دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

تقلید

تقلید
تقلید

كلمات كليدي : تقليد ، بهره مندي ، سايه، معرفت، تعقل، فهم، گمان، باور، خيال، خير، ايده، مثاُل، صانع، غار

نویسنده : معصومه آتشين صدف

تقلید از جمله واژه‌هایی‌ست که اگر چه افلاطون برای اولین بار آن را در آثار خود به کار نگرفته ‌است لکن استفاده و کاربرد آن در رساله‌ها و محاورات او نقش به سزایی دارد چنانکه برخی از فلاسفه معتقدند افلاطون این واژه را از فلسفه فیثاغوری گرفته است.[1] این واژه در محاورات افلاطون با کلماتی همچون بهره‌مندی، تصویر، سایه، روگرفت، ترکیب، آمیختن و اتصال مترادف تلقی شده‌است[2] و در تعریف آن می‌توان گفت هر شیء از مثال (ایده) خود بهره‌ای دارد و در حقیقت هر شیء تقلید، سایه و روگرفتی از مثال خود است که در اثر این بهره، تقلید و ... به مثال خود شبیه است. مثلا انسان عادل از مثال عدالت بهره‌ای دارد و یا اسب تقلیدی از مثال اسب است.

جایگاه تقلید در اندیشه افلاطون

به طور کلی دیدگاه افلاطون درباره تقلید را می‌توان در سه حوزه‌: معرفت‌شناسی، هستی‌شناسی و هنر بررسی کرد.

معرفت‌شناسی: افلاطون برای توضیح نظام معرفتی خود از دو تمثیل خط و غار استفاده می‌‌کند. او در کتاب هفتم جمهوری، جهان هستی را به دو بخش اصلی تقسیم می‌کند[3]: بخش مرئی یا دیدنی و بخش معقول. سپس برای اینکه نشان دهد معرفت چگونه به هر یک از این دو بخش تعلق می‌گیرد آنها را در دو خط قرار می‌دهد که نمونه آن در زیر آورده شده است:

درجات شناسایی

از نظر افلاطون پیشرفت ذهن انسان در راه خود از جهل به معرفت، چهار مرحله را طی می‌کند که به ترتیب از پائین به بالا چنین است[4]: 1. خیال، 2. باور، 3. فهم، 4. اندیشه یا تعقل که همچنین معرفت نیز نامیده می‌شود.

دو خط اصلی این گسترش عبارتند از گمان یا عقیده که خیال و باور به آن تعلق دارند و معرفت که فهم و تعقل به آن پیوسته‌اند. بدینسان برای افلاطون نخستین و ناقص‌ترین شکل دریافت ما از جهان پیرامونی «خیال» است. این واژه نزد افلاطون به دو معنی به کار می‌رود یکی معنای حدس و دیگری به معنای ریشه‌ای آن در یونانی یعنی دریافت تصاویر یا سایه‌ها و شکل‌ها. این هر دو معنی در واقع به هم پیوسته‌اند. حدس زدن نزد ما یک نوع عقیده مبهم و غیریقینی و سرچشمه آن مشاهده‌ نمود یا ظاهر یا شکل بیرونی شیء یا موضوع مورد بحث است. حالت اندیشه‌ای که ما در این مرحله داریم خصلت یقین ندارد و موضوع آن بیشتر جنبه یک تصویر یا سایه را دارد. چنانکه افلاطون می‌گوید متعلق این بخش اولا تصاویر یا سایه‌ها و ثانیا انعکاسات در آب و در اجسام سخت و صاف و شفاف و چیزهای دیگر از این قبیل است.[5]

افلاطون مرحله دوم این گسترش را باور می‌نامد. در چنین حالت فکری گویی انسان به آنچه که اشیاء محسوس و ملموس نامیده می‌شوند رسیده است که در واقع اینها سرچشمه اصلی و واقعی خیال‌ها یا حدس‌ها هستند. افلاطون می‌گوید موضوع این مرحله از گسترش فکری مثلا «جانوران پیرامون ما و همه جهان طبیعت و هنر است». [6] در این بخش شناخت انسان به خود امور جزئی پیرامون وی تعلق می‌گیرد نه تصاویر آنها. بعنوان مثال کسی که انسان نقاشی شده را یک انسان واقعی بپندارد در حالت خیال خواهد بود در حالی که کسی که تصورش از انسان محدود به انسانهای جزئی که دیده یا شنیده یا خوانده است باشد و کسی که درک واقعی از نوع ندارد در حالت باور است.[7]

مرحله سوم، فهم یا دیانویا است که در یونانی به معنای پی بردن و دریافتن یعنی فهمیدن است البته معنای ثابت و مشخصی ندارد. شاید بتوان حالت فکری و نحوه تلقی یک دانشمند یا عالم را نمونه آن دانست و افلاطون نیز تنها دو دانش مشهور زمان خود یعنی علم حساب و هندسه را زمینه مشخص این رویکرد اندیشه ای معرفی می‌کند و دو خصلت این بخش از شناخت را بررسی می‌کند:

الف: دیانویا (فهم) با چیزهای محسوس سر و کار دارد.

ب: سر و کار آن با استدلال بوسیله مفروضهاست. بعبارت دیگر یک نفر حساب دان یا هندسه دان درواقع با اشیاء محسوس و مرئی سر و کار دارد اما در حین کار به آنها نمی اندیشد بلکه به رموزها و نشانه هایی می اندیشد که برای آنها بر می‌گزیند.[8]

مرحله چهارم تعقل یا نوئزیس است. افلاطون این مرحله را آرمانی و برای انسان‌ها دست‌نیافتنی می‌داند اما آن را همواره چونان هدفی می‌شمارد که باید برای رسیدن به آن کوشش کرد. این مرحله تعقل کامل است و هیچ عنصر حسی یا محسوس در آن یافت نمی‌شود و نیز دارای هیچگونه مفروضی نیست.[9]

افلاطون نظریه معرفت‌شناسی خود را به وسیله تمثیل مشهور غار در کتاب هفتم جمهوری با شرح بیشتری روشن ساخته است[10]. در این تمثیل می‌گوید: فرض کنید عده‌ای در غار تاریکی زندانی شده‌اند؛ آنها را طوری با زنجیر بسته‌اند که قادر به حرکت نیستند و هیچ ارتباطی با بیرون غار ندارند. در اثر شعله‌های آتشی که بیرون غار در مقابل مدخل ورودی غار افروخته شده، سایه‌‌ی افرادی که از مقابل شعله‌های آتش در بیرون غار عبور می‌کنند بر دیوار داخلی زندانیان می‌افتد. زندانیان در غار فکر می‌کنند سایه‌هایی که بر دیوار حرکت می‌کنند اشیاء واقعی هستند غافل از اینکه اینها سایه‌ای بیش نیستند. در این حال یکی از زندانیان موفق می‌شود از غار بگریزد و به بیرون راه یابد. وقتی به بیرون غار آمد متوجه می‌شود آنچه تا کنون در درون غار می‌دیده‌است جز سایه و شبه اشیاء چیزی نبوده است. فیلسوف نیز چون به بیرون این عالم راه یافته و حقایق اشیاء را دیده آنچه دیگران می‌بینند و خیال می‌کنند حقایق است، او دریافته است که آنها ظواهرند نه حقایق.

اکنون یکی از مهم‌ترین اموری که در معرفت‌شناسی افلاطون اهمیت بسزایی دارد تبیین رابطه ایده‌ها با افراد طبیعی است. به عبارت دیگر آیا اساسا نحوه‌ی ارتباط مُثُل (ایده‌ها) با موجودات طبیعی چگونه است؟

افلاطون در رساله پارمنیدس[11] رابطه اشیا جزئی با مثال را مورد بحث قرار می‌دهد و برای تبیین این ارتباط به دو توصیف اشاره می‌کند:

1. بهره‌مندی (متگزیس): هر شیء از مثال خود بهره‌ای دارد که از طریق این بهره به مثال خود شبیه است. مثلا شیء زیبا از ایده و مثال زیبایی بهره‌ای از زیبایی دارد.[12]

2. تقلید (میمزیس): به این معنی که اشیاء جزئی مشابهات و مقلدات مثال اند و مثال نمونه یا سرمشق است. مثلا یک نجار وقتی تختی می‌سازد با توجه به ایده و مثال تخت‌ها به نحو تقلید، تختی شبیه تخت مثالی می‌سازد. بنابراین حاصل کار او یک شیء تقلید شده است.[13]

هستی شناسی

از نظر افلاطون هستی دارای مراتب و مرکب از موجوداتی است که عبارتند از[14]:

1. خیر اعلی: یا همان صانع عام همه اشیاء زیبا و خوب.

2. مُثُل: سلسله‌ای از موجودات که در عالمی فراتر از عالم مادیات موجودند.

در توضیح چیستی و جایگاه مثل با استفاده از نگرش معرفتی افلاطون و آنچه از دو تمثیل غار و خط به دست می آید میتوان امور زیر را فهرست نمود[15]:

الف: برای هر دسته از اشیاء که دارای نام مشترک‌اند ایده و مثالی وجود دارد.

ب : ایده و مثال هر دسته از اشیاء فقط یکی است.

ج : ایده‌ها مستقل از ذهن انسان در عالمی برتر از این عالم بسر می‌برند.

د : ایده‌ها بر خلاف اشیاء مادی مجرد از ماده‌اند.

ه : ایده‌ها حقایق اشیاء هستند و آنچه در این عالم با حواس درک می‌شوند ظواهرند.

و : آنچه از مشاهده ایده‌ها حاصل می‌شود معرفت است و آنچه از مشاهده اشیاء مادی حاصل می‌شود خیال است.

3. صُوَر واسطه: یا صور ریاضی که بین مُثُل و اشیاء مادی قرار گرفته‌اند.

4. اشیاء محسوس: اشیائی که از طریق حواس درک می‌شوند اعم از جاندار و بی‌جان. این اشیاء تقلیدات مُثُل هستند.

5. تصاویر و سایه‌ها: این موجودات همان سایه‌ها، انعکاسات در آب و اجسام سخت و صاف و شفاف و هرچیزی از این قبیل هستند.

از نظر افلاطون صانع(دمیورژ) که همان خیر اعلی است با توجه به نیکی مطلق خود و با نگاه کردن به جهان زیبایی مطلق ایده‌ها، جهان محسوس را چونان تصویری از جهان ایده‌ها شکل بخشید و کوشید که جهان محسوس را تا آنجا که ممکن است تصویری کامل و زیبا از جهان ایده‌ها کند. [16]

بر این اساس از جنبه هستی شناختی عالم ماده و محسوسات تصویر، روگرفت و تقلیدی از عالم ایده‌ها است و در حقیقت مُثُل و ایده‌ها سرمشق و الگوی محسوسات و سایه ها هستند و بدین سان جایگاه تقلید در هستی‌شناسی افلاطون در دو مرتبه‌ی انتهایی و پست‌ترین موجودات عالم است.

هنر[17]:

از نظر افلاطون هنر در جنبه مابعدالطبیعی یا ذات خود، تقلید است. صورت (ایده) نمونه اعلی است و شی طبیعی مورد و مصداقی از تقلید است. بر این اساس افلاطون بحث خود را در اینجا نیز با فرض وجود ایده‌ها آغاز می‌کند. ایده، واحدی است که فکر در کثرت می‌یابد. چنانکه گفته شد اشیاء محسوس، تصاویر ایده‌اند. مثلا صندلی‌ها و میزهای کثیر مرئی، تصاویری هستند که به تقلید از ایده‌ی واحد ( نمونه اعلی) صندلی یا میز پدید آمده‌اند. درودگر هنگام پدید آوردن مصنوعات خود به ایده چشم می‌دوزد و آن را سرمشق قرار می‌دهد و آنچه پدید می‌آورد صندلی و میز است نه ایده آنها. البته فروتر از ایده و اشیاء محسوس، مرحله سوم واقعیت قرار دارد و آن چیزی است که هنر نقاش پدید می‌آورد هنگامی که نقش چیزی را می‌سازد[18].

نقاش میز‌هایی را که درودگر ساخته است سرمشق قرار می‌دهد و نقش را به تقلید از آنها می‌سازد. به عبارت دیگر، نقاش به تصویر اشیاء و نمود واقعیت اکتفا می‌کند درست مانند کسی که تصویر دنیای موجود را در آئینه‌ای منعکس می‌کند و از این طریق دنیایی دوم به وجود می‌آورد. بنابراین نقاش در مقام سازنده میز در مرتبه‌ای پائین‌تر از درودگر قرار دارد که میز واقعی می‌سازد. چنانکه می‌گوید: «هنر تقلیدی دو درجه زیر واقعیت است و چنین تولیدی بدون هیچ معرفتی از حقیقت بسیار آسان است زیرا شباهت محض است و نه واقعیت[19]

البته درودگر خود نیز در مرتبه‌ای پائین‌تر از سازنده ایده‌ و مثال میز است که سرمشق سازندگان میزهای این جهانی است[20]. بنابراین از نظر افلاطون نقاش مقلدی است که چیزی سه برابر دورتر از حقیقت به وجود می‌آورد. شاعر نیز به همین گونه است و دنیایی که می‌سازد دنیای نمود صرف است[21].

بر این اساس، به عقیده افلاطون شاعر نه دانش به معنی فلسفی دارد و نه پندار درست مردان عمل بیگانه از فلسفه را. یگانه کار او تقلید زندگی‌ای است که به چشم توده مردم نیک و زیبا می‌نماید. اثر او انعکاس معیارها و آرمان‌های رایج ولی فاقد حقیقت است و در پرتو کار او نمی‌توان از بند نمود و فریب رهایی جست[22] و افلاطون ناگزیر از خوار شمردن هنر بود زیرا وی بالاتر و برتر از همه چیز به حقیقت علاقه مند است. او هنرمندان را مقلدان و صنعت‌گران دروغگویی می‌خواند که همانند طبیبان صناعت اصیلی ندارند بلکه فوت و فنی دروغین دارند مانند بَزَک‌هایی که سرخی سلامتی را به ما می‌بخشد نه خود سلامتی را؛ آثار آنان مشتی تصویر فریبنده است. [23] هنرمندان هیچگاه به حقیقت (معرفت) دست نمی‌یابند و برای آنان در آرمان‌شهر افلاطون جایی نیست. این نظر مبتنی بر خوار شمردن هنر بطور جدی در رساله جمهوری آشکار می‌شود.

مقاله

نویسنده معصومه آتشين صدف

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایتʅ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(5)

عبادت بدون بینش آنان برخی را به اشتباه می انداخت و خطر اشاعه ی این مرض مسری در جامعه بود. امام علی(علیه السلام) به این خطر بیم می داد، آن حضرت(علیه السلام) شنید که مردی از خوارج شب بیدار است و به دعا و تلاوت قرآن مشغول است؛ امام فرمودند:« به یقین خفتن به که با دودلی نمازگزاردن» (نهج البلاغه، حکمت97).
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʂ)

نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (2)

هر یک از این دو امتیاز به تنهایی کافی است که به کلمات علی (ع) ارزش فراوان بدهد، ولی توأم شدن این دو با یکدیگر، یعنی این که سخنی در مسیرها و میدان های مختلف و احیاناً متضاد رفته و در عین حال کمال فصاحت و بلاغت را در همه ی آنها حفظ کرده باشد، سخن علی(ع) را قریب به حد اعجاز قرار داده است و به همین جهت سخن علی (ع) در حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق قرار گرفته است
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایتʄ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(4)

هان ای فیلسوفان و حکمت آموزان، بیایید و در جملات خطبه ی اول این کتاب به تحقیق بنشینند و افکار بلند پایه ی خود را به کار گیرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یک جمله کوتاه را به تفسیر بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود را برای درک واقعی آن ارضا کنند به شرط آن که بیاناتی که در این میدان تاخت و تار شده است آنان را فریب ندهد.
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʁ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (1)

نهج البلاغه، مشهورترین و ماندگارترین اثر سید رضی(قدس سره) است، که آن را در سال 400 هجری قمری، شش سال پیش از وفات خود با استفاده از دانش وسیع و ذوق سرشار و گزینش نیکوی ادبی، از میان خطبه ها، نامه ها، وصیت نامه ها و کلمات کوتاه حکمت آمیز امیرالمؤمنین(علیه السلام) گردآوری نموده است.
Powered by TayaCMS