دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

ماه رجب

No image
ماه رجب

 گاهي آدم دوست دارد بخواهد. دوست دارد خواهش كند. خواستن جزئي از خواسته‌هاي انسان است. دوست دارد با كسي حرف بزند، درد و دل كند، شكايت كند، گاهي دوست دارد يك گوش شنوايي باشد كه بلندبلند فكركردن‌هاي آدم هدر نرود.

براي خداي خوبي ها:

خيرهاي عالم خيلي بيشتر از آن است كه بتوان آن را به شماره در آورد. خيرهاي عالم از لحظه‌اي كه انسان نخستين نفس‌هاي بودن را مي‌كشد شروع مي‌شود و تا هميشه‌ ادامه دارد. يعني دقيقاً از آن زماني كه وجود را حس مي‌كنيم تا هميشه‌اي كه وجود داريم چون وجود عيناً خود خير است و هر خيري از وجود سرچشمه مي‌گيرد. اصلاً خيرها از وجود است و هر چه وجود دارد حتماً خير است؛ چون وجود و خير يك معنا دارد و عين هم‌اند. حالا به عالم كه نگاه مي‌كني در مي‌يابي كه خداوند چون هم حقيقت وجود و مطلق وجود و وجود مطلق است و چون همه خوبي‌ها از او و با او و بلكه خود اوست انسان در هر خيري به او اميد دارد. همين اميد و رجاء هم خودش نشانه خير و لطف خداست و از اين واقعيت حكايت مي‌كند كه خداوند مي‌خواهد انسان در خير غوطه بزند و غرق شود:

يا من ارجوه لكل خير... براي خداي مهرباني ها:

 خداي ما خيلي بزرگ‌تر و برتر از اين واقعيت است كه بخواهد كسي را از سر انتقام عذاب كند. عذاب‌هاي خدا نه از سر لجبازي و انتقام و كينه و نه حتي از سر خشم – آنگونه كه من و شما ديگران را رنج مي‌دهيم- است؛ عذاب‌هاي خدا هم از سر مهرباني است البته مهرباني نسبت به همه عالم. اگر خدا اين سختي‌ها را فراهم نمي‌كرد، هم انسان‌ها ساخته و پرداخته نمي‌شدند و هم عالم هستي عدالت و انصاف را تجربه نمي‌كرد؛ به همين خاطر هم انسان وقتي شرها و بدي‌ها به او حمله مي‌كنند و سختي‌ها او را دربرمي گيرند باز هم به خدا پناه مي‌برد چون مي‌داند تنها كسي كه قابل پناه بردن است؛ خداست. آدم در همه‌حال بايد به خدا پناه ببرد چون در عالم حقيقتي جز‌الله اصالتا وجود ندارد كه: يكي هست و هيچ نيست جز او و به همين خاطر هم خداوند در قرآن و در سوزه ذاريات مي‌فرمايد: به سمت خدا فرار كنيد: ففروا الي‌الله. اگر انسان با آغوش خدا انس بگيرد، شرّهاي جهان هم به او آسيبي نخواهند رساند: و آمن سخطه عند كل شرّ...  براي خداي بخشش‌ها: چشم‌هايت را كه بازكني هيچ چيزي جز خدا وجود ندارد؛ اصلاً هر طرف كه چشم بچرخاني وجه خدا را مي‌بيني: اول خداست و آخر خداست. و انسان هيچ‌وقت قرار نيست در اين عالم صاحبخانه شود. ما همه مستاجريم و مستاجر خواهيم ماند. وجود ما از روز نخست تا هر وقت كه خدا اراده كند كه باشيم از او و براي اوست و ما مستاجر اين خانه‌ايم.

 حالا اين خداي بي‌نظير چيزهايي به ما داده و خواسته از همين چيزها، ببخشيم. آن وقت وقتي ببخشيم، به ما خيلي مي‌دهد. يعني اصل و فرعش از اوست و به خاطر چيزهايي كه در دستش مي‌چرخد، ما را پر از لطف و مهرباني خودش مي‌كند. كم ما را با خودش بزرگ مي‌كند، زياد مي‌كند:

يا من يعطي الكثير بالقليل... براي خداي گوش ها:

 اصلاً گاهي آدم دوست دارد بخواهد. دوست دارد خواهش كند. خواستن جزئي از خواسته‌هاي انسان است. دوست دارد با كسي حرف بزند، درد و دل كند، شكايت كند، گاهي دوست دارد يك گوش شنوايي باشد كه بلندبلند فكركردن‌هاي آدم هدر نرود. اين جور وقت‌ها آدم نگران هم هست كه نكند حرف‌هايي كه مي‌زند، شكايت‌هايش، خواستن‌هايش را به حساب ضعف‌هايش بگذارند. نكند بعداً به روي آدم بياورند، نكند، نكند، نكند... براي همه اين خواستن‌هاي گاه و بيگاه آدم يكي هست كه مي‌شنود و مي‌دهد. خواسته ات را مي‌دهد. اصلي‌ترين خواسته ات كه همان آرامشي است كه از خواستن بي‌وقتت دنبال مي‌كرده‌اي به تو مي‌دهد.

آن قدر مي‌دهد كه دلت مي‌خواهد باز هم از او بخواهي. كه در خواستن از او نشاطي دلنشين نهفته است: يا من يعطي من سأله. براي خداي چشم ها: اصلاً گاهي آدم دوست دارد حرف نزند. دوست دارد كسي باشد كه از چشم‌هايش، حرف‌هايش را بخواند كه لازم نباشد خواسته هايت را برايش شماره كني. همين كه نگاهش كني بفهمد كه چقدر حرف براي گفتن داري. كه يكهو بغضت بشكند و جوري گريه كني كه فقط او معنايش را مي‌فهمد؛ از بس كه دوستت دارد و از بس كه برايش مهمي. اصلاً قشنگ‌ترين قصه‌هاي دنيا، توي چشم‌هايي نوشته شده كه پر از حرفند، گاهي برق دارند از شادي و گاهي دريايي شده‌اند از غصه. قشنگي اين قصه‌ها به اشك‌ها و لبخندهايي نيست كه در اين چشم‌هاست؛ به دوست داشتني است كه او به تو دارد و حرف هايت را نگفته از چشم هايت مي‌فهمد: يا من يعطي من لم يسأله و من لم يعرفه تحنناً منه و رحمه...  حالا از اين خداي ماه رجب؛ هر چه دوست داري بخواه...

مقاله

نویسنده محمد شيخ الاسلامی
جمع آوری و تدوین رسول غفارپور

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
Powered by TayaCMS