دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

وعده بهشت زمینی در عصر ترورسرخ

بلشویک‌ها در سال ۱۹۱۷، تقریباً به سهولت و بدون مانع و مشکل خاصی، توانستند در پتروگراد یا همان سن‌پترزبورگ، قدرت را به چنگ آورند؛ اما به قول معروف، نباید گول ظواهر امر را خورد؛ زیرا بلشویک‌ها تازه بعد از خلاصی از جنگ داخلی، قدرت واقعی را از آن خود کردند
No image
وعده بهشت زمینی در عصر ترورسرخ

انقلاب اکتبر روسیه، 100 ساله شد

 بلشویک‌ها در سال ۱۹۱۷، تقریباً به سهولت و بدون مانع و مشکل خاصی، توانستند در پتروگراد یا همان سن‌پترزبورگ، قدرت را به چنگ آورند؛ اما به قول معروف، نباید گول ظواهر امر را خورد؛ زیرا بلشویک‌ها تازه بعد از خلاصی از جنگ داخلی، قدرت واقعی را از آن خود کردند؛ جنگی پر از وحشت و وحشی‌گری، گردابی از خشونت متقابل که در تاریخ روسیه تا آن زمان سابقه نداشت. «ادوین اریش دوینگر»، نویسنده آلمانی که در آن زمان در جبهه به اصطلاح «سفیدهای» ضد کمونیست می‌جنگید، از این جنگ با عناوینی چون «جنایت همگانی» و یک «عیاشی سادیستی» یاد کرده است. «آرتیوم وسیولی» نویسنده روس که در طرف مقابل می‌جنگید نیز تعبیری مشابه ارائه می‌دهد: «روسیه در آتش و خون می‌پزد.»

صلح جسورانه بلشویک‌ها

سفیدها همواره علیه سرخ‌ها می‌تاختند و مناطق تحت سلطه آنان را به محاصره خود درمی‌آوردند. یگان‌های هر دو طرف، همیشه روستاها را غارت می‌کردند و روستاییان را به قتل می‌رساندند. سلاح‌های مدرن، از جمله توپ‌ها و مسلسل‌های خودکار، شمار کشته‌ها را افزایش می‌داد. شمار کشته‌شدگان غیرنظامی، طی این خونریزی سه ساله، هشت میلیون نفر تخمین زده می‌شود. همه جا جبهه بود و در همه جا، به غیر از جنگ چیز دیگری به چشم نمی‌خورد. جنگ علیه دشمن خارجی با جنگ علیه نیروهای داخلی در هم آمیخته بود. هنگامی که جنگ داخلی آغاز شد، روسیه با شکستی سنگین از جنگ اول جهانی بیرون آمد. به این ترتیب دولت شوروی در مارس ۱۹۱۸، به صلحی تحقیرکننده با آلمان در «برست – لیتوفسک» تن داد. این صلح، اگرچه بسیاری از طرفداران انقلاب اکتبر را ناامید کرد، اما بخشی بزرگ از بلشویک‌ها، از آن به عنوان «صلحی جسورانه» یاد می‌کردند. روسیه بر اساس این پیمان صلح، از مالکیت فنلاند، سرزمین‌های حوزه بالکان، لهستان و اوکراین چشم‌پوشی می‌کرد و به این ترتیب، یک‌ چهارم از جمعیت، یک‌ سوم از صنایع نساجی و سه‌ چهارم از تولیدات فولاد و زغال‌سنگ خود را از دست می‌داد.

جنگ پس از صلح

لنین به دلیل وعده‌ای که داده بود و به دلیل تنش‌ها و گسست‌ها در میان نیروهای ارتش، قصد داشت به هر قیمتی صلح کند و تازه جنگ واقعی پس از این صلح آغاز شد. در بهار سال ۱۹۱۸، یک لژیون متشکل از ۳۵۰۰ مرد قوی از چکسلواکی، در روسیه مستقر بود. این نیروها که متحدان دولت تزاری روسیه محسوب می‌شدند، در سال‌های گذشته به نفع روسیه تزاری و علیه قدرت‌های متوسط و میانه می‌جنگیدند؛ اما اینک و با تغییر رژیم، قصد ترک روسیه را داشتند. در این بین، اتفاقی عجیب افتاد: در امتداد راه‌آهن ترنس سیبری، جنگی که البته علت اصلی آن برخی سوء‌تفاهم‌ها بود، میان نیروهای چک و نیروهای جوان ارتش تازه‌ تأسیس سرخ درگرفت. لئو تروتسکی، در مقام فرمانده ارتش سرخ، روز ۲۵ ماه می دستور داد هرگونه اقدام مسلحانه نیروهای چک بلافاصله به همان صورت پاسخ داده شود؛ اما نیروهای چک موفق به تسخیر شهرهای واقع در امتداد خط راه‌آهن 9 هزار کیلومتری ترنس سیبری شدند. افزون بر آن، یکی از یگان‌های عملیاتی این لژیون، روز ۲۹ ژوئن، بندر اقیانوسی و بسیار مهم ولادی‌وستوک را نیز به تصرف خود درآورد. از دست دادن سرزمین‌های سیبری برای سرخ‌ها، نه تنها امری خجالت‌آور بلکه خطرناک بود؛ اما وضعیت برای رژیم بلشویکی بدتر شد؛ زیرا در این وضعیت، دیگر نیروهای ارتش‌های خارجی نیز که هنوز از جنگ اول جهانی خارج نشده بودند، دست به پیشروی زدند. این نیروهای خارجی، قصد داشتند همزمان آلمانی‌ها را متوقف و کمونیست‌ها را نیز نابود کنند. در ماه ژوئن، سربازان بریتانیایی وارد مورمانسک شدند. متعاقب آن، گروهی دیگر از بریتانیایی‌ها و نیروهای فرانسوی به آرخانگلسک رسیدند و در همین حال، پنج هزار سرباز آمریکایی به آنان پیوستند. گروهی متشکل از نیروهای فرانسوی و لیتوانی، بندر اودسا واقع در سواحل دریای سیاه را به تصرف خود در‌آوردند. بندر مهم ولادی‌وستوک در منتهی‌الیه شرق نیز، به نیروهای بریتانیایی و آمریکایی تحویل داده شد. در این میان، ژاپنی‌ها نیز قصد داشتند یک کلنی در شرق سیبری برپا کنند. به این ترتیب، در سال ۱۹۱۹ نیروهای 14 کشور جهان در خاک روسیه استقرار داشتند.

تلاش برای ایجاد وحدت و غلبه سرخ‌ها

در عین حال، تلاش‌هایی برای ایجاد وحدت از سوی مخالفان بلشویک‌ها صورت گرفت. در ماه دسامبر، ۱۷۰ هیئت اعزامی در شهر اوفا، بین مناطق اولگا و اورال، برای شرکت در «کنفرانس دولتی همه ملت‌های روسیه» گرد هم آمدند. نمایندگان ۲۰ دولت محلی سفید، در نهایت خواست خود را برای تعیین ریاست مشترک کشور اعلام کردند. پس از بحث و جدل زیاد، بالاخره با رهبری دولت توسط یک هیئت پنج‌ نفره متشکل از چهار غیرنظامی و یک ژنرال ارتش موافقت شد؛ اما آن شورایی که با زحمات زیاد تشکیل شده بود و نام «شورای وزیران همه ملت‌های روسیه» را بر خود داشت، خیلی زود از بین رفت. البته این شکست نه به دلیل اختلاف‌های داخلی بلکه به دلیل حمله ارتش سرخ به اوفا در ماه دسامبر ۱۹۱۸ و پایان کار آن کنفرانس دولتی بود. این موفقیت سرخ‌ها به هیچ عنوان اتفاقی نبود. سرخ‌ها در نهایت تعصب و جدیت، ارتش خود را تأسیس کرده بودند، معمار این ارتش نیز، همان استراتژیست حرفه‌ای، یعنی تروتسکی بود. نفرات ارتش سرخ در عرض دو سال، از 100 هزار نفر به پنج میلیون نفر افزایش یافت. ارتش سرخ پس از سپری کردن دوران ایده‌آل‌های انقلابی و گذراندن آزمون‌های ایده‌آل‌گرایانه، در نهایت تبدیل به یک ارتش سنتی شد و خدمت وظیفه عمومی، سلسله‌ مراتب نظامی و دادگاه‌های نظامی را جزو ارکان خود قرار داد. در این جا بود که تروتسکی، نبوغ خود را ثابت کرد: او از افسران تزاری دعوت کرد به ارتش سرخ بپیوندند. به این ترتیب ۵۰ هزار افسر ارشد و ۲۰۰ هزار افسر جزء با سابقه خدمت در ارتش قیصر آلمان، به ارتش سرخ پیوستند. تروتسکی برای جذب این افسران، از آن‌ها خواست که نه برای کمونیسم، بلکه برای دفاع از روسیه در برابر قدرت‌های خارجی به ارتش سرخ ملحق شوند.

سازمان مخوف چکا

روز ۱۰ جولای ۱۹۱۸، قانون اساسی جدید اتحاد جماهیر شوروی به تصویب رسید؛ اما تأسف‌بار آن‌ که لنین و رفقایش، از همان آغاز کار نه به قانون، بلکه به ترور اعتقاد داشتند. آن‌ها در دسامبر ۱۹۱۷، پلیس امنیت موسوم به «چکا» را تحت فرماندهی مردی «آهنین» به نام «فلیکس دزرژینسکی» که یک بلشویک معتقد و پسر اشراف‌زاده‌ای لهستانی بود، تأسیس کردند. شمار افراد این یگان رعب‌آور و خشن، از ۶۰۰ نیرو در آغاز سال ۱۹۱۸ به ۲۸۰ هزار نیرو در سال ۱۹۲۱ افزایش پیدا کرد. افراد چکا به ویژه در استان‌ها و ایالت‌های روسیه، خشونت به خرج می‌دادند و مردم را شکنجه یا تیرباران می‌کردند. البته نیروهای امنیتی سفیدها نیز، از این نظر تفاوتی با مردان چکا نداشتند. تزار نیز، ۱۶ ماه پس از کناره‌گیری از قدرت، توسط بلشویک‌ها کشته شد. این جنایت در شب ۱۶ جولای و در شهر یکاترینبورگ واقع در سواحل اورال انجام گرفت. دستور این عملیات توسط شخص لنین و پس از مشورت با رهبران بلشویک صادر شد. لنین از این می‌ترسید که حاکم سابق روسیه توسط نیروهای سفید آزاد و به عنوان ابزاری نمادین از وی استفاده شود. نه تنها تزار، ملکه و ولیعهد، بلکه چهار دختر وی به همراه چهار ندیمه‌شان و پزشک سلطنتی، در نهایت قساوت به گلوله بسته و کشته شدند. البته دولت شوروی، تا دهه‌ها بعد، هرگونه ارتباط لنین و نیروهای دولتی را با این جنایت تکذیب کرد؛ اما جزئیات قتل تزار و خانواده‌اش، بالاخره در سال ۱۹۹۱ فاش شد. اگرچه جنگ در سیبری شرقی تا سال ۱۹۲۲ ادامه یافت، اما پیروزی سرخ‌ها همچنان ادامه داشت. نیروهای سرخ، در فوریه ۱۹۲۰، ژنرال کولچاک را در شهر ایرکوتسک تیرباران کردند؛ دنیکین در آوریل همان سال، شکست را پذیرفت و به آمریکا فرار کرد. با این حال حمله بلشویک‌ها به لهستان شکست خورد و این کشور، در سال ۱۹۲۰، از پیوستن به سیستم شوروی در امان ماند؛ اما آخرین نبرد سفیدها، در سایه جنگ میان روسیه و لهستان، به پیروزی رسید. ژنرال «پیتر ورانگل» که تباری آلمانی - بالتیکی داشت با 40 هزار نیروی خود از کریمه تا شهر دنیپر پیشروی کرد اما پس از انعقاد قرارداد صلح میان روسیه و لهستان، نیروهای ارتش بار دیگر سفیدها را شکست دادند. در اثر این شکست، ورانگل و ۱۴۶ هزار ساکن اکثرا غیرنظامی این منطقه، از طریق دریای سیاه روسیه را ترک کردند.

ادعاهای لنین

لنین دلایل زیادی برای پیروزی‌ سرخ‌ها ارائه می‌کرد که در نوع خود جالب بود. او در یکی از سخنرانی‌هایش در مارس ۱۹۲۰، بخشی از سخنان کارل رادک، کارشناس برجسته آلمانی امور روسیه را نقل کرد که می‌گوید: «هیچ نیروی بیگانه‌ای توان جنگیدن در خاک روسیه را ندارد.» لنین عقیده داشت که به همین دلیل، فرانسه و بریتانیا در روسیه کاری از پیش نبردند. جالب آن‌که در این باره نیز، میهن‌پرستی سنتی روس‌ها، به منبعی نجات‌بخش برای انقلابیون کمونیست بدل شد و ترور؛ آیا این وسیله وحشتناک بیشترین کمک‌ را به سرخ‌ها نکرد؟ البته سفیدها هم از این نظر کارنامه‌ای بهتر نداشتند؛ اما بلشویک‌ها از «ترور سرخ» به عنوان یک سیستم یاد می‌کردند و آن را گاهی لازم می‌دانستند و حتی مجله‌ای به نام «ترور سرخ» نیز منتشر کردند. تیرباران مخالفان، بیرون راندن مردم و اعمال شکنجه، این امکان را برای سرخ‌ها فراهم می‌آورد که از هر وسیله‌ای برای رسیدن و ساختن بهشت زمینی وعده داده‌ شده‌شان استفاده کنند! چه بسیار دهقانان، کارگران و روشن فکران که تیرباران شدند. شخص تروتسکی فرمان اعدام سربازان متمرد را صادر کرد. از قرار معلوم استفاده از حربه وحشت، بیش از هر عامل دیگر برای کمونیسم مؤثر بود. به همین دلیل، ایده‌آل‌های یک دنیای برخوردار از اتحاد و صلح، با این رفتار در تضاد کامل است. اتحاد جماهیر شوروی که در سال ۱۹۲۲ و در میان آتش و حمام خون، سر برآورده بود تا آخرین لحظه حیات در سال ۱۹۹۱، نتوانست از وابستگی خود به خشونت گسترده به طور کامل رهایی یابد.

نویسنده : رالف تسرباک ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی

روزنامه خراسان

تاریخ: سه شنبه 16 آبان ماه 1396

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
Powered by TayaCMS