دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

غوریان

No image
غوریان

كلمات كليدي : غوريان، هرات، غزنه، فيروزكوه، ضحاك تازي، شنسب، امام علي (ع) ، سيف الدين سوري ، فدائيان اسماعيلي، هند، محمود غزنوي، علاءالدين حسين

نویسنده : علي ابراهيمي

غوریان (543 تا 612 ه‍.ق)

غور ناحیه‌ای کوهستانی و وسیع بین هرات و غزنه با مرکزیت شهر فیروزکوه بوده است. مورخین نسب غوریان را به ضحاک تازی می‌سازنند که وقتی فریدون بر او پیروز شد طایفه‌ای از اولاد او به غور گریختند و قلعه‌های مستحکمی بنا کردند و حکومت غور در اولاد ضحاک موروثی شد. غور در سال 31 ه‍.ق در عهد خلافت عثمان و یا طبق قول جوزجانی در عهد خلافت حضرت علی (ع) فتح شد و شنسب از دست حضرت علی عهد و لواء حکومت غور را دریافت داشت لذا به آنان، آل شنسب هم می‌گویند.

در ابتدا حکومت غوریان به منطقه غور محدود می‌شد. آنان با حاکمان اموی مخالفت بودند لذا در قیام ابومسلم و دعوت عباسیان حضور داشتند. بعدها در دورۀ هارون الرشید امیر نجفی نهاران از او عهد و لواء گرفت. غوریان در دورۀ محمود غزنوی شروع به افزایش متصرفات خود کرده به مرور بر خراسان، غزنه، بامیان و هند مسلط شده امارت خود را به سلطنت تبدیل کردند.

سلطان سیف‌الدین سوری (543 تا 544 ه‍.ق)

او مؤسس سلسله غوریان است؛ غزنین را که تحت حاکمیت بهرامشاه بود تصرف کرد ولی بهرامشاه با لشکری از هند به غزنین آمده با قتل سیف‌الدین سوری دوباره غزنه را تصرف کرد.

بعد از سیف‌الدین برادرش ،سلطان علاءالدین حسین ،(544 تا 556 ه‍.ق) به قصد انتقام او به غزنین لشکر کشید و آن چنان غارت و شهرسوزی به بار آورد که به علاءالدین جهان‌سوز مشهور شد. او با سلطان سنجر سلجوقی به مخالفت برخاست، سنجر به جانب غور آمد و او را دستگیر ولی بعدها به خاطر لطافت طبع و شعرش او را حریف بزم و ندیم خود گردانید و بعد از مدتی دوباره او را به حکومت غور فرستاد. در دوره‌ وی داعیان اسماعیلی الموت در غور به تبلیغ مشغول شدند و سبب بدنامی او در بین کرامیه و اهل سنت گریدند.

بعد از مرگ علاءالدین حسین بزرگان و امراء پسرش سلطان سیف‌الدین محمد (556 تا 558 ه‍.ق) را به سلطنت نشاندند. وی فردی دیندار و رعیت‌پرور بود، به جبران ظلم و ستم پدر پرداخت، داعیان اسماعیلی و پیروان آنها را در قلمرو خود کشت و خود در جنگ با غزها کشته شد.

بعد از او سلطان غیاث‌الدین محمدبن سام (558 تا 599 ه‍.ق) به سلطنت رسیده در سال 569 غزنین و هرات را تصرف کرد دو سال بعد پوشنگ را گرفت بدین سان ملوک سیستان هم اظهار انقیاد کردند و در سال 597 با فتح شادیاخ حکم او در تمام خراسان نافذ گشت.

پس از وی سلطان معزالدین محمدبن سام و شهاب‌الدین که در سال 571 مولتان تا دهلی را تصرف کرده بود فتوحات را در هند دنبال کرد. او ممالک را بر آل سام تقسیم کرد و عازم غزنین شد و به تهیه اسباب نبرد با خوارزم پرداخت ولی از سلطان محمد خوارزمشاه شکست خورد در این اوضاع عده‌ای از غلامانش نیز ادعای استقلال نمودند. معز الدین سرانجام در سال 602 توسط فدائیان اسماعیلی کشته شد. پس از او سلطان غیاث‌الدین محمود بن محمد سام(602 تا 607 ه‍.ق) به سلطنت رسید که اعیان غور و خراسان و حاکم غزنین و حاکم دهلی با اعزام رسولانی اظهار انقیاد و اطاعت کردند. در تمام ممالک غور و غزنه و خراسان و هند خطبه و سکه به نام او شد. غیاث‌الدین با سلطان محمد خوارزمشاه روابط دوستانه داشته. اما چون علیشاه برادر سلطان محمد خوارزم شاه به او پناهنده شد و وی او را حبس کرد طرفداران علیشاه او را در سال 607 کشتند.

بعد از قتل پدر امرای غور، بهاء الدین سام را به تخت نشاندند ولی سه ماه بعد علاءالدین اتسز که در دربار خوارزمشاه بود غور را گرفت. و چون سلطان علاءالدین اتسز فرزند علاءالدین حسین جهانسوز (607 تا 610 ه‍.ق) بر فیروز کوه استیلا یافت اعیان غور تابع او شدند ولی اتسز به زودی از تاج‌الدین یلدوز حاکم غزنین شکست خورد کشته شد.

بعد از علاءالدین اتسز سلطان علاءالدین محمد ابوعلی به تکاپو در مملکت غور پرداخت ولی در سال 611 سلطان محمد خوارزم شاه یکی از امرای خوارزم را به حکومت غور نصب کرد و به حکومت غوریان پایان داد.

اوضاع فرهنگی، سیاسی، اقتصادی در دورۀ غوریان

حکومت غوریان در توسعۀ اسلام در هند نقش مؤثری داشتند و دانشمندان زیادی در این دوره از ایران به هند کوچ کردند که باعث رونق مدارس و مساجد شدند. غوریان ابتدا بر مذهب کرامیه بودد و از دورۀ عیاث‌الدین با گرایش او ب شافعیه پیرو اهل سنت شدند.

تشکیلات اداری آنها مشخص نیست ولی سلطان فرماندۀ کل سپاه و در تمام امور مملکت صاحب اختیار بود. از لحاظ اقتصادی هم به خاطر وجود معادن فلز و تخصص و مهارت آنها در استخراج و ساخت اسلحه و نیز زمین‌های کشاورزی و غنائمی که از هند آمد در رفاه و آسایش بودند و تا مدتها به صادرات اسلحه اقدام می‌کردند.

مقاله

نویسنده علي ابراهيمي

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
Powered by TayaCMS