دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

بصیرت در مصاف با فتنه

No image
بصیرت در مصاف با فتنه

بصيرت در مصاف با فتنه

آیت الله محمد تقی مصباح یزدی

فتنه های بشری

اما یک دسته دیگر از فتنه‌هاست که به دست آدمیزاد به وجود می‌آید، یعنی خداوند اینها را مستقیما ایجاد نمی‌کند. بلکه فتنه‌هایی است که بشر ایجاد می‌کند. این دسته از فتنه‌ها عمدتا فتنه های اجتماعی است. البته در اینجا نیز نهایتا یک امتحان الهی خواهدبود؛ چرا که به هرحال ما نسبت به اینها یک وظیفه‌ای داریم و باید به وظیفه خود عمل کنیم. اما در اینگونه فتنه‌ها، ما می‌توانیم سعی کنیم که وارد فتنه نشویم و فتنه ما را فرانگیرد و ناخواسته به فتنه کشانده نشویم. مخصوصا اینکه این فتنه‌ها خیلی پیچیده تر و عواقب آنها خیلی سخت تر است. سرانجام این فتنه‌ها به جاهایی می‌رسد که تشخیص حق و باطل در آن مشکل است. دراینگونه فتنه‌هاست که از اول هشدار می‌دهند که چنین اموری در کار است. مراقب باشید که شما عامل فتنه نشوید. شیاطین می‌خواهند شما را به کارهایی وادار کنند که نتایج آن برایتان روشن نیست. وظیفه ما دراین فتنه ها، این است که سعی کنیم حتی المقدور در ایجاد این گونه فتنه‌ها درگیر نشویم.

حکمت تذکرهای فتنه‌های بشری

ذکر این مطالب علاوه بر این که هشداری است تا انسان را برای امتحان آماده کند، همچنین هشداری است برای پیشگیری در وقوع فتنه و گمراه شدن به وسیله فتنه. اینجاست که هم در قرآن کریم و هم مفصلادر بیانات امیرالمومنین و سایر ائمه اطهار- علیهم السلام- اشاراتی شده است اما آنچه در نهج البلاغه آمده، مجموعه ای است که بنده به این وسعت در جایی ندیده ام. حضرت علی-علیه السلام- مفصلاو به صورتهای مختلف، برای مردم بیان می‌کنند که فتنه هایی به دست خود آدمیزادها به وجود می‌آید و در چنین حالی ممکن است شما خودتان ناخودآگاه عامل فتنه شوید؛ یعنی ابزاری در دست شیطان شوید، به طوری که خودتان نمی فهمید چه می‌کنید. دستی از پشت پرده شما را وسیله فتنه قرار می‌دهد و نهایتا هم خودتان گمراه می‌شوید و هم دیگران را گمراه می‌کنید و به جهنم می‌کشانید. اینجا باید بیشتر حواس انسان جمع باشد.

نمونه‌های فتنه بشری درکلام امیرالمومنین

امیرالمومنین درنهج البلاغه فتنه‌ها را، از قبل از ظهور اسلام نقل می‌فرماید: «... والناس فی فتن انجذم فیها حبل الدین و تزعزعت سواری الیقین...»1: آن وقتی که خداوند پیامبر را مبعوث فرمود، مردم درگیر فتنه عجیبی بودند که باعث شده بود رشته‌های دین از هم گسسته شود و پایه‌های یقین منهدم شود. امکان نداشت به راحتی راه صحیح را یافت و به حق، یقین پیدا کرد. وقتی رشته‌های دین از هم گسسته شود، مردم گمراه، مشرک و بی دین می‌شوند. وقتی زمینه‌هایی برای یقین وجود ندارد، حداقل این است که به شک می‌افتند. شبهه‌ها و شکوک، اطرافشان را می‌گیرد و نمی دانند چگونه از این شبهه‌ها خارج شوند.

همچنین حضرت به موارد زیادی از اینگونه فتنه‌ها که مربوط به زمان خودشان است، اشاره و عامل آنها را شیطان معرفی می‌کنند. می‌فرماید: شیطان پیاده نظام و سواره نظام‌هایی دارد. فریادکشیده و اینها را فراخوانده و علیه شما صف آرایی کرده است. این بیان یک تعبیر ادبی است؛ اما هر مجاز یا استعاره‌ای مبتنی بر یک حقایقی است. در وراء این تشبیه‌ها و استعاره‌ها باید یک حقیقتی باشد که این تشبیه بر آن صادق باشد. معلوم می‌شود که شیطان در میان انسانها، هم پیاده نظام دارد و هم سواره نظام. اگر بخواهیم مطابق فرهنگ روز صحبت کنیم باید بگوییم: هم سخت افزار و هم نرم افزار دارد. هم جنگ نظامی می‌کند و هم جنگ نرم. هردو راه را دارد. هم فتنه های نظامی برپا می‌کند، یعنی کسانی را به جان هم می‌اندازد که علیه یکدیگر اسلحه بکشند، و هم فتنه های نرم ایجاد می‌کند یعنی انقلاب های نرم را هدایت می‌کند. درآن زمان هنوز چندسالی بیشتر از وفات پیغمبراکرم(ص) نگذشته بود، که این فتنه‌ها به دست شیطان و به رهبری وی ریشه گرفت. امیرالمومنین به صورت های مختلفی، هم هشدار می‌دهد، هم گله می‌کند و از دست مردم می‌نالد، و هم نسبت به عاقبت آن نگران است که به کجا خواهد انجامید. می‌فرماید: «الاو ان الشیطان قد جمع حزبه و استجلب خیله و رجله...»2: (خیل: یعنی سواره نظام و رجل یعنی پیاده نظام) شیطان فراخوان کرده و همه اتباعش و کسانی که زیردستش هستند، چه به صورت افراد نظامی و دارای سلاح و چه کسانی که با وسوسه و افکار و شبهات و... مردم را منحرف می‌کنند، را فراخوانده است. اینها در مقابل شما صف آرایی کرده‌اند.

بصیرت در مصاف فتنه

حضرت در ادامه می‌فرماید: «و ان معی لبصیرتی ما لبّست علی نفسی و لالبس علی...» من بصیرت خودم را با خود دارم. نه خودم عمدا کار را بر خودم مشتبه کردم. یعنی نفسم مرا فریب دهد و عمدا اشتباه کنم و چیزی است که می‌دانم باطل است، آن را حق جلوه دهم... و نه کسی توانسته امر را بر من مشتبه کند. من با بصیرتم می‌بینم که چه می‌کنم و می‌دانم چه کار باید بکنم. برای امیرالمومنین- علیه السلام- قبولاندن این حقایق به مردم بسیار سخت بود. برای ایشان سخت بود به مردم بفهماند که من اگر شمشیر می‌کشم و هزاران نفر نمازخوان را می‌کشم؛ این تکلیف من است و باید این کار را انجام دهم.

در طول چندسال حکومت علی- علیه السلام- ببینید چه جریاناتی پیش آمد. درجنگ صفین، در جنگ جمل و در جنگ نهروان، مهم ترین مشکل علی همین امر بود. در جنگ جمل آمدند و به او گفتند؛ ما می‌دانیم تو داماد پیغمبری و پیغمبرتو را دوست می‌داشت. تو آدم خوبی هستی و به اسلام خدمت کرده ای؛ اما درمقابل تو زبیر، طلحه و همسر پیغمبر هستند از کجا معلوم که تو درست می‌گویی؟ شاید این امر بر تو مشتبه شده است! اینکه می‌فرماید: «و ان معی لبصیرتی....» این جمله خیلی معنا دارد؛ یعنی شما اهل بصیرت نیستید، من اشتباه نمی کنم. من می‌فهمم چه می‌کنم. بعد در جنگ صفین قرآن‌ها رابر سر نیزه کردند و نهایتا پیشنهاد حکمیت داده شد. باز همین هایی که شاگردانش بودند و پای منبرش می‌آمدند و سالها با او در ارتباط بودند، شمشیر کشیدند و گفتند: یا حکمیت را می‌پذیری، یا تو را می‌کشیم. وقتی فریاد می‌زدند: «و ان معی لبصیرتی....» باید بفهمیم چه خون دلی می‌خورد که می‌گوید: «من می‌فهمم چه کار باید بکنم، اما امر بر شما مشتبه شده است.
10-نهج البلاغه، خطبه2.

11-همان، خطبه10.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
Powered by TayaCMS