دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

مسایل فلسفه دین

تا پیش از ارتباط فراگیر و همه جانبه‌ای که در روزگار معاصر بین مردمان و ادیان مختلف برقرار شده است، بسیاری از مردمان در بی‌خبری کامل از عقاید و معتقدات دیگر همنوعان خویش بودند و حتی گاه بندرت از تفاوت‌های میان اعتقادات و مذاهب مختلف آگاهی داشتند؛ هرچند استثناهای بزرگی نیز در این میان وجود دارد.
مسایل فلسفه دین
مسایل فلسفه دین
نویسنده: مهدی رعنایی

مساله وحدت یا تکثر دینی

تا پیش از ارتباط فراگیر و همه جانبه‌ای که در روزگار معاصر بین مردمان و ادیان مختلف برقرار شده است، بسیاری از مردمان در بی‌خبری کامل از عقاید و معتقدات دیگر همنوعان خویش بودند و حتی گاه بندرت از تفاوت‌های میان اعتقادات و مذاهب مختلف آگاهی داشتند؛ هرچند استثناهای بزرگی نیز در این میان وجود دارد. بسیاری از ارتباطاتی نیز که بین ادیان مختلف یا مکاتب فکری و عقیدتی مختلف به وجود می‌آمد بیشتر بر مبنای خصومت و دشمنی بود تا تلاش برای فهم و درک طرف مقابل؛ به عنوان مثال می‌توان به جنگ‌های صلیبی بین مسیحیان و مسلمانان اشاره کرد. حدود صد سال است که ارتباط گسترده‌تر ادیان و تمدن‌های مختلف با یکدیگر، مهاجرت‌ها، ارتباطات بین انسان‌ها و همچنین پژوهش‌های علمی در باب ادیان مختلف جهان باعث شده تا انسان‌ها به درک عمیق‌تر و شناخت کافی‌تری از ادیان دیگر برسند، اما این مساله باعث شده تا توجه فیلسوفان دین به مساله‌ای جلب شود که آن را مساله تکثر دینی نامیده‌اند، یعنی بررسی دعاوی متعارض ادیان در باب مسائل مختلف که از مهم‌ترین آنها می‌توان به مساله خدا، حیات پس از مرگ و جاودانگی و مسائل دیگری از این دست اشاره کرد.

آن طور که جان هیک در کتاب فلسفه دین بیان می‌کند، اگر انسانی در هند به دنیا بیاید احتمالا هندو خواهد بود، اگر در مصر یا عربستان به دنیا بیاید احتمالا مسلمان و اگر در انگلستان به دنیا بیاید احتمالا مسیحی خواهد بود و مسلما در صورت اعتقاد به هر یک از این ادیان، اعتقادات مختلفی در باب حقیقت غایی، چگونگی تاثیر فعل الهی، شخص وار یا غیرشخص وار بودن خدا، چگونگی حیات پس از مرگ و... خواهد داشت. مسلما می‌توان به این تنوع و تکثر از زاویه‌های گوناگونی نگریست: روان شناسانه، انسان شناسانه یا مورخانه، اما هنگامی که فیلسوفان دین و در این جا تمرکز من بر فیلسوفان تحلیلی دین است، به این تنوع و تکثر می‌نگرند، پرسش‌های خاص خود را دارند: این تنوع و تکثر تا چه میزان اساسی و تعیین کننده است؟ آیا اساسا این تنوع و تکثر نیازمند پاسخ است؟ آیا انسانی که این تنوع و تکثر را می‌پذیرد، در اعتقاد به درستی یکی از ادیان موجه است؟ اگر پاسخ این سوال مثبت است، آیا ما اخلاقا مجاز هستیم دیگران را به دیدگاه خود دعوت کنیم؟ آیا می‌توان تنها یکی از این ادیان را صحیح دانست و دیگر ادیان را عاری از حقیقت دانست؟ آیا تنها یک دین، راه درست رسیدن به خدا و سعادت است؟ این پرسش‌ها و پرسش‌های دیگری از این دست که روز به روز نیز بر تعداد آنها افزوده می‌شود علاوه بر این که ذهن بسیاری از فیلسوفان دین را به خود مشغول کرده رتباط مستقیمی نیز با زندگی انسان‌ها دارد، هر پاسخی به هر یک از پرسش‌هایی که در بالا مطرح شد، تغییری اساسی در نحوه زیست انسان ها خواهد داشت.

حال باید دید چه پاسخ‌هایی به مساله تکثر و تنوع ادیان ممکن است. یکی از پاسخ‌های ممکن که در طول تاریخ به این پرسش داده شده این است که حقیقت غایی‌ای که ادیان از آن سخن می‌گویند وجود ندارد و بنابراین تمام مدعیات ادیان مختلف غلط هستند. در واقع این عده اساسا وجود حقیقتی ورای این جهان را منکر هستند و معتقدند برای مدعیات دینی نمی‌توان مصداقی در عالم خارج یافت. این افراد خود به گروه‌های مختلفی تقسیم می‌شوند که البته در این جا مجال بحث در باب تمام آنها وجود ندارد، اما حداقل شاید بتوان ادعا کرد که همه آنها در انکار صادق بودن گزاره های دینی همه ادیان با یکدیگر هم صدا هستند. پاسخ دیگری که از طرف نسبیت گراهای دینی (کسانی نظیر جوزف رانزو) به این مساله داده شده این است که وقتی به ادعاهای متفاوت ادیان مختلف نظر می‌کنیم متوجه می‌شویم که بیش از یک مجموعه از ادعاهای متضاد صحیح هستند و بنابراین تنها نمی‌توان مجموعه معتقدات یک دین را صحیح دانست، همچنین بر خلاف موضع قبلی تمام این معتقدات را نیز نمی‌توان کاذب دانست. در واقع این افراد معتقد به کذب تمام مدعیات دینی نیستند، بلکه برعکس آنها را صادق می‌دانند، با این تفاوت که نسبیت گرا هستند و معتقدند بیش از یک موضع می‌تواند صحیح باشد، هر چند این مواضع با یکدیگر در تضاد باشند.
اما امروزه اکثر فیلسوفان دین نگاهی واقع گرایانه به دین دارند؛ بنابراین، عموم بحث‌ها در باب مساله تکثر دینی، امروزه متمرکز بر سه دیدگاه مختلف است: انحصارگرایی دینی، ناانحصارگرایی دینی و تکثرگرایی دینی. انحصارگرایی دینی موضعی است که معتقد است تنها یک سیستم دینی (به عنوان مثال یکی از ادیان ابراهیمی) پذیرفتنی است یا یکی از تقسیمات داخلی یکی از این ادیان (به عنوان مثال مسیحیت کاتولیک یا پروتستان) صحیح است و دیگر ادیان یا نگرش‌ها قابل پذیرش نیست. ناانحصارگرایی دینی نیز به معنای انکار برتری یک دین خاص یا یکی از تقسیمات آن بر دیگر ادیان است، به عنوان مثال معتقد است نمی‌توان تنها مسیحیت یا تنها مسیحیت کاتولیک را بر حق دانست. تکثرگرایان دینی نیز معتقدند نه تنها هیچ یک از ادیان بر دیگری برتری ندارد، بلکه مدعی است بیش از یک سنت دینی یا تقسیمات داخلی آن به طور مساوی به حقیقت نزدیک‌اند.

اما از منظر دینی و معتقد به یک دین بافی المثل از منظر یک مسلمان، مسلما کامل ترین دین دینی است که خود آن فرد بدان معتقد است و سایر ادیان، اگر هم بهره ای از حقیقت داشته باشند، در مرتبه ناقص نسبت به این دین هستند.

مقاله

نویسنده مهدی رعنایی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
Powered by TayaCMS