دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

وادادگی در برابر دشمن از ديدگاه قرآن

No image
وادادگی در برابر دشمن از ديدگاه قرآن

نويسنده: مرتضی صالحيان

حدود و محدوده ولايت مسئولان

ولايت يک اصطلاح قرآني است که در حوزه هاي گوناگون به کار برده مي شود. اصل اين ماده بر قرب و نزديکي دلالت مي کند؛ يعني ميان دو چيز به گونه اي نزديکي برقرار است که چيز ديگري ميان آنها فاصله نيست. ابن فارس مي گويد: «واو، لام و ياء (ولي) بر قرب و نزديکي دلالت مي کند و واژه ولي به معناي قرب و نزديکي است و کلمه مولي نيز از همين باب است.» (معجم مقاييس اللغه، ص 1104)برخي گفته اند که واژه ولايت (بر وزن هدايت) به معناي نصرت، و واژه ولايت (بر وزن شهادت) به معناي به دست گرفتن امر است. همچنين گفته شده که هر دو واژه يک معنا دارد و حقيقت آن همان تولي امر و به دست گرفتن کار است.» (مفردات الفاظ قرآن کريم، راغب اصفهاني، ص 533)

واژه ولايت در آغاز براي قرب در محسوسات (قرب حسي) به کار رفته آنگاه براي قرب معنوي استعاره آورده شده است. بر اين اساس هرگاه اين واژه در امور معنوي به کار رود بر نوعي نسبت قرابت دلالت مي کند و لازمه آن اين است که ولي نسبت به آنچه بر آن ولايت دارد، داراي حقي است که ديگري ندارد و مي تواند تصرفاتي را بنمايد که ديگري جز به اذن او نمي تواند؛ مثلاولي ميت مي تواند در اموال او تصرف کند، اين ولايت او ناشي از حق وراثت است. همچنين کسي که بر صغير ولايت دارد حق تصرف در امور وي را دارد. کسي که ولايت نصرت دارد مي تواند در امور منصور تصرف کند. همچنين خداوند ولي امر بندگان خويش است؛ يعني امور دنيوي و اخروي آنها را تدبير مي کند و او ولي مومنان است؛ يعني بر آنان ولايت خاصي دارد.

بنابراين، معناي ولايت در همه موارد استعمال آن، گونه اي از قرابت و نزديکي است که منشا نوعي تصرف و مالک بودن تدبير است. (الميزان، ج 6، ص 12) به عبارت ديگر: ولايت نوعي قرب و نزديکي نسبت به چيزي است، به گونه اي که موانع و حجاب ها از ميان برداشته مي شود. (الميزان، ج 5، ص 368)قرآن ولايت را منحصر به خدا دانسته است. (اعراف، آيه 196؛ شوري، آيات ) و 28 و 31؛ بقره، آيه 107؛ عنکبوت، آيه 22)خداوند در آيه 55 سوره مائده مي فرمايد: انما وليکم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه و يوتون الزکاه و هم راکعون؛ جز اين نيست که ولي شما و رسول او و کساني هستند که ايمان آورده اند، همانان که نماز را برپا مي دارند و در حالي که راکع هستند زکات مي دهند.

مفرد آوردن کلمه «ولي» علي رغم جمع بودن خبر آن، به روشني بر اين نکته توجه مي دهد که ولايت رسول خدا(ص) و ديگر واجدان شرايط، در طول ولايت خدا و پرتويي از ولايت الهي است.

اين بدان معناست که تنها خدا خاستگاه هر ولايتي است که براي ديگري اثبات مي شود. پس اگر ولايت حقيقي براي شخص يا منصبي اثبات شده منشا آن خداوند است. ولايت پدر بر فرزند يا شوهر بر زن، يا ولايت امام بر امت و مانند آن، شاخه اي از ولايت الهي است.

از آنجايي که ولايت غير، از ولايت الهي سرچشمه گرفته است، مشروعيت ولايت در چارچوب اصول و شرايط و مقرراتي است که خداوند براي ولي در نظر گرفته است، به گونه اي که خروج از اين چارچوب موجب ابطال مشروعيت ولايت او مي شود.

به عنوان نمونه خداوند در آيه 55 سوره مائده ولايت را براي خود، پيامبر(ص) و برخي از مومنان يعني اميرمومنان علي(ع) چنان که در شان نزول آيه در مصادر تفسيري شيعي و سني آمده، اثبات مي کند. اين ولايت پيامبر(ص) و امام (ع) يک ولايت مشروطي است که خداوند در آيات ديگر به تفصيل بدان اشاره دارد. به اين معنا که اگر ولي برخلاف آنچه براي ولايت او شرط شده باشد، از نظر شخصيتي و يا رفتاري تغيير کند، از ولايت ساقط مي شود و ديگر هيچ گونه ولايتي نخواهد داشت.

از جمله اين شرايط که در همين آيه مورد توجه قرار گرفته مي توان به برپاداشتن مستمر نماز با تمامي شرايط آن و کوتاهي نورزيدن در پرداخت زکات، داشتن حالت خضوع و فروتني در پرداخت صدقه و زکات، به عنوان شرط شايستگي براي تصدي ولايت و حکومت بر مومنان اشاره کرد.

ولايتي که براي ديگري اثبات مي شود همانند يک امانتي در اختيار شخص است و تا زماني که شخص امانتدار خوبي باشد، آن امانت در اختيارش خواهد بود و با کوچک ترين خيانت، سلب امانت از شخص مي شود.

مطابق تعليمات قرآن اموري چون رسالت (اعراف، آيه 68؛ شعراء آيه 107؛ دخان، آيه 18)، امامت (نساء، آيه 58؛ نورالثقلين، ذيل آيه)، قرآن (شعراء، آيه 193؛ تکوير، آيات 19 و 21) و فرائض الهي (انفال، آيه 27؛ احزاب، آيه 72 و روايات تفسيري) از جمله امانت هاي الهي است که در اختيار بشر قرار گرفته است.

در صورت هرگونه خيانت در امانت، اين ولايت از شخص گرفته مي شود و ديگر ولايتي بر اين امور نخواهد داشت بلکه حتي تنبيه و مجازات خواهد شد.

بر اساس آموزه هاي قرآني، عدالت شرط اصلي در هر کاري از جمله امر ولايت است. به اين معنا که شخص هم خود اهل عدالت باشد و هم به عدالت قيام کند. (حديد، آيه 25)همچنين کسي مي تواند مسئوليت ولايت عمومي مردم چون خلافت و امامت را برعهده گيرد که نسبت به همه امور انساني و نيازها و نيز فرائض الهي آگاه و علم داشته باشد و اعلم مردم زمان خود باشد. از اين رو حضرت اميرمومنان علي(ع) مي فرمايد: «يا ايهاالناس ان احق الناس بهذاالامر اقواهم عليه و اعلمهم بامرالله فيه؛ اي مردم، سزاوارترين مردم به امر خلافت، تواناترين آنان به آن و داناترين آنها نسبت به دستورهاي خداوند در امور مربوط به حکومت است. (نهج البلاغه، خطبه 172)از آيات قرآني فهميده مي شود کسي از اين حق برخوردار خواهد شد که علم به احکام الهي داشته و بر اساس آن حکومت و ولايت را اعمال کند. پس هيچ رايي از خود نمي تواند ابراز کند در جايي که حکم الله وجود دارد.

خداوند مي فرمايد: انا انزلنا اليک الکتاب بالحق لتحکم بين الناس بما اراک الله و لاتکن للخائنين خصيما؛ ما اين کتاب را به حق بر تو نازل کرديم تا به وسيله آنچه خدا به تو ارائه کرده است ميان مردم حکم کني و از خائنان طرفداري مکن. (نساء، آيه 105)از اين آيه به دست مي آيد که پيامبر(ص) غير از قرآن، از علوم و معارف خاص الهي بهره مند بوده که ايشان را در امر حکومت و خلافت و مانند آن ياري مي رساند؛ چرا که شايد مراد از «ما اراک الله» معارفي غير از معارف قرآن باشد، چون اگر همان محتواي قرآن مي بود، بايد جمله اين گونه بيان مي شد: «لتحکم بين الناس به». يعني به جاي «بما اراک الله»، از ضمير استفاده مي شد. پس آنچه ارائه شده غير از قرآن است. اين بدان معناست که تنها پيامبر يا امام معصوم(ع) که منصب الهي را در اختيار دارد مي تواند اين امر را در اختيار گيرد و کسي که امام(ع) او را منصوب مي کند.

به هر حال، پيامبر(ص) نيز به عنوان يک مامور الهي که داراي ولايت الهي است، موظف به قضاوت در ميان مردم بر پايه تعاليم قرآن و شيوه هاي ارائه شده به اوست و نمي تواند بيرون از حدود و قوانين و ارائه شده هاي الهي عمل کند؛ وگرنه ولايت او از مشروعيت بيرون می‌رود.

حمايت از خائنان نيز از سوي رهبر و ولي، حرام است و اگر چنين حمايتي صورت گيرد برخلاف حدود و شرايط الهي مشروعيت ولايت خواهد بود.

هشدار به پيامبر(ص) در صورت تخلف

در آيات قرآن حتي به پيامبر(ص) با آن عظمت و جايگاه و ولايت الهي، هشدار داده که اگر برخلاف شرايط ولايت عمل کند به سرعت در همين دنيا مجازات خواهد شد و نه تنها سلب ولايت مي شود بلکه هيچ گونه نصرتي از سوي خداوند کسب نکرده و بايد خود را براي مجازات ابدي آماده کند.

خداوند در آياتي از جمله آيه 120 سوره بقره مي فرمايد: ولن ترضي عنک اليهود ولاالنصاري حتي تتبع ملتهم قل ان هدي الله هوالهدي و لئن اتبعت اهواءهم بعد الذي جاءک من العلم ما لک من الله من ولي و لانصير؛ و هرگز يهوديان و مسيحيان از تو راضي نمي شوند تا اينکه از آيين شان پيروي کني، بگو: هدايت خداست که هدايت ]واقعي[ است؛ و بي گمان اگر بعد از آن علمي که براي تو حاصل شده است از هوس هايشان پيروي کني در برابر خدا هيچ يار و ياوري نخواهي داشت.

از نظر قرآن حتي اگر پيامبر(ص) براي انجام مسئوليت پيامبري خويش بخواهد در اموري کوتاه بيايد، بايد خود را آماده مجازات کند؛ چرا که بديهي است اهتمام پيامبر(ص) براي جلب خشنودي يهود و نصارا براي دستيابي به منافع شخصي و مانند آن نبود؛ بلکه در جهت ايفاي وظيفه، يعني گرايش دادن آنان به اسلام بود اما با اين همه خداوند ايشان را تهديد مي کند.

از نظر قرآن دشمنان اسلام جز به اين رضايت نمي دهند که مسلمانان و رهبران آنان به آيين آنها درآيند و همان گفتمان و فرهنگ آنها را به عنوان فلسفه و سبک زندگي بپذيرند.

خداوند به پيامبر(ص) هشدار مي دهد که توافقهاي سطحي با يهود و نصارا، در گرايش آنان به اسلام موثر نيست؛ يعني آنان اگر چه مثلاً در مسائلي حاضر هستند توافق نامه هايي داشته باشند، ولي اين توافق نامه ها تا زماني که به تغيير ملت و آيين مسلماني نينجامد دست از توطئه و دشمني برنخواهند داشت. پس گمان اينکه با توافق نامه هايي مي توان دشمن را به خود نزديک کرد تا دست از دشمني بردارد، گماني نادرست و باطل است.

از نظر قرآن حتي آيين موجود در ميان يهود و نصارا، آييني تشکيل يافته از آرا و افکار برخاسته از هواهاي نفساني است؛ چه رسد به ديگر گفتمان هاي موجود در جهان که اصولاً بيرون از کتب آسماني شکل گرفته است. اين بدان معناست که دشمناني چون يهود و مسيحي براساس هواهاي نفساني فلسفه و سبک زندگي خود را سامان داده و به عنوان آيين الهي به خورد مردم جهان مي دهند، حال اگر بخواهي با اين افراد مصالحه و توافق نامه اي داشته باشي، هرگز اينها جز به تغيير اصول اساسي دين اسلام رضايت نخواهند داد.

به هر حال خداوند در آيه مذکور، پيامبر(ص) را در صورت تبعيت از آيين يهود و نصارا، به محروم کردنش از پشتيباني و ياري خود و نيز عقوبت هايي تهديد کرده و مي فرمايد: ولئن اتبعت اهواءهم بعد الذي جاءک من العلم ما لک من الله من ولي ولانصير. پس ولايت الهي و نصرت خداوندي از پيامبر(ص) سلب مي شود و ديگر هيچ گونه ولايتي براي او نيست. اين بدان معناست که ولايت پيامبر(ص) در صورت اين گونه توافق نامه و عقب نشيني از اصول مي تواند به سلب آن منجر شود.

پيروي از آرا و قوانين مبتني بر هواهاي نفساني، توافق نامه بستن با دشمنان و کوتاه آمدن از اصول اسلامي، با وجود آنکه قوانين الهي در اختيار و نصرت و ولايت الهي با ايشان است، موجب محروم شدن از ولايت و ياري خداوند خواهد بود.

مطالبات و مسئوليت مردم در برابر تخلفات

از آنجايي که ولايت الهي مشروط به حدود و خطوط قرمزي است، هرگونه تخلف از آن نه تنها موجب سلب مشروعيت ولايت مي شود، بلکه بر مردم است تا به امر به معروف و نهي از منکر قيام کرده و اولياي امور را برحذر دارند.

آيات قرآني متعددي وجود دارد که مردم را به مطالبه گري در همه حقوق براساس قوانين و مقررات الهي دعوت مي کند، شايد يکي از مهمترين آيات، آيه 25 سوره حديد باشد که خداوند مي فرمايد: لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس و ليعلم الله من ينصره و رسله بالغيب ان الله قوي عزيز؛ ما رسولان خود را با دليل هاي روشن (معجزات) فرستاديم و با آنان کتاب و ميزان (مقياس حق) نازل کرديم تا مردم به عدل و داد قيام کنند؛ و آهن را که در آن صلابت و سختي شديد و منافعي براي مردم هست نازل کرديم.

در اين آيه به مردم، صرف نظر از دين و مذهب و رنگ و نژاد و جنس و مانند آن گوشزد شده که هدف از آموزه هاي وحياني، آشنايي مردم با حقوق خودشان و اقامه عدالت و سهم خواهي از همه به ويژه دولتمردان هستند؛ چرا که قدرت در اختيار آنان است و لازم است اين حق مطالبه شود. هر کسي بايد ياد بگيرد که براساس معيارهاي الهي و حقوق شناخته شده و پذيرفته شده، حقوق خود و ديگران را مطالبه کرده و حق خود را از ديگران بستاند.

در اين آيه خداوند مي فرمايد که ميزان از سوي خداوند براي مردم فرستاده شده است؛ اين يعني اين که معيارهاي الهي براي رعايت حق و عدل وجود دارد و تنها مردم بايد آن را بشناسند و براساس آن مطالبه گري کنند.

همچنين از آيه به دست مي آيد که استثمار و بي عدالتي اقتصادي، از مشکلات عمده و اساسي جوامع در طول تاريخ بوده است و هدف رسالت پيامبران، در مرحله نخست تربيت انسان هاي عادل و ساختن جامعه عدالت خواه است تا هر کسي به مطالبه گري قيام کند و اين قيام بايد توده وار عليه هر ظالم و ظلمي باشد. البته از آيه به دست مي آيد که اجراي اجباري عدالت در جامعه غيرممکن است و تا مردم نخواهند و قيام نکنند اين امر شدني نيست؛ زيرا نسبت داده شدن «اقامه» به مردم- نه به پيامبران- و نيز غايت قرار گرفتن خيزش خود مردم براي رعايت عدل و انصاف (ليقوم الناس بالقسط) مي تواند گوياي اين معنا باشد که مطالبه گري مردم است که عدالت را اجرا و حقوق الهي مردم را در جامعه تحقق مي بخشد.

اگر مردم ديدند که مسئولان در رده و درجه و مقام و منزلتي بر خلاف موازين الهي حرکت کرده و تخلفاتي داشتند، مي بايست قيام به قسط کرده و اجازه ندهند که اين رفتار موردي به يک رويه تبديل شود.

هرگونه وادادگي مسئولان در برابر دشمنان و توافق نامه هايي که اصول اساسي حقوق مردم را تضييع مي کند و دين و موازين و فرائض الهي را مخدوش مي کند، يا عزت و اقتدار جامعه را تهديد مي نمايد، عاملي براي مطالبه گري توده هاي مردم از مسئولان نظام ولايي در قوانين اسلامي است.

در حقيقت حقوق شهروندي امت اسلام اقتضا مي کند که مردم، مطالبه گر حقوق خود در همه حوزه هاي فرهنگي، نظامي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي و مانند آن باشند.

براساس اين آيه و آيات ديگر قرآن، دينداران راستين، کساني اند که به ياري خدا برمي خيزند و با دشمنان دين او به جهاد و پيکار مي پردازند و به هيچ وجه از حقوق خود و جامعه بر پايه کتب آسماني و موازين قسط و عدل کوتاه نمي آيند. بنابراين، سکوت مردم در برابر وادادگي سياسي در برابر دشمن و پذيرش توافق نامه هاي خفت بار و ذلت آفرين نه تنها جايز نيست بلکه برخلاف بندگي و مسلماني است.

مسئولان حق ندارند مردم را از نقد و انتقاد نسبت به گفتارها و رفتارهاي غير مسئولانه و خلاف حقوق امت بازدارند و مردم را به اجبار دعوت به سکوت کنند و حق آزادي بيان و مبارزه و مطالبه گري از ايشان را سلب نمايند. از نظر اسلام سکوت در برابر خائنان حرام است چه رسد که به کمک و توجيه خائنان اقدام کرده و آنان را در اين امور ياري رساند. خداوند در آيه 105 سوره نساء به روشني مي فرمايد: ولاتکن للخائنين خصيما (مبادا ياور و مدافع خائنان باشي). پس ياري خائنان در هر پست و مقام و منزلتي حرام است و از مصاديق انحراف از حق خواهد بود. از روايت امام صادق(ع) به دست مي آيد که اين حکم الهي در جانشينان پيامبر(ص) نيز جاري است (کافي، ج 1، ص 268، ح 8؛ نورالثقلين، ج 1، ص 547، ح 547). پس کسي از حاکمان اسلامي حق ندارد رفتاري بر خلاف شريعت و احکام الهي داشته باشد. سخن در اين باره بسيار است ولي در اينجا به همين ميزان بسنده مي شود.

روزنامه كيهان، شماره 21071 به تاريخ 10/3/94، صفحه 6 (معارف)

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
Powered by TayaCMS