختم می شود.برای این منظور نیاز به انضمام مقدمه دیگری است تا ثابت کند که این موجود مجرد، یا واجب است و یا مجردی است که در سلسله علل ، منتهی به واجب می شود.بدین منظور نیاز به برهان وجوب و امکان هست.بدین صورت که این موجود حادث، چنانچه گفته شد، ممکن است نه واجب. بنابراین نیاز به علتی دارد. این علت یا خودش است یا علتی مانند خودش یا موجودی که برای موجود شدن نیازی به مرجح دیگری نداشته باشد؛ اما خودش نمی تواند باشد؛ زیرا اگر خودش می توانست علت خودش باشد، اصلا معدوم نمی شد تا بخواهد حادث شود[13] و از سوی دیگر این فرض مستلزم این است که یک موجود علت خودش باشد و این دور باطل است.

حادث و ممکن دیگر نیز نمی تواند علت ایجاد نفس ممکن باشد؛ زیرا مستلزم تسلسل است و سوال از علت به وجود آمدن خود این علت پیش می آید و تا زمانی که این سلسله به موجود مستقلی ختم نشود، سوال باقی می ماند.[14] در نتیجه تنها یک راه می ماند و آن هم اینکه این علت، موجودی باشد که نه جسم است و نه جسمانی پس مجرد است و تجرد آن نیز از تجرد نفس بالاتر و شریف تر است و وجودش نیاز به مرجحی ندارد و وجود برای او ضرورت دارد.پس علت ایجاد نفس ، یا واجب الوجود است و یا مجردی است که در سلسله اسباب مجرد، به واجب متعال منتهی می شود.[15]

این بهترین تقریری است که می توان برای این برهان ارائه داد. اما آنچه در کتب فلسفه آمده است، مبین این است که این برهان ناقص است و نهایت چیزی که اثبات می کند، یک موجود مجرد و برتر از نفس انسانی در عالم است ولی اینکه این موجود مجرد، واجب است، منتهی به واجب است و یا مستقل از آن، از برهان مذکور به دست نمی آید.در نتیجه نمی توان این برهان را برهان مستقلی برای اثبات واجب الوجود به کار برد.

مقاله

نویسنده حسن رضايي

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایتʅ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(5)

عبادت بدون بینش آنان برخی را به اشتباه می انداخت و خطر اشاعه ی این مرض مسری در جامعه بود. امام علی(علیه السلام) به این خطر بیم می داد، آن حضرت(علیه السلام) شنید که مردی از خوارج شب بیدار است و به دعا و تلاوت قرآن مشغول است؛ امام فرمودند:« به یقین خفتن به که با دودلی نمازگزاردن» (نهج البلاغه، حکمت97).
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʂ)

نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (2)

هر یک از این دو امتیاز به تنهایی کافی است که به کلمات علی (ع) ارزش فراوان بدهد، ولی توأم شدن این دو با یکدیگر، یعنی این که سخنی در مسیرها و میدان های مختلف و احیاناً متضاد رفته و در عین حال کمال فصاحت و بلاغت را در همه ی آنها حفظ کرده باشد، سخن علی(ع) را قریب به حد اعجاز قرار داده است و به همین جهت سخن علی (ع) در حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق قرار گرفته است
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایتʄ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(4)

هان ای فیلسوفان و حکمت آموزان، بیایید و در جملات خطبه ی اول این کتاب به تحقیق بنشینند و افکار بلند پایه ی خود را به کار گیرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یک جمله کوتاه را به تفسیر بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود را برای درک واقعی آن ارضا کنند به شرط آن که بیاناتی که در این میدان تاخت و تار شده است آنان را فریب ندهد.
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʁ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (1)

نهج البلاغه، مشهورترین و ماندگارترین اثر سید رضی(قدس سره) است، که آن را در سال 400 هجری قمری، شش سال پیش از وفات خود با استفاده از دانش وسیع و ذوق سرشار و گزینش نیکوی ادبی، از میان خطبه ها، نامه ها، وصیت نامه ها و کلمات کوتاه حکمت آمیز امیرالمؤمنین(علیه السلام) گردآوری نموده است.
Powered by TayaCMS