دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

فرقه حلولیه Hlvlyh

No image
فرقه حلولیه Hlvlyh

نویسنده : سيد حسين ميرنور الهي

كلمات كليدي : حلوليه، مشبهه، غلات، مجسمه، صوفيه

مکاتبی مانند مشبهه، حلولیه، مجسمه، غالیه، اتحادیه، وحدتیه، تناسخیه، صفاتیه، صوفیه و... را می­توان از جمله مذاهب منحرف از عقائد خاص و مسلم اسلامی دانست. همانطورکه عناوین عام این مذاهب آشکار می­کند این مذاهب با هم تضاد ندارند و نیز فرق مختلفی می­توانند تحت عنوان هریک از این مذاهب داخل شوند. در این نوشتار به بررسی مکتب حلول (حلولیه) می­پردازیم.

حلول

واژه­ای است که در مکاتب دیگری چون فلاسفه صائبی و برخی برهمایان هندی و مزدکیه از مجوس[1] و نیز نصاری[2] بوده است. "حلول" اندیشه­ای کاملا مادی و جسمانی است: زیرا از حلول کننده و حلول شونده و محل حلول چیزی جز ورود، جایگزین شدن، وصول، دستیابی و... درک نمی­شود که تماما حکایت از عناصر مادی دارد و بکاربردن آن درباره خدا، روح خدا، نورخدا و... ناشی از جهل به معارف توحیدی است که معمولا مکاتب بشری به آن مبتلا هستند و به همین جهت در آیات و روایات بر مساله توحید، تاکید فراوان شده بلکه غیر از مکتب معصومین علیهم السلام هیچ مکتب علمی و اعتقادی نتوانسته به تبیین صحیح توحید بپردازد. مشکل چنین مکاتبی استناد انحصاری به درک عقل است درحالی که حکم قطعی عقل در بسیاری از موارد از درک وشناخت عاجز است و به همین دلیل، توهم جایگزین تعقل می­شود و با چنین توهماتی است که حلول به عنوان یک توجیه مقدس در بسیاری از مکاتب انحرافی مورد توجه است درحالی که حقیقتی جز مخالفت با توحید ندارد.

فرق حلولی

مهمترین دلیل ارائه حلول چیزی جز توجیه ادعای ریاست و امامت ونبوت و الوهیت نبود. هریک ازاین گروه­ها ادعای حلول روح خدا در برخی افراد مانند معصومین علیهم السلام و یا پیشوایان خود می­کنند تا علاوه بر اینکه صبغه ملکوتی به فرقه ضاله خود دهند به استحکام قدرت و ریاست بپردازند. فرق غلات قائل به چنین اندیشه­ای بودند چنانکه به جناحیه و حربیه و... نسبت حلول داده شده است.[3] یکی از مبانی مهم فرق کلامی مانند قدماء از جهمیه[4] و همچنین بسیاری از فرق صوفیه حلول شناخته شده است.[5] تصوف در شکل افراطی خود به حلول و اتحاد و وحدت وجود و انکار خالق و مخلوق کشیده شد.

ماهیت اندیشه حلول

این اندیشه مانند دیگر اندیشه های غلو آمیز و باطل مانند تشبیه و تجسیم و صورت در مورد خداست (تعالی عن ذلک) و کاملا مخالف مبانی ادیان الهی است. به همین دلیل نفوذ این آراء در مسیحیت و اسلام به منزله ورود شبهه برای تخریب مبانی دینی بوده و همچنین می­توان به دلیل جهل و نادانی از معارف دینی به این اباطیل قائل شد. وجود زمینه به چنین گرایشاتی مثل آیات متشابه و برخی معجزاتی که بدست انبیاء و ائمه علیهم السلام که برای عموم مردم تحملش سنگین بود دلیل صحیحی برای ورود به مقوله حلول و امثال آن نمی­باشد بلکه قرآن و روایات بیان کننده مخالفت و مبارزه با چنین عقائدی هستند و واکنش شدیدی نسبت به این اندیشه نشان دادند بطوریکه قائلین به این عقائد از محدوده شریعت و دین خارج شدند.

حلول در ادیان و مذاهب

این فکر علاوه بر اینکه مستقل از ادیان جریان داشت بطور مخرب در ادیان الهی نیز نفوذ کرد مانند ادعای حلول خدا در وجود عیسی و امیرالمومنین علی علیه السلام درحالی­که آن دو وجود مقدس از گزافه گویان و غالیان بیزاری جستند. نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به این جریان افراطی مخرب که در مورد امیرالمومنین علی علیه السلام اتفاق می­افتد اشاره می­کند همانطور که به جریان شدید بغض گرایانه نسبت به او خبر دادند[6] که این دو جریان نیز در مورد عیسی بن مریم رخ داد.[7]

امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند:

یَهْلِکُ فِیَّ رَجُلَانِ مُحِبٌّ مُفْرِطٌ وَ بَاهِتٌ مُفْتَر. [8]

دو گروه در مورد من نابود می­شوند: دوستی که زیاده­روی کند و سرگردان دروغ پرداز.

یهلک فی اثنان و لا ذنب لی محب مفرط و مبغض مفرط و أنا أبرأ إلى الله تبارک و تعالى ممن یغلو فینا و یرفعنا فوق حدنا کبراءة عیسى ابن مریم ع من النصارى.‌[9]

دو عده در مورد من هلاک می­شوند در حالی­که برای من گناهی نیست. دوست افراط گرا و دشمن افراط گرا و من به سوی خدا از کسانی که در مورد ما گزافه می­گویند (کسانی­که ما را از حد خودمان بالاتر می­برند) بیزاری می­جویم همانند بیزای جستن عیسی بن مریم از نصاری.

جهل وحب مفرط

علت چنین جریانی در مورد امیرالمومنین علی علیه السلام را باید در کوفه جستجو کرد. ایشان در کوفه به دلیل اتمام حجت و مصالحی دیگر به اظهار معجزه پرداخت. عده­ای که این معجزات را می­دیدند تحمل و قدرت تحلیل آن را نداشتند و در نتیجه گرفتار غلو در مورد آن حضرت شدند[10] و از سوئی جهل در خداشناسی و نیز جهل به مقام امام و همچنین حب افراطی به ایشان علت چنین اعتقادی می­شد. اما حضرت با این اندیشه مخالفت کرد ولی آنها بر سراعتقاد غلو آمیز خود بودند تا اینکه به دستور ایشان کشته شدند.[11] همانطور که این جریان در مورد عیسی بن مریم به اوج خود رسید در مورد امیرالمومنین علی علیه السلام نیز رشد کرد. اعتقاد به الوهیت آن حضرت با اعتقاد به حلول روح خدا در او، جریان حلولیه در اسلام را بوجود آورد. معمولا فرقی که کمبود شأن اجتماعی در آنها احساس می­شد به چنین اعتقادی روی می­آوردند تا با این ترفند به اقبال اجتماعی دست یابند.

حکومت امیرالمومنین علی علیه السلام

عده­ای در زمان حکومت علی علیه السلام این فکر را القا کردند که با واکنش شدید آن حضرت روبرو شدند. ایشان عده­ای از قبیله زط بودند (قومی ازسودان) که بعد از فراغت حضرت از جنگ جمل با ایشان ملاقات نمودند درحالی­که قائل به الوهیت او بودند. آن حضرت با زبان آنها با ایشان صحبت نمود و آنها را از این اعتقاد باطل باز داشت ولی قبول نکردند. سپس حضرت دستور قتل ایشان را با آتش داد.[12]

همچنین عبدالله بن سبأ نیز بر این اعتقاد بود و توبه نکرد و به همان سرنوشت اهل زط دچارشد. [13]

برخورد امامان علیهم السلام

همانطور که گفته شد این برخورد شدید امام علیه السلام در زمان حکومت ایشان است. اقامه امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با عقائد کفرآمیز در دامن حکومت اجرا شدنی است و واضح است که چنین برخوردی به دلیل عدم حکومت­داری از جانب دیگر ائمه علیهم السلام صورت نگرفت بلکه به لعن و نفرین و برائت و بیزاری اکتفا می­شد و آنها را به شیعیان معرفی می­کردند تا به دام آنها نیفتند.[14]

برخورد حکومتهای جائر

حکومتهای بنی امیه و بنی العباس در صورتی­که این جریانات را خطر برای خود تلقی می­کردند با آنها مخالفت می­کردند و به نابودی آنها اقدام می­کردند اما تا وقتی که آنها را آسیب جدی و ضربه به امامت اهل بیت علیهم السلام و شیعه می­دانستند با آنها برخورد نمی­کردند. همانطور که منصور دوانقی با راوندیه برخورد کرد. ایشان گروهی بودند که قائل به ربوبیت منصور بودند در حالی­که منصور با ایشان هیچ مخالفتی نکرد و آنها آزادانه دور قصر منصور طواف می­کردند ولی چون تاریخ مصرف این عده گذشت توسط منصور قلع و قمع شدند.[15]

گستره حلول

فرق حلولی منحصر به اندیشه حلول روح خدا در معصومین علیهم السلام نیست. برخی فرق، این حلول را در غیر معصوم گفته­اند و نیز حلول در شکل دیگر مربوط به ارواح انسانها می­شود حتی فرقی که منکر خدا هستند قائل به حلول روح در اجسام و ابدان می­باشند که عبارتی دیگر از تناسخ است.

تعدادی از فرق حلولی

فرقی که ادعای حلول کرده­اند عبارتند از: [16]

1.جناحیه

2.بیانیه

3.خطابیه

4.حارثیه

5.حربیه

6.علیائیه

7.شریعیه

8.کاملیه

9.کیالیه

10.نصیریه

11.مغیریه

12.راوندیه (منصوریه)

13.بسلمیه (خلالیه)

14.خرمیه

15.رزامیه

16.غمامیه

17.کرامیه

18.نمیریه

19.محمره

20.هریریه

21.مقنعیه

22.حلمانیه

23.شلمغانیه

24.قدماء از جهمیه

25.حلاجیه

26.عشاقیه

27.بسطامیه

28.اهل حق (علی اللهی ) و...

تمامی این فرق قائل به حلول هستند. برخی تصریح دارند و برخی دیگر آن را از مبانی مکتب خویش می­دانند و برخی صریحا اظهار نمی­کنند ولی از مسائلی که تحلیل کرده­اند حلول بدست می­آید. این فکر متوقف بر اذعان به وجود خدا و انبیاء و ائمه علیهم السلام ندارد بلکه حتی مکتبی مثل بابکیه که منکر خالق است قائل به اندیشه حلول است. گرچه زمینه این فکر در محیط شیعی بیشتر بوده ولی با این حال از فرق شیعه محسوب نمی­شوند بلکه با تحقیق در مورد این فرق در می­یابیم که محیط اهل سنت برای پرورش چنین فرقی آماده بوده و تأثیری کمتر از محیط شیعه نداشته بلکه شیعه و امامت آن با این رویه به مبارزه علنی پرداختند اما درمحیط اهل سنت با اندیشه­هایی چون تجسیم و تشبیه خدا به خلق و... به چنین جریانی دامن زدند بطوریکه تصوف از این محیط سر برآورد و اندیشه­های شدیدتر از حلول چون اتحاد و وحدت وجود ارائه داد. [17]

برداشت نادرست

با اینکه این اندیشه ماهیتی ضد توحیدی دارد ولی برای توجیه و یا گمراه نمودن عوام به آیه­ای از قرآن تمسک نموده­اند آنگاه که خداوند می­فرماید: [18]

فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‌ فَقَعُوا لَهُ ساجِدین. [19]

إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَکَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‌ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْه.[20]

گفته اند: خداوند از روح خودش در آدم دمید همچنانکه عیسی علیه السلام نیز روحی از خداست و این تفسیر به رأی را شاهدی برای حلول گرفته­اند. ایشان با این استدلال نشان دادند که از توحید بهره ندارند چنانکه از معانی آیات بی بهره­اند و در تشخیص محکم از متشابه تخصص ندارند و در مبانی اولیه اجتهاد به غلط افتاده اند. علاوه بر اینکه دستشان از مفسرین واقعی قرآن کریم یعنی معصومین علیهم السلام کوتاه است.

این برداشتهای ناصحیح مخصوص مکاتب منحرفی چون حلولیه ومشبهه و... نیست بلکه عموم اهل سنت به خاطر شعار حسبنا کتاب الله و جدا نمودن ثقل اکبر از ثقل اصغر به دام اینچنین آرائی می­افتند.

مقاله

جایگاه در درختواره فرق و مذاهب شیعی - غالیان

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
Powered by TayaCMS