دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

تاجر merchant

No image
تاجر merchant

كلمات كليدي : تاجر، معاملات تجاري، شغل تجارت، داد و ستد

نویسنده : الهه پارسا

تاجر اسم فاعل است و در لغت به معنای بازرگان و سوداگر است و تجار جمع آن است.[1] همچنین به هر کسی که به داد و ستد و خرید و فروش کالایی می‌پردازد تاجر می‌گویند.[2] در حقوق تجارت به موجب ماده 1 قانون تجارت تاجر کسی است که شغل معمولی خود را معاملات تجاری قرار می‌دهد و در ماده 2 قانون تجارت امور تجاری را توضیح می‌دهد و همچنین کسبه‌ی جزء طبق ماده‌ی 6 قانون تجارت تاجر محسوب می‌شوند. بر تاجر عرفی و اصناف و کسبه جزء جمعاً عنوان تجار به معنی اخص اطلاق می‌‌‌‌شود و تجار به مفهوم و معنای اعم شامل دسته‌جات مذکور و دلالان و حق العمل کاران و واسطه‌ها از هر قبیل و صنعت‌گران و صاحبان کارخانه و بانک و صرافان و متصدیان بیمه و کشتی سازان و متصدیان حمل و نقل و مقاطعه کاران و آژانس‌های مسافرت و نشریات و متصدیان فروش و متصدیان نمایشگاه‌های عمومی و مؤسسات مشاغل عمومی و غیره و اشخاصی که جنسی را به قصد فروش بخرند و لو تصرفی در آن نکنند، گفته می‌‌‌‌شود.[3] از طرف دیگر ماده‌ی 3 قانون تجارت شرکتهای تجاری را تاجر می‌شناسد در حالیکه ممکن است بعضی از آنها اصولاً برای انجام دادن امور تجاری تشکیل نشود. با توجه به این تعاریف تاجر هم می‌تواند شخص حقیقی و هم می‌تواند شخص حقوقی باشد[4] که به توضیح هر یک خواهیم پرداخت.

اشخاص حقیقی تاجر

با توجه به تعریفی که ماده‌ی 1 قانون تجارت از تاجر ارائه داده است، برای آنکه کسی تاجر شناخته شود دو شرط لازم است اول آنکه به امور تجاری بپردازد؛ دوم آنکه شغل معمولی خود را امور تجاری قرار دهد. در ذیل به توضیح هر یک از این دوشرط می‌پردازیم.

الف- انجام دادن امور تجاری

امور تجاری اموری است که قانون‌گذار آنها را ذاتاً تجاری می‌داند و در ماده‌ی 2 قانون تجارت از آنها نام برده است مانند خرید به منظور فروش، حمل و نقل، حق العمل کاری. نکته دیگری که باید به آن توجه نمود این است که صرف پرداختن به این امور شخص را تاجر نمی‌کند بلکه باید به نام و حساب خود شخص انجام شود[5] و همچنین خطر سود و زیان را خودش متحمل شود.[6] تجارت شغلی مستقل است و اگر کسی به نام و حساب دیگری عمل تجاری انجام دهد آن عمل آمر را تاجر می‌کند نه انجام دهنده را مانند کارمندان تجارتخانه و مدیران شرکت‌های تجاری که تاجر محسوب نمی‌شوند چون این اشخاص حقوق بگیر بوده و در نفع و ضرر معامله یا انجام آن دخالتی ندارند.[7] اما در این قسمت باید دلالان و حق‌العمل‌کاران و کسانی را که وسیله تسهیل معاملات می‌شوند، استثناء نمود زیرا اینگونه اشخاص گرچه به حساب دیگران یا برای دیگران معاملاتی انجام می‌دهند ولی عملیات آنها تجاری بوده و خودشان تاجر محسوب می‌شوند و حق‌العملی به تناسب معاملات انجام شده دریافت می‌کنند.

ب- شغل معمولی

کسانی که به اعمال تجاری می‌پردازند باید انجام دادن این اعمال را حرفه‌ی معمول خود قرار دهند و تکرار اعمال مندرج در ماده‌ی 2 قانون تجارت به تنهایی کافی نیست مثلاً کسی که به دلیل علاقه به آثار هنری به خرید و فروش آنها اقدام می کند تاجر تلقی نمی‌شود چون عمل او شغل یعنی فعالیت برای امرار معاش نیست. هر شخص برای تاجر تلقی شدن لازم نیست که فقط به کارهای تجاری بپردازد بلکه اگر در کنار اشتغال به تجارت به کار غیر تجاری دیگری مشغول باشد، همچنان تاجر تلقی می‌شود. نکته دیگر اینکه ثبت نام در دفتر ثبت تجاری تأثیری در تاجر تلقی شدن شخص ندارد بلکه کافی است که شخص واقعاً به اعمال تجاری به صورت حرفه‌ای بپردازد.[8]

اشخاص حقوقی تاجر

به موجب ماده‌ی 588 قانون تجارت شخص حقوقی می‌تواند دارای کلیه‌ی حقوق و تکالیفی شود که قانون برای افراد قائل شده است؛ پس تاجر می‌تواند شخص حقوقی باشد.[9] اشخاص حقوقی تاجر را به اشخاص حقوقی موضوع حقوق خصوصی و اشخاص حقوقی موضوع حقوق عمومی تقسیم می‌کنیم.

الف- اشخاص حقوقی موضوع حقوق خصوصی

این اشخاص شامل شرکتهای تجاری و تشکیلات و مؤسسات غیر تجاری می‌شود که به توضیح هر یک خواهیم پرداخت.

1- شرکت‌های تجاری

قانون تجارت شرکتهای تجاری را چه موضوع آنها تجاری باشد و برای امور تجاری تشکیل شوند و چه از لحاظ شکلی تجاری باشند اعم از اینکه موضوع آنها تجاری باشد یا نه، را تاجر محسوب می‌کند.[10]

2- تشکیلات و مؤسسات غیر تجاری

تشکیلات غیر تجاری همان اشخاص حقوقی هستند که به موجب ماده‌ی 584 قانون تجارت از تاریخ ثبت در دفتر مخصوص ثبت، شخصیت حقوقی پیدا می‌کنند این تشکیلات برای مقاصد غیر تجاری مانند امور علمی، ادبی، امور خیریه و مانند آن تشکیل می‌شوند اعم از اینکه مؤسسان قصد انتفاع داشته یا نداشته باشند. این تشکیلات می‌توانند عناوینی چون انجمن، کانون یا بنگاه برای خود اختیار کنند و می‌توانند با قصد جلب منافع و تقسیم آن بین اعضا یا بدون این قصد ایجاد شود.[11]

ملاک مهم برای تشخیص تشکیلات غیر تجاری از شرکتهای تجاری، فعالیت تشکیلات غیر تجاری است که باید جنبه‌ی معنوی داشته باشد. هر گاه پرداختن به اینگونه فعالیت‌ها مستلزم انجام دادن معاملات تجاری باشد؛ چون معاملات تجاری فرع بر فعالیت معنوی انجمن است، انجمن را تاجر نمی‌کند. اگر فعالیت معنوی شخص حقوقی تحت الشعاع فعالیت تجاری آن باشد اولاً مقامات ثبت باید از ثبت آن به عنوان مؤسسه غیر تجاری خودداری کنند و ثانیاً اگر نام شرکت ثبت شود در شناسایی آن به عنوان یک شرکت تأثیری نخواهد داشت.[12]

ب- اشخاص حقوقی موضوع حقوق عمومی

اشخاص حقوقی حقوق عمومی به دو گروه دولت و شرکتهای دولتی تقسیم می‌شوند.

1- دولت

برخی از فعالیت‌های تجاری هستند که در انحصار دولت است مانند ساخت اسلحه یا کشتیهای جنگی، توزیع سیگار و تنباکو، خدمات پستی و حمل و نقل. این مؤسسات به صورت شرکت تشکیل نمی‌شوند و با انجام دادن فعالیت تجاری تاجر تلقی نمی‌شوند چون هدف آنها کسب سود نیست، بلکه این فعالیتها بخشی از وظایفی است که دولت در اداره‌ی مملکت به عهده دارد و نیز عنوان کردن ورشکستگی برای اینگونه مؤسسات منتفی است چون ورشکستگی طبق ماده‌ی 412 قانون تجارت خاص تاجر است نه غیر تاجر.[13]

2- شرکت‌های دولتی

به موجب ماده 4 قانون محاسبات عمومی، شرکتهای دولتی، شرکتی هستند که با اجازه‌ی قانون به صورت شرکت ایجاد شده یا به حکم قانون یا دادگاه صالح ملی شده یا مصادره شده و بیش از پنجاه درصد سرمایه‌ی آن متعلق به دولت می‌باشد. طبق ماده 300 لایحه‌ی اصلاحی قانون تجارت «شرکتهای دولتی تابع قوانین تأسیس و اساسنامه‌ی خود می‌باشند و فقط نسبت به موضوعاتی که در قوانین و اساسنامه‌ی آنها ذکر نشده تابع مقررات این قانون می‌‌شوند.» با توجه به این ماده شرکتهای دولتی تا آنجا که در اساسنامه‌اشان قید نشده است شکل شرکتهای سهامی را دارند پس باید تمام شرکتهای تجاری را تاجر تلقی کنیم و مقررات حاکم بر تجار از جمله ورشکستگی را در مورد آنها اعمال نماییم.[14]

مقاله

جایگاه در درختواره حقوق خصوصی - حقوق تجارت

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
Powered by TayaCMS