دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

صلاحیت jurisdiction

No image
صلاحیت jurisdiction

صلاحيت، صلاحيت ذاتي، صلاحيت نسبي، صلاحيت محلي، صلاحيت شخصي، صلاحيت اضافي

نویسنده : مهدي جبرييلي جلودار

صلاحیت در لغت به معنای شایستگی، درخوری، سزاواری، اهلیت می‌باشد.[1] صلاحیت در اصطلاح عبارت از قدرت، شایستگی و توانایی قانونی دادگاه‌های دادگستری یا مراجع غیر دادگستری به دعاوی و اختلافات و حل و فصل آنها است.[2]

صلاحیت یکی از مسائل مربوط به نظم قضایی است. قضات محاکم باید قبل از رسیدگی به هر دعوائی تشخیص دهند که دعوا و اختلاف عنوان شده، داخل در محدوده صلاحیت و توانایی قانونی آنها است یا خیر. در صورت داشتن صلاحیت مکلف به رسیدگی هستند. صلاحیت از قواعد آمره محسوب می‌شود. بنابراین نمی‌توان بر خلاف آن توافق و تراضی نمود. تشخیص صلاحیت یا عدم صلاحیت هر دادگاه در رسیدگی به دعوا ارجاع شده با همان دادگاه است. مناط صلاحیت تاریخ تقدیم دادخواست است مگر در مواردی که خلاف آن مقرر شده باشد.[3]

انواع صلاحیت

الف: صلاحیت ذاتی(inherent jurisdiction)

ب: صلاحیت نسبی ( Relative jurisdiction)

ج: صلاحیت محلی ( Domestic jurisdiction)

د: صلاحیت شخصی ( Personal Domestic)

و: صلاحیت اضافی (Additional Domestic)

صلاحیت ذاتی

صلاحیت ذاتی صلاحیتی است که، شایستگی و اقتدار دادگاه بر اساس نوع، صنف و درجه تعیین می‌گردد. در نظام حقوقی ما صلاحیت مراجع قضایی و اداری بطور کلی نسبت به یکدیگر از حیث صنف، و صلاحیت دادگاه‌های عمومی و اختصاصی مانند دادگاه عمومی حقوقی و کیفری در برابر دادگاه انقلاب نسبت به یکدیگر از حیث نوع، و صلاحیت دادگاه‌های نخستین و عالی از حیث درجه، ذاتاً متفاوت می‌باشند.[4]

نوع مرجع قضایی

مراجع حقوقی به مفهوم اخص (مدنی)، از جهت نوع، به مراجع عمومی و مراجع استثنائی (اختصاصی) تقسیم می‌شود. در حقیقت، ماهیت مرجع قضاوتی یعنی خصوصیت آن، از این نظر که مرجع عمومی یا مرجع استثنائی است باید مورد توجه قرار گیرد.

مرجع عمومی در هر صنف؛ مرجعی است که صلاحیت رسیدگی به کلیه امور، جزء آنهایی که صریحا در صلاحیت مراجع استثنائی است، را دارا می‌باشد.

مرجع استثنائی؛ مرجعی که صلاحیت رسیدگی به هیچ امری را نداشته جزء آنهایی که صریحا در صلاحیت آن قرار گرفته باشد.

صنف مرجع قضایی

منظور از صنف، تقسیم بندی دادگاه است به دادگاه‌های حقوقی یا کیفری یا اداری یا دادگاه انقلاب و نظایر آن، که دعاوی مطروحه با توجه به خصوصیاتی که دارند در آن محکمه مطرح می‌شود. زیرا واحدهای قضاوتی تشکیل دهنده سازمان قضاوتی ایران، در یک طبقه بندی کلی، به دو صنف یعنی مراجع قضائی و مراجع اداری تقسیم می‌شوند بنابراین در تعیین مرجعی که از حیث صنف صالح است باید توجه داشت که دعوا مورد نظر یا باید در مرجع اداری مطرح شود و یا در مرجع قضائی.

درجه مرجع قضایی

مراد از درجه، صلاحیتی است که بر اساس جایگاه دادگاه معین می‌شود مانند دادگاههای بدوی (نخستین ) به تجدید نظر و بالعکس.[5] حاصل این که در صلاحیت ذاتی در قسمت درجه دادگاه، باید دعوا در دادگاهی مطرح شود که برای آغاز دعوا، قانون آن را صالح بداند و لذا طرح دعوا در دادگاه درجه بالاتر مردود است.[6]

خصوصیات قواعد صلاحیت ذاتی

قواعد صلاحیت ذاتی، ناظر به سازماندهی دستگاه عمومی (دادگستری ) و در جهت اداره‌ی هر چه شایسته‌تر آن است. در نتیجه، قواعد مذکور مربوط به نظم عمومی بوده و بنابراین از قواعد آمره محسوب شده و مردم نمی‌توانند حتی با توافق، از آن عدول نمایند. در حقیقت، نمی‌توان پذیرفت دعوائی را که در صلاحیت مراجع قضائی است در مراجع اداری و یا بالعکس مطرح شود.[7]

صلاحیت نسبی

دعاوی که از نظر موضوع خواسته یا حد نصاب خواسته یا میزان خواسته تعیین می‌گردد را اصطلاحا صلاحیت نسبی گویند، منظور از موضوع خواسته عبارتند از چیزی که خواهان به طرفیت خوانده مدعی آن است. مانند دعوا تخلیه، خلع ید و... و مقصود از بهای خواسته یا حد نصاب خواسته، میزان و ارزش خواسته‌ی چیزی است که موضوع ادعا واقع شده است. متداعین می‌توانند با تراضی یکدیگر از صلاحیت نسبی عدول کنند.[8]

صلاحیت محلی

صلاحیتی را که به اعتبار محل استقرار دادگاه تعیین می‌گردد را صلاحیت محلی گویند. دعاوی مربوط به هر حوزه قضائی در دادگاه مستقر در همان حوزه مطرح و مورد رسیدگی قرار می‌گیرد. بنابر ماده 11 قانون آیین دادرسی مدنی دعوا باید در دادگاهی اقامه شود که خوانده، در حوزه قضائی آن اقامتگاه دارد و اگر خوانده در ایران اقامتگاه نداشته باشد، در این صورت اگر در ایران محل اقامت موقت داشته باشد دعوا باید در دادگاه همان محل اقامه شود. چنانچه در ایران اقامتگاه و یا محل سکونت موقت نداشته ولی مال غیر منقول داشته باشد، دعوا در دادگاهی که مال غیر منقول در حوزه آن واقع است اقامه می‌شود. و هرگاه مال غیر منقول هم نداشته باشد خواهان در دادگاه محل اقامتگاه خود اقامه دعوا خواهند کرد.

صلاحیت شخصی

صلاحیتی را که مرجع قضائی نسبت به اعتبار سمت، وضعیت و شخصیت مجرم را دارد را صلاحیت شخصی گویند. مانند رسیدگی به اتهام اعضاء مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای نگهبان، نمایندگان مجلس شورای اسلامی.

صلاحیت اضافی

صلاحیت اضافی عبارتند از این که قانونگذار علاوه بر صلاحیت ذاتی، محلی و نسبی، صلاحیتی فراتر از صلاحیت و شایستگی قانونی اولیه‌ را برای رسیدگی به امر یا امور دیگر به یک مرجع اختصاص داده است، که اصطلاحا صلاحیت اضافی گویند. صلاحیت اضافی استثناء بر صلاحیت محلی و گاه صلاحیت ذاتی است.[9]

مقاله

نویسنده مهدي جبرييلي جلودار
جایگاه در درختواره حقوق خصوصی - آیین دادرسی مدنی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
Powered by TayaCMS