دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

لباس

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‌فرماید که: زیباترین لباس از براى مؤمن، لباس تقوى است، چرا که لباس، چیزى است که عورت ظاهرى آدمى را بپوشد و محافظت کند از شدّت سرما و گرما. چون مؤمن متّقى، از رسوائى روز قیامت محفوظ است و از شدائد سرما و گرماى آن روز محروس، پس تقوى، زیباترین لباس است از براى او. و نیز مى‌فرماید که: نرم‌ترین لباس، لباس ایمان است از براى مؤمن.
لباس
لباس

قال الصّادق علیه السّلام: ازین اللّباس للمؤمنین لباس التّقوى، و أنعمه الایمان.

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‌فرماید که: زیباترین لباس از براى مؤمن، لباس تقوى است، چرا که لباس، چیزى است که عورت ظاهرى آدمى را بپوشد و محافظت کند از شدّت سرما و گرما. چون مؤمن متّقى، از رسوائى روز قیامت محفوظ است و از شدائد سرما و گرماى آن روز محروس، پس تقوى، زیباترین لباس است از براى او. و نیز مى‌فرماید که: نرم‌ترین لباس، لباس ایمان است از براى مؤمن. یعنى:

اعتقاد جازم، ثابت داشتن به خداى تعالى و پیغمبر صلّى الله علیه و آله و هر چه به او آمده است از احوال مبدا و معاد، چون به سبب ایمان، استحقاق دخول بهشت به هم مى‌رسد.

هر چند از راه دیگر، مثل ارتکاب فسوق، استحقاق دخول جهنّم هم باشد. پس ایمان بحت، کمال مطلق نیست، بلکه با نقصان، دخول جهنّم هم، جمع مى‌تواند شد، به خلاف تقوى، که کمال مطلق است و با استحقاق دخول جهنّم، جمع نمى‌تواند شد. لا جرم از براى تقوى، که کمال مطلق است و از شوب نقصان برى است «ازین اللّباس» که کمال مطلق لباس است، ذکر کرد. و از براى ایمان که کمال فی الجملة است، نعومت که کمال فی الجمله لباس است، بیان فرمود، از براى رعایت تناسب و از براى تأیید مدّعا، فرمود که:[1]

قال الله تعالى: فرموده حضرت بارى تعالى: وَ لِباسُ التَّقْوى‌ ذلِکَ خَیْرٌ (اعراف- 26).

یعنى: لباس تقوى، بهتر است از لباس ظاهرى، چرا که لباس ظاهرى، عورت ظاهر را مى‌پوشد و بس، و لباس تقوى، ظاهر و باطن هر دو را پوشیده مى‌دارد و پاک مى‌کند. چنانکه مى‌فرماید که: و امّا لباس الظّاهر فنعمة من الله تعالى یستر بها العورات، و هی کرامة اکرم الله بها ذرّیّة ادم علیه السّلام، ما لم یکرم بها غیرهم.

یعنى: لباس ظاهر، نعمتى است از جانب خداى تعالى به بندگان خود، که تا ایشان به این لباس، بپوشند عورت خود را و این لباس ظاهر، کرامتى است و عزّتى است که خداوند عالم، به لطف و مرحمت خود، به بنى آدم کرامت فرموده است.

و هی للمؤمنین آلة لاداء ما افترض الله علیهم.

و این لباس ظاهر، آلت پوشانیدن عورت ظاهر است در وقت اداى واجبات و مستحبّات.

و خیر لباسک ما لا یشغلک عن الله تعالى، بل یقرّبک من شکره و ذکره و طاعته.

مى‌فرماید که: بهترین لباس ظاهرى از براى مؤمن، لباسى است که «خفیف المؤنة» باشد و به آسانى تحصیلش میسّر باشد و قیمتش سبک‌تر باشد، چرا که هر چند لباس به حسب قیمت، اندر است. تضییع اوقات از براى تحصیلش، اکثر است. تضییع اوقات، موجب غفلت است از جناب احدیّت.

و دیگر آن که چون فراخور نعمت، شکر منعم لازم است. پس هر چند لباس به نعومت، اقرب باشد، شکر به ازاى او بیشتر لازم خواهد شد، به خلاف عکس. از[2]این جهت فرمود که: بهترین لباس لباسى است که، بنده را از خدا غافل نکند و به ذکر و شکر نزدیک کند.

و لا یحملک فیها إلى العجب و الرّیاء، و التّزیّن و المفاخرة و الخیلاء، فانّها من آفات الدّین و مورثة القسوة فی القلب.

و بهترین لباس، لباسى است که نکشاند به عجب و ریا، و مقصود از او زینت نباشد. چرا که کمال انسان و زینت او، در حسن باطنى است و زینت روحانى، نه جسمانى. و نیز مى‌باید لباسى نباشد که منجرّ به کبر و عجب شود. چه، عجب و ریا و کبر، مهلکات دین هستند و مخرّب آخرت. پس به حکم «خیر الامور أوسطها» به لباسى که نه در نهایت نعومت باشد و نه در غایت خشونت، اکتفا باید نمود. و به حکم: «خیر اللباس البیض»، اگر سفید باشد بهتر. و همچنین در سایر ما یحتاج، از مسکن و مرکب و منکح نیز، اختیار وسط اولى است. چنانکه حدیث است که:

روزى حضرت امام علیه السّلام سوار استرى بود و فرمود که: سوار اسب، موجب عجب است و سوارى الاغ، موجب خفّت، و استر واسطه است، و «خیر الامور أوسطها».

و ممکن است که مراد از «ریا»، ریاى مصطلح باشد، یعنى: لباسى که مظنّه ریا باشد، خوب نیست پوشیدن، هر چند به قصد ریا نباشد. چرا که ممکن است که مردم در حقّ او بدگمان شوند و غیبت او کنند و مردم را به غیبت خود انداختن نیز بد است.

فإذا لبست ثیابک، فاذکر ستر الله علیک ذنوبک برحمته، و البس باطنک بالصّدق، کما ألبست ظاهرک بثوبک، و لیکن باطنک فی ستر الرّهبة، و ظاهرک فی ستر الطّاعة.

مى‌فرماید که: هر گاه مى‌پوشى بدن خود را به لباسى و عورت ظاهر خود را، به لباس ظاهر پوشیده مى‌کنى، از پوشانیدن عورت باطن، که ذنوب و گناهان است، غافل مباش. و استغاثه کن به جناب احدیّت که چنانکه در دنیا به لطف و مرحمت خود، ظاهر بدن تو را پوشیده و در میان مردم رسوا نکرده، در روز قیامت نیز[3]عورت باطن تو را، به رحمت خود بپوشاند، و در رءوس اشهاد رسوا نکند. و نیز چنانکه ظاهر بدن را به لباس ظاهرى مى‌پوشى، باطن خود را نیز به لباس صدق و راستى پوشیده دار، و از مکر و حیله و خدعه و مانند اینها، محترز باش. و چنانکه ظاهر خود را به لباس ظاهرى آراسته مى‌کنى، باطن را نیز از تخیّلات ردیّه و اعتقادات سخیفه، مخلّى ساخته، به حلیه آراء صحیحه و علوم حقّه، مزیّن و محلّى ساز.

و اعتبر بفضل الله «عزّ و جلّ»، حیث خلق اسباب اللّباس لتستر العورات الظّاهرة، و فتح أبواب التّوبة و الانابة، لتستر بها عورات الباطن من الذنوب و اخلاق السّوء.

مى‌فرماید که: به چشم عبرت و به دیده بصیرت، نظر کن فضل و کرم حضرت خداوند را به بندگان خود، که چنانکه از براى ستر عورت ظاهر، اسباب چند خلق کرده است که لباس باشد. همچنین از براى ستر عورت باطن نیز، که معصیت و گناه باشد، اسباب چند مقرّر فرموده که توبه باشد. که تا چنانکه به اوّل، قبح ظاهر را مستور مى‌سازند و از رسوائى دنیا، فارغ مى‌شوند. به ثانى، قبح باطن را بر طرف ساخته از رسوائى آخرت فارغ باشند.

و لا تفضح أحدا ستر الله علیک اعظم منه، و اشتغل بعیب نفسک.

یعنى: رسوا مکن هیچکس را، از قبایحى که از او مطّلع باشى، چرا که «ستّار العیوب» قبایح تو را از غیر پوشانیده و کسى را به او مطّلع نکرده، تو نیز به حکم: «تخلّقوا باخلاق الله»، عیب کسى را فاش مکن و عیب‌پوش باش، و تا توانى مشغول ازاله عیبهاى خود باش، کار به دیگران مدار، و جرح و تعدیل دیگران مکن، که اطّلاع حال دیگرى که «کما ینبغی» متعسّر بلکه متعذّر است.

و اصفح عمّا یعنیک امره و حاله.

یعنى: اعراض کن و بگذر از هر چه به کار تو نیاید و نفع اخروى، که اهمّ‌[4]نفعها است، در او نباشد.

و احذر ان یفنى عمرک بعمل غیرک.

یعنى: حذر کن از این که فانى شود عمر تو، به عمل از براى نفع غیر و ضرر خود. مثل خبث و غیبت، حدیث است که غیبت، موجب عذاب غیبت کن است و کفّاره گناهان مغتاب، یعنى: کسى که غیبت او مى‌کنند.

و یتّجر برأس مالک غیرک، و تهلک نفسک.

تأکید فقره سابق است. یعنى: چنان مکن که عمل تو، سرمایه دیگرى شود و دیگرى به عمل تو، از عذاب آخرت نجات یابد و تو، به آن عمل معذّب گردى، مثل غیبت، که مذکور شد. و ممکن است که مراد امام علیه السّلام از این دو فقره این باشد که: حذر کن از این که فانى کنى عمر خود را در جمع مال، و بگذارى تا ورثه به سبب صرف کردن آن در مصارف خیر، مستحقّ ثواب شوند و تو، به سبب منع حقوق الله و حقوق النّاس، مستحقّ عذاب گردى.

فانّ نسیان الذّنب من اعظم عقوبة الله فی العاجل، و اوفر اسباب العقوبة فی الاجل.

دلیل فقره پیشتر است که: و اشتغل بعیب نفسک، باشد.

یعنى: مشغول باش به عیب جوئى نفس خود و به تذکار گناهان خود. چرا که فراموشى گناه، موجب عظیم ترس عذاب و عقاب است در نشأتین، امّا در دنیا، مثل نقص عمر و تنگى روزى و خفّت و خوارى در نظر مردم، و امّا در آخرت، به واسطه آن که فراموشى گناه، موجب توفیق نیافتن به توبه و انابه است و عدم توبه با وجود گناه، موجب عذاب آخرت است.

و ما دام العبد مشتغلا بطاعة الله و معرفة عیوب نفسه، و ترک ما یشین فی دین الله «عزّ و جلّ»، و هو بمعزل عن الآفات غائص فی بحر رحمة[5]الله «عزّ و جلّ»، یفوز بجواهر الفوائد من الحکمة و البیان.

یعنى: ما دام که بنده، مشغول است به طاعت و بندگى خداى تعالى و پى عیب‌جوئى نفس خود است و از اسباب آفات آخرت محترز است، غوص کننده است، دریاى رحمت الهى را، و به دست آورنده است، جواهر و لالى حکمت الهى را. یعنى: بودن او به این حالت، علّت قریبه است از براى افاضه علوم و معارف، از مبدا فیّاض در نفس او، و جریان ذکر و شکر الهى، در زبان او.

و ما دام ناسیا لذنوبه، جاهلا لعیوبه، راجعا إلى حوله و قوّته، لا یفلح إذا ابدا.

و مادامى که بنده، ناسى و غافل از گناهان خود باشد و از عیبهاى نفس خود، جاهل باشد و در پى اصلاح نفس خود نباشد و به حول و قوّت خود باشد و تفویض کارها به حضرت بارى نکند، این چنین کسى، هرگز رستگار نیست و از عذاب الهى خلاصى ندارد.[6]

منبع : شرح(ترجمه) مصباح الشریعة، عبد الرزاق گیلانى، انتشارات پیام حق، تهران، 1377 هجرى شمسى‌

    پی نوشت:
  • [1] - ترجمه مصباح الشریعة، ص: 69
  • [2] - ترجمه مصباح الشریعة، ص: 71
  • [3] - ترجمه مصباح الشریعة، ص: 72
  • [4] - ترجمه مصباح الشریعة، ص: 73
  • [5] - ترجمه مصباح الشریعة، ص: 74
  • [6] - ترجمه مصباح الشریعة، ص: 75

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایتʅ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(5)

عبادت بدون بینش آنان برخی را به اشتباه می انداخت و خطر اشاعه ی این مرض مسری در جامعه بود. امام علی(علیه السلام) به این خطر بیم می داد، آن حضرت(علیه السلام) شنید که مردی از خوارج شب بیدار است و به دعا و تلاوت قرآن مشغول است؛ امام فرمودند:« به یقین خفتن به که با دودلی نمازگزاردن» (نهج البلاغه، حکمت97).
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʂ)

نهج البلاغه بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (2)

هر یک از این دو امتیاز به تنهایی کافی است که به کلمات علی (ع) ارزش فراوان بدهد، ولی توأم شدن این دو با یکدیگر، یعنی این که سخنی در مسیرها و میدان های مختلف و احیاناً متضاد رفته و در عین حال کمال فصاحت و بلاغت را در همه ی آنها حفظ کرده باشد، سخن علی(ع) را قریب به حد اعجاز قرار داده است و به همین جهت سخن علی (ع) در حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق قرار گرفته است
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایتʄ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت(4)

هان ای فیلسوفان و حکمت آموزان، بیایید و در جملات خطبه ی اول این کتاب به تحقیق بنشینند و افکار بلند پایه ی خود را به کار گیرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یک جمله کوتاه را به تفسیر بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود را برای درک واقعی آن ارضا کنند به شرط آن که بیاناتی که در این میدان تاخت و تار شده است آنان را فریب ندهد.
نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت ʁ)

نهج البلاغه، بزرگ ترین سند ماندگاری امامت و ولایت (1)

نهج البلاغه، مشهورترین و ماندگارترین اثر سید رضی(قدس سره) است، که آن را در سال 400 هجری قمری، شش سال پیش از وفات خود با استفاده از دانش وسیع و ذوق سرشار و گزینش نیکوی ادبی، از میان خطبه ها، نامه ها، وصیت نامه ها و کلمات کوتاه حکمت آمیز امیرالمؤمنین(علیه السلام) گردآوری نموده است.
Powered by TayaCMS