دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

خسران Qájár

No image
خسران Qájár

كلمات كليدي : خسران، زيان، خسارت، خاسر

از واژه‌های مشترک مستعمل در قرآن و حدیث که در لغت به معنی زیان کردن یا کم کردن و کم‌شدن و نیز گمراه‌ شدن و هلاک گردیدن است. قاموس قرآن می‌گوید:

«خسر و خسران و خسار یک معنی بیشتر ندارد و آن نقصان و کم‌شدن است چنان که صریح آیۀ «ولا تُخْسِروا المیزانَ» (الرحمن/9) و «اذا کالوهم او وزنوهم یخسِرون» (مطففین/3) است و این که ضلالت و هلاکت را از معانی آن شمرده‌اند بدان جهت است که ضلالت و هلاکت یک نوع نقصان و زیان است».

کلمۀ الخسران، دو بار در قرآن کریم به کار رفته است:

« فَاعْبُدُوا مَا شِئْتُم مِّن دُونِهِ قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِیهِمْ یوْمَ الْقِیامَةِ أَلَا ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ » (زمر/15)

«پس شما هر چه را جز او می‌خواهید بپرستید! بگو همانا زیان کاران واقعی آنانند که سرمایۀ وجود خویش و بستگانشان را در روز قیامت از دست داده‌اند! آگاه باشید زیان آشکار همین است.»

« ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ » (حج/11)

«این است آن زیان‌کاری آشکار»

همچنین یک بار نیز کلمۀ خسراناً به کار رفته است:

«... فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِینًا » (نساء/119)

«به راستی زیانی آشکار کرده است»

علامه طباطبایی ذیل آیۀ 95 سورۀ یونس می‌گوید:

« "فَتَکُونَ مِنَ الْخَاسِرِینَ" تفریع بر تکذیب به آیات خدا و نتیجه و عاقبت آن است و بنابراین، منهی عنه حقیقی است و معنی آن "ولا تکن من الخاسرین" است. خسران، یعنی از بین رفتن سرمایه، خواه سرمایه کم شود یا همۀ آن از دست برود و در این‌جا سرمایه یعنی ایمان به خدا و آیات او، زیرا به طوری که از آیۀ بعد برمی‌آید، ایمان سرمایۀ دنیا و آخرت آدمی است. چون آیۀ بعد دلیل زیان‌کاری و زیانکاران را عدم ایمان آنان می‌داند».

خسران و خسارت در کسب و کارهایی صورت می‌گیرد که به منظور استفاده و سود انجام می‌شود و وقتی خسران تحقق می‌یابد که کاسب از سعی و کوشش خود به فرضی که داشته نرسد بلکه نتیجۀ عمل این شود که مثلاً چیزی از سرمایه هم از بین برود و یا حداقل منفعتی عاید نگردد در نتیجه سعیش بی‌نتیجه شود و این همان است که قرآن کریم از آن تعبیر به « ضَلَّ سَعْیهُمْ »(کهف/104) نموده است.

بسا انسان که در کسب و کار خود، خاسر شود و به سبب عدم مهارت یا عواملی دیگر از نتیجه بی‌بهره گردد و این خسرانی است که امید زوال آن هست چون معمولاً پس از چند خسارت، انسان تجربه خواهد آموخت و آن‌چه از دست رفته را جبران می‌کند و چه بسا آدمی خاسر می‌گردد اما به خیال خود نتیجه گرفته است و ضرر می‌کند ولی به خیال خود سود برده است این چنین خسران و ضرر امیدی به زوال و جبران آن نیست.

انسان در طول زندگی خود، تلاش برای سعادت می‌کند و جز سعی برای رسیدن به چنین هدفی، همّ دیگری ندارد و چنان‌چه راه حق را بپیماید و به فرض خود نایل شود و سعادتمند گردد، کامیاب خواهد شد. و اگر به خطا برود و خطای خود را نفهمد، خاسر است ولی خسران او قابل جبران است و امید نجات دارد و چنان‌چه راه خطا برود و باطل را بپذیرد و تا هنگامی که حق برای او جلوه کرد آن را نپذیرفت و از آن اعراض کرد و دلباختۀ استکبار و عصبیت جاهلانۀ خود بود، چنین کسی از هر خاسری، خاسرتر است و عملش از عمل هر کس دیگری بی‌نتیجه‌تر است. زیرا خسران دین، زایل نمی‌شود و امیدی که روزی مبدل به سعادت شود نمی‌رود و به همین جهت است که خداوند فرموده:

« الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَهُمْ یحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یحْسِنُونَ صُنْعًا» (کهف/104)

«آن‌ها که تلاش‌هایشان در زندگی دنیا کم (و نابود) شده با این حال می‌پندارند کار نیک انجام می‌دهند.»

در آیۀ « اِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ »(العصر/2) همۀ انسان‌ها در زیانند، سبب این که خسر بدون الف و لام آمده این است که انسان در خسرانی عظیم است و احتمالاً به معنای تنویع نیز هست و می‌فهماند که انسان در نوعی خاص از خسران قرار دارد که غیر از خسران مالی و آبرویی است بلکه خسران در ذات است که خداوند دربارۀ آن فرموده:

« الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِیهِمْ...» (زمر15)

دو طایفه خاسرند یکی آن‌هایی که از جمیع جهات خاسرند نظیر کفار معاند حق و مخلد در عذاب و دوم آن‌هایی که در برخی جهات خاسرند مانند مؤمنینی که مرتکب فسق می‌شوند و مخلد در آتش نیستند چون مدتی عذاب می‌بینند بعد عذابشان پایان می‌پذیرد و مشمول شفاعت و نظیر آن می‌شوند.

خسران در احادیث:

حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خطبۀ 28 نهج‌البلاغه فرموده است:

«ومن قَصَر فی ایامِ امَلَه قبلَ حُضورِ اَجلِه فَقَد خَسِر عَمَلَه»

«آن کس که در این ایام آرزو پیش از فرا رسیدن اجل در عمل کوتاهی کند گرفتار خسران شده و فرا رسیدن اجل برای وی زیانبخش است».

و دربارۀ خسران دنیا فرموده‌اند:

«هرگاه از دنیای شما کم شود و به آخرتتان افزوده شود بهتر از آن است که از آخرتتان کم شود و به دنیایتان افزوده شود چه بسا کم شد بهایی که سود به همراه دارد و چه افزایش‌هایی که خسران و زیان به دنبال دارد».

همچنین در حدیث دیگری فرمودند:

«من حاسبَ نفسَه رَبِحَ و من غَفَل عنها خَسرَ»

«هر کس‌ به حساب خود و نفس خویش رسیدگی کند سود می‌برد و هر کس از آن غفلت کند زیان کرده است».

و نیز طبرسی در الاحتجام از حضرت رضا علیه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

«فَاِنَّ فی الناسَ مَنْ خَسِرَ الدنیا و الاخرة بترک الدنیا للدنیا»

«کسانی از مردمی در دنیا و آخرت به حاطر ترک دنیا برای مسائل دنیا دچار ضرر و خسارت می‌شوند.»

مقاله

جایگاه در درختواره رذائل اخلاقی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
Powered by TayaCMS