دانشنامه پژوهه بزرگترین بانک مقالات علوم انسانی و اسلامی

پارناسیسم (parnasism)

No image
پارناسیسم (parnasism)

كلمات كليدي : ادبيات ،هنر، پارناس، هنر براي هنر، پارناسيسم، مكتب رمانتيك، پارناس معاصر، پارناسين، مكتب سمبوليسم.

نویسنده : سمیه شیخ‌زاده

پارناسیسم، مکتبی ادبی است که در نیمه دوم قرن نوزدهم یعنی در حدود سال 1860 تا 1880 در اروپا رواج داشت. شکوفایی این مکتب همزمان با افول مکتب رمانتیک صورت پذیرفت. خاستگاه این جنبش ادبی کشور فرانسه بود. مکتب‌پارناسیسم مکتبی شکل‌گراست که به زبان و فرم ظاهری آثار ادبی بیش از محتوای آن توجه دارد؛ چرا که هدف هنر را تنها درک زیبایی و لذت بردن از آن می‌داند. نام این مکتب برگرفته از کوهی به نام پارناس در یونان است. این کوه، بر اساس اساطیر یونانی دارای دو قله بوده که هر یک از آنها جایگاه یک ایزد بوده است. یکی دیونوسوس ایزد گیاهان و شراب، و دیگری آپولون، ایزد شعر و موسیقی که به همراه موزها (نه ایزد بانوی نگهبان هنر) در آن قله‌ها ساکن بوده‌اند. از آنجا که پایه‌گذاران پارناسیسم مجموعه شعری را با عنوان «پارناس معاصر» در سال 1886 به چاپ رساندند، بعدها این مکتب با این نام خوانده شد و به پیروان آن پارناسین اطلاق گردید.[1]

پیشگامان پارناسیسم در ابتدا پیرو مکتب رمانتیسم بودند. مثلاً تئوفیل گوتیه (1811-1872 م) از شاگردان و هم فکران ویکتور هوگو بود. رمانتیک‌ها با پناه بردن به تاریخ می‌کوشیدند تا از واقعیت‌های زمان خود بگریزند. پایه هنر رمانتیک بر احساس گرایی و ذهن گرایی بود. پس از مدتی گوتیه از این مکتب فاصله گرفت و کوشید تا هنر خود را در سطح بالاتری عرضه کند. او و همفکران تازه‌اش بر این عقیده بودند که احساس گرایی صرف و غیرعادلانه نمی‌تواند منجر به آفرینش آثار هنری ماندگار و با ارزش شود.

گوتیه در مقدمه‌ای که بر کتاب «مادموزال دوموپن» نوشت، عقاید خود را مطرح کرد و از نظریه «هنر برای هنر» دفاع نمود او در آنجا نوشت: «فقط چیزی واقعاً زیباست که به درد هیچ کاری نخورد. هر چیز مفیدی زشت است؛ زیرا احتیاجی را بیان می‌کند و احتیاجات انسان مانند مزاج بیچاره و عاجز او، پست و تنفر آور است.»[2] طبق این نظریه که تحت تأثیر آرای کانت در اروپا رواج داشت، هنر باید به عنوان عنصری مستقل و جدا از اهداف اجتماعی و اخلاقی مورد توجه قرار گیرد. به بیان دیگر هنر نباید در خدمت اخلاق و جامعه باشد. بررسی مشکلات اجتماعی و آموزش مسائل اخلاقی کار هنر نیست. هدف هنر تنها کمال بخشیدن به زیبایی است. هنر وسیله نیست، بلکه هدف است و این هدف همان رسیدن به زیبایی محض است. کانت عقیده داشت: «ذات زیبایی مستقل و جدا از منافع مادی است یک اثر هنری ذاتاً ویژگی‌هایی دارد که زیبایی را برای خود فراهم می‌کند. زیبایی محض در یک اثر هنری جز در تصویر «فرم» آن متجلی نیست.»[3]

این گونه بود که پاناسین‌ها برای فرم ادبی اهمیت ویژه‌ای قائل شدند و بر رمانتیک‌ها به سبب بی دقتی در فرم آثارشان خرده گرفتند.

این گروه کم کم به رهبری شارل‌لوکنت دولیل، افکار خود را در سطح جامعه ادبی گسترش دادند. آنها پس از جدا شدن از زمانتیک‌ها هنر خود را از سطح عامه مردم بالاتر بردند و با زبان زیبا و فاخر خود، هوادارانی از قشرهای ممتاز جامعه برای خود دست و پا کردند.

پارناسین‌ها می‌کوشیدند در آثار خود ضمن توجه فراوان به فرم و قالب از زبانی سنجیده و علمی استفاده کنند. این موضوع نیز یکی دیگر از تفاوت‌های آنان با رمانتیک‌ها بود. رمانتیک‌ها قلب و دل را منبع معرفت می‌دانستند، ولی پارناسین‌ها بر این باور بودند که علم تنها راه رسیدن به شناخت است. نگاه آنها به تاریخ و اسطوره نیز ریشه در همین دیدگاه داشت؛ یعنی هدف آنها از توجه به این دو مقوله، آموزش است.

کاربرد زبان هنری ظریف، دقیق و علمی در کنار استفاده از تصاویر شعری پیچیده و تخیل و توصیف سبب شد که فهم آثار آنها برای عوام اندکی مشکل باشد. از این رو، این ادبیات بیشتر مورد توجه قشر ممتاز و تحصیل کرده جامعه قرار گرفت. یادآوری این نکته ضروری است که این زبان زیبا و فاخر لزوماً باعث آفرینش آثاری با محتوای متعالی نشد؛ چرا که زیبایی بسیاری از آثار این مکتب در همان فرم و قالب خلاصه می‌شود و معمولاً محتوا اهمیت چندانی ندارد.

به طور خلاصه اصول مکتب پارناسیسم را این گونه می‌توان برشمرد: 1.وسواس در کاربرد تکنیک قوی در شعر و توجه به کمال شکل و زیبایی آن؛ 2. توجه به عینیت شعر و دخالت ندادن احساسات در آن؛ 3. توصیف دقیق؛ 4. توجه زیاد به وزن و قافیه پردازی؛ 5. وابستگی به نظریه هنر برای هنر. [4]

برخی از این اصول مانند دخالت ندادن احساسات شاعر و نویسنده در اثر خود و نیز توجه به هنر و آثار تمدن‌های کهن مانند رم و یونان، این مکتب را به مکتب کلاسیسم نزدیک می‌نماید. آنها نیز مانند کلاسیک‌ها دوران طلایی هنر را در این فرهنگ‌ها جست و جو می‌کردند.

از نویسندگان و شاعران مکتب پارناسیسم می‌توان به این افراد اشاره کرد: تئودور بانویل، ژوزه ماریا دوهره ویا، فرانسوا کوپه، سوینبرن، آستین دابسون و اندرولانگ.[5]

این مکتب در سال 1880 رو به افول نهاد و رفته رفته جای خود را به مکتب سمبولیسم بخشید.

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

جدیدترین ها در این موضوع

No image

امامت از ديدگاه نهج البلاغه

اختلاف مذهبي بين مسلمين سه ريشه اصلي دارد. نخستين اختلاف بر سر جانشيني پيامبر اسلام، مسلمانان را به دو دسته شيعه و سني تقسيم کرد.دومين اختلاف مسلمين در اصول دين و مسائل اعتقادي است که سبب پيدايش مکاتب مختلف کلامي گرديد که مهمترين آن ها اشاعره، معتزله، مرجئه و شيعه است. سومين اختلاف در احکام و فروغ دين است که در نتيجه آن مذاهب مختلف فقهي مانند شافعي، حنبلي، مالکي، حنفي و جعفري پديدار شد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
نص بر امامت در نهج البلاغه

نص بر امامت در نهج البلاغه

کجایند کسانى که به دروغ و از روى حسد- گمان مى کنند که آنان «راسخان در علمند نه ما» خداوند ما را بالا برده و آنها را پایین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج؟! تنها به وسیله ما هدایت حاصل مى شود، و کورى و نادانى برطرف مى گردد، امامان از قریش اند امّا نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنى هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان شایسته نیست و کسى غیر از آنان چنین شایستگى را ندارد

پر بازدیدترین ها

No image

امام شناسی در نهج البلاغه

از آن جمله امیرمؤمنان در خطبه ای می فرماید: «بدانیدآن کس ازما (حضرت مهدی علیه السلام ) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر درآن گام می نهد و بر همان سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام رفتار می کند تا گره ها را بگشاید. بردگان و ملت های اسیر را آزاد می سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را می پراکند و حق جویان پراکنده را متحد می سازد.
نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

نگاهی به مسأله حساس امامت در نهج البلاغه

احتمالا بتوان از این سخن دردمندانه این نکته را به دست آورد که اهمیت امامت فقط در مدیریت جامعه نیست بلکه در مقام فهم دین نیز بسیار حائز اهمیت است که البته طبق دلایل بسیار متقن ائمه اهل بیت (علیهم السلام) از علمی خدایی بهره مند هستند کما اینکه این مساله را می توان از این سخن حضرت نیز به دست آورد ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلیهم بامر الله فیه سزاوارترین مردم به امر حکمرانی تواناترین آنها در این امر و عالمترین آنها به دستور خداوند در مورد حکمرانی است.
اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

اهل بیت علیهم السلام در نهج البلاغه

نهج البلاغه فرهنگ نامه ای است بی مانند که متونش با یک دیگر همگون و همخوان اندو این مساله نشان از جریانات علمی، دانش های دینی و دنیایی این کتاب بزرگ دارد. مهم تر آن که چهره حقیقی، جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام را آن گونه که خدا و رسول خواسته است، می نمایاند و با بیش از ده ها عبارت، با صراحت و دلالتی روشن، موقعیت تاریخی امت و نقش آنان را در آینده نشان می دهد.
رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

رهبرى صالح از ديدگاه نهج البلاغه

از موضوعات اساسى و مباحث حياتى نهج البلاغه - كه جملگى از مسائل اساسى جامعه انسانى محسوب مى گردد - مساله امامت و رهبرى است . على (ع) در سخنان و رهنمودهاى ارزنده خويش در نهج البلاغه به بيان ابعاد مختلف اين مساله پرداخته اند:اولا: ضرورت آن را در اجتماع بشرى مطرح فرموده اند؛ثانيا: در ارتباط با همين لزوم و ضرورت رهبرى، به امامت و پيشوايى صالح و حق، و نيز به رهبرى ناشايسته و ناحق پرداخته اند.
Powered by TayaCMS