دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

خیام فیلسوف را بشناسیم

عمر خيام را گرچه در روزگار حاضر به عنوان يک شاعر پرآوازه به سبب رباعياتش می‌شناسند، اما کمتر کسی به بعد شخصيتی ديگر وی به عنوان يک فيلسوف و متفکر اشاره می‌كند.
خیام فیلسوف را بشناسیم
خیام فیلسوف را بشناسیم

عمر خيام را گرچه در روزگار حاضر به عنوان يک شاعر پرآوازه به سبب رباعياتش می‌شناسند، اما کمتر کسی به بعد شخصيتی ديگر وی به عنوان يک فيلسوف و متفکر اشاره می‌كند. شايد يک جنبه اين مسئله به دليل اهميت و شهرت اشعار وی باشد که ترجمه آن در زبان ملل اروپايی نيز بازتاب زيادی داشته است اما شايد جنبه ديگر مربوط به تلاش‌های تعمدی برای کمرنگ كردن شخصيت علمی، فلسفی و دينی وی باشد. توجه به برخی اسناد و تذکره‌ها نشان می‌دهد شخصيت دينی و فلسفی وی تا حدی پررنگ بوده که اساساً جنبه شاعری وی تحت‌الشعاع بوده است.

ابوالحسن بيهقی گسترده‌ترين نظرات را پيرامون شخصيت خيام ارائه کرده است. وی در گزارش خود خيام را با عناوينی چون «حجت‌الحق» و فيلسوف ياد می‌کند. وی را شاگرد مکتب فلسفی ابن‌سينا برمی‌شمرد و حتی پايان عمرش را با چنين حکايتی توصيف می‌كند: «او سرگرم مطالعه کتاب شفا بود تا اينکه به فصل «واحد و کثير» رسيد. کتاب را بست و از يارانش خواست جمع شوند تا وصيت کند. سپس از خوردن و نوشيدن اعراض كرد. سپس نماز خفتن (عشا) را بجا آورد و فرمود: خداوندا من آنگونه که در توانم بود تو را شناختم. پس مرا بيامرز چراکه برای من شناخت تو به منزله راهی است به سوی تو. اين را بگفت و جان داد‌.» بيهقی همچنان در جای ديگری به تبحر خيام نسبت به علوم قرآنی اشاره می‌کند.

بيان اين عبارات نشان می‌دهد خیام پيش از آنکه در زمان خود با صفت شاعری شناخته شده باشد به عنوان يک فيلسوف و مرجعی دينی شناخته شده بود.

برخی ديگر از تذکره‌نويسان نيز اشاره کرده‌اند خيام در زمان خود وجاهتی در خطه خراسان داشته ‌است و گاه او را «دستور» به معنی وزير و صاحب‌منصب ناميده‌اند.

شايد قديمیترين منبعی که درباره خيام نوشته شده است مربوط به نامه‌ای از سنايی غزنوی باشد که از هرات برای خيام نگاشته است. وی در اين نامه خيام را مکرراً مورد مدح قرار داده و جنبه علمی شخصيت او را ستوده است؛ در حالی که جالب آنجاست به تنها وجهی از خيام که در نامه مذکور اشاره نشده است، شاعری اوست. عبارت ويژه‌ای در خصوص خيام توسط سنايی در آن نامه به کار رفته و وی را «نگهبان جوهر نبوت» و «پيشوای حکيمان» معرفی کرده است.

در سده‌های ميانی اسلام، خصوصاً قرن پنجم و ششم برخی فقيهان به تعارض با فلسفه و عرفان روی آوردند و پيرو اين طرز تفکر کوشش‌هايی صورت گرفت تا حکيمان و فلاسفه و عرفا به عنوان دهری و کافر معرفی شوند. اين مسئله دامن بسياری از فلاسفه و عرفا را دربرگرفت و به مجرد وجود قرينه‌های تفسيرپذير در اقول يا کتب يا اشعار اين افراد متهم به زنديق بودن شدند. نه فقط خيام بلکه فارابی، زکريای رازی، ابوريحان بيرونی و بسياری ديگر از انديشمندان قرون نخستين اسلامی از چنين تهمت‌هايی مصون نماندند.

به نظر می‌رسد خيام نيز در چنين شرايطی به عنوان دهری معرفی شد. چه آنکه گويا‌ترين دليل بر اين مسئله نقل قول خود حکيم عمرخيام و توصيف وی از شرايط زمانه است: ما گرفتار روزگاری هستيم که از اهل علم فقط عده کمی مبتلا به هزاران محنت و رنج باقی مانده که پيوسته در انديشه آنند که غفلت‌های زمان را فرصت جسته به تحقيق در علم و استوار کردن آن بپردازند‌ و بيشتر عالم نمايان زمان حق را جامعه باطل می‌پوشند و گامی از حد خودنمايی و تظاهر به دانايی فراتر نمی‌روند و اگر ببينند کسی جستن حقيقت را وجهه همت خود ساخته او را خوار شمرند. در هر حال خدا ياری‌دهنده و پناه‌دهنده همه است.

روزنامه جوان

تاریخ انتشار: اول خرداد ماه 1397

مقاله

نویسنده علی دزفولی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
Powered by TayaCMS