دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

خاندان بهرامی

No image
خاندان بهرامی

كلمات كليدي : تاريخ، پهلوي، خاندان، بهرامي، فضل الله، شاپور، احمد علي، عبدالله

نویسنده : سيد مرتضي مير تبار

از خاندان‌های مهم معاصر کشور که دارای جایگاه ویژه‌ سیاسی ـ نظامی بودند می‌توان خاندان معروف‌ بهرامی را نام برد که افراد سرشناسی از این خاندان در حکومت راه یافته و پست و مقام‌های مهمی داشتند. می‌توان اسماعیل میرزای بهرامی را نخستین کسی دانست که از این خانواده وارد عرصه کار دولتی شده و از طریق او سایر بهرامی‌ها به مشاغل دولتی علاقه‌مند شده و پست‌های مهم مختلفی را به دست آوردند.

اسماعیل میرزای بهرامی معروف به عمادالممالک اهل ترخوران تفرش بوده که برای خدمت به دولت به تهران آمد. وی در دستگاه علاء‌الدوله، در دوران سلطنت ناصرالدین شاه، با شغل نویسندگی وارد دولت و کار اجرایی شد. بعد از گذشت مدتی به خدمت احتشام‌السلطنه برادر علاء‌الدوله درآمد و منشی وی در زنجان گردید. پس از مدّتی ترفیع گرفت و به عنوان معاون موقرالسلطنه حاکم ساوه منصوب شد. مدتی در همین سمت باقی ماند تا اینکه موقرالسلطنه به سبب عیاشی و همچنین طلاق همسرش از حکومت ساوه عزل شد که به سبب آن میرزا اسماعیل نیز بیکار شد. چندی گذشت تا اینکه اسماعیل میرزا به دربار امیربها در جنگ راه پیدا کرد.[1]

از میان فرزندان او می‌توان به فضل‌الله و عبدالله بهرامی اشاره کرد که توانستند خود را وارد دولت کرده و صاحب مناصب مختلفی شوند. همچنین فضل‌الله نیز دارای فرزندانی بود که از میان آنها احمدعلی و شاپور بهرامی جایگاه ویژه‌ای را در دولت پهلوی برای خود گشودند که در این نوشتار مختصری از زندگی این افراد ارائه می‌گردد.

عبدالله بهرامی

عبدالله بهرامی پسر بزرگ اسماعیل میرزای بهرامی در سال 1267 در تهران متولد شد. عبدالله تحصیلات اولیه خود را در مدارس افتتاحیه، شرف مظفّری، تربیت، آلیانس و مدرسه آلمانی گذراند و پس از اتمام تحصیلات ابتدایی و متوسطه، برای ادامه تحصیل راهی انگلستان شد. وی خدمات اداری و معلّمی خود را در مدرسه آلمانی‌ها آغاز کرد و مدتی به همین کار مشغول بود و پس از آن به ریاست تأمینات رسید، تا اینکه در سال 1297 مأموریت یافت که کلیه افراد کمیته مجازات را که باعث قتل متین‌السلطنه، آقا میرزا محسن مجتهدی تهرانی معروف در 17 خرداد ماه همان سال شدند و همچنین منتخب‌الدوله را که معاون وزارت مالیه بود ترور کردند، ‌دستگیر و زندانی کند. بهرامی که در این زمان ریاست تأمینات را بر عهده داشت کارآگاهی باهوش و وطن دوست بود و این مأموریت خطیر را به نحو شایسته‌ای انجام داد. با انجام چنین مأموریتی ‌‌پس از چندی ارتقاء رتبه گرفت و به ریاست نظمیه تبریز منصوب شد[2] و از آنجا که فردی آینده‌نگر و باهوش بود صلاح خود را در دوستی و نزدیکی با شیخ محمد خیابانی دید و روابط صمیمانه‌ای با او ایجاد کرد؛ اما این دوستی به ضرر او تمام شد، چون هنوز چند ماهی از مأموریت او در تبریز نگذشته بود که به دستور محمدحسن میرزا ولیعهد که در تبریز اقامت داشت از کار برکنار شد و قزاقان نیز او را دستگیر[3] و در سرمای زمستان به تهران بازگرداندند؛ ولی خیابانی و افرادش ساکت ننشستند و نزد محتشم‌السلطنه پیشکار ولیعهد رفته با جنجال و سر و صدا بازگشت عبدالله بهرامی را به تبریز خواستار شدند که ناگریز دستور بازگشت او به تبریز صادر شد. پس از مدتی به تهران بازگشت و بعد از جریان کودتا به میرزا علی‌اکبر داور نزدیک شد. او در تشکیل حزب رادیکال از اعضای مؤسس بود و چون قدرت مدیریت و لیاقت و شایستگی خود را به میرزا علی‌اکبر ثابت کرد، ‌داور نیز عبدالله را به وزارت فؤاد عامه انتقال داد و در آن وزارتخانه، رئیس اداره کابینه شد و مدیریت کابینه را بر عهده گرفت. پس از چندی به اداره معارف رفت و در آنجا به مقام مدیر کلی منصوب شد.[4] چند سالی در همان پست باقی ماند تا اینکه در خرداد 1309 به معاونت وزارت مالیه و سپس در مرداد همان سال به معاونت وزارت عدلیه منصوب گردید.[5] با محبوبیتی که نزد علی‌اکبر داور به دست آورد. در سال1310 به منظور مطالعات قضائی از طرف میرزا علی اکبر داور به اروپا اعزام شد و مدت 2سال درآنجا به تحصیل و تمرین و مطالعه پرداخت. در همین حال زمان که او در اروپا حضور داشت در سازمان ملل، سمت نمایندگی دولت ایران را نیز یدک می‌‌کشید، پس از پایان تحصیلات، به بلژیک رفت و به عنوان وزیر مختار ایران در بلژیک شروع به کار کرد و تاسال 1319 در این سمت مشغول به کار بود تا این که آلمانی ها بروکسل را اشغال کردند و سفارت ایران بسته شد، در نتیجه بهرامی به ایران بازگشت.[6]

عبدالله بهرامی در سال 1334 از خدمات دولتی باز نشسته شد[7] و در 21 شهریور سال 1347 در تهران درگذشت.[8] البته به گفته خسرو معتضد، عبدالله بهرامی احتمالاً در سال 1346 درگذشت.[9]

فضل‌الله بهرامی

فضل‌الله بهرامی فرزند دیگر میرزا اسماعیل بهرامی در سال1273 در تهران متولد شد. وی در مدارس شرف، تربیت، آلیانس و مدرسه آلمانی تحصیل کرد و در سال 1294 وارد شهربانی شد. ابتدا کارمند اداری و مترجم بوده و پس از چندی درجه افسری دریافت کرد. از مهم‌ترین مشاغل او در شهربانی می‌توان به ریاست اداره زندان‌ها، اداره بازرسی و ریاست اداره سیاسی و ‌آگاهی اشاره کرد. با گرفتن ترفیع درجه، پست‌های بالاتری را به دست آورد به عنوان نمونه در سال1312 در حالی که درجه سرهنگی داشت شهردار تهران شد، در سال 1317 به ریاست ثبت احوال منصوب شد و تا شهریور1320 در آن پست باقی ماند. در مهرماه1320 برای بار دوّم شهردار تهران شد.[10] قریب 6 ماه در همان سمت در شهرداری انجام وظیفه کرد تا اینکه در کابینه علی سهیلی به وزارت پست و تلگراف و تلفن منصوب گردید. او در این پست بسیار خوب ظاهر شد و توانست اعتماد سیاسیون را به دست آورد. بعد از وزیری و درخشش خود در کابینه سهیلی، در کابینه احمد قوام به وزارت کشور منصوب شد.[11] بعد از جدا شدن او از وزارت خانه، حدود 10سال در استان‌های کرمان، فارس، اصفهان، خوزستان و سپس خراسان استاندار شد و بعد از اتمام دوره‌های استانداری در استان‌های مذکور بازنشسته شد. بعد از بازنشستگی به اروپا رفت و تحصیلات خود را در رشته حقوق ادامه داد. بهرامی مردی جدی، پرکار و لایق بود و چند زبان خارجی می‌دانست، وی مجلّه پلیس ایران را در شهربانی بر عهده داشت[12] و در سال 1345 در سن 72 سالگی درگذشت.

احمدعلی بهرامی

احمدعلی بهرامی فرزند فضل‌الله بهرامی در سال 1298[13] مقارن با سلسله پهلوی اول و در سالی که قرارداد بین ایران و انگلستان بسته شد، چشم به جهان گشود.[14] در کانون خانواده پدری به ویژه در نزد پدرش با شیوه زمامداری آشنا شد. از آنجائی که با زبان فرانسه آشنائی کامل داشت و ‌با وجود اینکه پدرش توانائی مالی کافی نداشت،‌ او را برای تحصیل به خارج از کشور فرستاد و او در بروکسل وارد دانشگاه شهر گرنوبل شد با شروع جنگ جهانی دوم به ژنو نقل مکان کرد و موفق به اخذ درجه لیسانس در رشته حقوق گردید. بعد از پایان جنگ جهانی به ایران بازگشت و در وزارت عدلیه و سپس وزارت کار مشغول بررسی و ترجمه قوانین بین‌المللی شد. احمدعلی بهرامی در سال 1339 به عنوان وزیر کار در کابینه مهندس شریف امامی منصوب شد و تا اردیبهشت 1340 در همان سمت باقی ماند.[15] با پیشنهاد وی عطاءالله خسروانی به معاونی پارلمانی وزارت کار و مدیر عامل سازمان بیمه‌های اجتماعی کارگران منصوب شد.[16]

حضور احمدعلی بهرامی در دادگاه لاهه و سخنرانی او در دفاع از منافع نفتی ایران در برابر شرکت نفت ایران و انگلستان در زمان دولت مصّدق از جمله‌ کارهای شایان ذکر او به شمار می‌رود. وقتی از ژنو به ایران بازگشت شروع به تدریس در دانشگاه حقوق نموده و در مدت اندکی با تلاش و پشتکار توانست چهره علمی خود را نشان دهد.

پس از 3 سال تدریس در دانشگاه به استخدام وزارت امور خارجه درآمد و به عنوان سفیر ایران در کشور مغرب منصوب شد.[17] تجربه سیاسی احمدعلی بهرامی در کشور مغرب سرمشق خوبی بود تا بتواند برای بهبودی روابط ایران و چین گام بردارد، لذا به عنوان سفیر به چین رفت. چند سال در همین سمت بود و بعد استعفا داده و به تهران بازگشت. در زمان نخست وزیری شاپور بختیار به سمت رئیس کلّ هیئت بازرسی شرکت ملی نفت منصوب شد. پس از پیروزی انقلاب با اجازه رسمی از وزارت امور خارجه دولت موقّت برای مداوا راهی فرانسه شد و پس از مدت کوتاهی به سبب بیماری درگذشت.

شاپور بهرامی

شاپور بهرامی فرزند فضل‌الله بهرامی در سال 1302 در تهران متولد شد.[18] پس از گذراندن تحصیلات ابتدائی و متوسطه برای ادامه تحصیل به سوئیس رفت[19] و در آنجا موفق به گرفتن مدرک لیسانس و دکترای خود را در رشته علوم سیاسی و اجتماعی از دانشگاه ژنو شد. بعد از اتمام تحصیل به ایران بازگشت. وی از فعالان کمیته مخصوص ایرانی که به وسیله حزب کمونیست فرانسه تقویت می‌شد، بود.[20] پس از بازگشت به ایران در وزارت پیشه و هنر مشغول کار شد. در سال 1332 به وزارت امورخارجه رفته و مراحل اداری را در داخل و خارج طی نمود و تا این که توانست به مقام معاونت همان وزارتخانه منصوب شود،‌ چندی در سمت معاونت به سر برد تا این که سفیر کبیر ایران در قاهره گردید.[21] بعد از مدتی از مصر به فرانسه رفت و سفیر ایران در فرنسه شد. در زمان حضور امام خمینی در پاریس، شاپور بهرامی سفیر ایران در پاریس بود که به سبب حضور امام با مشکلات زیادی روبرو بود.[22] در این زمان بختیار برای نشان دادن قدرت خود و اثرات خروج شاه چند تن از سفیران را برکنار کرد که این برکناری شامل بهرامی نیز شد.[23] بعد از پیروزی انقلاب نیز او در اروپا ماند و به ایران باز نگشت.

مقاله

نویسنده سيد مرتضي مير تبار
جایگاه در درختواره تاریخ ایران بعد از اسلام

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
Powered by TayaCMS