دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

نگاهی به جلوه های زشت و زیبای کلام

از دیرباز حکما و فلاسفه یکی از مهم‌ترین مشخصات انسان را در قدرت بیان و کلام او دانسته‌اند
نگاهی به جلوه های زشت و زیبای کلام
نگاهی به جلوه های زشت و زیبای کلام
نویسنده: سیدرضا گوهری

از دیرباز حکما و فلاسفه یکی از مهم‌ترین مشخصات انسان را در قدرت بیان و کلام او دانسته‌اند بطوری که این موضوع را ملاک تفاوت انسان از حیوان قرار داده‌اند و در تعریف انسان گفته‌اند: الانسان حیوان ناطق: یعنی انسان آن حیوانی است که از قدرت نطق برخوردار است که البته باید توجه داشت که نطق در اینجا هم به معنای قدرت تفکر و تعقل است و هم به معنای قدرت تکلم و توانایی سخن گفتن. امام علی(ع) در این زمینه می‌فرمایند: ماالانسان لولااللسان الاصوره ممثله او بهیمه مهمله: یعنی اگر زبان نبود انسان چیزی جز یک نقش مجسم یا حیوان رها شده نیس[1] و نیز فرمودند: للانسان فضیلتان: عقل و منطق فبالعقل یستفید و بالمنطق یفید: یعنی انسان از دو مزیت برخوردار است: خرد و گویایی: با خرد بهره مند می‌شود و با گویایی و بیان، بهره مند می‌سازد (دیگران را) (غررالحکم) زبان و سخن مهم ترین عامل ارتباطی انسانها با یکدیگر می‌باشد امام علی(ع) در این رابطه می‌فرمایند ما من شی اجلب لقلب الانسان من لسان: یعنی برای جلب دل انسان چیزی موثرتر از زبان نیست.[2] به کمک زبان و سخن است که تعامل و ارتباط و انس انسانها با یگدیگر آسان گردیده و آنها توانستند با تشکیل جوامع و اجتماعات بشری، به راحتی مکنونات درونی و مفاهیم واندیشه‌ها و نظرات و نیز علوم و تجربیات خود را به یکدیگر منتقل کنند و به این ترتیب، تمدنهای عظیم بشری را تاسیس کنند. یکی دیگر از امتیازات کلام آن است که بیان و کلام، ترجمان دل و روح آدمی و متاثر و برگرفته از حالات روحی و خلقیات درونی انسان و نشانه شخصیت اوست در روایتی از امام علی(ع) آمده است: تکلموا تعرفوا المرء مخبوء تحت لسانه: یعنی سخن بگویید تاشناخته شوید زیرا آدمی در زیر زبان خود پنهان است[3] و در آیه قرآن کریم می‌خوانیم: ولتعرفنهم فی لحن القول: یعنی هر آینه آنان را از لحن سخنشان بازخواهی شناخت (محمد30) در روایتهای اسلامی آمده است: لسانک ترجمان عقلک یعنی زبان تو ترجمان خرد و عقل توست[4] و نیز اینکه قولک یدل علی عقلک و عبارتک تنبی عن عرفتک: یعنی سخن تو، نشانگر میزان خرد و عقل توست و بیان تو از شناختت (میزان درک و فهم و معرفت انسان) خبر می‌دهد.[5]
البته می‌دانیم زبان دارای جنبه‌ها و جلوه‌های متعدد و گاه متضاد با یکدیگر می‌باشد بطوری که هم موارد مثبت و زیبا و ارزشمند از آن می‌تراود و هم آثار زشت و ناپسند. لذا گفته اند: اللسان مفتاح الخیر و الشر: یعنی زبان کلید همه خوبیها و زشتیها است. مطابق روایتی از امام علی(ع) پرسیدند بهترین چیزی که خدا آفرید کدام است؟ فرمود: سخن، پرسیدند زشت ترین چیزی که خدا آفرید کدام است؟ فرمود! سخن، سپس فرمود: بالکلام ابیضت الوجوه و بالکلام اسودت الوجوه یعنی بواسطه کلام است که انسان روسفید و یا روسیاه میگردد[6] اینک به جنبه‌های زشت و زیبای کلام نگاهی بیفکنیم:

الف: آثار مثبت و جلوه‌های زیبای کلام: برای معرفی آثار مثبت زبان گویاترین و کوتاهترین سخن، کلام مولا علی(ع) است که فرمودند: همانا در انسان 10 خصلت وجود دارد که بوسیله زبان آشکار می‌گردد: زبان داور و شاهدی است که از درون (انسان) گواهی می‌دهد - داور و حاکمی است که به دعواها فیصله می‌دهد - وسیله پاسخ دهنده به پرسشها و سوالات است - واسطه حل مشکلات است - توصیفگری است که با آن اشیا شناخته می‌شوند - فرماندهی است که به نیکی‌ها فرمان می‌دهد - اندرزگویی است که از زشتی‌ها باز می‌دارد - تسلادهنده ای است که بوسیله آن غم‌ها تسکین می‌یابد - حاضری است که به واسطه آن کینه‌ها زدوده می‌شود و دلربایی است که گوشها بواسطه آن لذت می‌برد.[7] روزی در محضر امام باقر(ع) مردی پرحرفی می‌کرد امام باقر به او فرمود: ای مرد! سخن، را دست کم وکوچک مشمار بدان که خدای عزوجل وقتی پیامبران خود را فرستاد آنان را با زر و سیم نفرستاد بلکه با سخن فرستاد. خدای متعال از طریق سخن ودلایل و نشانه‌ها خودش را به آفریدگانش شناسانده است[8] آری بواسطه سخن زیبا و کلام شایسته است که انسان صاحب مقامات عالی و شایسته می‌گردد که بهترین مظهر و جلوه کلام زیبا، کلمه توحید و ایمان به خداوند است که قرآن کریم فرمود: الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه یعنی سخن پاکیزه به سوی خدا بالامیرود و کار شایسته به آن رفعت می‌بخشد[9] از دیگر جلوه‌های زیبا سخن و کلام: سخن حق گفتن و دعوت به نیکی‌ها و پرهیز دادن از بدی‌ها و کژیهاست همچنین دعوت به صلاح و سداد و دعوت به رعایت حقوق دیگران و رعایت عدالت و دادخواهی و نهی از ظلم و تبعیض نسبت به دیگران و بیان سخن حق و پرهیز از شهادت دروغ و اصلاح ذات البین و آشتی دادن بین مومنین است که در آیات متعدد قرآن کریم و در جوامع روایی ما توصیه فراوان به این موضوعات شده است. برای نمونه در اینجا فقط اکتفا به یک سخن از امام علی(ع) می‌کنیم که آنحضرت پس از بیان درجات و مراتب امر به معروف و نهی از منکر و فضایل بیشمار آن می‌فرماید: ... وافضل من ذالک کلمه عدل عند امام جائر یعنی برتر از همه اینها سخن حقی است که نزد حاکم و سلطان جابر و ظالمی بیان شود[10] از دیگر جلوه‌های مثبت کلام آن است که انسان در روابط خودش با دیگران از کلمات و واژه‌های زیبا و پسندیده و نیکو استفاده کند قرآن کریم در این زمینه بما میفرماید قولوا للناس حسنا یعنی با مردم(نه فقط با مومنین و همکیشان خود بلکه بطور عام و باهمگان) به نیکی صحبت کنید (بقره 83) و در جای دیگر بما سفارش می‌فرماید: سخنان منطقی و عقل پسند و سدید بگویید: قولوا قولاسدیدا (احزاب 70) و در سوره اسرا بصورت دستور العملی کلی می‌فرماید: به بندگان من بگو همواره بهترین‌ها را بیان کنند: قل لعبادی یقولوا التی هی احسن (اسرا 53) همچنین قرآن کریم دعوت به داشتن قول کریم (سخنان بزرگوارانه) و قول بلیغ (سخنان ارزشمند و استوار) و قول لین (سخنان نرم و مهربان) می‌نماید (نساء 8 و 63) و مومنین را ازفحاشی و دشنام دادن حتی به کافران و مشرکان پرهیز می‌دهد و می‌فرماید: ولاتسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم (انعام 108) و امام علی(ع) بدزبانی و فحش را شیوه انسانهای لئیم و پست می‌داند: سنه الئام قبح الکلام (غررالحکم)

ب) آفات و آسیب‌های کلام: کلام و سخن همان طور که دارای آثار مثبت فراوان است به همان اندازه و شاید هم بیشتر در معرض آسیب و خطر و لغزش قراردارد: گستره و دامنه لغزشها و آفات زبانی بسیار زیاد است به طوری که برخی از بزرگان تعداد آن را بیش از 40 گناه زبانی دانسته‌اند برای نمونه انواع دروغ- تهمت- افترا- شهادت ناحق و دروغ- غیبت- نمامی و سخن چینی و دو به هم زنی- فحش و دشنام- لغوگویی و یاوه گویی- مجادله کردن و ستیزه جویی- پرحرفی و زیاده گویی- قسم خوردن- تمسخر کردن و دادن القاب زشت و ناپسند به دیگران و... همگی از شایع ترین آفات و لغزشهای زبان است هم از این رو است که مطابق روایات دینی در قیامت، عذاب زبان نسبت به عذاب سایر اندامهای انسان، به مراتب بیشتر گزارش شده است. با مطالعه و دقت در متون دینی مشخص می‌گردد که لغزشهای زبانی نقش بسیار تعیین کننده ای در بد فرجامی و بدبختی انسان دارد و بسیار ممکن است به حبط و سوزاندن اعمال خیر و نیک و ناکارآمدی ایمان انسان منجر گردد: امام علی(ع) در روایتی مهم می‌فرماید: پیامبر اکرم به من چنین وصیت فرمود: یا علی من خاف الناس لسانه فهو من اهل النار... ثم قال: لایستقیم ایمان عبد حتی یستقیم قلبه و لایستقیم قلبه حتی یستقیم لسانه یعنی ای علی؛ هر که مردم از زبان او بترسند پس او اهل آتش است سپس افزود: ایمان هیچ بنده ای کامل نمی شود مگر وقتی که قلبش راست و درست شود و قلب راست و درست نمی شود مگر آنکه زبان انسان راست و درست گردد.[11] در روایتی دیگر پیامبر اکرم فرمودند: هر که متعهد شود زبان و شهوتش را کنترل کند من بهشت را برای او تضمین می‌کنم.[12] فردی خدمت نبی گرامی اسلام رسید و پندی خواست حضرت به او فرمود: زبانت را نگه دار. بار دیگر از آن حصرت وصیتی خواست حضرت فرمود زبانت را نگه دار دفعه سوم درخواست موعظه نمود پیامبر اکرم باز به او فرمود زبانت را نگه دار (3بار) مرد تعجب کرد، حضرت مصطفی به او فرمود مگر نمی‌دانی چیزی جز محصول زبان، مردم را به آتش در نمی اندازد. باز از آن جناب منقول است که فرمود اکثر خطایا ابن آدم فی لسانه یعنی بیشترین خطاها و گناهان آدمی مربوط به زبانش است[13] وقتی معاذبن جبل از پیامبر گرامی درباره آنچه که او را به بهشت می‌برد و از آتش دور می‌کند سوال کرد پیامبر گرامی به او فرمود: آیا بنیاد و اساس همه اینها را به تو خبر دهم؟ معاذ گفت: آری. آن گاه رسول گرامی به زبان خود اشاره فرمود و فرمود: این را نگه دار! معاذ پرسید: مگر ما درباره آنچه می‌گوییم مواخذه می‌شویم؟ حضرت ختمی مرتب فرمود: مگر مردم را چیزی جز درو کرده‌های زبانشان به آتش می‌افکند؟[14] مطابق روایات اسلامی می‌بایست به آثار و تبعات زشت و ناپسند زبان متوجه باشیم و سخن و کلام را باد هوا ندانیم بلکه معتقد باشیم آنچه از ما بیان می‌شود از جمله اعمالمان محسوب خواهد شد و به ازای آن پاداش یا کیفر خواهیم دید. قرآن کریم در این خصوص می‌فرماید: ما یلفظ من قول الالدیه رقیب عتید (ق18): یعنی هیچ قول و سخنی نیست مگر آنکه مورد ثبت و ضبط ماموران الهی قرار می‌گیرد و پیامبر گرامی فرمود: کسی که گفتارش را از (سنخ) کردار و اعمالش به شمار نیاورد، گناهانش زیاد شود و عذابش آماده گردد. (بحار71) از این روست که اولیاء بزرگوار دین همواره ما را به کنترل زبان متذکر شده اند. بطوری که امام علی(ع) نگه داشتن زبان را از جمله ایمان تلقی فرمودند[15] و ما را به حق گویی و راستگویی و در غیر این صورت به سکوت و صمت دعوت نموده اند. در روایتی از امام صادق(ع) می‌خوانیم: بنده تا زمانیکه خاموش باشد نیکوکار نوشته می‌شود و چون لب به سخن بگشاید نیکوکار یا بدکار نوشته می‌شود[16] امام علی(ع) در حکمت 289 نهج البلاغه از دوست بسیار عزیزی یاد می‌کند که یکی از ویژگیهای او این بود که کان اکثر دهره صامتا یعنی اکثر ایام ساکت بود و کمتر لب به سخن می‌گشود. امام صادق(ع) رئیس مذهب شیعه به پیروان خود می‌فرماید؛ ای گروه شیعه: موجب زینت و زیور ما باشید نه باعث عیب و ننگ ما، با مردم به نیکویی سخن بگویید و زبانهاتان را نگاه دارید و از زیاده گویی و سخن زشت بازشان دارید. [17] آری وظیفه اولیه ما مسلمانان در این است که به مسئله کنترل زبان توجه جدی داشته باشیم و از لغزشها و آفات زبانی اکیدا اجتناب کنیم اهل مجادله و ستیز و بد دهانی و غیبت و تهمت و افترا نباشیم، کمتر سخن بگوییم ولی منطقی و مستدل و بحق و صحیح سخن بگوییم بقول شاعر «کم گو و گزیده گوی چون در- تا زاندک تو جهان شود پر» زیبا سخن بگوییم تا پاسخ زیبا بشنویم. با مراعات این موارد است که جامعه اسلامی با نشاط فراهم می‌آید چرا که جامعه اسلامی ایده آل و برتر و زیبا که بشکل معجزه خلق نمی شود بلکه با تلاش تک تک ما باید ایجاد شود و این سنت حتمی الهی است که فرمود: ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم(رعد11)

مقاله

نویسنده سیدرضا گوهری

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
Powered by TayaCMS