دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

مکتب خودگرایی و ترویج رذایل اخلاقی

برخی از متفکر نماهای تاریخ، هدف اعمال و افعال آدمی را در زندگی ارضای هر چه بیشتر حس خودخواهی دانسته اند.
مکتب خودگرایی و ترویج رذایل اخلاقی
مکتب خودگرایی و ترویج رذایل اخلاقی
نویسنده: یعقوب نعمتی وروجنی

برخی از متفکر نماهای تاریخ، هدف اعمال و افعال آدمی را در زندگی ارضای هر چه بیشتر حس خودخواهی دانسته اند. اینان می‌گویند: چون بشر فطرتاً خودخواه است و به هر آنچه که پیرامونش قرار دارد به دیده خودخواهی می‌نگرد، باید همواره مصالح و منافع خود را در نظر داشته و هر آنچه را که به مصالح و خواسته‌های او صدمه می‌زند از خود دور کند. انسان در طلب خواسته‌ها و منافع خود باید به هیچ کس توجه نداشته باشد، حتی اگر این خواسته‌ها مغایر با منافع دیگران باشد.‌

از نظر مکتب خودگرایی (‌egoism‌)، انسان جهت نیل به اهداف و خواسته‌های خود باید حقوق و منافع دیگران را تضییع سازد و موانع نیل به مقاصد زندگی خود را هر چه باشد از بین ببرد. در خواسته و نیازهایش، فقط به مصالح و اهداف خود توجه کرده و مصالح کل جامعه و دیگر انسان‌ها را از یاد ببرد. در زندگی، تلاش و توجه را فقط به هر آنچه که به نوع خود خواهی خویش مربوط است صرف کند و کاری به مصالح اجتماع نداشته باشد.‌

ماکیاول (‌machiawell‌) از بنیانگذاران چنین نظریه ای است و اصول زیر را به سیاستمداران پیشنهاد می‌کند: 1 - فقط در فکر علایق خویش باش. 2 - هیچ کس را جز خود، محترم مشمار. 3 - بدی کن ولی چنان بنمای که قصد نیکی داری. 4 - طماع باشد و در جمع مال بکوش. 5 - خسیس باش. 6 - خشن و بی رحم باشد. 7 - تا فرصت می‌یابی در پی فریب و نیرنگ باش. 8 - دشمن را از میان بردار و در صورت لزوم به دوستان هم رحم مکن. 9 - در رفتار با مردم زورگویی را بر نرمش برتری ده. 10 - در باب هیچ چیز غیر از جنگ میندیش.‌

گفتنی است که توماس هابز و نیچه نیز از طرفداران مکتب خود گرایی هستند. نیچه از طرفداران و بلکه از مبتکران نظریه قدرت طلبی است. از نظر وی برای رسیدن به قدرت باید تمام منابع و امکانات جامعه را صرف منافع خویش نمود و سعی نمود از نتایج زحمات و کارهای دیگران در جهت قدرت طلبی خویش استفاده نمود. خود گرایی که اصالت را به نیازهای منفی آدمی می‌دهد، با عنوان خواست و قدرت در اندیشه‌های نیچه مطرح شده است. از نظر نیچه آنچه که در انسان و جهان اصل است، اراده به قدرت است و هدف زندگی نیز چیزی جز خواست قدرت نیست. «آنچه که اراده به قدرت وجود ندارد، انحطاط است.» آنچه که در نیل انسان به قدرت مفید باشد، عالی و حقیقی است و هر چه سد راه او باشد، پست و منفی است. اراده به قدرت، اراده پیشرفت و تعالی انسان در جهت ارضای کامل نیروها و قوای درونی است.‌

ایراد اساسی مکتب خودگرایی که پایه و مبنای نظریاتش را تشکیل می‌دهد این است که انسان را موجودی ذاتاً خود خواه و خودبین معرفی می‌کند. در حالی که فطرت و سرشت انسان‌ها بر مبنای نوعدوستی، تعاون و دستگیری از همدیگر خلق شده است، همواره در تاریخ انسان‌های بزرگی وجود داشته اند که به خاطر مصلحت کل جامعه و هموطنان خود، از جان و دارایی خویش گذشته‌اند و جهت رفاه دیگر انسان‌ها فداکاری و ایثار کرده اند. هرگز فطرت انسان‌ها نمی تواند بر پایه خودخواهی قرار داشته باشد، تعاون، همکاری، دستگیری از محرومان و فقرای جامعه نشان از نوعدوستی انسان است.

عمل به اصول و معیارهای این مکتب جامعه‌ای بر پایه نفاق، دورویی، دشمنی و انسان کشی ایجاد می‌کند، انسان‌ها در ظاهر خود را خوب نشان می‌دهند و در باطن دشمن جامعه هستند. نظریه پردازان این مکتب، هیچ گونه شناختی نسبت به خصویات اخلاقی و معنوی انسان نداشته‌اند و سعی نموده اند که برخی خصوصیات منفی انسان‌های شرور را به کل جامعه و همه انسان‌های نیک سرشت تعمیم دهند. در حالی که مطالعه و بررسی بیشتر در زمینه انسان شناسی می‌توانست آنها را در نظریاتشان دچار تردید سازد.

مقاله

نویسنده یعقوب نعمتی وروجنی

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
Powered by TayaCMS