دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

قیام 30 تیر 1331

No image
قیام 30 تیر 1331

كلمات كليدي : تاريخ، پهلوي، محمدرضا شاه، قيام 30 تير 1331

نویسنده : فاطمه السادات باقي پور

به دنبال سقوط رژیم استبدادی رضاخان در شهریور1320 تلاش‌های پیدا و پنهان زیادی برای قطع سلطه اجانب بر منابع ارزشمند نفتی و اعمال حاکمیت ملی بر صنعت نفت آغاز گردید؛ و لیکن در کوتاه مدت به نتایج مطلوبی منتهی نگردید و این امر ناشی از نفوذ انگلستان در لایه‌های عمیق حاکمیت سیاسی ایران بود. در سال 1322 همزمان با اشغال ایران توسط متفقین، طرح ممنوعیت واگذاری امتیازات نفتی، قدرت‌های بزرگ از سوی دکتر مصدق به مجلس چهاردهم تقدیم و تقویت گردید، نکته حائز اهمیت این که نهضت نفت در پی دستیابی به دو هدف عمده بود. اول: انتقال قدرت سیاسی از دربار به مجلس، دوم: کوتاه نمودن حاکمیت اجانب بر صنعت نفت.

انگلیسی‌ها در طول سال‌های استیلای خود بر منابع نفت کشور ایران به ثروت هنگفتی که تماما متعلق به آحاد ملت ایران بود، دست یافته بودند. بنابراین ملی شدن نفت ایران و یا هر نوع مذاکره که مورد آن چه از لحاظ سیاسی و چه اقتصادی برضد انگلیس بوده است.[1]

نقش روحانیت در پیروزی نهضت و توفیق آن بی‌بدیل و غیر قابل انکار است. نکته حائز اهمیت این که آیت‌الله کاشانی در نهضت نفت و توفیق آن نقش اصلی را برعهده داشت و در حقیقت او ایفاگر نقش یک رهبر دینی بود که با حمایت از حرکت ملی، به نهضت مشروعیتی دینی ـ مردمی بخشید. در حقیقت موضع مقتدرانه او و مردم عامل اصلی برنده شدن نهضت ملی نفت بود. پس از توفیق نهضت در گام اول، مصدق زمام قدرت را بدست گرفت و در 12 اردیبهشت 1330 کابینه خود را معرفی کرد و مراحل اجرایی ملی شدن نفت را دنبال نمود.[2]

شروع کار مجلس هفدهم در اردیبهشت 1331، مصدق طبق سنت پارلمانی معمول آن روز استعفا کرد تا دست مجلس در انتخاب دولت جدید باز باشد. لذا بدون مجلس سنا با 52 رأی از 65 رأی به نخست وزیری مصدق ابراز تمایل شد. در 18 تیر نیز در مجلس سنا از 36 سناتور 14 نفر به مصدق ابراز تمایل کردند و فرمان نخست‌وزیری مصدق روز 19 تیر صادر و وی مأمور تشکیل کابینه گردید.

استعفای مصدق

روز 25 تیر 31 مصدق به حضور شاه رفت و درخواست پست وزارت جنگ را نمود. این درخواست به معنی کاستن از قدرت شاه بود؛ زیرا رضاخان به کمک همین وزارت جنگ بود که به قدرت رسیده بود. این امر برای محمدرضا شاه گران آمد. مصدق در این روز، پس از سه ساعت گفتگو با شاه، استعفا کرد. مصدق نخست وزیر بود و برابر قانون اساسی با وزراء مسئولیت مشترک داشت و وزیر جنگ را هم رئیس دولت می‌بایست، انتخاب کند؛ اما شاه این را بر طبق سابقه به خود اختصاص داده بود و نمی‌خواست صرف نظر نماید و آن را از لوازم فرماندهی کل قوا می‌دانست و چون مصدق خود را در عین حال وزیر جنگ قرار داده بود و شاه حاضر به تسلیم نبود بدون مشورت با سران نهضت و یا همکاران در مقام استعفا برآمد.

با استعفای مصدق و پذیرش آن از سوی شاه، مجلس برای رأی به نخست وزیر جدید وارد شود گردید و از 42 نفر نماینده که بیش از نصف نمایندگان بودند، به احمد قوام 40 رأی اعتماد دادند، در حالی که این جلسه قانونی نبود؛ زیرا حد نصاب لازم را نداشت و نمایندگان نهضت ملی جلسه دیگری داشتند. شاه که ارتش را در اختیار داشت، به فرمانداری نظامی دستور کنترل اوضاع و جلوگیری از آشوب را داد، تانک‌ها در خیابان‌ها مستقر شدند. عده‌ای از نمایندگان فرصت طلب با محاصره مجلس توسط نظامیان، پنهانی همکاری خود را با قوام اعلام کرند. شاه با قوام موافق نبود؛ اما با شرایط پیش آمده تسلیم نظر امریکا و انگلیس شده بود. قوام در 28 تیر درخواست اختیارات فوق‌العاده برای اعاده امنیت در سراسر کشور نمود.

شاه به قوام دستور داد جمعیت برقراری نظم از نیروی انتظامی استفاده کند و به او قول داد در صورت وخامت اوضاع فرمان انحلال مجلس را صادر کند.[3]

عکس‌العمل‌های آیت‌الله کاشانی

آیت‌الله کاشانی که شرایط را به خوبی درک کرده بود و از خطراتی که کشور با آن مواجه بود به خوبی آگاه بود. با صراحت و قاطعیت اعلام کرد: اولا؛ قوام خائن به ملت است و باید کنار برود. ثانیا؛ مصدق برای ادامه نهضت باید بازگردد. نظام حاکم سعی کرد تا رضایت کاشانی را جلب کند؛ اما موفق نگردید. قوام وقتی دید که نمی‌تواند با کاشانی کنار آید، اعلامیه «کشتی‌بان را سیاستی دیگر آمد و سیاست از این بعد از دین جداست» را صادر کرد. قوام، حملات خود را متوجه کاشانی کرده بودند که در توده عظیم مردم مذهبی جای داشت و می‌توانست وزنه یکی را به ضرر دیگری سنگین سازد هر چند مصدق خود تمایل چندانی به نخست وزیری نداشت؛ ولی کاشانی نمی‌تواست قبول کند که نهضت در آن شرایط با شکست مواجه شود.

آیت‌الله کاشانی که خطر را به خوبی حس کرده بود، حملات خود را به طور غیر مستقیم متوجه شاه ساخت و با اعلامیه‌ای خطاب به قوای انتظامی با تشریح وضع موجود آنان را به اسلام دعوت کرد؛ اما این امر با وجود فرماندهی کل بودن شاه، امر ساده‌ای نبود. این امر نشان دهنده قدرت وسیع معنوی کاشانی و عدم ترس از عواقب این عمل می‌باشد. همچنین کاشانی در نامه‌ای به علاء نوشت که چنانچه مصدق باز نگردد، انقلاب را متوجه دربار خواهد کرد.[4] این نامه در زمانی اعلام شد که قوام با اتکاء به سیاست انگلیس و امریکا، مجازات اعدام را با تشکیل محاکم انقلابی برای مخالفین در نظر گرفته بود. کاشانی در جواب این اقدامات قوام، اعلامیه‌ای صادر کرد و قوام را چنین تشریح کرد:

«.... تاریخ حیات سیاست او پر از خیانت و ظلم و جور است و بارها امتحان خود را داده و دادگاه ملی حکم مرگ قطع حیات سیاسی او را صادر کرده است... من نمی‌خواهم که درباره عدم صلاحیت احمد قوام بیش از این گفته باشم؛ اما اعلامیه ایشان در نخستین روز این زمامداری نشان می‌دهد که چگونه بیگانگان درصددند که به وسیله ایشان شیشه به ریشه دین و آزادی و استقلال مملکت زده و بار دیگر زنجیر اسارت را به گردن ملت مسلمان بیندازند و توطئه تفکیک دین از سیاست که قرون متمادی سرلوحه برنامه انگلیسی‌ها بوده و از همین راه ملت را از دخالت در سرنوشت و امور دینی و دنیوی باز می‌دانستند است امروز سرلوحه برنامه این مرد جاه طلب قرار گرفته است من صریحا می‌گویم که به عموم برادران مسلمان لازم است که در راه این جهاد اکبر کمر همت بر بسته و برای آخرین مرتبه به صاحبان سیاست استعمار ثابت کنند تلاش آنان در بدست آوردن قدرت و سیطره گذشته محل است و ملت مسلمان ایران به هیچ یک از بیگانگان اجازه نخواهند داد که بدست مزدوران آزمایش شده استقلال آنها پایمال شود...».[5]

با تلاش‌های کاشانی، حدود 50 نفر از نمایندگان مجلس در 29 تیر به قوام رأی اعتماد دادند. نهضت ملی نیز با نامه‌ای به شاه سعی در حمایت از مصدق نمودند. روز 29 تیر دو گروه مقابل هم قرار گرفتند. جبهه‌ای که می‌خواست قوام به هر ترتیب بر سر قدرت باقی بماند و جبهه‌ای که با رهبری کاشانی ادامه نهضت را به هر ترتیب طلب می‌کرد. به نظر گروه اول بازداشت کاشانی می‌توانست، سنگر جبهه دوم و ملت را به شکست برساند. قوام سعی کرد تا آیت‌الله کاشانی را توقیف نماید؛ اما کاشانی به دلیل نماینده مجلس بودن دارای مصونیت بود. توقیف کاشانی ناموفق ماند. قبل از اینکه کاشانی به دستور قوام توقیف شود. خبرگزاری‌ها آن را پخش کرده و رادیوهای خارجی آن را منعکس کردند. این امر بر هیجان مردم افزوده شد و امکان عملی پیدا نکرد و امید قوام برای بازداشت کاشانی به یأس تبدیل شد. در نتیجه کاشانی مجال یافت، مصاحبه مطبوعاتی 29 تیر را که سرنوشت ساز بود و موجبات قیام 30 تیر را فراهم کرد، را صورت دهد. کاشانی در این مصاحبه که در محاصره شدید خانه‌اش صورت گرفت، اعلام کرد به خدای لایزال سوگند یاد می‌کنم، اگر قوام نرود، اعلام جهاد می‌کنم و خودم کفن پوشیده و در پیکار شرکت می‌کنم. سپس آیت‌الله کاشانی به مداخلات 150 ساله انگلیسی‌ها در ایران اشاره کرده و طرفداری آنان از قوام را گوشزد می‌کند.[6]

وقایع 30 تیر 1331

بدنبال اولین اعلام آیت‌الله کاشانی، بازار تهران در روز 26 تیر 1331 تعطیل شد. در بسیاری از نقاط کشور وضع متشنج شد. در آبادان و اصفهان تظاهرات وسیعی صورت گرفت. در برخی شهرها نیروهای نظامی مستقر شدند. روز 29 تیر وضع کشور متشنج شد. اتوبوسداران از کار دست کشیدند. تظاهرات موضعی و پراکنده در کشور صورت می‌گرفت. به دستور قوام، سرلشکر وثوق در کاروانسرا سنگی با کامیون‌های سرباز راه را به جمعیت‌هایی که از همدان و کرمانشاه می‌آمدند، بست و آنها را سرکوب کرد. احزاب ایران و زحمتکشان ایران و مجاهدین اسلام و کمیته مقاومت ملی، اعلامیه‌هایی در جهت پیشرفت قیام صادر کردند. در 30 تیر که روز سرنوشت بود، تانک‌ها در شهر به گردش در آمدند و زد و خردها از شهر آغاز شد. آیت‌الله کاشانی کفن پوشید و با مردم در تظاهرات شرکت کرد. این تظاهرات در بهارستان به خون نشست و تلفات زیادی به مردم وارد شد. اعلامیه آیت‌الله کاشانی موجب شده بود‌‌‌، حتی برخی مأمورین هم در مقابل مردم مقاومت نمی‌کردند. شاه با تلفن به مهندس رضوی عزل قوام را صادر کرد. قوام در سفارت آلمان، اخبار وقایع را دریافت می‌کرد.[7] قیام به نتیجه رسید. ارتش به پادگان‌ها برگشت و مردم، اداره تهران را مستقیما به عهده گرفتند. اختیارات 6 ماهه به مصدق داده شد. مجلس سنا و مجلس شورای ملی به مصدق رأی اعتماد دادند و تسلیم خواست ملت گردیدند. مصدق از مسیر اولیه نهضت و تقارن با کاشانی تا حدود زیادی منحرف گردید و شکاف بین او و آیت‌الله کاشانی زمینه‌‌های بروز و ضعف در نهضت را پدید آورد. ادعای مصدق در گرفتن اختیارات ویژه، انتصاب افراد مشکوکه در مناصب حساس دولتی از جمله زاهدی، و بی‌توجهی وی به اصلاحات ضروری دینی و از طرفی قائل بودن وی به انفکاک دین از سیاست، با مخالفت آیت‌الله کاشانی مواجه گردید. همچنین اجرای رفراندوم برای مخل ساختن مجلس هفدهم از جمله مواردی بود که کاشانی نسبت به آن هشدار داده و آن را مقدمه‌ای بر ظهور مجدد استبداد می‌دانست. به هر حال به اعتقاد کاشانی، مصدق در مبارزه با استعمار وسیله را گم کرده بود و افزایش روند اقتدارگرایی وی شکاف بین آن دو را افزایش داده بود تا آن جا که ـ در اواخر ـ حتی حاضر به شنیدن نقطه و نظرات یکدیگر نبودند. به عنوان مثال در 27 مرداد 32 آنجا که کاشانی انجام کودتا را به مصدق هشدار داد، وی در پاسخ چنین نوشت: «من به حمایت و پشتیبانی مردم دلگرم هستم».

در نهایت همگرایی استعمار انگلیس و امریکا در دوران آیزنهاورو رئیس جمهور وقت امریکا، کودتای 28 مرداد 32 را رقم زد و مصدق و آرمان‌های نهای نهضت نفت نیز به صفحات تاریخ پیوستند.[8]

آثار و نتایج قیام 30 تیر 31

پس از قیام 30 تیر ملکه مادر و اشرف(مادر و خواهر شاه) به علت تحریکات و کارشکنی‌ها که در راه پیشرفت نهضت ملی می‌کردند و به دلیل دخالت مستقیم در این ماجرا تبعید شدند؛ اما سایر عوامل خرابکار و بسیاری از توطئه‌گران و دشمنان نهضت باقی ماندند، صاحب مقام شدند و اختلافات را به وجود آوردند و بر آن دامن زدند. امید بود که سدهای ساخته شده در برابر استعمار و استبداد هر روز مستحکمتر گردد و راه هر گونه نفوذ بر عوامل خارجی و وابستگان داخلی آنها بسته شود.[9]

نتیجه قیام 30 تیر طرد قوام و انتخاب مجدد مصدق به نخست وزیری بود که خود عامل زیان‌های بی‌شماری است. زیان‌های دیگرش شهادت جمع زیادی زن و مرد و بچه در نقاط مختلف کشور بود. زیان‌های دیگر آن عبارتست از:

1- چون برای پست نخست وزیری داوطلب زیادی وجود داشت میان جبهه ملی اختلاف افتاد. با حضور دکتر بقایی غائله اختلاف ختم گردید.

2- جبهه ملی دچار غرور بیش از حد گردیده بود. به طوری که مصدق خیال می‌کرد تمام این احساسات (مردم) برای خود اوست.

3- اطلاع کامل دشمنان و مخالفین از نفوذ فوق‌العاده روحانیت که در رأس آن آیت‌الله کاشانی قرار داشت و با یک اعلامیه چند سطری سراسر کشور را به تعطیلی می‌کشاند و حتی دربار را تهدید می‌کرد.

4- اطلاع و ترس مخالفین از اهمیت پیوند دین و سیاست که مردم را با دست خالی، مقابل ارتش وارد مبارزه بی‌امان می‌کرد و مرگ را با آغوش باز پذیرا بودند. افسوس که مصدق اهمیت این پیوند را ندانست و از نفوذ روحانیت در بطن جامعه غفلت کرد و نتوانست از نفوذ روحانیت در جامعه استفاده کند، حتی در برخی موارد این پیوند را گسست و دشمنان نیز از این امر بسیار سوء استفاده کردند و موفق هم شدند.

5- از بین رفتن اختلاف دو ابر قدرت امریکا و انگلیس بر سر منافعشان در مورد نفت و اتخاذ آنان بر علیه ملت و کاهش نفوذ روحانیت.[10]

این مختصری از نتایج قیام 30 تیر بود که با به نخست وزیری رسیدن مصدق و اقدامات خود سرانه او آتش انقلاب را با کودتای 28 مرداد مشتعل‌تر کرد. این قیام هر چند با تبعید آیت‌الله کاشانی و کودتا علیه مصدق، رهبرانش را از دست داد؛ اما در طول تاریخ ایران ثابت کرد هر گاه ملت و روحانیت دست به دست هم دهند، در مقابل دشمنان داخلی و خارجی می‌توانند بایستند و به خواست خود برسند.

مقاله

نویسنده فاطمه السادات باقي پور
جایگاه در درختواره تاریخ ایران بعد از اسلام

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
Powered by TayaCMS