دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

سریّه علی بن ابی طالب(ع) به فدک

No image
سریّه علی بن ابی طالب(ع) به فدک

كلمات كليدي : سريه، پيامبر(ص)، علي بن ابي طالب (ع) ، بني سعد، فدك.

نویسنده : هادي اكبري

"سریة" در اصلاح به قطعه‌ای از سپاه گفته می‌شود که به دستور رسول‌خدا(ص) به سوی مکانی و برای انجام ماموریتی اعزام می‌شدند، بدون آنکه پیامبر(ص) همراه آنان باشد.[1]

اعزام امام علی (ع)

پیامبراکرم(ص)، امام على (ع) را به همراه صد تن در ماه شعبان سال ششم‌ هجری[2] به سوی قبیله «بنى‌سعد» در ناحیه «فَدَک»‌ (روستایی در حجاز است که بین آن و مکه به فاصله دو روز فاصله است) [3] اعزام فرمود.[4]

علت وقوع سریه

دلیل وقوع این سریه آن بود که به پیامبر(ص) خبر رسید که «بنی‌سعد» جمع شده و مى‌خواهند، یهودیان ساکن در خیبر (خَیبرُ: شهرى است معروف که در فاصلۀ 165 کیلومترى شمال مدینه در راه شام واقع شده است.)[5] را برای جنگ با مسلمانان یاری کنند؛[6] لذا به دستور پیامبر(ص)، امام علی(ع) و همراهانش به سوی سرزمین بنی‌سعد به راه افتادند. آنان شبها راه حرکت کرده و روزها در کمین به سر مى‌بردند تا آنکه به «همج» (آبى است میان خیبر و فدک)[7] رسیدند.[8] در آنجا جاسوسى از دشمن را دستگیر کرده و از او در مورد نسبش و همچنین اطلاع یا عدم اطلاعش از بنی‌سعد سوال کردند. او در پاسخ آنان اظهار بی‌اطلاعی کرد. مسلمانان بر او سخت گرفتند، تا به ناچار اقرار کرد که جاسوس بنی‌سعد است و بنی‌سعد او را به خیبر فرستاده‌اند، تا آمادگى اهل فدک را به منظور جنگ با مسلمانان به اطلاع آنها برساند؛ مشروط بر اینکه یهودیان‌ خیبر هم براى آنها سهمى در محصول خرماى خود منظور کنند، به علاوه آنکه به یهودیان اطلاع دهند، که به زودى بنی‌سعد به نزد آنان خواهند رفت. مسلمانان به جاسوس گفتند، بنى‌سعد در کجا هستند؟ گفت: دویست نفر به فرماندهى "وبر بن علیم" جمع شده‌اند. مسلمانان گفتند، همراه ما بیا و ما را به سوی مکان آنها راهنمایى کن. جاسوس گفت: به شرط آنکه در مورد جانم به من امان دهید. مسلمانان گفتند: اگر ما را به آنها و گله آنها راهنمایى کنى به تو امان مى‌دهیم.[9]

غنائم

جاسوس دشمن به عنوان دلیل و راهنما همراه مسلمانان به راه افتاد، پیمودن راه به قدری طول کشید که مسلمانان به او بدگمان شدند. او مسلمانان را از چند رشته تپه و دره گذراند، تا به دشتى رسیدند که در آن شتر و گوسفند زیادى بود. جاسوس گفت: اینها رمه و گله بنی‌سعد است. مسلمانان به آنها حمله کردند و شتران و گوسفندها را به غنیمت گرفتند. پس از آن جاسوس خواستار آزادی خود شد. مسلمانان گفتند: تا از تعقیب دشمن خیالمان آسوده نشود، تو را رها نمى‌کنیم. چوپان‌ها و ساربان‌ها خبر حمله را به بنى‌سعد رساندند، و آنان متفرق شده و گریختند. در این میان راهنما خواستار آزادی خود شده و گفت: چرا مرا نگاه داشته‌اید؟ اعراب که پراکنده شده و گریخته‌اند؟ على(ع) فرمود: هنوز به لشکرگاه آنان نرسیده‌ایم. مسلمانان به آنجا رسیدند؛ ولى کسى را ندیدند. پس از آن بود که اسیر را آزاد کردند و چهارپایان را که پانصد شتر و دو هزار گوسفند بود، با خود بردند.[10]

روایتی دیگر از سریه

"ابیر بن علاء" گفته ‌است: من در صحراهاى میان «همج» و «بدیع» (آب و چشمه‌سارى به همراه نخلستان است در نزدیکی وادى القرى)[11] بودم که متوجه شدم بنى‌سعد در حال کوچ و گریزند. با خود گفتم: امروز چه چیزى آنها را این ‌چنین ترسانده است؟ نزدیک آنها رفتم و بزرگشان "وبر بن علیم" را دیدم و از او پرسیدم: به چه دلیل اینچنین فرار می‌کنید؟ وبر بن علیم گفت: شر و گرفتارى! سپاهیان محمد به سراغ ما آمده‌اند و ما توان مقابله با آنان را نداریم، قبل از آنکه ما به جنگ آنها برویم آنها به ما حمله کرده‌اند، و فرستاده‌اى از ما را گرفته‌اند که ما او را به خیبر فرستاده بودیم. او وضع ما را به مسلمانان خبر داده است و این گرفتارى را فراهم کرده است. از او پرسیدم: فرستاده شما که بود؟ گفت: برادرزاده‌ام و ما در میان تمام عرب جوانى به این زیرکى نمى‌شناختیم. من گفتم: کار محمد استوار گردیده و بالا گرفته است، با قریش در افتاد و آن بلا را بر سر آنها آورد، سپس با دژهاى مدینه در افتاد و «بنى‌قینقاع» و «بنى‌نضیر» و «بنى‌قریظه» را خوار و زبون کرد، اکنون هم آهنگ یهود خیبر را دارد. وبر بن علیم به من گفت: از این موضوع نترس! در خیبر مردان کارى، و دژهاى استوار، و آب فراوان و همیشگى وجود دارد، محمد هرگز به آنها نزدیک نخواهد شد و چقدر مناسب است که خیبریان به جنگ او به مدینه بروند. گفتم: تصور مى‌کنى این کار صورت بگیرد؟ گفت: کار صحیح همین است. پس از آن على(ع) سه روز در آن منطقه اقامت کرد و غنایم را تقسیم و خمس آن را جدا فرمود و گروهى از شتران پر شیر را که «حفده» نامیده مى‌شدند به پیامبر(ص) اختصاص داد و آنها را به مدینه آورد.[12]

مقاله

نویسنده هادي اكبري

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
Powered by TayaCMS