دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

رابطه تهمت با غیبت

No image
رابطه تهمت با غیبت

غيبت وقتي به صورت ملكه در آمد، براي غيبت كننده لذت بخش مي‌شود و در اين صورت معالجه چنين شخصي بسيار دشوار است. در اين‌جا بايد غيبت كننده قبل از هر چيز به درمان انگيزه هاي دروني غيبت بپردازد و در مقام توبه برآيد. يكي از رذايل اخلاقي  و موانع خودسازي غيبت مي‌باشد. غيبت، يعني پشت سر مسلماني حرفي بزنيم كه اگر به گوش او برسد ناراحت شود. بعضي از غيبت كنندگان هستند كه چون مي خواهند غيبت كنند با حالت اندوه، حال او را اظهار مي كنند در صورتي كه اندوهي اصلاً ندارند. مثلاً مي گويند چقدر ناراحت شدم براي فلان كس كه بي آبرو شد در صورتي كه قصد آنها تنها فاش نمودن بي آبرويي آن شخص است.مي دانيم كه سرمايه انسان در زندگي حيثيت و آبرو و شخصيت اوست و هر چيزي آن را به خطر مي‌اندازد گويي جان او را به خطر انداخته است. پس شخص غيبت كننده هر گاه بخواهد اين عمل ويرانگر را ترك كند بايد از خداوند كمك و ياري بگيرد و با همتي والا نفس سركش خود را مهار و سركوب نمايد و بداند كه غيبت شديدترين و بدترين گناهان است. غيبت وقتي به صورت ملكه در آمد، براي غيبت كننده لذت بخش مي شود و در اين صورت معالجه چنين شخصي بسيار دشوار است در اين جا بايد غيبت كننده قبل از هر چيز به درمان انگيزه هاي دروني غيبت بپردازد و از طريق خودسازي و تفكر در عواقب سوء اين صفات زشت، اين آلودگي ها را از جان و دل بشويد تا بتواند زبان را از غيبت باز دارد و در مقام توبه برآيد. او بايد در آيات و رواياتي كه در مورد اين عمل زشت وارد شده بينديشد و روز قيامت و صحراي محشر و غضب خداوند را در نظر آورد و ببيند كه اين صفت زشت چه مفسده هايي به وجود مي آورد. چه بسا ممكن است كه غيبت شده آن را بشنود و دشمني او را به دل بگيرد و درصدد تلافي برآيد.شخص مسلمان مؤمن و منصف هر چه را براي خود نمي خواهد بايد براي ديگران هم نخواهد و حواس خود را جمع كرده و هر گاه خواست لب به غيبت بگشايد فوراً توبه و استغفار نمايد،البته اين توبه بايد قلبي باشد تا حق آن را بپذيرد و آن قدر اين عمل را تكرار كند و به سرزنش خود بپردازد تا به راحتي بتواند آن را ترك كند. يكي از بدترين صفات تهمت است چون تهمت شامل غيبت هم هست. كسي كه به مسلماني تهمت مي زند هم دروغ گفته و هم غيبت نموده است. چنين كسي مورد تنفر مردم قرار مي‌گيرد و علت پرهيز دادن مردم از اين عمل زشت، آن است كه دشمني به وجود مي آورد و چه بسا در صورت شنيدن طرف مقابل، باعث عكس العمل او شود. خداوند مي‌فرمايد: كسي كه برادر مسلمانش را متهم كند ايمان در قلب او ذوب مي شود همانند ذوب شدن نمك در آب. تهمت از بدترين انواع دروغ و كذب است، زيرا هم مفاسد عظيم كذب را دارد و هم زيان‌هاي غيبت را. از پيامبر(ص) نقل شده كه فرمود: كسي كه به مرد يا زن با ايماني تهمت بزند و يا درباره او چيزي بگويد كه در او نيست، خداوند در روز قيامت او را توده اي از آتش قرار مي دهد تا از مسئوليت آنچه گفته است برآيد. با وجود اين دو صفت رذيله و ديگر رذايل انسان به بارگاه الهي راه نمي يابد و هر لحظه از درگاه او دورتر مي شود و در صورت تكرار و عدم توبه كارش به جايي مي رسد كه مصداق آيه «ختم ا... علي قلوبهم» مي شود و ديگر نور ايمان در آن راهي ندارد و با سرعتي عجيب به اسفل السافلين وارد مي شود و هر گاه در اثر معصيت به اين مرحله رسيد ديگر اميدي به هدايت او نيست. البته خداوند ارحم الراحمين است و اگر بنده صدبار توبه كرد و شكست، مي تواند بازآيد چرا كه در گه او،درگه نوميدي نيست. پس، با هر گناهي كه دارد به درگاه او روی آورد و با توبه اي صادقانه و عزمي راسخ، بر سر ناملايمات نفساني خويش گام گذارد و گذشته ها را جبران كند و ديگر گرد معاصي چون غيبت و تهمت نگردد كه در اين صورت، رحمت و عفو الهي شامل حال او خواهد شد. يكي ديگر از عوامل تحريم غيبت آفريدن بدبيني است و اين كه پيوندهاي اجتماعي را سست مي‌كند.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
Powered by TayaCMS