دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

وفای به عهد معیار سنجش تقوا

عهد و پیمان یکی از مهمترین قراردادهای اجتماعی است که محور اصلی جامعه بر مدار آن شکل می‌گیرد؛ زیرا جامعه بر پایه عهد و پیمان است که روابط و تعاملات بین فردی را تنظیم می‌کند و سامان می‌دهد.
وفای به عهد معیار سنجش تقوا
وفای به عهد معیار سنجش تقوا

عهد و پیمان یکی از مهمترین قراردادهای اجتماعی است که محور اصلی جامعه بر مدار آن شکل می‌گیرد؛ زیرا جامعه بر پایه عهد و پیمان است که روابط و تعاملات بین فردی را تنظیم می‌کند و سامان می‌دهد. همگرایی و واگرایی اجتماعی نیز بر اساس عهد و پیمان‌ها رخ می‌دهد. از این رو که عهد و پیمان را حکم عقل و عقلا دانسته‌اند و آن را لازم و واجب بر می‌شمارند و هر گونه پیمان‌شکنی را به عنوان پلیدی عقلانی می‌دانند و به شدت با آن مبارزه می‌کنند.

بر اساس آموزه‌های قرآنی، عهد و پیمان چنان ارزشمند است که اگر کسی آن را مراعات نکند، زمینه هدایتی نخواهد داشت، زیرا تقوای عقلانی در اموری چون وفای به عهد ظاهر می‌شود و اگر کسی تقوای عقلانی نداشته باشد، زمینه هدایتی نخواهند داشت.

نویسنده در مطلب حاضر، تحلیل قرآن را از آثار وفای به عهد بیان کرده است.

عهد و پیمان، حکم عقل

احکام شرعی به دو دسته احکام تأسیسی و احکام امضایی تقسیم می‌شوند. احکام تأسیسی آن دسته از احکامی هستند که هیچ پیشینه عقلانی ندارد و اگر آموزه‌های وحیانی نبود، هرگز انسان به این احکام مفید و سازنده وحیانی دست نمی‌یافت؛ زیرا همه احکام شرعی و آموزه‌های وحیانی، به جهت مصالح و مفاسدی است که در متعلقات احکام وجود دارد.

دسته دوم از احکام که امضایی نامیده می‌شود، احکامی است که شریعت اسلامی، خود آن را تاسیس نکرده بلکه از احکام عقلانی و یا عقلایی بشر است و شریعت اسلامی و آموزه‌های وحیانی، آن احکام را تأیید و امضا کرده است.

یکی از احکام عقلانی، عهد و پیمان است که از عقود به شمار می‌آید؛ زیرا میان دو شخص یا گروه بسته می‌شود و هر یک از دو سوی قرار داد، ملتزم و متعهد می‌شوند تا آن را به جا آورده و محتوای آن را مراعات کنند.

انواع عهد

بر اساس آموزه‌های قرآنی، عهد به دو دسته تقسیم می‌شود، یکی عهدی است که میان انسان و خدا بسته شده و می‌شود؛ و دیگری عهدی که میان انسان‌ها بسته می‌شود.

عهد در لغت عربی به معنای حفظ و نگهداری چیزی و مراعات آن در همه احوال است (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص 591) در آموزه‌های قرآنی، وقتی از عهد خدا سخن به میان می‌آید، به سه معنا به کار رفته است: 1. گاه مراد از عهد به معنای آن چیزی است که مبنای عقلی ماست؛ 2. گاه به معنایی است که قرآن و سنت پیامبر(ص) ما را به آن فرمان داده و امر کرده است؛ 3. گاه نیز به معنای تعهداتی است که ما بندگان خودمان ملتزم به انجام دادن آن می‌شویم که در اصل شریعت اسلامی واجب نیست. از این تعهدات می‌توان به نذر ‌اشاره کرد. (همان، ص 592)

بنابراین می‌توان گفت اگر اموری در عقل و فطرت ما به شکل لازم و ضروری خود را نشان دهد، این نیز عهد و پیمانی است که آدمی نمی‌تواند خود را از زیر بار مسئولیت انجام آن بیرون برد و ناچار است تا در همه احوال آن را مراعات کند. این همان عهد الستی است که بر دوش آدمی است و انسان متعهد به انجام آن می‌باشد؛ چنانکه همه آموزه‌های وحیانی که ما را به مسئولیت و انجام عملی دعوت کرده و از چیزی برحذر می‌دارد، عهدی میان انسان و خداست که می‌بایست آن را انجام دهد؛ چنانکه تعهداتی که به نذر و هر شکل دیگری بر خود بار می‌کنیم نیز از اقسام و مصادیق عهد با خدا می‌باشد.

اما عهد انسان با انسان دیگر، همان قراردادها و پیمان‌هایی است که میان دو شخص یا دو گروه یا جامعه بسته می‌شود و لازم است که هر دو سوی عهد به آن وفادار باشند و از مفاد و محتوای آن عدول نکنند و از زیر بار مسئولیت آن شانه خالی ننمایند.

انسان‌ها نسبت به همه پیمان‌های خود مسئول هستند و تفاوتی میان عهد با خدا یا با انسان و هم چنین عهد فطری یا غیرفطری نیست. از این رو خداوند در آیه 34 سوره اسراء و 15 سوره احزاب از لزوم وفای به عهد سخن گفته و انسان‌ها را نسبت به آن مسئول می‌داند. در آیه 34 سوره اسراء از لزوم وفای به همه عهود سخن می‌گوید و آن را مسئولیتی لازم الاجرا معرفی می‌کند؛ هر چند که در آیه 15 سوره احزاب تنها سخن از عهدالله به میان آمده و وجوب مسئولیت و لزوم عمل به آن را مورد توجه قرار می‌دهد، ولی از آنجاکه هر عهد معقول و مقبولی، به شکلی عهدالله نیز می‌باشد می‌توان پذیرفت که این آیه نیز به شکلی به عمومیت مسئولیت در قبال همه عهود چه با خدا یا انسان توجه دارد.

حکم امضایی وفای به عهد و عقد

خداوند در آیه نخست سوره مائده و نیز 34 سوره اسراء از وجوب وفای به عهد و پیمان با دیگران سخن می‌گوید و آن را به عنوان یک حکم عقلانی مورد تأیید و امضای شرعی خود قرار می‌دهد تا این گونه آثاری افزون بر آثار قانونی بر آن بار گردد؛ زیرا هر گونه مخالفت با قوانین عقلانی پیامدهایی چون جرم و مجازات دنیوی به دنبال دارد و هنگامی که به شکل قوانین شرعی نیز مورد امضا قرار گیرد، افزون بر احکام پیشین، هر گونه مخالفت به عنوان گناه تلقی شده و مجازات اخروی نیز بر آن بار می‌شود. بر این اساس احکام امضایی شرعی، پشتوانه اجرایی محکم تری پیدا می‌کند، زیرا مجازات در قوانین عقلانی، زمانی صورت می‌گیرد که مخالفت و تخطی از قانون به اثبات برسد و در دادگاه صالح تأیید شود و حکم صادر گردد؛ از این رو، احتمال تخطی و مخالفت از سوی مردم می‌رود به گونه‌ای که حتی قانون را دور می‌زنند و به ‌اشکال مختلف از انجام آن تخطی می‌کنند.

اما هنگامی که قانونی عقلانی، مهر تأیید شرعی بخورد و به عنوان قانون شرعی امضا شود، در آن صورت، قانون‌گریز و مخالف و ناقض قانون می‌بایست خود را برای مجازات اخروی آماده کند؛ زیرا این مخالفت به عنوان گناه تلقی شده و آثار دنیوی و اخروی گناه بر آن بار می‌شود.

این گونه است که احکام امضایی عقلایی از درجه بالاتری از پشتوانه اجرایی برخوردار می‌شوند، زیرا ترس مؤمنان از تخطی و ارتکاب گناه موجب می‌شود تا از مخالفت با قانون خودداری کنند و آن را مراعات نمایند. به عنوان نمونه عبور از چراغ قرمز راهنمایی حکم عقلایی است که برای جلوگیری از تصادفات رانندگی و حفظ نظم جامعه وضع شده است و قانون برای آن مجازات‌هایی چون جریمه‌های مالی تعیین کرده است، اما بسیاری از مردم از این قانون تخطی کرده و از چراغ قرمز می‌گذرند. حال اگر این حکم عقلایی دارای پشتوانه شرعی نیز بود و تخطی از قانون به عنوان گناه نیز قلمداد می‌شد، بسیاری از نقض‌کنندگان قانون به خود جرات ارتکاب گناه را نمی‌دادند و می‌کوشیدند تا قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی را مراعات کنند.

آیات 34 و 39 سوره اسراء و نیز 63 و 66 سوره یوسف بیان می‌دارد که حکم وجوب وفای به عهد، از قوانین حکمت‌آمیز الهی است که بخشی از حکمت آن را می‌توان در مطالب پیش گفته به دست آورد؛ زیرا در صورت تأیید و امضای احکام عقلانی از سوی شارع، این احکام از پشتوانه اجرایی بهتری برخوردار می‌شوند و مردم به مراعات آن حتی در صورت عدم حضور ناظران و پلیس قضایی ، توجه بیشتر مبذول می‌دارند و کمتر کسی حاضر می‌شود تا قانون را دور بزند و از آن تخطی کند؛ زیرا پلیس درونی همواره وی را از ارتکاب نقض پیمان به عنوان گناه بر حذر می‌دارد و از مجازات دنیوی و اخروی الهی می‌ترساند.

خداوند در آیاتی از جمله 91 و 92 سوره نحل شکستن هرگونه عهد و پیمان را حرام می‌شمارد و به مردمان هشدار می‌دهد که نمی‌توان به جهت سود بیشتر یا پیمان با گروهی دیگر، نقض پیمان کنند؛ زیرا این عمل موجب می‌شود تا هم گناهی مرتکب شوند و هم اینکه به سود و منافع بیشتر نرسند و همچنین زمینه سلب اعتماد اجتماعی فراهم آید، در حالی که اعتماد اجتماعی، بزرگ‌ترین سرمایه هر شخص و جامعه‌ای است؛ زیرا در صورت فقدان اعتماد اجتماعی، هر گونه تعامل و روابط سالمی دست خوش بحران شده و واگرایی اجتماعی تقویت می‌شود و جامعه با بحران‌های امنیتی و اقتصادی و اخلاقی مواجه می‌گردد.

خداوند برای تقویت اعتماد اجتماعی به مؤمنان فرمان می‌دهد تا حتی به تعهدات خویش با کافران و مشرکان پایبند باشند و آن را نقض نکنند. (انفال، آیه 72) بنابراین ، تحکیم و تقویت این اصل بنیادین اجتماعی از سوی اسلام و آموزه‌های آن در دستور کار قرار گرفته است تا اینگونه مقاصد مهمی به دست آید.

آثار وفای به عهد

بی‌گمان وفای به عهد و پیمان از مهم‌ترین عوامل اعتمادسازی در جامعه است و این گونه است که جامعه از بحران‌های بسیاری در حوزه‌های امنیتی، اقتصادی و اخلاقی رهایی می‌یابد و در مسیر رشد و شکوفایی جمعی گام برمی‌دارد.

خداوند در آیاتی از جمله 75 و 76 سوره آل عمران با ‌اشاره به تأثیر مهم وفای به عهد در تحقق مفهوم امانتداری این معنا را مورد توجه قرار می‌دهد که جامعه باوفای به عهد، مفهوم امانتداری را در خود تقویت می‌کند که خود عامل همگرایی اجتماعی، اعتمادسازی و اطمینان بخشی به دیگران خواهد بود.

همچنین وفای به عهد و پیمان، موجب می‌شود تا زمینه جلب محبت میان مردمان وهمگرایی اجتماعی فراهم آید، زیرا وفای به عهد و عمل بر اساس آموزه‌های عقلانی و شرعی موجب می‌شود تا مهر و محبت خداوند به سوی بندگان و جامعه جلب و جذب شود و فرد و یا جامعه‌ای که خداوند از ایشان راضی است و محبوب خداوندی می‌باشند، این محبت در میان افراد جامعه بروز و ظهور می‌کند و همگرایی و اطمینان و اعتماد در آن جامعه نیز فزونی می‌یابد. (آل عمران، آیه 76)

اصولاً وفای به عهد خود مهم‌ترین نشانه تقوای فطری و عقلانی بشر دارد و کسی که از چنین فطرت پاکی برخوردار می‌باشد، زمینه دستیابی به تقوای الهی و شرعی نیز را دارا می‌باشد و در مسیر هدایت قرار می‌گیرد. خداوند در آیه 177 سوره بقره، کسانی را که به عهد و پیمان خویش وفادار می‌باشند از دارندگان تقوای فطری بر می‌شمارد؛ زیرا این افراد از پلشتی‌های عقلانی چون نقض پیمان اجتناب می‌ورزند و نشان می‌دهند که بر فطرت سالم باقی مانده‌اند. همین بقای بر فطرت پاک و تقوای عقلانی است که آنان را برای پذیرش هدایت آماده می‌کند. خداوند در آیات نخست سوره بقره می‌فرماید که دارندگان تقوای فطری و عقلانی، کسانی هستند که به هدایت پاسخ مثبت می‌دهند و در مسیر ایمان به آخرت گام بر می‌دارند و آموزه‌های دیگر وحیانی چون انفاق و زکات و مانند آن را انجام می‌دهند و به کار می‌بندند؛ زیرا از نظر شخصیت چنان هستند که قابلیت رشد و بالندگی کمالی را دارا می‌باشند.

این‌گونه است که به هر آنچه می‌گویند عمل می‌کنند و بر پیمان‌های کتبی و شفاهی خود صادق و وفادار می‌باشند. هر آنچه را گفته‌اند به عنوان مسئولیت خویش می‌پذیرند و بدان وفادار می‌مانند. از این روست که در زمره صادقان قرار می‌گیرند و از مقام صادقان بهره می‌برند.(بقره، آیه 177)

خداوند در آیه 40 بقره می‌فرماید کسانی که به پیمان‌های میان خود وفادارند از جمله کسانی هستند که قابلیت هدایت را دارا می‌باشند؛ زیرا به پیمان‌های الهی نیز وفادار خواهند ماند و هیچ گاه برخلاف آموزه‌های وحیانی عمل نمی‌کنند؛ زیرا با عمل به آموزه‌های عقلانی و فطری نشان دادند که مسئولیت‌پذیر هستند و حاضرند تن به مسئولیت‌های دیگری چون آموزه‌های وحیانی و سختی‌های آن بدهند و خود را مکلف به آموزه‌های وحیانی کنند.

این‌گونه است که از سوی فرشتگان و عوالم غیب نیز ستوده می‌شوند و فرشتگان این قبیل افراد وفادار به عهد و پیمان را تکریم می‌کنند و به ‌اشکال مختلف چون امدادهای غیبی احترام ایشان را نگه می‌دارند.(رعد، آیات 20 و 23 و 24)

بنابراین، این‌گونه افراد در زندگی خویش از همه خیرهای الهی بهره مند خواهند شد و از هدایت الهی سود برده و در مسیر رستگاری قرار گرفته و از فرجام بد رهیده و به رستگاری و خوش فرجامی خواهند پیوست. (رعد، آیات 21 و 22 و نیز مؤمنون، آیات 1 و 8)

به هر حال وفاداری به عهد و پیمان از خصلت‌های شایسته انسان‌های سالم و باقیمانده بر فطرت پاک است. (رعد، آیه 20 و مؤمنون، آیه 8 و معارج، آیه 32) چنانکه وفای به عهد از ملاک‌های ارزشی انسان است و هر کسی بر اساس این معیار سنجیده می‌شود، زیرا عمل به عهد نشانه‌ای از تقوای عقلانی و فطری شخص دارد و تقوا به هر شکلی از معیارهای سنجش اصلی در نگاه قرآن است. بنابراین می‌توان گفت که یکی از معیارهای اصیل قرآنی در سنجش انسان، وفای به عهد است که بیانگر تقوای عقلانی و فطری و ایمان واقعی شخص می‌باشد. (انفال، آیات 55 و 56)

همین اهمیت و ارزش بسیار وفای به عهد است که خداوند وفاداران به عهد را از کسانی بر می‌شمارد که قابلیت هدایت بیشتر دارند و یا در آیه 12 سوره توبه به مؤمنان فرمان می‌دهد که با کافران بجنگند تا آنان به عهد و پیمان‌های خویش وفادار شوند. به این معنا که یکی از مجوز‌های جنگ، بازگشت کافران به سوی فطرت و عمل به تعهدات عقلانی می‌باشد.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد
No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
Powered by TayaCMS