دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

سکوت

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‌فرماید که: صمت و خاموشى، طریقه اهل تحقیق است. و شعار کسانى است که به چشم بصیرت در احوال گذشته‌ها، نظر کنند و تغییرات و تبدیلات که بر انبیاى سابقین و لاحقین و ملوک جبّارین و اشقیا و سعداى ماضین واقع شده، تفکّر نمایند.
سکوت
سکوت

قال الصّادق علیه السّلام: الصّمت شعار المحقّقین بحقائق ما سبق، و جفّ القلم به.

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‌فرماید که: صمت و خاموشى، طریقه اهل تحقیق است. و شعار کسانى است که به چشم بصیرت در احوال گذشته‌ها، نظر کنند و تغییرات و تبدیلات که بر انبیاى سابقین و لاحقین و ملوک جبّارین و اشقیا و سعداى ماضین واقع شده، تفکّر نمایند. چه، معلوم است که نظر این چنین، موجب حیرت است و حیرت، موجب صمت و سکوت، و نیست سبب سکوت، مگر این و بس. و از اسباب و علل صمت، زاید بر این، از طاقت بشرى بیرون است. و به این معنى اشارت کرد که «و جفّ القلم به».و هو مفتاح کلّ راحة من الدّنیا و الآخرة.

یعنى: صمت و خاموشى، کلید راحت است و هم راحت دنیا و هم راحت آخرت.

و الصّون من الخطایا و الزّلل.

و نیز کم گویى، موجب حفظ و حراست از خطاها و لغزیدنیها است، چرا که اکثر گناه و خطا، از زبان ناشى مى‌شود. هر گاه او محبوس شد، البتّه از اکثر گناهان محفوظ است.

و قد جعله الله سترا على الجاهل، و تزیّنا للعالم.

به تحقیق که گردانیده است خداوند عالم، خاموشى و کم گویى را، ستر و حجاب از براى جاهل و زینت از براى عالم. چرا که چون جاهل، علم و معرفت ندارد، هر گاه ملازم صمت شد، حالش نزد مردم پوشیده است و رسوا نمى‌شود. وعالم چون هر چه مى‌گوید، از دانش مى‌گوید و در گفتگو خجالت نمى‌کشد، و مع هذا ملازم صمت و خاموشى است. پس خاموشى، زینت است از براى او.

و فیه عزل الهوى.

و نیز خاموشى و کم گویى، باعث دورى است از خواهشهاى نفسانى. چرا که نفس آدمى بالذّات، میل دارد به شنیدن لغو، و اختیار صمت با وجود میل به نقیض، موجب بازداشتن نفس است از خواهشهاى او، و حبس نفس از خواهشها با وجود میل، ریاضت است. از این جهت فرمود که: و ریاضة النّفس.

یعنى: در صمت، ریاضت نفس است.

و حلاوة العبادة، و زوال قساوة القلب.

و نیز از جمله فواید خاموشى، ادراک کردن لذّت عبادت است و زایل شدن قساوت دل. چرا که نفس آدمى، به مثابه آینه است. چنانکه آئینه به تعاقب نفس، چرکین و تیره مى‌شود. با وجود کثافت جرم آئینه محسوس، آئینه باطن که نفس است با وجود تجرّد و صفاى جبلّى، چرا چرکین و کثیف نشود از بسیار گفتن؟! و این وقتى است که گفتن مشتمل بر مناهى نباشد، که اگر باشد با وجود قساوت، موجب عذاب و عقاب نیز خواهد بود.

و العفاف و المروّة.

و نیز در صمت عفّت است از ارتکاب مناهى. چه به حکم: «من رتع حول الحمى کاد ان یقع فیه»، هر که بسیار مى‌گوید، نمى‌شود که از گفتن بد و منهى محفوظ باشد. از این جهت، کم‌گوئى مورث عفّت نفس است. و نیز در صمت، مروّت است، چرا که معنى مروّت، عمل کردن است به آن چه لایق و سزاوار باشد.

و لایق به زبان چنانکه مذکور شد، تنطّق به ضروریّات است، خواه ضرورى دنیوى و خواه عقبى.و نیز کم گویى، مورث (کیاست و) حسن خلق است، چه بسیار گفتن و بسیار شنیدن، خلق را تنگ مى‌کند.

فأغلق باب لسانک عمّا لک منه بدّ، لا سیّما إذا لم تجد اهلا للکلام، و المساعد فی المذاکرة للَّه و فی الله.

مى‌فرماید که: هر گاه دانستى که مفاسد و معایب بسیارگویى، بسیار است. پس در به روى زبان ببند و قفل او را مگشا، مگر وقتى که ضرور شود. خصوص وقتى که نیابى کسى که از براى خدا و در راه خدا با او تکلّم توان کرد و اهلیّت این داشته باشد و درد سخن داشته باشد و به سخن برسد و حقّ در او اثر کند.

و کان الرّبیع بن خثیم یضع قرطاسا بین یدیه، فیکتب کلّ ما یتکلّم به، ثمّ یحاسب نفسه فی عشیّته ماله و ما علیه، و یقول: اه، نجا الصّامتون و بقینا.

ربیع پسر خثیم، که صفتش را دانستى، طریقش آن بوده که در اوّل هر روز، پارچه کاغذى پیش خود مى‌گذاشت و هر چه مى‌گفت، مى‌نوشت. و در شام نوشته‌ها را مى‌خواند و با نفس خود محاسبه مى‌کرد و مى‌گفت: آه که: نجات یافتند خاموشان و کم گویان و ما بسیارگو، مانده‌ایم در عین تقصیر و گناه. و معلوم است که هر گفتنى که باید نوشته شود، چه قدر خواهد داشت و چه قدر خواهد بود.

و کان بعض اصحاب رسول الله صلّى الله علیه و آله یضع حصاة فی فمه، فإذا أراد ان یتکلّم بما، علم انّه للَّه و فی الله و لوجه الله، أخرجها من فمه.

مى‌فرماید که: بود طریق بعضى از اصحاب پیغمبر صلّى الله علیه و آله، که مى‌گذاشته‌اند سنگى در دهن خود، و هر گاه خواسته‌اند که حرفى بگویند، با خود فکر مى‌کرده‌اند اگر ازبراى خدا و در راه خدا بود و نفع اخروى در او بود، سنگ را از دهن بیرون کرده مى‌گفته‌اند وگر نه، نه.

و انّ کثیرا من الصّحابة رضى الله عنهم، کانوا یتنفّسون الصّعداء، و یتکلّمون شبه المرضى.

بسیارى از صحابه آن حضرت، اکثر اوقات، ساکت بوده‌اند و آه بلندى از سینه پر درد مى‌کشیده‌اند. و به سبیل ندرت که حرفى مى‌زده‌اند، حرف زدن ایشان شبیه بود به حرف زدن بیماران، که از روى ضعف و خستگى باشد.

و انّما سبب هلاک الخلق و نجاتهم، الکلام و الصّمت.

و به درستى و راستى که، نیست هلاکت خلایق و نجات ایشان، مگر در حرف زدن و خاموش بودن. یعنى: هلاکت در حرف زدن و نجات در خاموشى.

فطوبى لمن رزق معرفة عیب الکلام و صوابه، و فوائد الصّمت، فانّ ذلک من اخلاق الانبیاء، و شعار الأصفیاء.

یعنى: خوشا حال کسى که راه برده است و تمیز کرده است، میان کلام معیوب و کلام درست. یعنى: دانسته است که کلام معیوب، کلامى است که مشتمل باشد بر غیبت مسلمانان، یا هجو و لغو و دروغ و مثل اینها. و کلام درست، کلامى است که گفتنش ضرور باشد، یا روا باشد و ضرر دینى بر او مترتّب نشود. و خوشا حال کسى که راه برده است بر فوائد صمت و خاموشى، که هر که راه به او برد، البتّه اختیار صمت مى‌کند و از رذیله پر گویى نجات مى‌یابد. چرا که صمت از اخلاق پیغمبران است و شعار اصفیا و برگزیدگان است.

و من علم قدر الکلام احسن صحبة الصّمت.

هر که دانست قدر کلام را و راه به نقایص او برد البتّه اختیار مى‌کند صمت را و لب به تکلّم نمى‌گشاید، مگر به ضرورت. یا مراد این باشد که هر که دانست قدرکلام را که چه جوهر لطیفى است، او را به هرزه خرج نمى‌کند و بى ضرورت از مخزن دهن، بیرون نمى‌کند.

و من اشرف على لطائف الصّمت، و ائتمن على خزائنه، کان کلامه و صمته عبادة.

یعنى: هر که مطّلع شد بر لطایف و فواید خاموشى و راه به خزاین او برد و معایب و مضارّ تکلّم، به او معلوم شد، تکلّم و صمت او، عبادت است. امّا حرف زدن: به واسطه آن که چون به معایب تکلّم راه برده است، البتّه حرف زدنش به قدر ضرورت خواهد بود و تکلّم به قدر ضرورت، عبادت است. و امّا خاموشى: ظاهر است و احتیاج به بیان ندارد.

و لا یطلع على عبادته هذه الاّ الملک الجبّار.

مى‌فرماید که: از جمله فواید صمت آن است که، صمت عبادتى است که مطّلع نیست بر او مگر حضرت بارى، عزّ اسمه، به خلاف سایر عبادات، از نماز و روزه و حجّ و غیر اینها از فرائض و سنن، که چون بودن اینها عبادت، امرى است مشهور و معروف. و وصف عبادت، لازم اینها است: هر که این عملها را از کسى مى‌بیند، مى‌گوید که: او عبادت مى‌کند، به خلاف صمت، که صامت را کسى نمى‌گوید که عبادت مى‌کند، با وجود آن که آن از اهمّ عبادتها است و غیر حضرت بارى به او اطّلاع ندارد، پس مرتبه او کامل‌تر از عبادتهاى دیگر است.[1]

    منبع : شرح(ترجمه) مصباح الشریعة، عبد الرزاق گیلانى، انتشارات پیام حق، تهران، 1377 هجرى شمسى‌
    پی نوشت:
  • [1] - ترجمه مصباح الشریعة، ص196 الی ص200

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایتʅ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(5)

عبادت بدون بینش آنان برخی را به اشتباه می انداخت و خطر اشاعه ی این مرض مسری در جامعه بود. امام علی(علیه السلام) به این خطر بیم می داد، آن حضرت(علیه السلام) شنید که مردی از خوارج شب بیدار است و به دعا و تلاوت قرآن مشغول است؛ امام فرمودند:« به یقین خفتن به که با دودلی نمازگزاردن» (نهج البلاغه، حکمت97).
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʂ)

نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (2)

هر یک از این دو امتیاز به تنهایی کافی است که به کلمات علی (ع) ارزش فراوان بدهد، ولی توأم شدن این دو با یکدیگر، یعنی این که سخنی در مسیرها و میدان های مختلف و احیاناً متضاد رفته و در عین حال کمال فصاحت و بلاغت را در همه ی آنها حفظ کرده باشد، سخن علی(ع) را قریب به حد اعجاز قرار داده است و به همین جهت سخن علی (ع) در حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق قرار گرفته است
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایتʄ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(4)

هان ای فیلسوفان و حکمت آموزان، بیایید و در جملات خطبه ی اول این کتاب به تحقیق بنشینند و افکار بلند پایه ی خود را به کار گیرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یک جمله کوتاه را به تفسیر بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود را برای درک واقعی آن ارضا کنند به شرط آن که بیاناتی که در این میدان تاخت و تار شده است آنان را فریب ندهد.
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʁ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (1)

نهج البلاغه، مشهورترین و ماندگارترین اثر سید رضی(قدس سره) است، که آن را در سال 400 هجری قمری، شش سال پیش از وفات خود با استفاده از دانش وسیع و ذوق سرشار و گزینش نیکوی ادبی، از میان خطبه ها، نامه ها، وصیت نامه ها و کلمات کوتاه حکمت آمیز امیرالمؤمنین(علیه السلام) گردآوری نموده است.
Powered by TayaCMS