دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

راههای خداشناسی

No image
راههای خداشناسی

كلمات كليدي : قلب و فطرت، عقل و فلسفه، علم و طبيعت، خداشناسي

نویسنده : هادي ملك زاده

انسان در طول تاریخ راههای متفاوت و متعددی را برای رسیدن به خدا و اوصاف و افعالش کشف و طی کرده است. این راهها توسط متفکران شرق و غرب تفصیلاً مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. برخی راههای بشر به سوی خدا را سه راه اصلی می‌دانند و بعضی هشت راه و گروهی هم نه راه. طبق یک نظر بطور کلی شاه‌راههای خداشناسی بر سه نوع است: 1. راه دل یا فطرت 2. راه حس و علم یا راه طبیعت 3. راه عقل یا فلسفه[1] که در زیر توضیح داده می شود:

1. فطرت خداخواهی و خداجویی:[2] نوعی جاذبه معنوی است میان کانون دل و احساسات انسان از یک طرف و کانون هستی و کمال مطلق از طرف دیگر. نظیر جاذبه‌ای که میان اجسام موجود است یا گرایش میان کودک و مادرش در حالی که کودک آگاهانه مادر را نمی‌شناسد اما حس مادرخواهی در ذات اوست. راه رسیدن به خدا از این طریق این است که دل و روح را از آلودگی‌ها تصفیه کنیم آنگاه کانون عالم هستی یعنی خدا آنرا بشدت جذب می‌کند.[3] معرفت به خدا از طریق عرفانی و وحیانی در همین شاهراه مندرج است. عمده دستاورد عارفان و پیامبران درباره خداشناسی از این رهگذر بدست می‌آید. همچنین کسانی که بطور کلی، حال و تجربه دینی پیدا می‌کنند. بعضی غیر از خداگرایی فطری به خداشناسی فطری هم معتقدند. یعنی انسان در نوع خلقتش به خدا علم دارد اما به این علم خود، علم ندارد.[4] بعضی اعتقاد دارند هر گرایشی در انسان باشد پاسخگویی در عالم خارج دارد. انسان به کمال مطلق گرایش دارد، پس در خارج موجود است.

2. راه علم و طبیعت: این است که انسان از طریق حس و علوم تجربی و طبیعی، نظم پیچیده یا تدبیر حیرت انگیزی را که در دل طبیعت تحقق دارد کشف کند و از طریق آن به وجود ناظم دانا و حکیمی که از این نظام بس پیچیده و شگفتی آفرین، غرض و غایتی متعالی را خواهان است، پی ببرد. و با خدا و بعضی از اوصافش از این طریق آشنا گردد. برهان نظم یا اتقان صنع از این دسته براهین است. توده مردم از این راه متاثرند و بهتر آنرا می‌پذیرند. اما خواص، عمدتاً راه فطرت یا فلسفه را ترجیح می‌دهند.

3. راه عقل خالص و فلسفی: این است که از طریق قوانین عقلی محض و پیچیده بتواند به خدای متعال راه ببرد و اوصاف کمال و جمال و جلال او را بهتر بشناسد. که این راه نیاز به پرورش عقل در سطح بالایی دارد و عقل پخته و مأنوس با اصول برهانی را می‌طلبد. مثلا از راه برهان امکان و وجوب، وجود واجب الوجود را -که همان خداست- کشف می‌کند و به یقین عقلی می‌رسد. یعنی از طریق کشف فقر این عالم و نیاز آن به یک موجود غنی مطلق- که از هر جهت از هر موجود دیگری بی‌نیاز است- به خدا می‌رسد. و از طریق وجوب وجودش و غنای ذاتیش، اوصاف کمالی دیگرش را استنتاج می‌کند. معرفت فیلسوفان عقلگرا از این طریق بدست می‌آید.

هر یک از راههای قلبی، علمی و عقلی از جهاتی برتری دارد. راه دل و فطرت از نظر شخصی کاملترین راه‌هاست و اهل عرفان[5] این روش را می‌پسندند که لذت بخشتر و روشنتر و ایمان زاتر است. اما قابلیت تعلیم و تعلم عادی را ندارد و هرکس خودش باید تجربه کند و بیابد. راه مطالعه حسی و علمی خلقت از نظر سادگی و روشنی و عمومیت، بهترین راههاست. استفاده از این راه نه به قلبی صاف و احساساتی عالی نیازمند است و نه به عقلی مجرد و استدلالی و پخته و آشنا به اصول برهانی. اما این راه ما را به منزل اول می‌رساند. به اینکه عالم ماده مخلوق یک قدرت مافوق طبیعی است و این برای شناخت خدا کافی نیست؛ زیرا نمی‌تواند اوصاف خاص خدا مثلِ علم و قدرت مطلق و غیر مخلوق بودن او را اثبات کند.[6] راه فلسفه و عقل مشکل و پرپیچ و خم است اما از این نظر که می‌تواند خدا و صفات مهم او از قبیل علم و قدرت مطلق و غیر آن را اثبات کند و قابلیت تعلیم و تعلم دارد، کاملتر است. اما پیچیده و انتزاعی است و هرکسی نمی‌تواند مقدمات لازم برای درک معارف فلسفی درباره خدا را داشته باشد؛ مثلا این آیات که مبین بعضی از اوصاف خداست فقط با فلسفه قابل اثبات است: «الله الصمد»، «هو بکل شئ علیم»، «و الله علی کل شی قدیر».[7] راههای خداشناسی در طول تاریخ متنوع و متعدد بوده است. بین این راهها فرق‌هایی هست که به اختصار شرح دادیم. در بین متفکران جهان غرب نه راه برای خداشناسی پیموده شده که در هر راه ممکن است چند دلیل مندرج باشد پس نه راه بمعنای نه دلیل نیست بلکه به معنای نه دسته دلیل است.[8] این براهین برخی صحیح هستند و بعضی ناقص و نیاز به براهین دیگر دارند تا آنها را تکمیل کند و گروهی هم اصولاً باطل‌اند و در حقیقت برهان نیستند[9]. شرح مختصر این نه راه چنین است:

راه اول: براهین وجود شناختی

آنچه این ادله را از سایر براهین متمایز می‌سازد این است که لازم نیست به عالم واقع رجوع کنیم. شما حتی از صرف تصور خدا بدون اعتقاد به عالم خارج می‌توانید وجود خدا را اثبات کنید. تنها خداست که می‌توان از صرف تصورش تحقق خارجی او را استنتاج کرد. کاشف این دلیل آنسلم قدیس است.[10]

راه دوم: براهین جهان شناختی

این ادله دلایلی هستند که عمدتا از راه استناد به اصل علیت[11] یکی از خصوصیات بسیار بارز جهان خارج را مبدا قرار می‌دهند و ثابت می‌کنند که چیز قابل تشخیصی در جهان است که نسبت به آن خصوصیت بارز حالت علِّی و فاعلی دارد و نامش را خدا می‌گذارند. در حالت اول از صفت بارز تغییر در جهان ماده برای اثبات موجودی که مافوق طبیعت و ثابت است، بهره می‌برند. در حالت دوم به اینکه اجمالاً در جهان معلول داریم (معلول مشخصی را لحاظ نمی کنند) پس علتِ غیرمعلول هم باید در جهان باشد و گرنه سر از دور و تسلسل محال در می‌آوریم. در حالت سوم براهینی است که از راه صفت امکان[12] به غنی مطلق می‌رسند.[13] علیت مطلق را در نظر نمی‌گیرند بلکه علیت واجب الوجود را نسبت به ممکنات (یک مصداق از علیت نه اصل علیت) در نظر دارند.[14]حالتی دیگر این است که از تامل در حقیقت هستی که صفتی بارز و مشترک بین همه موجودات عالم است، به ضرورتِ خودِ هستی پی می‌برند. و از وجودش، وجوبش را نتیجه می‌گیرند؛ زیرا غیر هستی نمی‌تواند علت هستی باشد پس حقیقت هستی علت ندارد. به این استدلال برهان صدیقین می گویند. یعنی صدیقین وقتی با دیده عقل به هستی می‌نگرند به اول چیزی که می‌رسند خود خداست. و بعد از خدا بر صفات، افعال و مخلوقاتش استدلال می کنند. البته این برهان کشف ملاصدرا است نه جهان غرب.[15]

راه سوم: براهین غایت شناختی

این براهین ادله‌ای هستند که از راه هدفمندی جهان طبیعت وجود خدا را اثبات می کنند.[16] همه ادله جهانشناختی از راه علیت فاعلی استدلال می‌ورزند اما این دلیل از راه علیت غایی عمل می‌کند. یعنی در طبیعت حکمت و تدبیری می فهمند و صاحب آن غایت و حکمت را خدا می‌دانند.[17] عموم دانشمندان علوم طبیعی از این راه به خداشناسی دست می‌یابند.[18]

راه چهارم: براهین اخلاقی

این ادله می‌خواهند از راه وجود احساس یک ندای باطنی در انسان که امر می‌کند چه کاری خوب است و باید انجام داد و چه کاری بد است و نباید انجام داد، اثبات کنند که فقط وجودِ خداست که می‌تواند این احساس‌ها را توجیه و تبیین کند؛ زیرا مثلا من تمایل به مخالفت با این امر و نهی اخلاقی را دارم اما باز هم این امر و نهی در درون من هست؛ پس خداست که امر و نهی می‌کند. البته بیان و تقریرهای دیگری هم دارد[19].

راه پنجم: براهین از راه وقایع و تجارب خاص

برای برخی از آدمیان حوادثی پیش می‌آید که نشان می‌دهد باید خدایی باشد و گرنه این حوادث برای این دسته از انسانها هم، رخ نمی‌داد. این وقایع معمولا به سه دسته تقسیم می شوند: 1- استجابت دعا، مثلا کسی از بیماری لاعلاج در اثر دعا نجات می‌یابد. 2- کشف و کرامات، کاری است که از عهده انسانها بطور عادی، خارج است؛ مانند زنده کردن مرده. 3- معجزات، اگر چیزی مانند زنده کردن مرده توأم با ادعای نبوت هم باشد، به آن معجزه می گویند. وگرنه آنرا کشف و کرامت می‌نامند. اما غربی‌ها چون عیسی (ع) را پیامبر نمی‌دانند[20] برای اثبات خدا از آنها سود می‌جویند. چون آنرا دلیل بر عالم مافوق طبیعی می‌دانند که همه کارۀ آنرا خدا می‌نامند. در دوره اسلامی معجزه برای اثبات نبوت خاصه[21] بکار می‌رفته است.[22] استدلال نوع پنجم از اواخر قرن نوزدهم در غرب بسیار مورد اعتناء واقع شده است.[23]

راه ششم: راه احتمالات

با توجه به اینکه جهان نظم و تدبیر شگفت‌انگیزی دارد، جهان با فرض وجود خدا موجه‌تر و معقول‌تر و مُحتَمل‌تر است تا با فرض عدم خدا. اگر شما صبح از خواب بیدار شوید و ببینید همه جای شهر خیس است، می‌توانید فرض کنید که شهرداری این کار را کرده یا احتمال بدهید که باران باریده است. احتمال دوم موجه‌تر و عقل پسندتر است چون منطقا پیش‌فرضهای کمتری دارد. این راه، اثباتِ وجود خدا بطور یقینی نمی‌کند اما آنرا محتمل‌تر و بهتر می داند.[24] در واقع یک نوع دلیل ظنی محسوب می شود.

راه هفتم: اجماع عام

یکی از اقسام این راه که مهمترین قسم آن هم هست راهی است که ما بدان راه فطرت می‌گویند. همه انسانها بر وجود خدا اجماع دارند. یعنی همه انسانها با ندای فطرت خود معترفند که خدا وجود دارد و وقتی همه انسانها بر مطلبی اتفاق نظر داشته باشند، آن مطلب نمی‌تواند خلاف واقع باشد، پس خدا هست. انسان وقتی همه درهای مادی برویش بسته می‌شود و از غیر خدا کاملاً ناامید می‌گردد، فطرتش بیدار می‌شود و در عمق وجودش حس می‌کند و باور دارد که باز کسی هست که می‌تواند او را نجات بخشد و او همان خداست. «فاذا رکبوا الفلک دعوالله مخلصین له الدین». «فاقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التی فطر الناس علیها»[25]

راه هشتم: درجات کمال

ما اشیاء را با هم مقایسه می‌کنیم که مثلا این انسان از آن انسان زیباتر، بزرگتر و داناتر است. باید صفت مطلقی موجود باشد تا صفت نسبی و تفضیلی آن ممکن گردد. بنابرین باید علم و زیبایی مطلق و... و وجود مطلق -که مافوق آن قابل تصور و معقول نباشد- محقق باشد تا وجودات و صفات نسبی هم موجود گردند. نام آن ذات ِ صاحبِ آن صفاتِ مطلق خداست. توماس اکویناس به این راه معتقد بود.[26]

راه نهم: براهین عرف پسند

دسته‌ای از ادله هستند که در آنها کسی در یک واقعه خاص دست خدا را احساس می‌کند و به سبب آن حادثه به خدا مومن می‌شود. وقایعی در زندگی رخ می‌نماید که معمولا استعداد و آمادگی را در آدمی برای پذیرش وجود واقعیتی مافوق عالم طبیعت ایجاد می‌کند. مثلا قرآن می‌فرماید: «فاذا رکبوا الفلک دعوالله مخلصین له الدین» یعنی کسانی که به هنگام سوار شدن در کشتی از سر ترس بوجود یک نیروی مافوق طبیعی و حاکم بر طبیعت و آدمی از سر اخلاص معترف می‌شوند و او را می‌خوانند.[27] ترس، درد و مرگ آگاهی (اطلاع از مرگ خود) از موقعیت‌های خاصی هستند که باعث ایمان به خدا می شوند. البته برخی براهین عرف پسند را جزء راه هفتم یا پنجم دانسته‌اند و آنرا نوع مستقلی نمی‌دانند.

در این نه دسته دلیل که گذشت همه طرفداران این راهها در این امر مشترکند که استدلال در جهت اعتقاد به خدا کارآیی دارد اما کسانی هم هستند که معتقدند استدلال برای ایمان مانند طنابی است که به گردن ایمان مردم می‌افتد و آنرا خفه می‌کند؛ مانند غزالی و پاسکال. شدیدتر از اینها کسانی‌اند که عقل و یقین را با ایمان به خدا در تضاد می‌بینند؛ مثل کی یرکگارد متفکر دانمارکی. و معتقدند اگر به چیزی یقین داشت دیگر اصولا زمینه ایمان منتفی است. ایمان در جایی می‌روید که یقین و استدلالِ یقینی نباشد. به این نحوه تفکر، فیدئیسم و ایمان‌گرایی می‌گویند.[28]

مقاله

نویسنده هادي ملك زاده

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایتʅ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(5)

عبادت بدون بینش آنان برخی را به اشتباه می انداخت و خطر اشاعه ی این مرض مسری در جامعه بود. امام علی(علیه السلام) به این خطر بیم می داد، آن حضرت(علیه السلام) شنید که مردی از خوارج شب بیدار است و به دعا و تلاوت قرآن مشغول است؛ امام فرمودند:« به یقین خفتن به که با دودلی نمازگزاردن» (نهج البلاغه، حکمت97).
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʂ)

نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (2)

هر یک از این دو امتیاز به تنهایی کافی است که به کلمات علی (ع) ارزش فراوان بدهد، ولی توأم شدن این دو با یکدیگر، یعنی این که سخنی در مسیرها و میدان های مختلف و احیاناً متضاد رفته و در عین حال کمال فصاحت و بلاغت را در همه ی آنها حفظ کرده باشد، سخن علی(ع) را قریب به حد اعجاز قرار داده است و به همین جهت سخن علی (ع) در حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق قرار گرفته است
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایتʄ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(4)

هان ای فیلسوفان و حکمت آموزان، بیایید و در جملات خطبه ی اول این کتاب به تحقیق بنشینند و افکار بلند پایه ی خود را به کار گیرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یک جمله کوتاه را به تفسیر بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود را برای درک واقعی آن ارضا کنند به شرط آن که بیاناتی که در این میدان تاخت و تار شده است آنان را فریب ندهد.
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʁ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (1)

نهج البلاغه، مشهورترین و ماندگارترین اثر سید رضی(قدس سره) است، که آن را در سال 400 هجری قمری، شش سال پیش از وفات خود با استفاده از دانش وسیع و ذوق سرشار و گزینش نیکوی ادبی، از میان خطبه ها، نامه ها، وصیت نامه ها و کلمات کوتاه حکمت آمیز امیرالمؤمنین(علیه السلام) گردآوری نموده است.
Powered by TayaCMS